Part16_خار و میخک.mp3
16.99M
📗کتاب صوتی
#خار_و_میخک
اثر یحیی سنوار
قسمت 6⃣1⃣
https://eitaa.com/chand_jore_ba_man
#مهمان_ویژه
💥 خبر آمد
خــبــــــــــری در راه است...
مهمان داریم چه مهمانی 🥺
و تا ابد به آنانکه
پلاکشان را از گردن خویش درآوردند
تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار
بمانند مدیونیم …!!!(:
💢افتخار میزبانی از شهید گمنام دفاع مقدس در ایام شهادت مادر سادات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و دهه فاطمیه🏴
🎤سخنران :
حجتالاسلام والمسلمین سید موسوی
🎙مداح : کربلایی محمدامین دشتبانی
در موسسه حبل المتین هدایت باحضور پرشور بانوان محله و دریایی از گل برگزار می گردد.
زمان:چهارشنبه ۱۴ آذر ماه ساعت ۹ صبح
مکان : رسالت ۸۱ شهید مولایی ۴ چهارراه دوم سمت راست _ موسسه حبل المتین هدایت واحد خواهران _
#اطلاع_رسانی_کنید
#شهید_گمنام
🔰 بانوی تراز انقلاب
https://eitaa.com/habloalmatinhedayat
Part17_خار و میخک.mp3
15.63M
📗کتاب صوتی
#خار_و_میخک
اثر یحیی سنوار
قسمت 7⃣1⃣
https://eitaa.com/chand_jore_ba_man
رزق
تا چندین سال پیش فکر میکردم رزق فقط مادی است. ساده اش میشد تفاوتی بین رزق و روزی نمیدیدم.
اما حالا رزق برایم معنی میشود دعوت.
دعوت به مراسمی که هر چه توی ذهن بالا و پایین کردهای گفتی نمیشود که بشود.
این سر شهر کجا و آن سر شهر کجا.
اما وقتی لطف از جانب مهربانترین باشد و زیارت روزیت، توی مجلس مادر متبرک میشوی به زیارت شهیدی که نامش را به حضرت مادر سپرده است.
#شهیدگمناممهمانروضهیمادر
https://eitaa.com/chand_jore_ba_man
Part18_خار و میخک.mp3
16.02M
📗کتاب صوتی
#خار_و_میخک
اثر یحیی سنوار
قسمت 8⃣1⃣
https://eitaa.com/chand_jore_ba_man
ما زنها توی مصیبتها جور دیگری حال هم را درک میکنیم.
اصلا بعضی از روضهها را فقط ما زنها
میفهمیم.
مثل روضه رباب
مثل روضه فشار و پشت در
اما من امشب یک روضه دیگر را تصور کردم
روضهی وصیت کردن مادر به زینب پنج ساله
هرچه فکر کردم پنج سال برای وصی مادر شدن خیلی کم است
یک دختر پنج ساله چطور میتواند کنار بستر مادر بنشیند، وصیت های مادر را بشنود و قول عمل دهد
اصلا هنوز حالش از خاطره آتش گرفتن در و بستن دست پدر مگر جا آمده است
که حالا ...
نمی دانم برای کدامشان این لحظات سختتر بود
مادر یا دختر
فاطمه یا زینب
https://eitaa.com/chand_jore_ba_man
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😭 این شبا حال و هوای خونمون خیلی عجیبه
مادرانه
انگار جایی سوخته است. بوی دود میآید.
صدای گریه و ناله کودکان توی فریاد و نعره چند مرد وحشی گم شدهاست.
چشم روی هم میگذارم.اشک سر میخورد.
صدایی آرام همراه با درد، به گوشم میرسد: ولدی مهدی....
صدا از پشت در است.
همان در آتش گرفته.....
انگار صدا توی آسمان پیچده ....
《 ولدی مهدی》
و مادری فرزندی را ....
نمیدانم چرا، نمیتوانم تصور کنم مادر میخواسته فرزند را صدا کند
نه! فکر میکنم، میخواسته سفارش فرزندش را به ما مردمان سالهای بعد بکند.
به ما که پرچم سیاه به دیوار خانه زدهایم. توی روضه چای دم کردیم. خرما را توی ظرف چیدیم و چند غنچه گل محمدی کنارش گذاشتهایم.
به ما که بی هیچ ترسی، از لرزش دیوار خانه و ریختن سقف روی سرمان زیر چادر اشک ریختیم.
به ما که لباس مشکی تنمان ردی از خون یا حتی ذرهای خاک و چروک ندارد.
حتما میخواسته بگوید، فرزندم مهدی را تنها نگذارید.
حواستان به او باشد.
او مرهم است.
مرهم پهلوی شکسته من.....
مرهم دست ورم کرده و صورت کبود من...
و منجی....
منجی برای کودکانی که بیشتر از یک سال است صدای خنده هایشان که نه،!
صدای گریهها شان زیر دیوارهای فروریخته خانهها و اردوگاهها و بیمارستانها خاموش شده است.
مادر که باشی، حتی اگر پشت در باشی....
بیشتر که فکر میکنم
فاطمه آن لحظه، بیشتر از هر وقت دیگری حواسش به ما بوده....
به ما امت پدرش...
به ما که پدرش وعدهمان را برای اشک ریختن برای مظلومیت حسینش به او داده
فاطمه حواسش به ما بوده
به فکر تنها راه نجات امت پدر
فقط کافیست بشنویم
هنوز از پشت در صدای
《ولدی مهدی》 فاطمه می آید
این یک سفارش مادرانه است
شکوهی
#اللهُمَّاكشِفهذِهِالغُمَّةَعَنهذِهِالاُمَّةِبِحُضُورِهِ
https://eitaa.com/chand_jore_ba_man