سه یار، سه پرواز
راوی عینی: محمدحسین دُرچین
خاطره ای را از دوران جنگ و دفاع مقدس به یاد می آورم و آن را هرگز فراموش نمی کنم این خاطره برمی گردد به بهار سال ۱۳۶۵ آن زمان که جبهه بود و اعزام نیرو و آمادگی رزمی.
عملیات والفجر ۸ در سال ۱۳۶۴ آغاز شده بود و مراحل تکمیلی آن در همان سال و سال بعد. بچه های شهر دزفول دوباره فراخوان شده بودند در اوایل سال ۱۳۶۵ گـردان همیشه قـهرمان و خـط شکن بلال یکی از گردانهای لشکر ۷ ولی عصر(عج) گرد آمدند بعد از چند روزی در پشت پادگان و پلاژ رودخانه دز شمال دزفول بچه ها آماده تجدید قوا شدند. ما در پرسنلی گردان نشسته بودیم که از طرف فرماندهی خبر دادند که سه نفر از نوجوانان شهر به طریقی که کسی متوجه نشده است وارد منطقه و گردان ما شده اند اینک در خواست شده بود که این عزیزان به شهر باز گردانده شوند ما نزد آن سه نوجوان در چادرشان رفتیم با آنها گفتگو کردیم خواستیم آنها را وادار به بازگشت نماییم ولی آنها می گفتند: تا اینجای کار حل شده است خواهش می کنیم بگذارید ما با گردان باشیم از هر طریقی که بود وارد شدیم ولی آنها راضی نمی شدند از طرف فرماندهی گردان اصرار بر بازگشت اینان و از طرف اینان نیز اصرار بر ماندن و بودن، بعد از چند روز حرکت به طرف جبهه آبادان، بهمنشیر، اروندرود، فاو و روز موعود در ایام ماه مبارک رمضان.
خلاصه کنم چون(شنیدن کی بود مانند دیدن)
آری خمپاره دشمن بعثی در میان جمع یاران، الله اکبر و هر کدامشان یک پرواز را آغاز کردند. یکی به نام سیدجلال الدین اسدی نسب(۱) در فاو به شهادت رسید. دیگری مهدی چگنی(۲) بعداً به اسارت بعثیون در آمد و سومین یار، یعنی مسعود محتشمی فر(تقی شوشی)(۳) از جانبازان جنگ تحمیلی شد.
* پاورقی:
۱ – سید جلال الدین قاری قرآن بود و صوت دلنشینی داشت. حبیب عندلیب یکی از رزمندگان جبهه و جنگ و کهنه سربازان تخریب چی می گفتند: من و سید جلال الدین بچه محل و هم مسجدی بودیم. در مسجد امام جعفر صادق(ع) هر وقت به سید می رسیدیم از ایشان درخواست می کردیم برایمان قرآن بخواند زیرا صوتی دلنشین داشت و به سبک استاد عبدالباسط قرائت می کرد.
۲ – آقای دکتر مهدی چگنی(اسماعیل چگنی) در سن حدود چهارده سالگی در عملیات کربلای ۴ اسیر شدند.
۳ – آقای مسعود محتشمی فر(تقی شوشی) یکی از مدیران موفق و لایق در ملی حفاری می باشد
سه یار، سه پرواز – چمدان آبی
https://chamadaneabi.ir/3-yar-3-parvaz/
🔹می خوام بِرَم جبهه پامُو بیارم🔹
✍ یکی از دوستانم که در عملیات های قبلی یک پایش رو از دست داده بود.
در منطقه ی عملیاتی فاو دوباره اونو دیدم که گوشه ای نشسته و خیلی گرفته و ناراحته.
نزدیک رفتم و روبروش نشستم و سلام کردم.
گفت: علیکم السلام.
ازش پرسیدم؟ ها چی شده؟
گفت: آقای دُرچین یاد مادرم افتادم.
گفتم، قضیه چیه؟
گفت: ...
