eitaa logo
دفتر تمرین (سعیدتوتونکار)
141 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
25 فایل
همه نیازمند آنیم که ناطق شدن را تمرین کنیم و گرنه در همان بخش اول باقی می‌مانیم. ارتباط با ادمین: https://eitaa.com/Saeedtotonkar
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مهدویت_بصیرت
5.45M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی غیرممکن فقط به زاویه دیدمون بستگی داره 👌 باماباشید در👇🏻 ↩️کانال‌مهدویت_بصیرت با بهترین و بروزترین مطالب مهدوی تحلیلی سیاسی بصیرتی🌱 🏝تلاش در راه تبیین‌وبصیرت‌افزایی | جایی برای نـزدیک‌شدن بـه آفـتـاب‌ولایـت🌤 🆔 @mah_davit313
ما پیش از آنکه خداناباور باشیم، خودناباوریم. ترجیح اکثریت ما این است که خودرو باشیم تا خدارو... او چکار کند با این خودسوزی‌ها و خودزنی‌ها
سرافکندگی از آن کسانی است که بر زمین زندگی می‌کنند. آنان که آسمان را باور دارند همواره سربلندند.
اگر ممکن بود خداوند خود را به ما نشان دهد باید محمد را می‌آفرید. اگر ممکن بود خود را تکثیر کند باید انسان را می‌آفرید. اگر ممکن بود با خلق درآمیزد باید پیامبران را می‌آفرید. اگر ممکن بود با انسان همراه شود باید امامان ‌‍‌‌‍‍‌‌‍‌را می‌آفرید. اگر می‌خواست با انسان سخن بگوید باید قرآن را می‌آفرید. اگر می‌خواست انسان‌ها با او سخن بگویند باید دعا را می‌آفرید. اگر می‌خواست همه اینها را بیافریند باید دنیا را می‌آفرید. اگر می‌خواست همه اینها را به کمال برساند باید آخرت را می‌آفرید.
دفتر تمرین (سعیدتوتونکار)
اگر ممکن بود خداوند خود را به ما نشان دهد باید محمد را می‌آفرید. اگر ممکن بود خود را تکثیر کند باید
حالا شاید بتوان فهمید که چرا امامان اینقدر زیبا و مفصل دعا می‌خواندند و چرا قرآن با پیامبر نازل شد.
آدمیزاده مرگی مفصل و تدریجی دارد و مرگی مجمل و دفعی. از روزی که چشم می‌گشاییم یا حتی پیش از آن، از زمانی که تعلق پیدا می‌کنیم به دنیا و وابسته می‌شویم، روند مرگ و جان کندن آغاز می‌شود. روح در همه این سال‌ها به سان کسی که در زمین باتلاقی قدم برمی‌دارد، در هر آن از گل دل می‌کند تا رها شود و در آن پا می‌فشارد تا پایدار گردد. زندگی یعنی همین دل کندن و دل بستن‌های پی در پی. مردن و ماندن‌های پرشمار. همین قدم‌ها که یک پای آن پیش می‌رود و پای دیگر پس می‌کشد. این ضربان مکرر. این تپیدن دائم. این رفت و بازگشت. تردید و تردد همواره، حتی یأتیک الیقین... هر کس مرگ خویش زمانی انتخاب می‌کند که زیستنش را. این حالت احتضار و جان کندن‌های کوبنده و سوزاننده و فرساینده و بی‌قراری‌های ملتهب و شکنجه‌های بی‌اختیار با دابستگی‌ها و وابستگی‌های ما نسبت مستقیم دارد. از مرگ و زندگی گریزی نیست؛ اما می‌توان آسان مرد، آرام مرد، انسان مرد...
