#شهدای_کربلا
✍ #حاج_عباس_اقبال
عمرو( عمر) روزگاری سوارکاری ماهر، تیراندازی شجاع و رزمنده ای دلاور بود. پیامبر را دیده بود و در چند غزوه در رکاب رسول خدا جنگیده بود، اما غبار تحریف و فریب اموی او را به سپاه عمر سعد پیوند زد. در عمق وجودش سوسوی روشن گذشته به خانواده پیامبرش میخواند. همراه سپاه عمر سعد به کربلا آمده بود. اما وقتی شقاوت عمر سعد و قساوت یارانش را دید در تصمیمی شگرف و عزمی شگفت از امویان گسست و به حسین پیوست دو سه شب بودن در خیمههای عبادت و معرفت، زیستن در کنار عاشقان مخلص و عارفان پاکباز او را به دنیای دیگری کشاند.سال ها دوری از اهل بیت بین او و خدا چه فاصلهای انداخته بود😭. اما همین دو سه روز هزار چراغ در جانش افروخته شده بود. از خیمه که بیرون میزد نگاهش به لشکر دیروزین میافتاد. تعفنهای ایستاده، مردابهای بویناک، شیاطین خبیث و زشتیهای متحرک را میدید.ولی وقتی به یاران حسین مینگریست خدا را میدید و روشنی و پاکی و عظمت را.
اینک عاشورا بود چند شب پیش در خواب دیده بود درختان سبز راه میروند نزدیک میشوند خم میشوند در آغوشش میگیرند فراز شاخهها میبرند و او میان آسمان نزدیک به بلندترین شاخه ، هیئتهای نورانی مقدسی را میدید که خوش آمدش میگویند و سپس هزار هزار فرشته که بر تختی از نور به دوردستی ناشناخته پروازش میدهند. لحظاتی از خیمه بیرو زده بود. صدای حبیب میآمد. چه قرآن محزون و رونوازی !!چه زمزمه و چه نمازی!! اینک عاشورا بود و شهادت .
#شهدای_کربلا
✍ #حاج_عباس_اقبال
دمی با شهدای کربلا
بخش دوم از قسمت یازدهم
عمرو در آستانه ۷۰ سالگی به چالاکی و چابکی جوانان می جنگید.
برای جهاد آماده شد، کمر را استوار بسته بود. جوشن بر تن کلاه خود بر سر و تیغ بر کف، آماده مجاهده و جانفشانی بود. همه جوش بود و خروش.
از خیمه بیرون زد . غروبی غریب در چشمهایش دیده می شد. وقتی نگاهش به سیاهی سپاه پسر سعد میافتاد بخود می لرزید و از گذشته خود توبه میکرد .صبح عاشورا پسر سعد نشسته بر اسب کمان بر دوش پیش آمد. کاش میشد به ضربتی مهمان دوزخش کرد اما امام گفته بود ما هیچگاه آغازگر جنگ نخواهیم بود . تیر رها شده از کمان عمر سعد، ۱۰ هزار تیر گستاخ را به سمت سپاه حسین گشود. عمرو همراه دیگر یاران شمشیر برهنه کرد و در باران تیغ پیش تاخت شجاعت او تداعی دوران جوانیاش بود و شاید در روزگار جوانی نیز چنین نجنگیده بود. زخم بر زخم میشکفت و فواره فواره رگها میجوشید. کم کم چشمان عمر سیاهی رفت و ناگهان در نگاهش همان درختان سبز قامت کشیدند نزدیک میشدند ، خم میشدند در آغوشش میگرفتند. او میان آسمان در خوش آمد هیئتهایی سبز و مقدس پرواز کرد. عمرو در هودجی از نور به دوردستی چشم نواز و سبز پرواز میکرد .درود خدا بدرقه راهشد بود و زمزمه مهدی موعود همراهش :
السلام علی عمربن ضُبَیعه الضَبُعی
#نوستالژی
#کربلای_جبهه_ها_یادش_بخیر
🔸از راست: اکبر جعفری، عباس عالمی،؟،؟، شهید علی اصغر جلیلی، حسن قاسمی(حسن غُنَزا)،حسن گلشن زاده
🆔 @chantehh
16.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽آخرین مصاحبه دیدنی زنده یاد سعادتمند
🔻۷ مرداد سالروز وفات اسطوره نوحه خوانی یزد استاد حسین سعادتمند
۱۰ سال گذشت
و صدایش جاودان است...
🆔@chantehh
#شهدای_بهاباد
#پیام_شهروندان
🔸در مورد شهید محمد مهدی جلیلی مطلبی را شاید درست باشه بنویسم و اون اینکه ، از ایشون و حضور معنویشان در بین شهدای گرانقدر بهاباد، نهایت استفاده را ببریم.
بنده چند بار با توسل به این شهید بزرگوار حاجت گرفته ام.
جوانان نهایت استفاده را ببرند از ایشان
مادر بزرگوار این شهید معزز بانویی فروتن و بسیار ارزشمندند و با معرفت
من بارها دیده ام در مراسم مختلف ،از جمله ختم اموات ایشون خودشون را به بهاباد می رسونند و اهمیت قائلند برای مردم بهاباد
ان شاءالله هر دو شهیدشون دستگیر ما و جوونهامون باشن
همچنین خدا رحمت کنه پدر بزرگوار این دو شهید عزیز آقای حاج حسین جلیلی بزرگوار را
#پیام_شهروندان
سلام
یه پیشنهاد بدم میشه برای شهدا یه روز خاص مطلب بزارین هر چند هر چی از جانفشانی اونا بگیم کم گفتیم اما بنظر مطالب را در یه روز خاص بزارین بهتره
باز هر جور خودتون دوست دارین.
✍ فاطمه حاتمی زاده
چَنتِه 🗃
#پیام_شهروندان سلام یه پیشنهاد بدم میشه برای شهدا یه روز خاص مطلب بزارین هر چند هر چی از جانفشانی
#پیام_شهروندان
سلام حسین آقا
پیروپیشنهادبه جا از خواهرمون خانم حاتمی زاده اگه مقدوره اول هرماه تاریخ تولدیا شهادت این دلاورمردان دیارمان رامنتشرکنیدتابراساس اون خاطرات وتصاویرمختص این عزیزان ارسال بشه تاهم تجدیدخاطره وهم تجدیدمیثاق باشهدابشه انشاالله
🔹ارادتمند:اصغرجعفری