🔴یلدا زنانهترین و خانواده محورترین دورهمی ایرانیان است؛ نامش هم زنانه هست یلدا !
🔻یلدا ظاهری دارد و باطنی ظاهرش تکریم طولانیترین شب سال است اما باطنش تکریم زن و هنرهای زنانه است. گویا مردان ایرانی به بهانه طولانیترین سال شب جمع میشوند تا هنرها و ذوقیات زن ایرانی را در دل خانواده تقدیر کنند.
🔻هر چه که در یلدا چیدهاند از جنس هنر و علایق زنانه خبر میدهد و یکبرگ برنده برای تمدن ایرانیان است که زن و خانواده محوریترین نقش را در حفظ آن داشته است. در خیلی از شهرهای ایران برای نوعروسان هدایای ویژه میبرند که این هم نشانه تکریم زن در خانواده است. سالیان سال است که زن ایرانی مدیر خانه است، سفرهاش را با هنرمندی زینت میدهد و همه اعضای خانه را دور سفره جمع میکند و برایشان از شعر و ادب و معرفت میگوید.
همان فال حافظی که میگذاریم پای سفره یلدا، خبر از احساسات عاطفی ومعنوی زنان میدهد. در یلدا همه دور هم مینشینند تا ننه سرما از راه برسد و با قصههای شیرینش دل همه را گرم یادگرفتن اسرار زندگی کند.
🔻آری یلدا جلوهای از زن، خانواده، خانه و فرهنگ دینی و نجیب ایرانیست که غارتگران تمدن غربی دست چپاول به آن بردهاند و میخواهند یلدا را جدا از مفاهیم دینی نشان دهند اما یلدا خود به تنهایی یک سند از زندگی معنوی ایرانیان است.
منبع : کافه تاریخ
_______________________
#گروه_چشمه_نور_رضوان؛
اولین گروه تخصصی در حوزه حجاب، زن و خانواده در استان گیلان🍃
🌱@cheshme_noor
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بر دل شیعه خود،کرده نظر...💚🌱
میلاد پدر امت، امیرالمؤمنین علیه السلام مبارک باد🌺
_______________________
#گروه_چشمه_نور_رضوان؛
اولین گروه تخصصی در حوزه حجاب، زن و خانواده در استان گیلان🍃
🌱@cheshme_noor
امروز یک بخش سخنرانی رهبر تلخ بود. خیلی تلخ. دلیل هم کم کاری ماست.
آنجایی که گفتند[مضمون این بود]: امیرالمومنین در زمان حکومت در هیچ جنگ نظامی شکست نخورد. آنجایی حضرت متوقف شد که با جنگ نرم مردم را مقابل امام قرار دادند!
خیلی تلخ بود
خیلی باید کار کرد
بنویسید
اثر تولید کنید
جامعه را آگاه کنید
جنگ اینجاست.
🖋دکتر زادبر
_______________________
#گروه_چشمه_نور_رضوان؛
اولین گروه تخصصی در حوزه حجاب، زن و خانواده در استان گیلان🍃
🌱@cheshme_noor
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوست میدارمت به بانگ بلند 🇮🇷🤍
#ایران #وطن
جمهوری اسلامی ایران 💚🤍❤️
#ایران_امام_حسین (ع)
_______________________
#گروه_چشمه_نور_رضوان؛
اولین گروه تخصصی در حوزه حجاب، زن و خانواده در استان گیلان🍃
🌱@cheshme_noor
هدایت شده از خبرگزاری فارس
12.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بازداشت زنی که قرار بود رهبر براندازی شود
🔹رها پرهام با نام اصلی نازنین برادران، که توسط بیژن کیان دست راست رضا پهلوی آموزش دیده و برای هدایت اغتشاشات آمده بود، دستگیر شد.
