هدایت شده از a girl written by angels
جملهی آخر: «شاید ما هیچوقت قرار نبود تا آخر قصه کنار هم بمانیم؛ شاید تنها وظیفهمان این بود که یک فصل زیبا از زندگی یکدیگر باشیم.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی اول: «همهچیز از شبی شروع شد که ماه برای اولینبار پشت ابرها پنهان شد و او فهمید قرار است اتفاقی بیفتد.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی اول: «اگر سرنوشت واقعاً کتاب بود، من صفحهای بودم که نویسنده از نوشتنش پشیمان شده بود.»
هدایت شده از a girl written by angels
جملهی اول: «در شهری که هیچکس به افسانهها باور نداشت، دختری زندگی میکرد که خودش یکی از آن افسانهها بود.»