eitaa logo
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
771 دنبال‌کننده
19.7هزار عکس
9.8هزار ویدیو
336 فایل
کانال سبک زندگی👇 https://eitaa.com/dadhbcx ادمین @GAFKTH @Sydmusaviمدیر ⠀ 🌴 قرارگاه بسوی ظهور https://eitaa.com/dadhbcx/50553
مشاهده در ایتا
دانلود
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
#سلام_بر_ابراهیم #قسمت‌پنجاه‌هفتم ✨﷽✨ گفت: او هم در همین گردان مســئولیت دارد. الان داریم حرکت می
✨﷽✨ .اواخر سال۶۰ ۱۳ بود. ابراهیم در مرخصی به سر می برد آخر شــب بود که آمد خانه، کمی صحبت کردیم. بعد دیدم توی جیبش !یک دسته بزرگ اسکناس قرار دارد گفتم: راستی داداش، اینهمه پول از کجا می یاری!؟ من چند بار تا حالا دیدم که به مردم کمک می کنی، برای هیئت خرج می کنی، الان هم که این همه !پول تو جیب شماست بعد به شوخی گفتم: راستش رو بگو، گنج پیدا کردی!؟ ابراهیــم خندید وگفت: نه بابا، رفقا این ها را به من می دهند، خودشــان هم .می گویند در چه راهی خرج کنم فردای آنــروز با ابراهیم رفتیم بازار، از چند دالان و بازارچه رد شــدیم. به .مغازه مورد نظر رسیدیم مغازه تقریباً بزرگی بود. پیرمرد صاحب فروشگاه و شاگردانش یک یک با .ابراهیم دست و روبوسی کردند، معلوم بود کاملاً ابراهیم را می شناسند بعد از کمی صحبت های معمول، ابراهیم گفت: حاجی، من انشــاءالله فردا .عازم گیلان غرب هستم پیرمرد هم گفت: ابرام جون، برای بچه ها چیزی احتیاج دارید؟ ابراهیم کاغذی را از جیبــش بیرون آورد. به پیرمرد داد وگفت: به جز این چند مورد، احتیاج به یک دوربین فیلمبرداری داریم. چون این رشــادت ها و حماسه ها باید حفظ بشه. آیندگان باید بدانند این دین و این مملکت چه طور .حفظ شده بعد هــم ادامه داد: برای خود بچه های رزمنده هــم احتیاج به تعداد زیادی .چفیه داریم صحبت که به اینجا رسید پسر آن آقا که حرف های ابراهیم را گوش می کرد جلــو آمد وگفت: حالا دوربین یه چیزی، اما آقا ابرام، چفیه دیگه چیه؟! مگه شما مثل آدمای لات و بیکار می خواهید دستمال گردن بندازید!؟ ابراهیم مکثی کرد وگفت: اخوی، چفیه دســتمال گردن نیســت. بچه های رزمنــده هر وقت وضو می گیرند چفیه برایشــان حوله اســت، هر وقت نماز می خوانند ســجاده اســت. هر وقت زخمی شــوند، با چفیه زخم خودشان را …می بندند و پیرمرد صاحب فروشگاه پرید تو حرفش وگفت: چشم آقا ابرام، اون رو هم .تهیه می کنیم فردا قبل از ظهر جلوی درب خانه بودم. همان پیرمرد با یک وانت پر از بار .آمد. سریع رفتم داخل خانه و ابراهیم را صدا کردم پیرمرد یک دســتگاه دوربین و مقداری وسایل دیگر به ابراهیم تحویل داد .وگفت: ابرام جان، این هم یک وانت پر از چفیه بعدهــا ابراهیم تعریف می کرد کــه از آن چفیه ها برای عملیات فتح المبین .استفاده کردیم .کم کم استفاده از چفیه عامل مشخصه رزمندگان اسلام شد ادامه دارد....
👨‍👩‍👧‍👧کانال سبک زندگی 🪴
#یادت_باشد #قسمت‌پنجاه‌هفتم 🌿﷽🌿 🌸فردای روزی که حرکت کرده بود هنوز از روی سجاده نمازم بلندنشده بو
🌿﷽🌿 🌻دلم برای همه چیز تنگ شده بود. برای پیاده رفتن هایمان،برای بستنی خوردن هایمان،برای شوخی های حمید. 🌹دوست داشتم این چند روزی که وسط دوره مرخصی گرفته بود وتا قزوین آمده بودلحظه ای ازهم جدا نباشیم. عمه با حمید تماس گرفت وگفت:ناهار تدارک دیده،منتظرماست. ناهار را که خوردیم حمید چمدانش را باز کرد. کلی سوغات برایمان آورده بود. برای من هم چند دست لباس خریده بود. 🌹لباس ها را داخل چمدان مرتب تا کرده بود،وسط هرکدام گل گذاشته بود و بهشان عطر زده بود. عمه تا این همه خوش سلیقگی حمید را دید به شوخی گفت: باورم نمیشه توهمون حمیدی باشی که دوره مجردی ازخریدواین جورکارها فراری بودی،دست به سیاه و سفید نمیزدی! اخه حمید دختر باید لباساشو خودش بیاره خونه بخت،توکه همه چی خریدی! ❤️تاعمه این را گفت همه زدیم زیر خنده،مشخص بود کلی وقت گذاشته وتمام ساعت هایی که کلاس نداشته . 🌷با اینکه هوا به شدت گرم بود ولی تمام یک هفته ای که حمید قزوین بود راباهم گذراندیم. جاهای مختلف قرارمیگذاشتیم،حتی وسط گرمای ظهر که همه دنبال خنکی کولر وسایه اتاق های خلوت هستند ما دنبال آن بودیم که همه لحظات را کنارهم باشیم. برخلاف روزهایی که دوره بود این یک هفته خیلی زود تمام شد. باید برای ادامه دوره ها به مشهد میرفت. 💐جدایی بار دوم خیلی سخت تر بود. سعی کردم موقع خداحافظی پیش خود حمید ناراحتی نکنم.چون مبدانستم شغل حمید ازاین ماموریت ها و دوره ها زیاد دارد. اگرمیخواستم برای هر خداحافظی آه وناله سردهم روی اراده حمید اثر منفی میگذاشت. چون سری قبل غذای توی راهی اذیتش کرده بود،موقع رفتن برایش ساندویچ خانگی درست کردم. حمید را که راه انداختم همان جا داخل حیاط کنار باغچه کلی گریه کردم. 🌺پیش خودم گفتم: ماشانس نداریم،اوایل نامزدیمون که افتاد توی پاییزو زمستون،به خاطر کوتاهی روزها وهوای سرد نمی تونستیم زیاد کنارهم باشیم. حالا هم که روزها بلندوهوا خوب شده حمید کنارم نیست و دوره داره. ادامه دارد....