@Farsna
هدایت شده از خبرگزاری بسیج
🔰 نامه دختر امام راحل به رهبر معظم انقلاب: همان سربازان پشتیبان امام، امروز سرباز و پشتیبان شمایند
🔹زهرا مصطفوی فرزند امام خمینی(ره) در نامهای به رهبر معظم انقلاب نوشت: دشمن غدّار پس از ۴ دهه دشمنی پنهان به این نتیجه رسیده که تنها راه شکست ایران، بازگرداندن تحمیل ذلت دوران پهلوی و حذف ولایت فقیه از ارکان حاکمیت ایران است.
🔹خطاب به رئیسجمهور مجرم آمریکا و همه دشمنان شما و ایران عزیز:«همان سربازانی که پشتیبان امام خمینی(ره) بودند، امروز سرباز و پشتیبان ولیفقیه زمان خودند و برای دفاع از میهن و دین خود از هیچ کمکی دریغ نخواهند کرد.»
✅ @basijnewsir
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هم اکنون وضعیت گروههای ایتا😂
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آب زنید راه را...🌱
طَلَعَ البدرُ حسین و ما اَدراکَ ما قدرُ حسین...💚
ایام مبارکا باشه ؛
زیر سایه امام حسین علیه السلام ، سربلند باشید و دلشاد 🥰
🌹🌺🌹🌺
_______________________
#گروه_چشمه_نور_رضوان؛
اولین گروه تخصصی در حوزه حجاب، زن و خانواده در استان گیلان🍃
🌱@cheshme_noor
ولادت امام حسین علیه السلام و روز پاسدار، به تمام #مادران و #دخترانی که از #حریم_خانواده و چارچوب های اعتقادی و انقلابی شون، در چنین زمونه ای #پاسداری میکنن، مبارک 🌺🌱
✍️اشرف السادات موسوی
https://virasty.com/Sadat_musavii/1769161432515254096
_______________________
#گروه_چشمه_نور_رضوان؛
اولین گروه تخصصی در حوزه حجاب، زن و خانواده در استان گیلان🍃
🌱@cheshme_noor
🌹 برای همسران پاسداران
شاید کمتر کسی تا امروز، در روز پاسدار، مکث کرده باشد و از زنانی بنویسد که قهرمانِ خاموشِ این مسیرند؛
زنانی که آگاهانه، شجاعانه و بیهیاهو، زندگی با «یک مرد معمولی» را انتخاب نکردند،
بلکه همسفرِ راهِ مردی شدند که دلش را پیش از خانه، به امنیت این سرزمین سپرده است.
همسر پاسدار بودن، یک عنوان ساده نیست؛
یک مسئولیتِ سنگین است،
یک ایستادنِ دائمی در برابر دلتنگی،
یک لبخندِ اجباری در دلِ اضطراب،
یک مدیریتِ بیوقفهی زندگی، وقتی که مردِ خانه گاهی هفتهها فقط یک صداست، نه یک حضور.
این زنان، بیشتر از آنکه دیده شوند، صبر کردهاند؛
بیشتر از آنکه گفته شود، تحمل کردهاند؛
دوری، نگرانی، تنهایی و سکوت، برایشان واژه نیست؛ واقعیتِ هر روز است.
باید صادق بود:
امنیتی که امروز نفس میکشیم،
فقط مدیون ایثار مردان میدان نیست؛
دلِ آرامِ آن مرد،
از صبرِ زنی میآید که پشت جبههی زندگی ایستاده است.
برای این بانوان گمنام اما عمیقاً اثرگذار،
سلامتی،
ثبات قدم،
و عاقبتبهخیری آرزو میکنیم؛
زنانی که بیادعا، ستونِ پنهانِ امنیتاند..