مادرم گفت: کجا میری؟
گفتم، خب، می خوام برم جبهه.
گفت: ... ؟
گفتم: مادر، ...
مادرم ساکت موند و دیگه چیزی نگفت.
نگاش کردم و گفتم: مادر ناراحت شدی؟!
با قطره اشکی در چشمش گفت: ...
همین …
راوی: محمدحسین درچین
🔹 روایت و گفتگوی کامل را با زدن روی لینک زیر بخوانید
⬇️⬇️⬇️
می خوام بِرَم جبهه پامُو بیارم – چمدان آبی
https://chamadaneabi.ir/pamo-biyaram/
✳️ شما جهت عضویت در کانال
🔵 (چمدان آبی) 🔵
در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس زیر کلیک نمائید.⬇️
┏━━ °•🖌•°━━┓
@chamadaneabi
┗━━ °•🖌•°━━┛
( کوتاه اما خواندنی )
🔹می خوام بِرَم جبهه پامُو بیارم🔹
✍ یکی از دوستانم که در عملیات های قبلی یک پایش رو از دست داده بود.
در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۳۶۵ در منطقه ی عملیاتی فاو ( پدافندی والفجر ۸ )
اونو دیدم که گوشه ای نشسته و خیلی گرفته و ناراحته.
نزدیک رفتم و روبروش نشستم و سلام کردم.
گفت: علیکم السلام.
ازش پرسیدم؟ ها چی شده؟
گفت: آقای دُرچین یاد مادرم افتادم.
گفتم، قضیه چیه؟
گفت: موقعی که می خواستم اعزام بشم و بیام جبهه.
مادرم گفت: کجا میری؟
گفتم، خب، می خوام برم جبهه.
گفت: تو که پات رو با رفتن روی مین از دست دادی دیگه از جبهه چی می خوای؟
گفتم: مادر، می خوام برم جبهه پام مانده جا بیارمش.
مادرم ساکت موند و دیگه چیزی نگفت.
نگاش کردم و گفتم: مادر ناراحت شدی؟!
با قطره اشکی در چشمش گفت: نه مادر، برو خدا نگهدارت باشه.
همین …
راوی: محمدحسین درچین
می خوام بِرَم جبهه پامُو بیارم – چمدان آبی
https://chamadaneabi.ir/pamo-biyaram/
✳️ شما جهت عضویت در کانال
🔵 (چمدان آبی) 🔵
در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس زیر کلیک نمائید.⬇️
┏━━ °•🖌•°━━┓
@chamadaneabi
┗━━ °•🖌•°━━┛
چمدان آبی(دانشنامه دزفول)
خلبان ناکام عراقی در دزفول
از صبح روز شنبه ۱۴ آذر ماه ۱۳۶۰ تا نزدیکی ظهر ، حدود ۹ فروند از هواپیماهای عراقی و از نوع میگ، سوخو و میراژ در آسمان شهر دزفول به پرواز در آمده بودند و بعضی از مناطق مسکونی را بمباران می کردند تا اینکه بین ساعت ۲ تا ۳ بعد از ظهر بود که در ساختمان رادیو دزفول نزدیک مصلای جمعه نشسته بودیم؛ ناگهان با شنیدن صدای مهیب هواپیما از داخل ساختمان بیرون آمدیم. هواپیمای عراقی باز هم در حال پرواز بر فراز شهر بود به آسمان که نگاه کردیم دیدیم که هواپیمای عراقی مورد اصابت موشک های زمین به هوای یکی از سایت های دزفول قرار گرفته و در جنوب غربی آسمان دزفول در حال سقوط کردن است. من(محمدحسین درچین) که آن موقع نویسنده، گزارشگر و گوینده رادیو بودم به همراه علی اکبربامشاد(مسئول