" دلارامᴅᴇʟᴀʀᴀᴍ "
•{#قشاع🖤🤍}•• #قلم_N #part_54 آرام بیهوش و خیس روی زمین افتاده بود! +آاااااراااااام! سریع رفتم طرف
•{#قشاع🖤🤍}••
#قلم_N
#part_55
سری تکون دادم و سرمو گرفتم تو دستام...
با صدای بسته شدن در اتاق آی سی یو نگران بلند شدم ...
+چی...چیشد؟حالش خوبه آقای دکتر؟
دکتر: حالشون که.... بله الان خوبه!
+یعنی چی الان خوبه؟
دکتر:یعنی بهشون شوک وارد شده! سکته خفیفی رو رد کردند! سرماخوردگی شدیدی هم داشتند...
سابقه بیماری قلبی داشتند؟
لب زدم:
+ن..نه!
حامد: الان باید چیکار کنیم؟
دکتر:دعا پسرجان! دعا!
نگران نباشید....الان به بخش منتقل میشه! ولی از هرگونه شوک و استرس باید دور باشه! تاکید میکنم! مراقب باشین!
دکتر رفت و من موندم و حامد...
نشستیم روی صندلی..
حامد:رادین! جون جدت دیگه عصبی نشو! ببین چه بلایی سر دختره بیچاره آوردی؟
+اون دختره بیچاره خواهرمه ....
هربلایی ام که بخام سرش میارم! به توچه ربطی داره؟
لحظه ای اعصابم بهم ریخت...
من خودم مثل سگ پشیمونم!
حالا حامد داره نمک رو زخمم میپاشه...
حامد:اوکی! امیدوارم سرعقل بیای...
کاری داشتی زنگ بزن!
سکوت کردم...
حامد هم رفت...
بعد از چنددقیقه بلند شدم..
آرامو برده بودن بخش...
نگاهی به ساعت انداختم...۱۲ شب بود...
سمت اتاقش حرکت کردم و وارد اتاق شدم...
درو آروم بستم و رفتم کنار تختش روی صندلی نشستم....
نگاهی به چهره ش کردم...
خیلی مظلوم و معصوم...
رنگش پریده بود...
دستی روی گونه ش کشیدم...
ملافه ای که روی آرام بود رو کشیدم بالاتر...اتاقش خیلی سرد بود...
معلوم نبود کدوم عوضی آرامو ترسونده!
سرمو گذاشتم روی میله کنار تخت و نفهمیدم کی خوابم برد...
•{#قشاع🖤🤍}••
#قلم_N
#part_56
با حس نوازش دستی روی صورتم،چشمامو آروم باز کردم...
آرام با لبخند نگام میکرد...
+قربون اون لبخندت برم!
خنده ای کردم و دستشو گرفتم و بوسه ای زدم...
نگاهی به صورتش انداختم...
آنی اخماش رفت توهم و بهم ریخت!
لباش بشدت خشک شده بود...
+آرام؟
چشماشو ازم دزدید و بغضش گرفت...
+آرام...
عشق داداش؟ منو نگاه کن!
آروم سرشو آورد بالا که قطره اشکی روی بالشت چکید...
صندلی رو کشوندم جلو...
دستمو گذاشتم روی صورتش...شروع کردم به نوازش کردن...
+آرومم! خودت میدونی مثل سگ پشیمونم!
توروخدا گریه نکن!
غلط کردم!
زل زد به من...
اشاره زد به تخت ...
+چی میگی آجی؟ نمیفهمم! حرف بزن!
سرشو تکون داد ...
فهمیدم منظورش اینه که تختو بیارم بالا...
کاری که گفت رو انجام دادم...
تقریبا نشسته بود....
نشستم سرجام...
آرام با چشمای اشکی زل زده بود به من....
دستی روی موهام کشیدم...
+نچ...آرام! بسه!
رفتم جلو ...
دستاشو گرفتم توی دستام که آرام پرید تو بغلم...
متعجب دستامو دورش حلقه کردم...
+آارامم! حالت بده؟
_هققق....
سکوت کردم...هرچی میگفتم بی فایده بود!
منو نمیبخشید!
تو دلش مونده بود!
پشیمون بودم و نگران!
عصبی بودم و پراز استرس...
#روش_درس_خوندن🦋
────── •◍• ─────
¹. یه جدول برای ثبت عملکرد روزانه و ساعات درسیت داشته باس🍒💭↶
².برنامه درسیت هفتگی باشه و یهو یه حجم زیاد رو ننویس⛅🌱↶
³.مرور درس ها رو به صورت اولویت بندی شده ، یاد داشت کن 🦢💗↶
⁴.یادآوری های مهم و امتحانات رو توی گوشیت یاد داشت کن 🐼💿↶
⁵.برای هفته بعدت براساس میزان مطالعه و توان هفته ای که گذشت برنامه بنویس🐚💗↶
⁶.سبک مطالعه و تایم هایی که راحت تری رو پیدا کن📦💛↶
‹◌. ˹🦋💙.