می‌خواست خودش را به من نشان دهد... نه برای اینکه طرح چشمانم چشمش را ربوده بود یا طرز نگاهم دلش را... می‌خواست حریم دیده مرا بدرد و تیر مسموم ستیزه‌جویی شیطان را بر قلبم فرو نشاند. دست‌های شیطان برای پذیرایی در ضیافت آتش چارطاق باز بود و شعله خشمگین تشنه و گرسنه از پس آن سرک می‌کشید و هل من مزید می‌طلبید. کودک نگاهم را برگرفتم و در آغوش مهربان چشمانم فشردم تا طراوتش پاسوز این ابتلا نشود. خشمم را فرونشاندم و از دام برخواستم. مانند کبوتری از بام ویرانه‌ای... گویا پیام بابا طاهر به او هم رسیده بود. همه نگاه کردنی‌ها که دیدنی نیستند. هر چند چشم تشنه‌ترین و جوشنده‌ترین چشمه دنیاست. تا جایی که من می‌دانم. آیا در چشم‌پوشی‌هایم تردیدی دید. یا در من نشانه‌ای از خویش یافت و خیالی از جنس غلبه در ذهنش بافت. چه می‌دانم! نزدیک و نزدیک‌تر شد تا از درز دروازه فروبسته نظر بی‌نظرم دزدانه خبری بگیرد. از چشمم افتاد پیش پایم و نگاهم قهر کرد بر نمایش تنانه‌اش. هر چه قد کشید و قیافه گرفت طرفی نبست. بی‌هیچ چشمداشتی او‌ را گذاشتم و گذشتم. خداوند برای اینکه جان‌ها پاکیزه بماند چهار پرده پرهیز بر ما درافکند. حجاب صورتی از آن است و تمرینی برای ورزیدگی نفس تا قلبش از تیرگی و درهم‌تنیدگی کور و کر و گنگ طمع رها شود و مُحرم شود به حرم الله و مَحرم شود به سراپرده لقاء الله. او را به خود نه، به خدا واگذاشتم. به خود نه، از خدا برای خدا خواندم. از آن چهارتا دو تایش نزد من است و دو تایش نزد دیگری. آن دو تا، فروگذاری از اقبال است و خودداری در استقبال. انگار او‌ جلّ جلاله و عظم شأنه می‌دانست که گاهی جامعه می‌آشوبد و خیر و شرّ در هم می‌آمیزد و هر کس باید کلیددار و پرده‌دار کعبه نفس خویش باشد. عجیب نیست که فرمود شأن مؤمن از کعبه بالاتر است. کعبه در حرم الله است و مؤمن بر حرم الله. الغرض آن سرّ عظیم که از کعبه برخواست بر دل مؤمن نشست. چه بسا بنده خدایی به هزار و یک حیله و ترفند شیطانی محروم شد از فیض غیب و درید مخزن الأسرار را و ویران کرد مهبط انوار را و فراخواند جماعت اغیار را و نادیده گرفت غیظ و غضب یار را؛ پشت پنجره را شکست و شمع را سر برید و بند دل از دست و پای هیزم گداخته غریزه گشود و خانه را به دست باد سپرد تا خاک و خاکستر را یکجا ببرد. مهربانان موظفند با عصای پرهیز به رویارویی سحر اصحاب فتنه بشتابند.
