دعای افتتاح سماواتی 1 1.mp3
21.55M
.
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
139 قسمت 2 قسمت 2 قسمت 2 قسمت 1 1.mp3
716K
بسیار زیبا
حتما گوش کنید
استاد سید مهدی میرباقری
#دعای_افتتاح
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
امام صادق (علیه السلام):
🔹انَّ اَوَّلَ ما يُسأَلُ عَنْهُ الْعَبدُ اذا وَقَفَ بَيْنَ يَدِىِ اللّهِ جَلَّ جَلالُهُ عَن الصَّلواتِ الْمَفْرُوضاتِ وَ عَنِ الزَّكاةِ الْمَفْرُوضَةِ وَ عَنِ الصِّيامِ الْمَفْرُوضِ وَ عَنِ الْحَجِّ الْمَفْرُوضِ وَ عَنْ وِلايَتِنا اَهلِ الْبَيْت.
🔸 اوّلين سوالهای روز قیامت از نماز، زكات، روزه، حج واجب و نیز از ولايت ما اهل بيت است.
📚وسائل الشیعة (باب الصلاة)
جلد ۴ صفحه ۱۲۳
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
🌷
دعای #روز_بیستونهم ماهمبارکرمضان
کانال داستان های عبرت انگیز👇👇
@cafedastan
در آخرین سحر ماه رمضان حوائج شخصی رو فراموش کنیم و فقط فرج #امام_زمان رو از خدا درخواست کنیم ❤️
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
💎
راهکارهای زندگی موفق درجز #بیستونهم
کانال داستان های عبرت انگیز👇👇
@cafedastan
6.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕ داستان عجیب شهادت شهید چمران
🔶 گفتگو با حاج حسین یکتا در مورد خاطرات شب قبل از شهادت شهید چمران که با هواپیمای شخصی رفت به دیدن همسرش و همسرش راضی به شهید شدن او نبود.
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
#داستانک
🚌 اتوبوس از ایستگاه اول حرکت کرد،
تمام صندلیها پر بود
و به ناچار وسط راهرو ایستادم.
چند ایستگاه اول،
همچنان به جمعیت اضافه میشد
و من هم خستهتر،
البته دیدن صحنهی احترام نوجوان،
که جایش را به پیرمردی عصا به دست داد، خستگی را از تنم به در کرد!
هر چه به ایستگاه پایانی نزدیکتر میشدیم،
شلوغی هم رو به خلوتی رفته و از جمعیت کاسته میشد!
کنار پیرمردی که از ایستگاه اول،
سرش را به شیشه تکیه داده بود،
یک صندلی خالی شد و نشستم.
هوا کم کم رو به تاریکی میگذاشت
و فضا کمی دلگیر شده بود!
پیرمرد که انگار از همان اول حرفی در دل داشت، رو به من کرد و با لحنی پدرانه گفت:
«جَوون دیدی ایستگاه اول چه قدر شلوغ بود؟!»
گفتم:
«بله پدرجان.»
گفت:
«میبینی الآن که داریم به آخر خط میرسیم، چه قدر خلوت شده؟!»
من که از این سوال و جواب حسابی گیج شده بودم، گفتم:
«بله؛ چه طور مگه؟!»
لبخندی روی لبش نشست و گفت:
«آخرالزمان هر چی به ایستگاههای آخر نزدیکتر میشیم،
آدمای بیشتری از قافلهی حق پیاده میشن!
از علما شنیدم حدیث داریم که دین نگه داشتن تو آخرالزمان
مثل نگه داشتن آتش توی دست میمونه!
پس تا جوونی مراقب خودت باش تا منحرف نشی، خسته نشی.
ضمنا از کم شدن آدم های توی مسیر حق نترس!»
من که حسابی از نگاه عمیق پیرمرد تعجب کرده بودم،
یاد حدیثی #امامصادق(علیهالسلام) افتادم که فرمودند:
«به خدا سوگند! شما خالص میشوید؛
به خدا سوگند! شما از یکدیگر جدا میشوید؛
به خدا سوگند! شما غربال خواهید شد؛
تا این که از شما شیعیان باقی نمیماند جز گروه بسیار کم و نادر!»
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
💕 #داستان_کوتاه
"مهمان حبیب خداست"
"ابوذر" در خیمه خود در "بیابان" بود، ڪه "مهمانانی ناشناس و خسته" از گرما وارد شده و به او پناه آوردند.
ابوذر به یڪی از آنها گفت:
"برو و شتری نیڪ برای ذبح بیاور ڪه مهمان حبیب خداست."
"مرد مهمان" بیرون رفت و دید، ابوذر بیش از ۴ شتر ندارد.!
"دلش سوخت و شتر لاغری را آورد."
ابوذر شتر را دید و گفت:
چرا "شتر لاغر" را آوردی؟!
مهمان گفت:
بقیه را گذاشتم برای روزی ڪه به آن "احتیاج داری."
ابوذر تبسمی ڪرد و گفت:
"بالاترین نیازم روزی است ڪه در قبر مرا گذاشته اند و به عمل خیر محتاجم و چه عمل خیری بالاتر از این ڪه مهمان و دوست خدا را شاد ڪنم."
* برخیز و چاق ترین شتر را بیاور.! *
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan
جملاتی کوچک با مفاهیم بزرگ
⭐️آنقدر خوب باشيد که ببخشيد، امّا آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید!
⭐️اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید.
اگر اضطراب دارید، درگير آینده!
و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر میبرید.
⭐️یک نكته را هرگز فراموش نكنيد:
لطف مکرّر، حقّ مسلّم میگردد!
پس به اندازه لطف کنيد...
⭐️قدر لحظهها را بدانيد!
زمانی میرسد که دیگر شما نمیتوانید بگوئید جبران میکنم.
⭐️از کسی که به شما دروغ گفته نپرسيد: چرا؟
چون سعی میکند با دروغهای پیدرپی، شما را قانع كند!
⭐️غصّههایتان را با قاف بنویسيد تا هرگز باورشان نکنيد!
انگار فقط قصّه است و بس...
⭐️هیچ بوسهای جای زخمزبان را خوب نمیکند!
پس مراقب گفتارتان باشيد...
⭐️جادّهی زندگی نبايد صاف و هموار باشد وگرنه خوابمان میبرد!
دستاندازها نعمت بزرگی هستند...
⭐️و نکتهی آخر :
هیچوقت فراموش نكنيد كه :
دنيا تكرار نمیشود ...
پس با آرامش کامل زندگی کنید
کانال داستان های عبرت انگیز👇
@cafedastan