بخش عربی رادیو دزفول) و پرویز جدید زاده(صدابردار و مسئول پخش) و فکر می کنم محمد علی کشتزاد(مسئول پشتیبانی) سوار جیپ شهباز آبی رنگ رادیو شدیم. از مسیر پل قدیم به طرف پل گاومیش آباد رفتیم ما از یک سمتِ کانال بزرگ آب در حال رفتن به محل سقوط هواپیما بودیم و اتفاقا جیپ شهباز آبی رنگ فرمانداری هم از آن طرفِ کانال به سمت محل سقوط هواپیمای عراقی می رفت. از داخل جیپ که به آسمان نگاه می کردیم دیدیم که خلبان هواپیما با استفاده از چتر نجات به قول معروف اِجِکت کرده و در حال پایین آمدن است. موقعی که به محل سقوط خلبان عراقی در نزدیکی روستای سنجر رسیدیم تعدادی از مردم که آنجا بودند می گفتند: که خلبان عراقی در حال سقوط با چتر نجات ازارتفاع ۵۰-۶۰ متری بالاتر از سطح زمین به طرف ما تیراندازی کرده و حتی موقعی که روی زمین رسیده بود شروع کرده و با چاقویی که از توی جیب شلوارش در آورده بود به ما حمله و از خودش دفاع می کرد. به هر صورتی که بود خلبان را دستگیر کرده، او را گرفتند و سوار جیپ فرمانداری کردند. برای برگشت جیپ فرمانداری از آن طرف کانال و ما هم از طرف دیگر کانال به سوی شهر حرکت کردیم. موقع برگشت جمعیت زیادی در نزدیکی سدّ تنظیمی گاومیش آباد منتظر بودند و فکر می کردند که خلبان عراقی در ماشین ماست. دیدیم که مردم مرتّب به ماشین ما آب دهن می اندازند. بالاخره موقعی که هر دو جیپ با هم به شهر رسیدیم باز هم مردم فکر می کردند که خلبان عراقی در ماشین ما است و باز هم شروع کردند به پرتاب آب دهان به ماشین؛ بله همه ی شیشه و پنجره ها پر شده بود از آب دهانِ جمعیتی که مثلاً به استقبال آمده بودند. بالاخره خلبان عراقی توسط بچه های فرمانداری به پایگاه چهارم شکاری دزفول برده شد.
درحال برگشت به محل رادیو من به آقای بامشاد مسئول بخش عربی رادیو دزفول گفتم که خوبه برای مصاحبه با خلبان عراقی به پایگاه برویم. فردای آن روز من و آقای بامشاد و یکی از گویندگان بخش عربی به نام خالد احمد سیفی به همراه گروه فیلم برداری به طرف پایگاه دزفول رفتیم. آقای بامشاد به عنوان گزارشگر و من هم به عنوان صدا بردار رادیو دزفول وارد پایگاه چهارم شکاری دزفول شدیم. ابتدا به اتاقی وارد شدیم که محل مراقبت از خلبان عراقی بود. در آنجا چند خلبان ایرانی و همچنین خلبان عراقی که روز گذشته هواپیمایش سقوط کرده بود نشسته بودند. در ضمنِ پذیرایی، آقای بامشاد به زبان عربی شروع کرد به سؤال کردن و من هم صدایشان را ضبط می کردم. ابتدا خودش را معرفی کرد. گفت: که اسمش “محمد طاهر فتاح” است و هواپیمایش از نوع سوخو ۲۰ می باشد. البته این گزارش تصویری و رادیویی بعداً هم از شبکه های رادیویی و