هدایت شده از وَهَبْ
♦️وقتی سرلشکر مهدی باکری فرمانده نام‌آور لشکر ۳۱عاشورا به پشت تریبون رسید، قبل از هر اقدامی خم شد و پتوی کهنه سربازی را که به احترام فرمانده زیر پایش انداخته بودند را برداشت و با وقار و مهارت خاصی آن را تکان داد و خیلی آرام تایش کرد و به جای زیر پایش بر روی تریبون نهاد و آنگاه با لحنی آرام جمله‌ای را گفت که هرگاه و در هر شرایطی برای هر کسی گفته ام متأثر شده است. 🔹خاک بر سرت مهدی آدم شده‌ای که بیت‌المال را به زیر پایت انداخته‌اند؟ 💢 @vahab313
هدایت شده از  مهندس انقلابی
26.35M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اول شهریور سال ۱۳۷۷ یک خبر مهم مثل بمب وسط شهر ترکید؛ ناگهان شایعه شد که لاجوردی را وسط بازار تهران زده‌اند، دقایقی بعد رادیومجاهد که اخبار مرتبط با منافقین را به صورت شبانه‌روزی پخش می‌کرد، اعلام کرد لاجوردی به دست یکی از هسته‌های آن سازمان کشته شده است. این خبر برای گروهکی تروریستی که داغ ضربه عملیات زعفرانیه و به‌ درک واصل‌ شدن موسی خیابانی، اشرف ربیعی و خسرو جنگلی را به دل داشت، خبری مسرت‌بخش با علامتی امنیتی بود، اما برای بقیه چطور؟ یک ساعت پس از آنکه خبر ترور شهید لاجوردی به صورت رسمی تأیید شد، خبرگزاری دولت وقت با تیتری بزرگ نوشت: «لاجوردی کشته شد!» در هیچ کجای آن خبر به شهادت اسدالله لاجوردی اشاره نشده بود، روزنامه همشهری نیز که آن روز‌ها پاتوق لیبرال‌ها شده بود، فردایش در یک ستون کوچک نوشت: «اسدالله لاجوردی به دست اعضای گروه مجاهدین خلق کشته شده است» این خبر از روی خروجی رادیو فرانسه کپی شده بود. در میان این اخبار چپی‌ها در روزنامه‌های زنجیره‌ای، حتی یک‌بار هم اشاره به این موضوع نشده بود که جوخه‌های ترور در تهران یک انقلابی تمام‌عیار را درست وسط شهر به شهادت رسانده‌اند. @alikhani_r
خداوند انسان را برای ضیافت اسماء الله آفرید. بنا بود آدمی مهمان خدا باشد. انتخاب کردیم که به جای اسماء الهی مشغول اشیاء مادی باشیم. او یک حرف از اسم را می‌دانست. تاج و تخت را در چشم بر هم زدنی منتقل کرد. بزرگی به دیدار عزیزی رفته بود. اطرافیان متعجب از اینکه ملاقات بدون هیچ کلامی به پایان رسید. وقتی جویا شدند دانستند گفتگو در سکوت برگزار شد. و اما ما... دلخوش به بازی با مادیاتیم. انسان بنا نبود چنین باشد. خواست و شد. فاصله جهان انسان حیّ متألّه با انسان حیوان ابزارساز همینقدر است. لذا اینجا برای پاکیزگان زندان دست و پا گیر است. فرمود علمی از کتاب نزدش بود. فرمودند او که بیاید علم را آشکار می‌کند. شاید بتوان اکنون اندیشید در مورد ظلم کسانی که رهبران الهی را پس زدند چه ظلمی به بشریت کردند.
هدایت شده از مهدویت_بصیرت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴مادرسگ ها و پدرسگها و مادرگربه های احمق این کلیپ رو تا انتها تماشا کنید شاید متنبه شدید 🔺وقتی گربه و سگ رو به عنوان بچت بخوای بزرگ کنی و یه درصد جلوی بچت بمیری دیگه زنگ نمیزنه اورژانس بیاد خیلی راحت کارد و چنگال، نه ببخشید پنجول هاش رو در میاره و مشغول خوردنت میشه...😏😑 بازم‌ خود دانید! @mah_davit313
📍گزارش ۲ رسانه غربی؛ اینستاگرام عامل احساس حقارت و بدبختی! 🔻مجله آمریکایی تایم در گزارشی نوشت: نتايج یک مطالعه‌ بر روى جوانان و نوجوانان نشان می‌دهد بدترین شبکه اجتماعی از لحاظ تاثیرات منفی بر روی سلامت روان جوانان است. 🔻طبق این تحقیق کاربران این شبکه اجتماعی ۶۳٪ بیشتر از کاربران دیگر شبکه‌های اجتماعی احساس بدبختی می‌کنند. 🔗منبع اول 🔗منبع دوم ✍️سید علیرضا آل‌داود 📲کانال مؤسسه فرهنگی رسانه‌ای استاد محمدحسین فرج‌نژاد: 📝 @FarajNezhad110