#درسی
#اد_کوثر
@CafeYadgiry✨
#روش_درس_خوندن‹.📖♥️.›↶
تایم های طلایی درس خوندن🍊🌿
•ساعت 6 تا 9 صبح :🍄🌸ꜜ
مغز بیشترین انرژی رو داره و جون میده برای درس های تخصصی .☁️🌙.
•ساعت 9 تا 12 ظهر :🛹🥤ꜜ
تو این زمان مغزت به آماده ترین حالت خودش میرسه و پس بهتره درسی بخونی که سخته یا دوسش نداری .🍷🕊.
•ساعت 4 تا 7 عصر :🛵🩰ꜜ
بعد از ناهار و استراحت دوباره مغز آماده به درس چالشی و پر دردسره .💛🍸.
•ساعت 12 تا 2 ظهر و 7 تا 10 شب :🌸🍓ꜜ
حالا دیگه مغزت کاملا خستست،بهتره دروس سبک که انرژی کمتری میگیره رو بخوای ترجیحا عمومی ها .🍨🥨.
#توصیه 🥟🌸
#درسی 👧🏻💛
#اد_کوثر
@CafeYadgiry💧
‹◌. ˹🦋💙.
اگهاسترسداری...🙍🏻♀🍓
⇤سعیکنیکمبخوابی 💤🧡
⇤یهفنجونچایبنوش🖇☕️
⇤خلوتکنباخودت🌸📎
⇤قدمبزنونفسعمیقبکش📻
🎀⇤خودتوسرگرمکن(نقاشی.بازیو..)🛁🍓
⇤اتاقتوتمیزکن🚪🎀
⇤یهفیلمخوبببین📽🦋
⇤موزیکبیکلامگوشکن🎶♥️
⇤وبدونکههیچچیزیاهیچکس💛🍓
ارزشندارهکهبخوایاسترسبگیری☺️💗.
.⊱⋅─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─⋅⊰
#ایده「🌸🍶」
#اد_کوثر
⊱⋅─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─⋅⊰
‹◌. @CafeYadgiry ˹🦋💙.
واسه هیچ چیز تو زندگیت عجول نباش!
بالاخره می رسه اون روزی که تو ، توش به آرامش برسی! درست تموم می شن ، شغلی که واسه خودت ساخته شده رو پیدا می کنی! سر و سامون می گیری ، و آینده ی مخصوص به خودت رو می بینی! گاهی به هوای رسیدن ، مسیر رو نمی بینیم . مسیری که شاید زیبا ترین بخش زندگیمون باشه! عجول نباش ،گاهی خوشبختی همین جاست . همین لحظه! مراقب باش از دستش ندی ( =🧘🏼♀🎸🌤
#اد_کوثر
@CafeYadgiry👑
✻┄┄┄┅┅❋┅┅┄┄┄✻
" دلارامᴅᴇʟᴀʀᴀᴍ "
•{#قشاع🖤🤍}•• #قلم_N #part_56 با حس نوازش دستی روی صورتم،چشمامو آروم باز کردم... آرام با لبخند نگ
•{#قشاع🖤🤍}••
#قلم_N
#part_57
۵ دیقه ای تو بغلم بود که دیدمخوابش برده....
آروم برگردوندم روی تخت و پتو رو کشیدم روش...
گریه میکرد!
حرف نمیزد!
نگران بود!
استرس داشت!
بغضداشت!
میترسید!
همه اینارو از چشماش فهمیدم!
از اتاق زدم بیرون...
رفتم سمت پرستار..
+سلام! من همراه بیمار اتاق ۱۲۳ هستم! اگر اتفاقی افتاد بهم زنگ بزنید میام!کاری برام پیش اومده که باید برم...
_سلام جناب! شمارتونو اینجا بنویسید...
روی کاغذی نوشتم و دادم دستش...
از بیمارستان زدم بیرون....
باید میفهمیدم چه بلایی سر آرام اومده!
۵۰ درصد این اتفاقو از چشم سرکارم میدیدم!
۵۰ درصد دیگه ش هم خودم...
تا از در بیمارستان خارج شدم یادم اومد ماشین ندارم!
هیچی هم همرام نبود....
کلافه گوشیمو از تو جیبم درآوردم و شماره حامد رو گرفتم...
یادم اومد بد صحبت کردم..
جواب نمیداد...
ناراحت بود...
بازم تند رفتم! عوض اینکه ازش تشکر کنم که کنارم بوده زدم توذوقش...
ساعت ۱۲.۳۰ شب بود و خیابونا خلوت...
بارون هم لحظه ای قطع نمیشد و نمنممیبارید...