تلویزیونی پخش شد موقعی که آقای بامشاد با او صحبت می کرد او گفت: که مراسم عقد من چند روز پیش بوده و قرار بود که پس از برگشت از این مأموریت پروازی مراسم ازدواجم را برگزار کنم بعد از این صحبتها از طرف خلبانان ایرانی سوالاتی تخصصی به زبان انگلیسی می شد و آقای بامشاد هم به زبان عربی سؤال و ترجمه می کرد خلبان عراقی یعنی “محمد طاهر فتاح” هم ضمن تشریح مأموریت خودش با کمال آرامش صحبت می کرد و از برخورد خوب و اسلامی حکومت و حاضران در جلسه حفاظتی تشکر می کرد …
این بود یکی از خاطراتم از دوران جنگ و هشت سال دفاع مقدس و همچنین حضور در رادیو دزفول(محمدحسین دُرچین)
✳️ آدرس سایت
🔵 (چمدان آبی) 🔵
دانشنامه شهرستان دزفول⬇️
https://chamadaneabi.ir/
✳️ شما جهت عضویت در کانال
🔵 (چمدان آبی) 🔵
در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس و یا لینک زیر کلیک نمائید.⬇️
@chamadaneabi
https://eitaa.com/chamadaneabi
🔵 مدیران اداره ارشاد اسلامی دزفول در سایت و کانال چمدان آبی
🔹 با خوش آمد گویی به
مهندس حمید صادق جولا
و عرض خدا قوت به
مهندس علیرضا چرخابی
۱۰ مهر ۱۴۰۲
سیدمحمود سیادت(1358 تا 1359)
عبدالرضا بسی خواسته(1359-1361)
سیدمرتضی حیاتی رکنی(1361-1362)
حسن پورکیانی(1362 - 1376)
علیرضا آژنگ(1376-1380)
غلامعلی تاج(1380 تا 1382)
محمدحسین طهماسبی(1382 تا 1386)
حسن پورکیانی(1386 تا1390)
غلامعلی تاج(1390 تا 1394)
نادر سعادتی فرد(1394 تا مهر1400)
علیرضا چرخابی(مهر 1400 تا 10 مهر 1402)
حمید صادق جولا(10 مهر 1402 تا ...)
✳️ آدرس سایت
🔵 (چمدان آبی) 🔵
دانشنامه شهرستان دزفول⬇️
https://chamadaneabi.ir/
✳️ شما جهت عضویت در کانال
🔵 (چمدان آبی) 🔵
در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس و یا لینک زیر کلیک نمائید.⬇️
@chamadaneabi
https://eitaa.com/chamadaneabi
به مناسبت روز و هفته
🌹 نیروی انتظامی 🌹
ضمن عرض خدا قوت و تبریک این روز به نیروهای محترم انتظامی و کمیته انقلاب اسلامی سابق، اسامی فرماندهان این نیرو از بهمن ۱۳۵۷ تا کنون جهت قدردانی حضور مخاطبین
اعلام می گردد.
✍ کمیته انقلاب اسلامی دزفول از بدو پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا نیمه دوم سال ۱۳۵۸ تحت مسئولیت شورایی مرکب از برادران:(غلامعلی رشید – حمید آستی – سيداحمد آوائي – سیداحمد زرهانی – حميد صفري)
🔹 محمود عنایتی(۱۳۵۸ تا ۱۳۶۷) – منصور عطارنژاد(جانشین ۱۳۶۶ -۱۳۶۷)
🔹 غلامحسین صدوقی”بلغار”
🔹 عزیز خدادادی”عبدالعزیز خدادادی زاده دزفولی”(۱۳۶۷ تا ۱۳۶۹)
🔹 رضا اسدمسجدی(۱۳۶۹ تا ۱۳۷۰)
و بعد از آن کمیته انقلاب اسلامی در سال ۱۳۷۰ با نیروی انتظامی ادغام شد.
