کاراکال .
_
من از آداب مهمان داری ات چیزی نمیدانم ؛
ولی در شهر من رسم است میبوسند مهمان را .
کاراکال .
- خودماجازهمیدادمچشات ، حریفمنشه .
- کاراکال -01.Mahyar - Toam Beri[128].mp3
زمان:
حجم:
3.5M
- اگهتلخیشدهبینمنوچشمات ،
بذارجبرانبشهمیشورتشبارون .
آدمیزاد تاب نمی آورد . بالاخره باید یک جایی را داشته باشد تا به آن پناه ببرد ؛ شهری ، دیاری ، خانهای ، سایهای ، تنی ، وطنی ، بغلی .
سپس به همان چیزی که بودم بازگشتم : یک سکوت طولانی ، اجتناب از گفت و گو و میل به تنهایی .
کاراکال .
_
از چشم هایت شب سرازیر است ، انگاری ،
خودکار مشکی خدا جا مانده در چشمت .