کل هیکلم خیس شده بود...
رفتم سمت خونه حامد ...
حامد مستقل بود و تنها زندگی میکرد..
دستمو گذاشتم روی زنگ...
_بله؟
+حامد ! منم!
خیلی خشک گفت:
_چیکارداری؟
اخمام رفت توهم....
+هیچی.... خدافظ...
_بیا بالا...
باصدای تقه در وارد خونه شدم...
کفشامو درآوردم ...
حامد نشسته بود روی تلویزیون و کانال ها رو بالا پایین میکرد..
پشت سرش وایستادم و دستامو کردم تو جیبم..
+الان مثلا قهری؟ناراحتی؟
_نه! مگه من آدمم که ناراحت بشم؟
پوفی کشیدم و نشستم روی مبل یه نفره که کنار حامد بود...
+بابا مگه دختری هی قهر میکنی...؟
تلویزیونو خاموش کرد و رو کرد سمتم...
_نه دخترم...نه قهر! ولی دارم باهات تمرین میکنم که یاد بگیری زود عصبی نشی و خودتو کنترل کنی!
رادین یکم منطقی باش! یکم مهربون باش! یکم خودتو کنترل کن!
کنترل بلد نیستی، عب نداره! لااقل منت کشی رو یاد بگیر..
پومودور چیست؟
🍇تکنیک پومودورو (به انگلیسی Pomodoro Technique) که از آن گاهی با عنوان فن پومودورو هم یاد میشود، ابزاری برای مدیریت زمان است.
🥠این شیوه را که نخستین بار فرانچسکو چیریلو (Francesco Cirillo) در اواخر دههٔ هشتاد میلادی مطرح کرد، همچنان تا امروز به شکل گسترده رواج دارد و به کار میرود.
🎆برای اینکه تکنیک پومودورو را بهتر درک کنید، ابتدا لازم است بدانید که این تکنیک در برابر چه روش دیگری به وجود آمده و چه نگاهی پشت آن وجود داشته است.
⛩پومودورو بر یک ایده اصلی استوار است: اینکه انسان نمیتواند به صورت پیوسته و برای مدت طولانی، تمرکز ذهنی و توان فیزیکی خود را بر روی یک موضوع یا یک هدف مشخص حفظ کند.
#اد_کوثر
#پومودور
@CafeYadgiry✨
برنامه ریزی بر اساس فعالیتها یا بر اساس قطعات زمانی؟
یکی از رایجترین شیوههای برنامهریزی، توجه به فعالیتهاست😊. مثلاً شما صبح از خواب بیدار میشوید و با خود میگویید: «امروز باید خریدهای خانه را انجام بدهم. یادم باشد گزارش سفر هفتهٔ قبل را هم بنویسم.✅ ضمناً باید زبان هم بخوانم. علاوه بر اینها باید اتاقم را هم مرتب کنم.✅ مدتهاست به هم ریخته و فرصت نکردهام به آن برسم.»✅
تا همین جا اگر نگاه کنید ما با چهار فعالیت روبهرو هستیم:
☑️خرید خانه
☑️نوشتن گزارش سفر
☑️زبان خواندن
☑️مرتب کردن اتاق
معمولاً حداکثر کاری که در چنین شرایطی انجام میدهیم، اولویتبندی است. اگر کارها ساده باشد، احتمالاً با یک حساب سرانگشتی ترتیبشان را مشخص میکنیم🔘. اگر هم تعداد و تنوعشان زیاد باشد و محدودیت زمانی داشته باشیم، احتمالاً بر اساس میزان ضروریت و فوریت دربارهٔ تقدم و تأخر آنها تصمیم میگیریم (ماتریس آیزنهاور).➿
این روش برنامهریزی را برنامهریزی بر اساس فعالیتها یا تسک باکسینگ (Task-boxing) مینامند.✔️
#اد_کوثر
#پومودور
@CafeYadgiry🌺
✅اما برنامه ریزی روزانه را میتوان با رویکرد متفاوتی هم انجام داد:
بالاخره وقت ما در هر روز محدود است. مستقل از اینکه چقدر فعالیتهای مختلف در فهرست کارهایمان باشد، آنچه در عمل ما را محدود میکند، زمان است.😶🌫
♡پس میتوانیم مسئله را از سمت دیگر حل کنیم. یعنی بگوییم من روزانه مثلاً پنج یا شش یا ده یا پانزده ساعت وقت مفید دارم. این وقت را به بخشهای نیم ساعته یا یک ساعته تقسیم میکنم و سپس تصمیم میگیرم هر قطعهٔ زمانی را به چه کاری اختصاص دهم.
این روش را معمولاً برنامهریزی بر اساس قطعات زمانی یا تایم باکسینگ (Time-boxing) مینامند.🤪
#اد_کوثر
#پومودور
@CafeYadgiry🤭