فرماندهاننیروی انتظامی دزفول
کاظم مجتبایی
مرتضی دیبایی
عباس مشهدی غلام
ایرج نادبی زاده
احمد چنداز
علی الهامی
عبدالعلی زارع
حسین عیدی
روح اله گراوندی
روح اله یاری زاده
✳️ شما جهت عضویت در کانال
🔵 (چمدان آبی) 🔵
در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس زیر کلیک نمائید.⬇️
┏━━ °•🖌•°━━┓
@chamadaneabi
┗━━ °•🖌•°━━┛
🔹 واژگان، کلمات و اصطلاحات دزفولی
به ترتیب حروف الفباء
در چمدان آبی
https://chamadaneabi.ir/kalamat-dezfuli/
✍ جای بسی سربلندی و افتخار است که شهر من دزفول، از فرهنگ و پیشینه ی والایی برخوردار است. فرهنگی غنی که با تأمل و تدبّر در گوشه های کوچکی از آن قدمت و دیرینگی اش به وضوح نمایان می شود. باشد که این تحقیق گام کوچکی باشد برای شناساندن فرهنگ و ادبیات کهن دزفول برای دیگران.
مردم دزفول به گویش دزفولی که از گویشهای زبان فارسی است سخن میگویند. این لهجه شامل دو گویش عمده حیدرخانه و صحرابدری است. لهجة غالب مردم دزفول حیدرخانه است . گویشهای لری بختیاری و لری خرمآبادی نیز در این شهر به کار میرود.
✳️ آدرس سایت
🔵 (چمدان آبی) 🔵
دانشنامه شهرستان دزفول⬇️
https://chamadaneabi.ir/
✳️ شما جهت عضویت در کانال
🔵 (چمدان آبی) 🔵
در پیامرسان ایتا می توانید روی آدرس و یا لینک زیر کلیک نمائید.⬇️
@chamadaneabi
https://eitaa.com/chamadaneabi
🔹 تعداد محدودی از واژگان، کلمات و اصطلاحات دزفولی
به ترتیب حروف الفباء
دیگر کلمات دزفولی در سایت و جدول پیوست ⬇️ ✍
اَشَد = عطسه
اشکم چَرون = کسیکه به دنبال خوردن زیاد هست یا شکمپاره فارسی
بی حِلمَتونَه = حرکتی ناگهانی و بدون تامل انجام دادن که غیر ارادی باشد
بیکَمبو = به شخص منتظر و تک و تنها نشسته می گویند
تُلو مُلو = بچه های قد و نیم قد
تِنجِر = ورود غذا یا آب به مجرای تنفسی است که با سرفه شدید همراه است. تنجر کلمه ای انگلیسی است به معنی برخورد نای و مری که وارد گویش دزفولی شده است
تیفِرِنگ = تلنگر، ضربه ای با گره کردن دو انگشت شست و سبابه و بعد بشدت باز کردن و زدن ضربه
پِتِ غِژ غِژ = سرک کشیدن مستمر
پِرسِنیدَن = چیزی با دو انگشت شست و سبابه خرد کردن- کلمه ی percipitateاز همین کلمه ماخوذ است. با توجه به اینکه زبان هنداروپایی ریشه فارسی دارد بنابر این میتوان معتقد بود که این کلمه از زبان قدیمی تر به زبان جدید تر منتقل شده باشد.
جِن جِلیقَ = ضعیف و لاغر این کلمه ترکیبی است از جنجن عربی و لیق فارسی. جنجن به معنی استخوان سینه و دنده است و جمع آن جناجن است و لیق به معنی پا، جنجلیق به کسی گفته میشود که از فرط لاغری فقط استخوان سینه و دنده و پایی برای او مانده باشد.
چُمبُل بُک = تحریف شده ی "صُمٌ بُکم" است به معنی کر و لال و در اصطلاح به کسی که ساکت نشسته باشد گفته میشود. و در آیه ای از آیات شریف قرآن آمده: صمٌ بُکمٌ عمیٌ فهُم لایَسمعون
چِنگه پا = نشستن روی کف پا به طوریکه زانو و ران روی زمین نباشد و به اصطلاح سرچنگ نشستن و آماده بلند شدن را چنگه چا میگویند
حِنطارَه = عربی و صفت است و تحریف شده ی کلمه حنطاوه به معنی مرد شکم گنده و کوتاه قد است که اصطلاحاً شبیه کیسه گندم باشد. حِنطه در زبان عربی به معنی گندم است.
