eitaa logo
کدگشا
149 دنبال‌کننده
13 عکس
2 ویدیو
1 فایل
ذهنت را پس بگیر! ارتباط با ادمین: @MOHAMMADI_isar
مشاهده در ایتا
دانلود
کدگشا
پادکست کتاب «برای درک رسانه‌ها» 🟢 رسانه پیام است: پیشگویی که ۵۰ سال زودتر اینترنت را دید 🔸 مارشال
02_رسانه_چگونه_حواس_ما_را_تغییر_داد.mp3
زمان: حجم: 17.4M
قسمت دوم: چشم در برابر گوش | استبدادِ الفبا 👆در فایل صوتی بالا بشنوید: آیا می‌دانستید که «اختراع خط»، انسان را از قبیله جدا کرد و او را «فردگرا» و تنها ساخت؟ مارشال مک‌لوهان در این بخش، جنگ میان «شنیدن» و «دیدن» را روایت می‌کند: ۱. دیکتاتوریِ چشم: اختراع الفبا، انسان را وادار کرد که به جای «گوش دادن» (که فرآیندی همه‌جانبه و احساسی است)، به «دیدنِ خطی» عادت کند. این کار باعث شد ذهن ما «منطقی، پشت‌سرهم و فردگرا» شود و تمدن مدرن شکل بگیرد. ۲. بازگشت به غار: کلامِ گفتاری، همه حواس را درگیر می‌کند و مشارکت‌طلب است. مک‌لوهان می‌گوید در «عصر الکتریک»، ما دوباره داریم از فرهنگِ خشکِ نوشتاری فاصله می‌گیریم و به «فرهنگِ شفاهی و قبیله‌ای» برمی‌گردیم؛ جایی که همه دوباره به هم وصل شده‌اند. ۳. پول و جاده به مثابه رسانه: رسانه فقط تلویزیون نیست! جاده‌ها (سرعت جابجایی)، ساعت‌ها (زمان) و پول (مبادله)، همگی امتداد بدن ما هستند که ساختار قدرت را تغییر می‌دهند. هرچه سرعت انتقال بالاتر می‌رود، قدرت مرکزی ضعیف‌تر و ساختارها یکنواخت‌تر می‌شوند. 💡 درسِ کُدگشا: در تحلیل‌های امنیتی، تفاوتِ «متن» با «صوت و تصویر» حیاتی است. متن (نوشتار)، به مخاطب فرصتِ «مکث، عقب‌گرد و تفکر انتقادی» (سیستم ۲) می‌دهد. اما رسانه‌های جدید (صوتی/تصویری)، مخاطب را «غرق» می‌کنند و احساساتِ قبیله‌ای (سیستم ۱) را بیدار می‌کنند. اگر می‌خواهید جامعه تفکر کند، باید «بخواند»؛ اما اگر دشمن بخواهد جامعه هیجان‌زده شود، آن‌ها را وادار به «دیدن و شنیدن» می‌کند. 🤖 نکته: تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha
کدگشا
پادکست کتاب «برای درک رسانه‌ها» 🟢 رسانه پیام است: پیشگویی که ۵۰ سال زودتر اینترنت را دید 🔸 مارشال
03_مک_لوهان__کمیک،_چاپ_و_معماری_ملت_ها.mp3
زمان: حجم: 20M
قسمت سوم: کمیک و تلویزیون | چرا با تلویزیون هیپنوتیزم می‌شویم؟ 👆 در فایل صوتی بالا بشنوید: چرا تماشای تلویزیون (یا خواندن کمیک) ما را بیشتر از خواندن یک روزنامه درگیر می‌کند؟ مارشال مک‌لوهان در این قسمت، رازِ «وضوح تصویر» را فاش می‌کند: ۱. رسانه‌های سرد و پازلی: برخلاف چاپ که همه چیز شفاف و کامل است، تلویزیون و کمیک «وضوح پایین» دارند. مغز ما مجبور است مثل یک پازل، نقاط خالی تصویر را خودش پر کند. این تلاشِ ناخودآگاهِ مغز، باعث «درگیری عمیق» و نوعی هیپنوتیزم می‌شود. ۲. پایان عصرِ فردگرایی: صنعت چاپ، انسان را «فردگرا، منظم و ملی‌گرا» بار آورد. اما رسانه‌های الکتریکی (مثل تلویزیون)، منطق ماشین را دور ریختند و دوباره ما را «قبیله‌ای» کردند؛ جایی که «شور و احساساتِ جمعی» جایگزینِ «استدلالِ فردی» می‌شود. 