eitaa logo
CENTERAL.DAILY
213 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
738 ویدیو
37 فایل
لینک ناشناس: https://daigo.ir/secret/326279039 @CENTRAL_82 : ♦️PV♦️
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید مشمشام، کینگ ملعون دختره... نمیدونستی؟! 😐
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dailycenter/9744 عرضم به حضورتون که جناب سنترال پیاما رو دیر گذاشته وگرنه معرفی نمی افتاد به سه شب😐😁 مرسی از همتون، حتما میذارمتون راستی می خوام بدونم راجع به من چی فکر می کنید؟ جنسیتم، سنم؟ قرار نیست بگم درسته یا نه ها فقط می خوام بدونم پ.ن: منم نمیدونستم کینگ دختره😑 متأسفانه یه چند وقتی سرم شلوغ بود نشد جواب پیامارو بدم ششرمنده 🥲🥲🥲🥲
دوستانی که پیام دادن برای داستان ببخشید دستم بند بود نشد زود جواب بدم الآنم میراژ داستانشو کامل کرده ببخشید دیگه 🥲🙏
هدایت شده از گنجیشکک اشی مشی
📪 پیام جدید https://eitaa.com/dailycenter/9737 و از سنترال بهتره آپادا: و بر منکرش لعنت غلط کردین جفتتون باهم 🗿👍
یک انقلاب
📪 پیام جدید یک انقلاب لازم است، یک قیام می‌خواهیم، تا همه‌ی این چیز‌ها وطن بشوند.
📪 پیام جدید نغمه_میرزا: آن دو هر کاری کردند تا این دفعه مانند دفعه قبلی شکست نخورند، به خیلی ها رو انداختند، سیبیل خیلی ها را چرب کردند. میرزا با شترموزش(گونه ای از شترمرغ که بدنی شبیه موز، زرد و قوس دار دارد که مناسب سواری است.)، رخش، همه جا می‌رفت. و نغمه با آن چشمان طوفانی‌اش همه را می‌ترساند. آن‌دو همه چیزشان را برای تحول دادند، و حالا این تحول قرار بود شروع شود.
📪 پیام جدید سنترال گفت:《توصیف کن》کینگی گفت:《مَرده با شترموز اومده، عینک می‌زنه و یه دستمال گردن چهارخونه داره، زنه موهاش مشکی کوتاهه و از شقیقه تا چونه یه زخم داره و چشماش.... سنترال چشماش منو می‌ترسونه》زن به سنترال گفت:《پس راسته که مربی اژدهایان ستویا کوره》سنترال گفت:《نابینا》زن با پوزخند گفت:《شایدم روشن دل؟》سنترال گفت:《نابینا. خب بگید ببینم چی داری.》و مرد برای او از انقلاب گفت.
📪 پیام جدید سنترال_کینگی: همه از او می‌پرسن نابینا بودن چه شکلیه، و او هم پاسخ می‌دهد:《نمیدونم من نمیبینم》اما کینگی به او نشان داد، همه ی دنیا را برای او توصیف کرد و از آن به بعد آنها دوستان هم شدند. آنها وقتی سنترال تو مدرسه کتک خورد پیش هم بودن، وقتی سنترال مربی اژدهایان دربار شد پیش هم بودند، وقتی کینگی شکست عشقی خورد، وقتی سنترال فهمید درگون لُرد(کسی اژدهایان به حرفش گوش می‌دهند و او را ارباب خود می‌دانند)، آنها با هم بودن کنار هم مانند خانواده. سنترال به کینگی شمشیر بازی را یاد داد و او از سنترال هم حتی بهتر شد، کینگی به سنترال چشم داد، برای او دنیا را توصیف کرد. و آنها وقتی برای انقلاب سراغشون آمدن هم کنار هم بودند، در تمام شرایط، با هم، برای هم، کنار هم.
📪 پیام جدید میرزا نشست روی صندلی، صدای له شدن عروسک جیغی که آمد بلند شد، نیک فریاد زد :《بلند نشو》اما دیگه دیر شده بود، میرزا بلند شد و مبل با صدای انفجار ترکید، بزرگ نبود اما ترسناک بود. نغمه با وحشت پرسید :《این دیگه چه کوفتی بود؟》 نیک با نیش باز گفت:《به هر حال امنیت لازمه》و شانه‌هایش را بالا انداخت. نیک به صندلی دیگه اشاره کرد و گفت:《اونجا سالمه》میرزا و نغمه با تردید نشستند روی صندلی. نیک ناگهان گفت:《واستا》سپس با سرعت سیمی از زیر صندلی نغمه در آورد و گفت:《شرمنده، حواسم نبود، این باعث میشه وقتی بشینید جیزززز برق بگیردتون》و با لبخند بیشتر تکرار کرد:《جیززز》نغمه زیر لب به میرزا گفت:《اون دیوونست》 میرزا به نیک گفت:《خب》سپس برای او از انقلاب گفت.
📪 پیام جدید نیک: نیک عاشق بی برنامگی بود، او عمل می‌کرد، ناگهانی و دیوانه بار. او تنها کار می‌کرد و با این وجود هر گروهک تروریستی یک بار برای بمب‌هاش به او مراجعه می‌کردند. نیک بمب می‌ساخت، بزرگ، کوچیک، با صدا و بی صدا او می‌دانست آنها دیر یا زود سراغش می‌آيند، به هر حال بمب های او بهترین بودند، نیک چیکار کرد؟ به آنها پیوست، او وطنش را دوست داشت، و متنفر بود از اینکه ببینه دیکتاتور ها با وطنش بد رفتاری می‌کنند. پس حتی فقط برای اینکه در آینده به بچه هاش بگه منم یه کاری کردم به آنها پیوست.