رِنگِ بِنگ = همان رنگ به رنگ دیدن است در زبان فارسی، که در موقع خستگی چشم ناشی از بی خوابی و مطالعه زیاد و ... عارض کسی میشود
زیچَه = ابراز شوق و رضایتمندی همراه با صدایی از حلق
سینَه سُل = سینه خیز، حرکت اطفال چند ماهه روی سینه
شات شیت = داد و فریاد بی خودی
شوفر = راننده- کلمه شوفر در زبان فرانسه مأخوذ از "سافر" در زبان عربی است
شوَق دَمون = وقت دمیدن شفق و آغاز روز است.لیکن در این اصطلاح از کلمه شفق بجای فلق که به معنی شکافته شدن و پدید آمدن آفتاب است استفاده شده است زیرا شفق سرخی متمایل به زردی پس از فرو شدن آفتاب غروب است-در سوی مغرب- ولی فلق یا فجر ٬هنگام طلوع آفتاب زرتاب و از سوی مشرق
عَززِی نَگِرات » ، یا « عَززِی مَگِرات یا نَگِراد » = یه نوع دعاست و به معنی : (الهی) عزادار نشوید ، و ( عزیزی از شما نمیرد ) است
قپِ ریت = چنگ زدن و خراش دادن، تقلا کردن
قُشّه = تحریف شده غشه فارسی است به معنی سستی، ضعف و غضب
کاشِ واش = خمیازه
کن پِشکِن = کندن و پخش کرن، مرغ با نوکش زمین را می کند و با پایش خاک را پخش میکند تا از لابلای آنها دانه پیدا کند
لچَری = فضولی-کلمه ی lecheryدر زبان انگلیسی بهمین معنا است
لنتی = دراز و بلند- از کلمه lenthy بمعنی درازا در زبان انگلیسی ماخوذ است
مجري = صندوقچه اي چوبي براي نگهداري اسناد و مدارك
مِرزِنگ = مژه
مسقنه = تُنگي مسي و یا از جنس برنج و مخروطي شکل كه از پایین پهن بوده و دهانه اي گشاد داشت و براي حمل و نگهداري آب استفاده مي شد
مولِه = بد جنس- بد ذات-کلمه mole در انگلیسی به همین معنا است
یَتیمِ بولعِز = بولعز تحریف شده ی"بلعه" عربی به معنی شکمو، شکمباره و پرخور است. یعنی یتیمی که لجباز و نافرمان و یکدنده است و هیچ کاری نمیکند و فقط می خورد
واژگان، کلمات و اصطلاحات دزفولی در چمدان آبی دانشنامه دزفول
https://chamadaneabi.ir/kalamat-dezfuli/
🔹 دزفولیها برای اینکه عشق و علاقه و ابراز محبت خودشان را نشان بدهند در گویش دزفولی از این کلمات استفاده می کنند ⬇️⬇️⬇️⬇️
انیسُم = ای انیس من
جگَرُم = ای کسی که مانند جگرم هستی
حبابَم = ای کسی که دوستت دارم
خُشکِلُم = ای زیبای من
دورِت گَردُم = بدورت بگردم
رکِ دِلُم= قوت قلبم
ستینُم = ای ستون استوار من
صدقی سَرِت بام = فدای سرت شوم
عزیزُم = ای عزیز من
قشَنگُم = قشنگم
قوَتِ قَلبُم، قُوَتُم = ای قوت قلب من , ای قوت من
کسُونُم = تو همه کَسم هستی
لر خُوَرُم دُورِت = بدورت بگردم
مونِسُم = ای مونس من
نفَسُم = ای نفس من
هستیُم = ای هستی من
واژگان، کلمات و اصطلاحات دزفولی – چمدان آبی
https://chamadaneabi.ir/kalamat-dezfuli/
🔹 ﻋﻼﺋﻢ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﺩﺯﻓﻮﻟﯽ ﻫﺎ
✍ دزفولیها بهنگام ناراحتی و دل افسردگی از این کلمات و جملات استفاده می کنند.⬇️⬇️⬇️⬇️
ﻧَﻢ ﭼِﻪ ﻓِﮕِﺮُﻣَﻪ ....