💡 درسِ کُدگشا: در امنیت شناختی، یک قانون عجیب وجود دارد: «پیام‌های مبهم، گیراترند.» وقتی محتوا «وضوح پایین» دارد (مثل میم‌ها، ویدیوهای تار موبایلی، یا کمیک)، مغز شما برای درک آن باید «مشارکت» کند. وقتی مغز مشغولِ «کامل کردن تصویر» است، گارد دفاعی‌اش (سیستم ۲ یا تفکر انتقادی) پایین می‌آید. به همین دلیل، شایعات در قالب‌های غیررسمی و مبهم، راحت‌تر از بیانیه‌های رسمی و اتوکشیده باور می‌شوند. 🤖 نکته: تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha
کدگشا
پادکست کتاب «برای درک رسانه‌ها» 🟢 رسانه پیام است: پیشگویی که ۵۰ سال زودتر اینترنت را دید 🔸 مارشال
04_مک_لوهان__تلگراف،_تلفن،_سینما_و_قبیله_الکتریکی.mp3
زمان: حجم: 16.6M
قسمت چهارم: طبلِ قبیله‌ای | رادیو چطور هیتلر را ساخت؟ 👆 در فایل صوتی بالا بشنوید: چرا هیتلر توانست با رادیو، یک ملت را جادو کند، اما چارلی چاپلین (که مردِ سینمای صامت بود) نتوانست؟ مارشال مک‌لوهان در این بخش، قدرتِ ترسناکِ «صدا» را تحلیل می‌کند: ۱. بازگشت به قبیله: رادیو یک «طبل قبیله‌ای» است. برخلاف کتاب و روزنامه که انسان‌ها را «فردگرا» و جدا از هم می‌کند، رادیو همه را دوباره به یک توده واحد تبدیل می‌کند. رادیو با ایجاد یک «اتاق پژواکِ ناخودآگاه»، منطق را دور می‌زند و مستقیماً احساساتِ جمعی را بیدار می‌کند. ۲. رادیو و فاشیسم: مک‌لوهان معتقد است رادیو رسانه‌ای «داغ و انفجاری» است که برای جوامعِ احساسی خطرناک است. او استدلال می‌کند که اگر در زمان هیتلر تلویزیون (که رسانه‌ای سرد است) وجود داشت، او هرگز نمی‌توانست آن‌گونه مردم را هیپنوتیزم کند. رادیو عمقِ درگیری را بالا می‌برد و توده‌ها را ذوب می‌کند. 💡 درسِ کُدگشا: در مهندسی پیام، «صدا» (Audio) ویژگی منحصر‌به‌فردی دارد: گوش، پلک ندارد! ما می‌توانیم چشممان را ببندیم (نادیده گرفتن متن/تصویر)، اما نمی‌توانیم گوشمان را ببندیم. پیام‌های صوتی (ویس‌ها و پادکست‌ها) نوعی «صمیمیتِ ساختگی» ایجاد می‌کنند (انگار گوینده کنار گوش شماست). این صمیمیت، فیلترهای منطقی مغز (سیستم ۲) را خاموش می‌کند و نفوذ به لایه «انگیزه» را آسان‌تر می‌سازد. 🤖 نکته: تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha
کدگشا
پادکست کتاب «برای درک رسانه‌ها» 🟢 رسانه پیام است: پیشگویی که ۵۰ سال زودتر اینترنت را دید 🔸 مارشال
05_مک_لوهان__تلویزیون،_جنگ_شمایل_ها_و_اتوماسیون.mp3
زمان: حجم: 13.7M
