eitaa logo
چی نما
888 دنبال‌کننده
253 عکس
358 ویدیو
2 فایل
درک لذت سینما با مصطفی یوسف‌زاده ارتباط با ادمین کانال @mostafayousofzadeh
مشاهده در ایتا
دانلود
✅جعفر پناهی به بهانه حادثه اسکله شهید رجایی پیشنهاد رفراندوم داده!! برای درک و لذت بیشتر سینما با ما همراه باشید: @cheenamaa
خانم آذر نفیسی کتابی دارد به نام لولیتاخوانی در تهران که نخوانده‌ام، خبر هم ندارم از نظر ادبی اثر قابل بحثی است یا خیر اما فیلمی که سال گذشته بر مبنای کتاب ساخته شده تماشا کردم.از بدترین فیلم‌هاست که در زندگی دیده‌ام آن‌قدر بد که اگر ربطی به ایران و مسائل ما نداشت بعد از یکی دو سکانس ابتدایی می‌شد رهایش کرد و فراموش کرد چنین فیلمی وجود دارد. نقص‌های فیلم چنان پرشمار است که دلیلی ندارد وقت صرف اشاره به همه‌شان کنیم، ولی گذشته از ضعف مفرط میزانسن، بازی‌ها و دیالوگ‌ها، حیرت‌آور است که هیچ اعتنایی به جزئیات تاریخی رخدادها، مکان‌ها، لباس‌ها و وسایل صحنه نشده، حتی نام دانشگاهی که نفیسی در آن تدریس می‌کرده یعنی علامه طباطبایی را علامه طالقانی نوشته‌اند! فیلمی که ادعای بازنگری تاریخی دارد و قرار است یک دوره‌ی مشخص در تاریخ ایران را کندوکاو کند چطور می‌تواند تا این حد سهل‌انگار باشد؟ سر و شکل این فیلم و نوع رویکردش به موضوع حتی از فیلم‌های ناشیانه‌ی ابتدای دهه‌ی ۱۳۶۰ در حمله به رژیم پهلوی هم سردستی‌تر است. موقع تماشا گاهی یاد توبه‌ی نصوح می‌افتادم و در مقایسه، آن فیلم به‌نظرم درست‌تر می‌رسید. شگفت‌آور است که هنوز هم عده‌ای تصور می‌کنند چون تصمیم گرفته‌اند حرف‌های مهمی بزنند ایرادی ندارد فیلمنامه‌ای تا این اندازه باسمه‌ای را به مجموعه پلان‌هایی با کمترین خلاقیت ممکن تبدیل کنند، محصول نهایی را با چسباندن برای... (شروین حاجی‌پور) به تیتراژ آخر روانه‌ی جشنواره‌ها کنند و منتظر بمانند تا همه برای‌شان هورا بکشند.از کانال حسین معززی نیا برای درک و لذت بیشتر از سینما با ما همراه باشید: @cheenamaa
عینک قرمز اثر حسین مهکام از آن دسته فیلم‌هاست که قرار بوده فیلمی مهم باشد اما بنای فیلم چنان فرو ریخته که به هیچ‌وجه نمی‌شود برایش کاری کرد. نقد جدی آن گویا آوای بلند در شهر ویران خواندن است! حسین مهکام نویسنده بهتری است اما کارگردان زبردستی نیست. اینجا هم تلاش می‌کند با شیطنت‌های روایی و با تاکید بر برخی عناصر آثار پست‌مدرن،فیلمی مهم بسازد‌ اما از قضا سرکنگبین صفرا می‌افزاید. یعنی فیلم به دام همین سفره‌ای که پهن کرده افتاده است. می‌خواهد پست‌مدرن باشد اما التقاطی هجوآلود با شیطنت‌های روایی درآمده است. نبود تداوم روایی،بینامتنیت،نسبیت‌گرایی رادیکال،فرو پاشی کلان روایت،تاکید بر بیگانگی انسان‌ها در محیط و جهان فیلم و ارجاع به آثار مهم هنری،از ویژگی‌های آثار پست‌مدرن هستند که فیلم عینک قرمز به هر کدام ناخُنکی می‌زند که در کل به یک هیچ بزرگ تبدیل شده است. مهکام نقش مهمی در ساخت کمدی‌های سیاه کاهانی داشته است.فیلم قبلی‌اش بی‌حسی موضعی هم تلاش نسبتا موفقی بود. بنابراین مهکام فیلمساز مطلعی است.