قربون دلِ تنگ وجسم خسته ولی روح بزرگ و پر صلابت همتون❤️
_______________________
#گروه_چشمه_نور_رضوان؛
اولین گروه تخصصی در حوزه حجاب، زن و خانواده در استان گیلان🍃
🌱@cheshme_noor
مرضیهی وطن
سروده بانو #نجمه_پورملکی برای مرضیه نبوینیا ، پرستار شهید و سوخته حمله تروریستی 18 دیماه به شهر رشت
تمام رشت امشب در محاق ماه میسوزد
منم مرضیهای که بین درمانگاه می سوزد
برای دخترم خاکستری از من بجا مانده
که آن هم در میان شعله ای از آه میسوزد
تمام شب برای دردهای شهر بیدارم
پرستارم همان شمعی که جان آگاه می سوزد
شهید «عطری» دوباره ذکر یا زهرا به لب دارد
که سربند شهیدان حرم در راه می سوزد
هجوم خیمه ها را با همین چشم خودم دیدم
تن «سجاد» هم با آخرین همراه می سوزد
صدای دخترم را می شنیدم در دل آتش
دوباره یک سه ساله در غمی جانکاه می سوزد
میان شعله ها دیدم سر سردار جنگل را
قیامی را که در آن دودمان شاه می سوزد
شهید سنگ باران با دل خون اشک می ریزد
که بازار و مصلی و زیارتگاه می سوزد
به داروخانه رفته پیرمردی با غم و سرفه
تمام قرص و دارویش ولی در راه می سوزد
چه می خواهند از مردم؟ چه میخواهند از کشور
تمام شهر دارد از غم بدخواه می سوزد
کنار پرچم آتش گرفته باز می رقصند
ولی از پرچم ایران، مگر الله میسوزد؟
صف مردم جدا از فتنه و آشوب و اشرار است
کسی که چاه کنده عاقبت در چاه میسوزد
_______________________
#گروه_چشمه_نور_رضوان؛
اولین گروه تخصصی در حوزه حجاب، زن و خانواده در استان گیلان🍃
🌱@cheshme_noor
هشت طبقه تا آسمان؛
برشی کوتاه از شهادت پرستار شهید؛ #مرضیه_نبوی_نیا 🌱
پنجشنبه شب، رشت بوی باران نمیداد.
هوا سنگین بود، مثل وقتی که شهر نفسش را حبس میکند قبل از فریاد.
ساعت هنوز از غروب کامل نگذشته بود که صدای شیشههای شکسته از خیابانهای اطراف بالا آمد. درمانگاه امام سجاد، ساختمانی هشتطبقه با نمایی ساده و چراغهایی که همیشه تا نیمهشب روشن میماند، آن شب زودتر از همیشه لرزید؛ نه از باد، که از شهر.
مرضیه سرم را تنظیم کرد. قطرهها منظم میافتادند، آرام، شمرده، مثل ضربان قلبی که هنوز نمیداند چه چیزی در راه است. بیمار، کودکی هفت هشت ساله، روی تخت دراز کشیده بود و نگاهش مدام به درِ اتاق میرفت.
یکی از همکاران مرضیه از راهرو گفت: «اوضاع بیرون خوب نیست، برو خونه.»
مرضیه سرش را بلند کرد. صداها حالا واضحتر شده بودند.
گفت: «چیزی نمونده. بذار سرم تموم شه.»
چند ماه بیشتر نبود که به درمانگاه منتقل شده بود. هنوز راهروها را با دقت نگاه میکرد، هنوز اسم بعضی همکارها را با مکث صدا میزد. اما کارش را بلد بود؛ با همان وسواس همیشگی. پرستاری برای او شغل نبود، عادتِ مراقبت بود.
صدای فریادها نزدیکتر شد.
اول بوی دود آمد. بعد صدای کوبیده شدن چیزی سنگین به درِ اصلی.
چند نفر با قمه به جانِ درِ درمانگاه افتادند.
ضربهها خشن بود، بیوقفه، بیرحم.
شیشهها با صدایی خشک و تیز فرو ریختند.
در، بیشتر از آنکه باز شود، شکست.
یکی از پرستارهای مرد از انتهای راهرو دوید: «دارن حمله میکنن! همه بیان بالا!»
چراغها برای لحظهای لرزیدند.
چند نفر از همانها رفتند سراغ لوله گاز.