قسمت پنجم: تلویزیون؛ غولِ خونسرد | چرا دیکتاتورها در تلویزیون شکست می‌خورند؟ 👆فایل صوتی بالا بشنوید: چرا بعضی سیاستمداران در رادیو عالی بودند اما در مناظره‌های تلویزیونی شکست خوردند؟ مارشال مک‌لوهان در این بخش، تلویزیون را به عنوان یک «رسانه سرد» (Cool Medium) کالبدشکافی می‌کند: ۱. معمایِ تصویرِ موزاییکی: تلویزیون (برخلاف سینما یا عکس) وضوح پایینی دارد. تصویر آن مجموعه‌ای از نقاط ریز است. مغز مخاطب مجبور است دائماً تلاش کند تا این نقاط را به هم وصل کند. این «تلاشِ ناخودآگاه»، باعث می‌شود تماشاگر به شدت درگیر و «شریکِ ساختنِ تصویر» شود. ۲. مرگِ شخصیت‌های داغ: تلویزیون از شخصیت‌های تند، صریح و داد و بیدادکن (مثل هیتلر) بیزار است و آن‌ها را مسخره جلوه می‌دهد. این رسانه عاشقِ شخصیت‌های «مبهم و خونسرد» است. ۳. پایانِ تخصص: تلویزیون دیوارهای تخصص را شکست و همه چیز را هم‌زمان به همه نشان داد. ما از عصرِ «شغل ثابت» وارد عصرِ «یادگیری مداوم» شدیم؛ جایی که باید در لحظه با کلِ جامعه هماهنگ شویم. 💡 درسِ کُدگشا: در مهندسی افکار عمومی، گاهی «ابهام» (Ambiguity) معجزه می‌کند. طبق نظریه مک‌لوهان، اگر پیام یا چهره‌ای بیش از حد شفاف و «داغ» باشد، مخاطب فقط تماشاچی است (و قضاوت می‌کند). اما اگر پیام را «سرد» (کمی مبهم و چندپهلو) طراحی کنید، مخاطب مجبور می‌شود جاهای خالی را با ذهنیت خودش پر کند. در این حالت، او دیگر پیام را نقد نمی‌کند، بلکه آن را «زندگی» می‌کند. 🤖 نکته: تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha
پادکست تحلیلی کتاب «زندگی در عیش، مردن در خوشی» 🟢 اورول یا هاکسلی؟ کدام‌یک آینده ما را پیش‌بینی کردند؟ 🔸 همه ما از پیشگویی جورج اورول در رمان معروف «۱۹۸۴» می‌ترسیدیم؛ دنیایی که در آن کتاب‌ها را می‌سوزانند، اطلاعات را سانسور می‌کنند و حقیقت را پنهان می‌سازند. اما نیل پستمن در این شاهکار جامعه‌شناسی، شوک بزرگی به ما می‌دهد: «اشتباه کردید! خطر اصلی آن چیزی نیست که از آن متنفریم؛ خطر واقعی چیزی است که عاشقش هستیم.» 🔸 پستمن با الهام از «دنیای قشنگ نو» اثر آلدوس هاکسلی، استدلال می‌کند که در عصر رسانه‌های تصویری، دیگر نیازی به زندانبان نیست. وقتی سیاست، مذهب، اخبار و آموزش تبدیل به «سرگرمی» (Show Business) شوند، مردم چنان سرگرمِ لذت‌های پوچ می‌شوند که آزادی و تفکر خود را فراموش می‌کنند. ما در حال غرق شدن در اقیانوسی از اطلاعاتِ بی‌اهمیت هستیم، نه قحطیِ اطلاعات. 🔸 اگر مک‌لوهان گفت «رسانه پیام است»، پستمن هشدار می‌دهد که این رسانه (تصویر)، ذاتاً دشمنِ تفکر عمیق است. خواندن این کتاب برای هر کسی که می‌خواهد بداند چرا امروزه حوصله‌ی خواندنِ متن‌های طولانی را نداریم و معتادِ اسکرول کردن شده‌ایم، حیاتی است. ⚠️ سلب مسئولیت: انتشار این پادکست‌ها به معنای تایید تمام محتوای کتاب یا نظرات نویسنده نیست. هدف ما در «کدگشا» صرفاً مطالعه مکانیسم‌های اثرگذاری رسانه بر ذهن از دیدگاه متفکران مختلف است تا پازل «امنیت شناختی» کامل شود. 🔸 قسمت‌های مختلف این تحلیل صوتی را می‌توانید به ترتیب در ادامه همین پست بشنوید. 🆔 @code_gosha