مکاتب هنری و سینمایی را می‌شناسد. اما اینکه چرا عینک قرمز با این همه بازیگر مشهور و کمدین اثری عقیم است می‌توان فرضیاتی تراشید. اما نکته مهم این است که ساخت اثر پست‌مدرن به پیوست فرهنگی نیاز دارد. جامعه ما هنوز در گیر و دار میان سنت و مدرنیسم است و پا گذاردن به پست‌مدرنیسم بدون طی‌نمودن بعد تاریخی برای جامعه و مخاطب نامأنوس است. فیلمسازان پست‌مدرن مانند لینچ،هال‌هارتلی،جیم جارموش و برادران کوئن دقیقا در ساخت آثارشان به عقبه فرهنگی و اجتماعی جامعه خود تاکید دارند. عینک قرمز عمده ضربه‌اش را از همین‌جا می‌خورد. فیلمی که می‌خواهد خیلی بزرگ جلوه دهد اما هیچ است. این بلیه فقط دامن این فیلم را نگرفته است. آثار قبلی سینمای ایران هم که می‌خواستند پست‌مدرن باشند،این مشکل را داشته و دارند. در این نوشتار به شیوه کارگردانی و بازی بازیگران(البته اگر بتوان گفت بازیگری!)و مشکلات خرد و کلان فرمی و روایی اشاره نمی‌کنم. تماشای دقایقی از فیلم همه چیز را آشکار می‌کند. برای درک و لذت بیشتر از سینما با ما همراه باشید: @cheenamaa
62.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 درباره خشونت در شبکه نمایش خانگی با مروری کوتاه بر آثار شبکه نمایش خانگی در می‌یابیم که خشونت افسارگسیخته در سریال‌ها جای نگرانی دارد. این خشونت چه جنبه‌ای دارد؟آیا مانند کارگردان‌های بزرگ سینما جزئی از جهان آنهاست که برگرفته از نگاه اخلاقی یا فلسفی است؟ به نظر می‌رسد خشونت جاری در شبکه خانگی بیشتر در جهت آشفته کردن روح و روان مخاطب است. ممکن است ناخواسته باشد اما به هر حال از نظر تربیتی خلق صحنه های خشن در روح و روان مخاطب اثر سوء دارد. از طرفی سکوهای پخش سریالهای شبکه نمایش خانگی برای جذب مخاطب و سود بیشتر به این خشونت تن می‌دهند. برای درک و لذت بیشتر سینما با ما همراه باشید: @cheenamaa
نقدی بر فیلم سه جلد اثر مهدی اسماعیلی
✅به بهانه اکران آنلاین فیلم سه جلد اثر مهدی اسماعیلی فیلم سه جلد به دلیل پیروی از شیوه غلط فیلمنامه‌نویسی در سالهای اخیر سینمای ایران خصوصا از سال ۸۸ به بعد ضربه می‌خورد. شیوه‌ای که با تمرکز بر معضلات خرد و کلان اجتماعی و فرهنگی،شخصیت اصلی را همچون سوزنی در انبار کاه رها می‌کند و هرچقدر تقلا می‌کند تا راه نجات را بیابد بی‌فایده است. گویا شخصیت را به ارابه تقدیر بسته‌اند.در پایان او می‌ماند و سرمای عالمِ بی‌ترحم. تجاوز،فرزندنامشروع،قصاص،دیه،بیماری، خشونت،کتک‌کاری،زن‌بی‌سرپرست،مسئول بدخلق و...تنها گوشه‌ای از مشکلاتی است که گریبانگیر مینو،شخصیت اصلی داستان است.زنی که در طراحی میزانسن فیلمساز یا در قاب کلوزآپ یا مدیوم کلوز دیده می‌شود. تمهیدی که همچون قراردادی بصری با مخاطب از همان دقایق آغازین به مخاطب تحمیل می‌گردد.حتی در برخی سکانس‌ها فیلمساز از نمایش شخصیت مقابل مینو و واکنش او پرهیز می‌کند تا با تمرکز دوربین روی میمیک مینو موقعیت دراماتیک او را تعمیق کند. شیوه‌ای که در سینمای مدرن و هنری اروپای معاصر به استتیک و زیبایی‌شناسی خاص تبدیل شده است.