ﻝِﮐﻤَﻪ ﻫِﻠﯽ ...
ﭼِﻪ ﻣُﻔﺘِﻼﯾِﻪ ﺑِﯿﺴﻤَﻪ ﭘِﯿﺘُﻮﻥ ...
ﮔِﯿﻞ ﮔِﺮﺍﻡ ﮐﻪ ﺑَﺨﺕ ﺳُﻮﺧﺘِﻪﺷﯿﺮ ﺳُﻮﺧﺘِﯿﻡ !
ﻫَﻢ ﺟُﻮﺭﺍﺑﺎﻡ ﺩِﺭِﺳِﻦ ﻣﺎﺭﻋﻠﯽ ﺭﻭﺿَﺸَﻪ ﻭَﻧﺪ
ﯾَﻪ ﺣَﺐِ ﺩﻭﺭﻧﮕﯽﺩِﻫِﯿﯿﻮُﻡ ..
ﻋزیمه ﮔِﺮﺍﺵ ﺳُﺒﯿﻼﻣَﻪ ﺑﯿﻦ، ﻣَﺮﯼ ﺯَﺭﺑﺎﺭ ﺩﺍﻧﺸَﻪ ...
ﺍُﻭﺳُﻮﻥ ﮐِﻪ ﺑِﯿﺪِﺕﻧَﺒﯿﺪِﺕ ...
ﺍِﯾﺳﻮﻥ ﺧُﻮ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺯَﻧﺪ ُﻭ ﭘﯿﺴِﻨﯿﺪِﺕ ....
ﯾﻪ ﻟِﮑِﻪ ﺩﺍﻡ ﺗﯿﮑﻤَﻪ ﺑَﻨﺪُﻭﻡ !
ﺩِﮔَﻪ ﺭِﮎ ﻧَﺪﺍﺭُﻭﻡ !
ﺳَﺮُﻡ ﺗِﯿﺮِ ﮐَﺸَﻪ ﻭِﻟﻮﺍﯾﯽ ﺑِﮕُﻮﻭﻡ ...
ﭼﯿﮏ ﭼﯿﮏ ﭼﯿﮏ ﭼﯿﯿﯿﯿﯿﮏ .....!!!!
ﺳِﻪ ﻋَﺮﻭﺱ ﺍُﻭﺭﻡ مریﺗﯿﺎﻡ ﭘِﯿﯿُﻮﻡ ﻧَﺒﯿﺪِﻥ
ﭘﯿﻞ ﺳَﺮ ﭘﯿﻠِﻪ ﻣﯿﺎ ... ﺑﺎﺩ ﺯِﯾﺮ ﺟُﻮﻣِﻪ ﺩِﺭﺩَﻩ ....
ﻣَﺮﯼ ﻭَﻧﺪِﻧﻤَﻪ ﻣِﯽﺟَﻮَﻥﮐُﻔﺘِﻨﻤَﻪ !...
ﺍَ ﮐِﻼﺳِﻪ ﺳَﺮُﻡ ﺗﺎ ﮔِﻨﺪﯾﮏِ ﭘﺎﻡ ﺯَﻧِﺸﺘِﻪ ﺯَﻧَﻪ !
ﯾَﻪ ﭼﺎﯾﯽ ﻧُﻤﺒﻮﻝﻋَﻤﻮﻧﯽ ﺩُﺭُﺱ ﮐُﻥ ﺧﻮﺭﻡ ﻣﺮﯼ ﻗﻨﺪﻡ ﺑﺎﻻﺱ
ﺍَ ﺟُﻮﻣِﻪ ﻭَﺭُﻡ ﻋﺎﺻُﻢ
ﻣُﻘُﻮﻡ ﺗﯿﺮِﻩ ﮐَﺸَﻪ
ﺍِﯾﺴﻮُﻥ ﮐِﻪ ﻣَﺨُﻮﻡ ﺧُﻮﻣَﻪ ﺑُﻬاﻡ ﺍُﻭ،ﺟُﻮﺭﺍﺑﺎﻣَﻪ ﻧِﯽ ...!