کدگشا
پادکست تحلیلی کتاب «زندگی در عیش، مردن در خوشی» 🟢 اورول یا هاکسلی؟ کدام‌یک آینده ما را پیش‌بینی کرد
01_زندگی_در_عیش_مردن_در_خوشی.mp3
زمان: حجم: 16.8M
قسمت اول: عصرِ شو بیزنس | وقتی حقیقت، سرگرمی می‌شود 👆 در فایل صوتی بالا بشنوید: آیا تا به حال حس کرده‌اید که اخبار گو، حتی وقتی خبر جنگ یا زلزله را می‌دهد، بیشتر شبیه به یک بازیگر است تا یک خبرنگار؟ نیل پستمن در فصل اول، تغییری ترسناک در «تعریف حقیقت» را شرح می‌دهد: ۱. مرگِ استدلال: ما از «عصر صنعت چاپ» (که بر پایه منطق، نظم و جدیت بود) به «عصر تلویزیون» کوچ کرده‌ایم. در عصر چاپ، حقیقت یعنی «آیا این حرف منطقی است؟». اما در عصر تلویزیون، حقیقت یعنی «آیا این حرف جذاب و سرگرم‌کننده است؟». ۲. استعاره رسانه: رسانه فقط یک لوله برای انتقال پیام نیست؛ بلکه عینکی است که با آن دنیا را می‌بینیم. تلویزیون به ما یاد داده که دنیا تکه تکه، سریع و بی‌ربط است. ۳. سیاست به مثابه نمایش: خطر اصلی اینجاست که حوزه‌های جدی مثل «سیاست، دین و آموزش» هم مجبور شده‌اند خودشان را با قواعدِ سرگرمی تطبیق دهند. سیاستمدار خوب دیگر کسی نیست که برنامه دارد، بلکه کسی است که «شوخی‌های بهتری می‌کند» و گریم بهتری دارد. 💡 درسِ کُدگشا: در امنیت شناختی، یکی از تکنیک‌های نرمِ دشمن، «تزریق سرگرمی به مسائل حیاتی» است. وقتی یک بحران امنیتی یا اقتصادی تبدیل به «جوک» و «میم» می‌شود، زهرِ آن گرفته نمی‌شود، بلکه «جدیتِ» آن کشته می‌شود. جامعه‌ای که به همه چیز (حتی مرگ و جنگ) به چشم «محتوای سرگرم‌کننده» نگاه می‌کند، قدرتِ «حل مسئله» را از دست می‌دهد و فقط «تماشاچی» می‌شود. 🤖 نکته: تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha
کدگشا
پادکست تحلیلی کتاب «زندگی در عیش، مردن در خوشی» 🟢 اورول یا هاکسلی؟ کدام‌یک آینده ما را پیش‌بینی کرد
02_زندگی_در_عیش_مردن_در_خوشی.mp3
زمان: حجم: 13M
قسمت دوم: زندانبانِ نامرئی | چرا عاشقِ قفسِ خود هستیم؟ 👆 در فایل صوتی بالا بشنوید: آیا ما توسط کسانی که از آن‌ها متنفریم کنترل می‌شویم، یا توسط چیزهایی که عاشقشان هستیم؟ نیل پستمن در این بخش، دو پیش‌بینی ترسناک را روبروی هم می‌گذارد: ۱. اورول یا هاکسلی؟ جورج اورول (۱۹۸۴) می‌گفت حاکمان با «زندان و سانسور» ما را کنترل می‌کنند. اما آلدوس هاکسلی (دنیای قشنگ نو) گفت: اشتباه می‌کنید! مردم آنقدر «سرگرم» می‌شوند که خودشان آزادی‌شان را تحویل می‌دهند. پستمن می‌گوید: حق با هاکسلی بود؛ ما عاشقِ قفسِ تکنولوژیکِ خود شده‌ایم. ۲. دیکتاتوریِ سرگرمی: تلویزیون یک «ابَرایدئولوژی» جدید ساخته است: «همه چیز باید سرگرم‌کننده باشد». در این فرهنگ، اخبار، مذهب و آموزش اگر جذاب، اکشن و خنده‌دار نباشند، اصلا وجود ندارند. این رسانه، «منطق و تفکر پیوسته» را می‌کشد و جایش را به تصاویرِ سریع و بی‌معنی می‌دهد. ۳. بی‌حسی در اوج لذت: نتیجه این است که جامعه دچار «بی‌تفاوتی ناشی از سرخوشی» می‌شود. ما در حالی که می‌خندیم و سرگرم هستیم، توانایی فکر کردن به مسائل جدی را از دست می‌دهیم. 💡 درسِ کُدگشا: امنیت شناختی فقط «دفاع در برابر اخبار جعلی» نیست؛ گاهی «دفاع در برابر سرگرمیِ زیاد» است. مغز در حالتِ لذت و سرگرمی (ترشح دوپامین)، «سیستم نقد» (کورتکس) را غیرفعال می‌کند. استراتژی «نفوذ از طریق لذت»، کارآمدترین روش برای خلع سلاحِ جامعه‌ای است که با «فشار و زور» تسلیم نمی‌شود. 🤖 نکته: تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha
«پادکست تحلیلی کتاب کم‌عمق‌ها» 🟢 آیا گوگل ما را احمق می‌کند؟ تغییر فیزیکی مغز با اینترنت 🔸 اگر مک‌لوهان گفت «رسانه پیام است» و پستمن گفت «رسانه سرگرمی است»، نیکلاس کار در این کتاب تکان‌دهنده می‌گوید: «رسانه، جراحِ مغز است.» او استدلال می‌کند که اینترنت فقط ابزاری برای پیدا کردن اطلاعات نیست، بلکه ماشینی است که دارد «سیم‌کشی عصبی» (Neuroplasticity) مغز ما را تغییر می‌دهد. 🔸 نیکلاس کار معتقد است ما در حال از دست دادنِ توانایی «خوانی عمیق» و «تفکر متمرکز» هستیم. مغز ما که هزاران سال با «کتاب» (مسیر خطی و عمیق) تربیت شده بود، حالا با اینترنت تبدیل به مغزی شده که فقط عادت دارد روی سطح آب مثل جت‌اسکی حرکت کند، اما دیگر نمی‌تواند غواصی کند. ما تبدیل به «کم‌عمق‌ها» (The Shallows) شده‌ایم؛ با اقیانوسی از اطلاعات به عمق یک بند انگشت. 🔸 این کتاب برای بحث «امنیت شناختی» ما حیاتی است، زیرا توضیح می‌دهد که چرا تمرکز کردن سخت شده و چرا ذهن ما برای پذیرشِ پیام‌های کوتاه و سطحی (و فریب‌خورن توسط آن‌ها) آماده‌تر شده است. ⚠️ سلب مسئولیت: انتشار این پادکست‌ها به معنای تایید تمام محتوای کتاب یا نظرات نویسنده نیست. هدف ما در «کدگشا» صرفاً مطالعه مکانیسم‌های اثرگذاری تکنولوژی بر ساختار بیولوژیکِ ذهن است. 🔸 قسمت‌های مختلف این تحلیل صوتی را می‌توانید به ترتیب در ادامه همین پست بشنوید. 🆔 @code_gosha
کدگشا
«پادکست تحلیلی کتاب کم‌عمق‌ها» 🟢 آیا گوگل ما را احمق می‌کند؟ تغییر فیزیکی مغز با اینترنت 🔸 اگر مک‌
00_رسانه_دزد_است__استعاره_سگ_نگهبان.mp3
زمان: حجم: 12.6M