( در اتخاذ تمهیدات سبکی و روایی حتما باید به ریشه های فرهنگی و اجتماعی هم توجه کرد) این روش را به شکل رادیکال‌تری در فیلم عامه پسند سهیل بیرقی نیز دیده بودیم.با این تفاوت که به فرم اثر کمک شایانی کرده بود. اما در توضیح آنچه در ابتدای نوشتار ذکرش رفت یعنی آن شیوه غلط فیلمنامه‌نویسی باید اینگونه گفت که یکی از مهمترین کارهای فیلمنامه‌نویس مهندسی اطلاعات است. یعنی هم‌زمان با پیشبرد روایت اصلی،اطلاعات مربوط به شخصیت را به روش‌های گوناگون به مخاطب منتقل می‌کند. توضیح این شیوه‌ها در حوصله این مختصر نیست اما آنچه که پاشنه آشیل فیلمنامه‌نویسان سالهای اخیر شده طراحی از پیش تعیین شده و حقنه‌شده اطلاعات درباره شخصیت اصلی است.گویا پیش‌فرض قبلی نویسنده این است که آنقدر باید دایره مشکلات را تنگ کرد که هیچ راه نجاتی وجود نداشته باشد.طبیعی است که در چنین شرایطی با پایانی رها (نه باز) مواجه خواهیم شد. برگردیم به داستان مینوی سه جلد. مینو زنی تنها است که ظاهراً خانواده ندارد یا اگر دارد ساکن شهرستان هستند. عجیب اینکه به مینو تجاوز شده است! عجیب اینکه او فرزند نامشروعی را باردار می‌شود.عجیب‌تر اینکه مینو ناراحتی قلبی دارد و نمی‌تواند سقط جنین کند.عجیب اینکه خیلی اتفاقی او مددکار یک پرورشگاه است. خیلی عجیب آنجا دختری هست که پدرش به دلیل قتل عمد زیرتیغ است.خیلی اتفاقی دختر کس و کاری ندارد.مینو تصمیم می‌گیرد به عقد پدر دختر درآید تا برای فرزند نامشروعش پدری بتراشد.مسئول پرورشگاه مخالفت می‌کند و در ادامه پدر عفو می‌خورد و حالا مینو باید جواب دهد که این فرزند نامشروع را از کجا آورده؟ و عجیب اینکه در جلسه ملاقات شرعی پدر به مینو دست هم نزده است. ما می‌مانیم و یک پایان ول و رها. این همان بلیه فیلمنامه‌نویسی سالهای اخیر است.به جای مهندسی اطلاعات،داستان را در چنبره‌ای از مشکلات می‌اندازیم و همه‌چیز را حقنه می‌کنیم. نتیجه می‌شود فیلم‌هایی که همگی ژست دردمندی اجتماعی دارند.نه می‌توانند زمانه خود را درست نشان دهند و نه راهکار. البته که فیلم لزوما راهکار نمی‌دهد اما حداقل باید زمان خودش را درست روایت کند. این وسط می‌ماند بازی باران کوثری که در برخی صحنه‌ها قابل توجه است و بخش عمده‌ای از کاستی‌های فیلم را جبران می‌کند هرچند بازی‌اش تکراری است و در فیلم‌هایی مانند آستیگمات،سد معبر و جان‌دار و....مشابه‌اش را دیده‌ایم. برای درک و لذت بیشتر سینما با ما همراه باشید: @cheenamaa
اگر به سینمای هنری اروپا علاقه دارید حتما ورمیلیو را تماشا کنید. برای درک و لذت بیشتر از سینما با ما همراه باشید: @cheenamaa
