eitaa logo
کتابخانه‌ی بی کتاب؟
181 دنبال‌کننده
910 عکس
232 ویدیو
2 فایل
شروع دوباره؟ ۱۴۰۳/۰۱/۲۲ ناشناس : https://daigo.ir/secret/2723426384 کپی ؟ به هیچ وجه
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا تو هی بیا لاس بزن
اگه قراره غمگین باشه لطفا به اندازه‌ای غمگین باشه که اشکم در بیاد. باتشکر
پیش به سوی قسمت《بعد》کتاب
کتابخانه‌ی بی کتاب؟
بدجور وسوسه شدم برم صفحه اخرررر
خب انجامش دادم🗿 کامل نخوندم دنبال کلمات کلیدی گشتم و بله به کلمه‌ی جذاب خودکشی رسیدم حس میکنم فهمیدم قضیه بعد و قبل چیه...خدایا
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ دیدی که چگونه نامرد است؟ این زمانه را گویم. وقت آن رسیده است اری، که باد بوسه ای زند بر من! تا که بر دست او بگذارم، هرچه را با تو دیده بودم من! قسم به خون و شمشیرم و قسم به آن نوار سرخ، که تو می‌بستی به دست شمشیرم! هرشب و روز در کنار من است، انچه را که تو من دیدم، تو بگو عشق! من چه ها کردم؟ رفتنت ازرده خاطرم کرده‌ست لیک اما خنده ها چه شیرین است! اندکی از خودت روایت کن، بهر تازه گشتن ِقلبم. هنوز هم به یاد من آید آن نوای تبسم ارام، به همین عشق جاریۡ در قلبم، که ندانم، از آسمان به درون قلبم فتادی ایا تو؟ به تو آن روز فرشته‌سان گفتم، چه القاب شیرین و ساده‌ای، ای دوست! به کجا رفت آن فرشته‌ی کوچک؟ چه زود اری تسلیم شیطان شد. حال اما چه ها باید کرد؟ دست تقدیر این چنین کرد با ما، من که دل را به دستت دادم تا که فرش زیر پای تو گردد، حال نمی‌خواهد که برگردی، دل من دست تو امانت باد! عشق همچنان جاری‌ست و یادم هم، به همان مقدار، فراموش باد. ‌ ‌ ‌ من که هم مرد رزم و پیکارم، زره و شمشیر و سپر دارم! لیک انگار در برابر چشمت، تاج زرینی کم دارم! دست در دست تاج میرفتی، قصر مملوء از سکوتت بود! چه لباسی، چه رویی، بنازم من! بوسه بر دستان خدا باید زد! لبخند و خنده و شعر و غزل هایت..وای بر من، غزل هایم کو؟ شعر خواندم، غزل از عشق نوشتم، حال چرا بهر دگران می‌خوانی؟ شعر من جاری‌ست از لب‌هایت، نه برای من، بهر تاج میخوانی؟ جرعه جرعه، عشق جاری می‌گشت! این زره چه خوب است اینجا، سپر اشک ِدر چشم هم هست. حال سوگند به نگاه پایانی، به همان خنده های جاویدان به سلامت برو شاهدختک، به سلامت بمان در میدان. ‌میدان من و تو فرق دارد، تو به میدان طلا راهی و منم آن خون و جنگ و پیکارم. حال دیگر دیر است برای من، عشق و قلبم بماند در پیشت! جای ما عالی‌ست، شکی نباید داشت! شاید اما کمی هم خاکی‌ست، جای تو در پر و ابریشم است! این سنگ ها و خاک ها هم باشد، سهم عاشق از عاشقی‌هایش. ‌- کتابخانه‌ی‌خیابان64 | به نوشته‌ی اِلدا✍🏻 |
از قشنگ..قشنگ تر بود
در جست‌وجوی آلاسکا.. جان گرین.. شاید حدودا یک سال بود که این کتاب تو کتابخونه‌ای که دست خودمه چشممو گرفته بود اما تا حدود سه هفته‌ی پیش نتونسته بودم بخونمش. خیلی از کتابایی که خوندم و درنهايت عاشقشون شدم همچین شروعی داشتن؛ یکمی کند و طوری که باعث بشن از کتاب زده بشم. سر فصل‌های کتاب قسمت جالب کتاب بودن که با کمتر شدن روزشمارها نگرانی من بیشتر می‌‌شد. و حالا که اینجام و کتابو تموم کردم واقعا به این نتیجه رسیدم که اون حس نزدیکی‌ای که بین این کتاب و انجمن شاعران مرده داشتم تا حدودی درست بود. من روزشمارهای قبل رو به اتمام رسوندم و انقدر خنثی بودم و مطمئن بودم حدسم درسته که فکر می‌کردم قراره باقی کتاب رو به زور تموم کنم. درسته حدسم درست بود اما هنوز دو صفحه از قسمت بعد رو نخونده بودم که فروپاشیدم. دیشب و امروز طوری گریه می‌کردم که انگار همین لحظه یکی از اعضای مهم خانواده‌مو از دست دادم. قسمت قبل مثل یه مقدمه بود..یه مقدمه و شایدم یه جور دوره‌ی خاطرات، خاطراتی که تو قسمت بعد از جلو چشمت رد می‌شد. یه رمان بود اما نویسنده به موضوعاتی داخل کتاب اشاره کرد که این کتابو چند برابر برام خاص تر کرد‌. صحبت‌های راجب ادیان مختلف برام جالب بود مخصوصا اون دیدگاه‌های... . در جست‌وجوی آلاسکا کتاب عجیبی بود.. از اونا که بعد از تموم کردنش میشه تا چندین ساعت بعد به جلد کتاب زل زد.