قسمت اول (مقدمه): پیام اصلی اینترنت چیست؟ | کور شدن با جذابیت 👆 در فایل صوتی بالا بشنوید: چرا ما همیشه سرگرمِ بحث درباره «محتوای خوب یا بد» اینترنت هستیم، در حالی که اصلِ ماجرا جای دیگری است؟ نیکلاس کار در مقدمه کتاب، با وام گرفتن از مک‌لوهان، هشداری جدی می‌دهد: ۱. اشتباهِ ما کجاست؟ ما فکر می‌کنیم اینترنت فقط یک لوله است که اطلاعات را می‌آورد. دعوای ما سر این است که آبِ این لوله گل‌آلود است یا زلال. اما کار می‌گوید: خودِ این لوله در حالِ تغییر دادنِ «ساختار ذهنی» ماست. اثر اصلی تکنولوژی، محتوایش نیست؛ بلکه تغییری است که در «الگوهای درک» ما ایجاد می‌کند. ۲. دامِ راحتی: چرا متوجه این تغییر نمی‌شویم؟ چون مسحورِ «جذابیت و راحتی» شده‌ایم. سرعت و دسترسی آسانِ اینترنت، ما را نسبت به جراحیِ عمیقی که روی مغزمان انجام می‌دهد، کور کرده است. 💡 درسِ کُدگشا: در تحلیل‌های امنیتی، بزرگترین خطا «تمرکزِ صرف روی محتوا» است. دشمن می‌داند که شما درگیرِ جنگِ «راست و دروغ» هستید، اما او در لایه‌ی عمیق‌تر، در حالِ تغییرِ «نحوه پردازش» شماست. مهم نیست در اینترنت چه می‌خوانید؛ مهم این است که اینترنت شما را عادت می‌دهد «سریع، سطحی و پراکنده» فکر کنید. 🤖 نکته: تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha
کدگشا
«پادکست تحلیلی کتاب کم‌عمق‌ها» 🟢 آیا گوگل ما را احمق می‌کند؟ تغییر فیزیکی مغز با اینترنت 🔸 اگر مک‌
01_کم_عمق_ها__از_غواصی_تا_جت_اسکی.mp3
زمان: حجم: 14.8M
قسمت اول: هال و من | کسی دارد مغزم را دستکاری می‌کند 👆 در فایل صوتی بالا بشنوید: آیا شما هم جدیداً حس می‌کنید که دیگر نمی‌توانید یک کتاب را تا آخر بخوانید یا تمرکزتان را زود از دست می‌دهید؟ نیکلاس کار در این فصل، اعترافی تکان‌دهنده می‌کند که شبیه به دیالوگ کامپیوتر «هال» در فیلم ادیسه فضایی است: ۱. جراحیِ مغز: نویسنده حس می‌کند که «شخصی یا چیزی، دارد مغزش را دستکاری می‌کند». او متوجه شده که «خواندنِ عمیق» (Deep Reading) که قبلاً برایش آسان بود، حالا تبدیل به یک شکنجه شده است. ۲. رگبارِ اطلاعات: اینترنت، اطلاعات را به صورت جریانی خطی و آرام به ما نمی‌دهد، بلکه آن‌ها را مثل «جریانی سریع از ذرات» به سمت ما شلیک می‌کند. ذهن ما عادت کرده که اطلاعات را لقمه‌لقمه و سریع ببلعد و دیگر حوصله‌ی متون طولانی و پیچیده را ندارد. ۳. مرگِ تفکرِ خطی: ما در حال از دست دادنِ «شیوه تفکر خطی» قدیمی هستیم؛ شیوه‌ای که در آن با آرامش و تمرکز، یک موضوع را دنبال می‌کردیم. حالا ذهن ما شبیه به پردازشگری شده که فقط دنبالِ لینک‌های بعدی می‌گردد. 💡 درسِ کُدگشا: در امنیت شناختی، «ذهنِ تکه‌تکه» (Fragmented Mind) آسیب‌پذیرترین هدف است. مغزی که توانایی «تمرکز طولانی» را از دست داده، نمی‌تواند در برابر عملیات روانی پیچیده مقاومت کند. او فقط تیترها را می‌خواند و واکنش نشان می‌دهد (سیستم ۱)، اما نمی‌تواند متن را تحلیل کند (سیستم ۲). اینترنت ما را به «سطح» می‌آورد تا راحت‌تر شکار شویم. 🤖 نکته: تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha
کدگشا
«پادکست تحلیلی کتاب کم‌عمق‌ها» 🟢 آیا گوگل ما را احمق می‌کند؟ تغییر فیزیکی مغز با اینترنت 🔸 اگر مک‌
02_ابزارها_سیم_کشی_مغز_ما_را_چگونه_تغییر_می_دهند؟.mp3
زمان: حجم: 14.9M
قسمت دوم: نیچه و ماشین تحریر | مغزِ ژله‌ای ما 👆 در فایل صوتی بالا بشنوید: آیا ابزار، فکر ما را عوض می‌کند؟ 🔸 نیچه و ماشین: وقتی نیچه با ماشین تحریر نوشت، سبک نوشتارش هم تلگرافی شد. ابزار، فکر را تغییر می‌دهد. 🔸 افسانه مغز سفت: قدیم فکر می‌کردند مغز بزرگسال ثابت است. اما علم ثابت کرد مغز تا مرگ «انعطاف‌پذیر» است و مدام سیم‌کشی می‌شود. 🔸 شمشیر دو لبه: مغز همانطور که یاد می‌گیرد، می‌تواند با تکرار، خودش را برای «عادات بد» هم قفل کند. 💡 درسِ کُدگشا: 🔻 مغز بی‌طرف نیست مغز با ورودی‌ها تغییر فیزیکی می‌کند. 🧠 سیم‌کشی با تکرار اگر هر روز اخبار ترسناک بخوانید، مغزتان مسیر «اضطراب» را اتوبان می‌کند و همیشه مضطرب می‌شوید. ⚠️ هشدار امنیتی دشمن با تکرارِ الگوها (ناامیدی/شهوت)، فیزیکِ مغز شما را تغییر می‌دهد. مراقب تکرارها باشید. 🤖 تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha
کدگشا
«پادکست تحلیلی کتاب کم‌عمق‌ها» 🟢 آیا گوگل ما را احمق می‌کند؟ تغییر فیزیکی مغز با اینترنت 🔸 اگر مک‌
03_نقشه،_ساعت_و_بازسازی_مغز_انسان.mp3
زمان: حجم: 16.4M
قسمت سوم: ساعت و نقشه | دیکتاتوریِ زمان 👆 در فایل صوتی بالا بشنوید: آیا ساعت فقط زمان را نشان می‌دهد؟ یا مغز ما را دوباره سیم‌کشی می‌کند؟ 🔸 نقشه؛ دیدن از بالا: نقشه فقط راه را نشان نداد، بلکه به مغز انسان یاد داد «انتزاعی» فکر کند و دنیا را نه با تجربه حسی، بلکه با فرمول درک کند. 🔸 دیکتاتوریِ عقربه‌ها: ساعت مکانیکی، زمان را به واحدهای ریاضی تقسیم کرد. ما از «زیستن در طبیعت» به «اطاعت از زمان» رسیدیم. این آغازِ علم مدرن و البته پایانِ آرامش بود. 🔸 اخلاقِ ابزار: نیکلاس کار می‌گوید مهم نیست با ابزار چه می‌کنید؛ مهم این است که ابزار، «منطقِ خودش» را به شما تحمیل می‌کند. ساعت به ما یاد داد مثل ماشین فکر کنیم. 💡 درسِ کُدگشا: 🔻 نرم‌افزارِ ذهن ابزارها (ساعت، نقشه، اینترنت) فقط وسیله نیستند؛ آن‌ها سیستم‌عامل مغز را عوض می‌کنند. 🧠 تغییرِ نامرئی وقتی از ابزارهای دیجیتال استفاده می‌کنید، نپرسید «چه محتوایی دارد؟» بپرسید: «این ابزار مرا مجبور می‌کند چگونه فکر کنم؟» (سریع و سطحی؟ یا آرام و عمیق؟) 🤖 تولید شده با هوش مصنوعی 🆔 @code_gosha