آن را شکستند.
گاز را عمداً به داخل درمانگاه هدایت کردند.
بوی تند و خفهکننده، راهروها را پر کرد؛
بویی که بیشتر از خطر، بوی قصد میداد.
و بعد،
یک جرقهٔ کوچک.
درمانگاه آتش گرفت.
نه آرام، نه تدریجی.
شعلهها ناگهان بالا کشیدند،
از طبقهای به طبقهٔ دیگر،
مثل خشم رهاشدهای که مقصدش انسان بود.
آنسوی خیابان،
در همان لحظهای که آتش پنجرهها را میبلعید،
عدهای جوان و نوجوان ایستاده بودند.
دست میزدند.
میخندیدند.
هیجانزده، انگار تماشاگر یک نمایش باشند.
شعلهها بالا میرفت
و کف زدنها بلندتر میشد.
درمانگاه میسوخت
و کسی آنطرف خیابان
از دیدن سوختنِ جان آدمها
شادی میکرد.
فرار دیگر انتخاب نبود؛ غریزه بود.
درِ خروجی بسته شده بود. بیرون، صدای آشوب و فریاد میآمد. کسی جرأت نمیکرد از آن راه برود. یکی فریاد زد: «از پشت بریم! راه نداره!»
انفجار لوله گاز، شب را درید.
صدایی که نه فقط گوش، که استخوان را میشکست.
آتش در چشمبرهمزدنی به همه طبقات رسید. گرما نفس را میبرید. کادر درمان، چند مرد و یک زن، پلهها را دو تا یکی بالا رفتند؛ تا طبقه هشتم. بالاترین نقطهای که هنوز امیدی به نفس کشیدن داشت.
مرضیه آنجا ایستاده بود، با صورتی خاکستری از دود، چشمانی وحشتزده. دستهایش میلرزید. سرفه امانش را بریده بود. احساس خفگی مثل دستهایی نامرئی گلویش را فشار میداد.
یکی از همسایهها از ساختمان کناری خودش را رسانده بود. طناب آورد.
اول یکی رفت. بعد دومی.
هر بار که کسی پایین میرفت، یک نفس جمعی کشیده میشد.
نوبت مرضیه که شد، عقب رفت.
«نمیتونم… نمیتونم…»
صداش دیگر صدا نبود. التماس بود. بدنش توان نداشت. پاهایش فرمان نمیبرد. دود، ذهنش را پر کرده بود. چند نفر دستش را گرفتند، کشیدند. هرچه کردند، نشد. نه از سر نخواستن؛ از ناتوانی.
آتش نزدیکتر میشد.
زمان تمام میشد.
مرضیه ناگهان گفت: «دخترم… چهار سالشه…»
همین.
دیگر چیزی نگفت.
اسم دخترش را نگفت.
انگار نمیخواست آتش
به آن اسم هم برسد.
آخرین نفرها پایین رفتند. طناب کشیده شد. شعلهها دیوار را گرفتند. سقف فرو ریخت.
و مرضیه ماند؛
میان آتش و آسمان.
آن شب، رشت ساکت نشد؛
سنگین شد.
خیابانها ایستاده بودند،
اما انگار شهر
دیگر توان نگاه کردن به خودش را نداشت.
درمانگاه امام سجاد فقط یک ساختمان سوخته نبود.
هشت طبقه آوار نبود؛
هشت طبقه حقیقت بود.
و در بالاترین نقطهاش،
جایی که دیگر نه صدای کف زدن میرسید
و نه راهی برای برگشت بود،
پرستاری ایستاده بود
که میتوانست برود
اما ماند.
بعضی مرگها،
آدم را نمیکشند؛
شهر را
برای همیشه
زیر سؤال میبرند.
✍️ سید محمد جواد بیانی
_______________________
#گروه_چشمه_نور_رضوان؛
اولین گروه تخصصی در حوزه حجاب، زن و خانواده در استان گیلان🍃
🌱@cheshme_noor