ﺍﯼ ﻣَﺤﻤَﺪ ﻧُﻮﺭﯾَﻢ ﺧُﻮ ﻣَﺮﯼ وَر ﻧﺎﺳﺎ ﺷﯽ ﮐﻮﺭﺩﻩ ﻮﺭﺩَﻩ
ﺩﺍ ﻋﻠﯽ ﺩُﻭﯾﯽ ﺗَﻌﻮﯾﻀﺎﻧَﻪ ﻭِﺭﺩُﻭﺷﺘﯿﻪ ﺳﯽ ﺑﻮﻭَﻡ؟ !
ﻧﯿﻮﻣﺪﯼ ﮔﺮﺍ ﺧﻮﻡ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﭗ ﮐورﺩﻧﻢ
ﭼﺎﺭﻩ ﺯﻏﺎﻝ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺩﻭﻣﺎ ﺍﻭﺭﺩﻧﻢ
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺑﺎﻣﻮﻥ ﺩﺍﯾﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﻣﻮﻥ ﻭﺍ ﮔﺮﺩﻡ ﯾﻪ ﻗﻮﺷِّﯽ ﺍﻭﺳﻮﻧﻢ ﺳﯽﮐﻮﻭﮐﻮﻧﻤﻮﻥ
ﺧُﻮﺩُﻡﺍَﺧُﻮﺩُﻡ ﺑَﺪﻡِ ﻣﯿﺎ ...
ﺗﯿﺎﻡ ﻣَﺮﯼ ﺗَﺶِ ﺑِﺮﻕِ ﺯَﻧَﻪ
ﮐُﻞِ ﻻﺭُﻡ ﻣُﻮﺭ ﻣُﻮﺭِﮐُﻨَﻪ
ﺍِﺳﻢِ ﻏﺬﺍ ﮐِﻪ ﻣﯿﺎ ﻧَﻢ ﭼﻪ ﺳَﺮﻣِﻪ ﻣِﯿﺎ
ﻣَﺮﯼ ﮔُﺮﺑَﻪ ﻣِﯿﻦ ﮔُﻠﯿﻤَﻪ ﭘَﻨﮓِ ﺯَﻧَﻪ
ﺗُﻮ ﮔُﻮ ﭼِﻤَﻪ؟ !
ﻭِﺭﯼ ﮐُﺘِﯽ ﮔُﻞ ﮔُﻮ ﺯَﺑﻮﻥﻭﮔُﻞ ﺑﻮﺑﯿﻨَﻪ ﺩَﻡ ﮐُﻦ ﺑَﻞ ﯾَﻪ ﭼﺎﺭِﻩ ﺑﯿﯿِﺲ ...
ﺩُﻭﻧُﻢ ﻟِﻒ ﺩُﻣﺐِ ﻣﺎﺭ ﺗَﺤﻠَﻪ !
ﻭِﺭﯼ ﯾَﻪ ﻓِﺘِﺮﻣِﻪ ﺑﯿﺎﺭﻭَﻧُﻢ ﺩُﻭﻧُﻢ
ﻣﺮﯼ ﻭﻧﺪﻧﻢ ﻡ ﭼﺮﺥ ﻓﻠﮏ ۳ ﭘﻮﮐﻪ ﺯﻥ ﻡ ﺳﺮﻡ
واژگان، کلمات و اصطلاحات دزفولی – در سایت چمدان آبی
دانشنامه دزفول
https://chamadaneabi.ir/kalamat-dezfuli/