❇️اولین پوستر رسمی کانجورینگ مجموعه فیلمهای کانجورینگ خیلی جدی گرفته شد. به حق هم بود.چون دوباره جذابیت‌های ژانر وحشت را سر زبان‌ها انداخت و نشان داد با خلاقیت بصری و روایی می‌توان مخاطب را ترساند. خاصه اینکه این فیلم مباحث ایمان‌گرایی مسیحی را در مضامین خود گنجانده بود. چند سال پیش در دانشکده الهیات در نشست ایمان‌گرایی مسیحی به یکی از فیلم‌هایی که ارجاع دادم مجموعه فیلمهای کانجورینگ بود. البته نباید خلاقیت‌های بصری و روایی فیلم را نادیده گرفت. یادش بخیر اولین کانجورینگ یا همان احضار را در سینما هویزه اکران عمومی کردیم و مفصل درباره‌اش گفتگو کردیم. امیدوارم این فیلم هم تماشایی باشد و بتوانیم نشست‌های نقد و بررسی را در سینما برگزار کنیم. برای درک و لذت بیشتر از سینما با ما همراه باشید: @cheenamaa
چی نما
فیلمی که ظاهراً مجوز انتشار نداشته،اکنون به شکل سریال منتشر شده است. موضوعات حساس با محوریت روحانیت همیشه دستاویز خوبی برای فیلم و سریال بوده و هست.به شرط اینکه رنگ و بوی کلیشه نگیرد. سریال درباره طلبه جوانی به نام مسیح است که خواهرش خواننده کاباره و کافه است. اتفاق ناگواری می‌افتد و او باید به عنوان تنها حامی خواهرش وارد میدان شود. سریال در قسمت اول به غایت در خلق اتمسفر و فضا ناتوان است.نه می‌تواند حس و حال حوزه علمیه را خلق کند و نه حتی فضای قبل انقلاب را. متاسفانه همان کلیشه‌های همیشگی دامن‌گیر سریال می‌شود. یک وظیفه تبلیغی و دینی برای شخصیت روحانی تعریف می‌کنند.یک روحانی سنت‌گرا طراحی می‌کنند که فقط وظیفه طلبه را درس و مباحثه و تبلیغ می‌داند.(اینجا پدر زن مسیح چنین است). از طرفی یک شخصیت گمراه و خبیث هم می‌گذارند که سد راه سعادت و خوشبختی طلبه داستان است.اینجا بهرام ابراهیمی همچین نقشی دارد. خب همه چیز از پیش مشخص است. طلبه باید منبر و محراب را رها کند و برود خواهر تنهایش را از چنگال اهریمن داستان وا رهاند.اهریمنی که علاوه بر خواهرش درصدد تصاحب دختر خواهر نیز هست. کارگردان محترم نگاهی بسیار تصنعی و مصنوعی به مناسبات جامعه آن زمان دارد. چرا گمان کرده این داستان تابو دارد یا خیلی خاص است؟ یکی از شخصیت‌های ثابت برخی فیلمفارسی‌ها زن کافه‌ای یا کاباره‌ای بود.زنی بی‌کس و تنها که از سر ناچاری و فقر مجبور بود در کافه و کاباره برقصد و معمولا چک و سفته دست صاحب کافه داشت و از دست او رهایی نداشت. یک داش مشتی کلاه مخملی عاشق او می‌شد و میخواست آب توبه سرش بریزد و درگیری شروع می‌شد. اینجا به جای آن کاراکتر کلاه مخملی عاشق‌پیشه یک طلبه جوان گذاشته‌اند. یک فیلمفارسی تمام عیار با این تفاوت که صحنه رقص و ....حذف شده است. همین! نه روایت سریال جذاب است و نه حتی تمهیدات تکنیکی آن. استفاده افراطی از رنگ‌هایی چون قرمز در قاب‌های کافه،جای غلط دوربین،ناتوانی در قصه‌گویی بصری و تکیه بر دیالوگ‌های نه چندان کاربردی در پیشبرد قصه،طراحی صحنه بسیار نامناسب که هیچ کمکی به شخصیت و موقعیت او نمی‌کند و موارد دیگر که از حوصله خارج است. دختران کوچه غم فیلمی بوده که به هر دلیلی رنگ پرده ندید(و چه بهتر).بعد چند سال در قالب چند قسمت سریالی پخش شد. اول گفتند از تولیدات اوج است اما نامی از آن در سریال نیست. هر چه بوده و هست برایش وقت نگذارید. برای درک و لذت بیشتر از سینما با ما همراه باشید : @cheenamaa