eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
18.2هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
30M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ رفتار صحیح والدین برای جدا کردن جای خواب کودک/روانشناس مهدی زاده 🎥
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . امشب جلوی چشم خودم این دختره رو تصاحب میکنی تا بعد این
📜 🩷 . داداش مامان بهت دروغ گفته.... اون دختره..... یکدفعه صدای مادرم رو شنیدم:... دختره ی گستاخ...... ورپریده دیگه کارت به جایی رسیده که به من میگی دروغگو.... مادرم دست دلربا رو گرفت و ازم دورشدن... حوصله جر و بحثشون رو نداشتم، به اتاقم رفتم و بازهم شیشه م.ش.ر.و.ب دیگه ای رو باز کردم..... قبل از این ماجرا شاید سالی یکی دو بار سراغ م.ش.ر.و.ب میومدم ولی الان دیگه شده بود کار هر شبم.... از عمد اینقدر خوردم که نایی برای حرکت کردن نداشته باشم...... دوست داشتم همه چیز رو فراموش کنم و برای لحظه ای هم که شده خلا و پوچی رو تجربه کنم... آخر شب‌ شد و مادرم اومد سراغم.... وقتی منو تو اون حال دید  عکس العملی از خودش نشون نداد و بدون هیچ ناراحتی دستمال سفیدی به دستم داد و گفت:....... من اینجور ادا و اطوارا تو‌ کتم نمیره بهادرخان،پاشو خودتو جمع و جور کن... امشب خودم‌ باید شاهد زف.اف باشم‌ تا باور کنم که کار از کار گذشته..... بعد حالت غمگین و ناراحتی به خودش گرفت و گفت: بهادر تورو به روح پدرت و بهداد قسم میدم که امشب منو خوشحال کن، شاید امشب بتونی  مرحمی بزاری رو قلب سوختم.... (گلبهار) تو تاریکی و سرمای استخوان سوز انباری نمیدونم چندمین باری بود که بهوش میومدم و دوباره از هوش میرفتم..... بشدت دلم گرفته بود و دیگه انگیزه ای برای ادامه زندگی نداشتم، خدایا چرا منو نمی‌بینی، من که تا این سن دختر خوبی برای پدرو مادرم بودم،هیچکس رو اذیت نکردم، حتی آزارم به یه مورچه هم نرسیده.... خودت میدونی نمیتونم زندگیم رو تموم کنم پس خودت تمومش کن،دیگه جون ادامه دادن ندارم... با خدای خودم دردو دل میکردم و آروم اشک میریختم، خدایا تو جای حق نشستی خودت به دادم برس،این همه ظلم به یه دختربچه واقعا رواست.... تا الان هم خیلی پوست کلفت بودم که دووم آوردم، تو همین فکرها بودم که.... در باز شد و دوتا نگهبان اومدن داخل، بلندم کردن و کشون کشون منو به سمت عمارت بردن..... . جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 کودکانتان را تشویق کنید برای آنکه زودتر و در اتاق خودشان بخوابند/روانشناس مهدی زاده 🎥
🔴 درمان کمردرد در تخفیف سهمیه دولتی 🔹دستگاه پلاتینر تراپی کمر با استفاده از تکنولوژی کِلاکْ پالْس و امواج اولتراسونیک, کمردرد هایی مثل دیسک کمر , سیاتیک ، تنگی کانال نخاعی و ... را در منزل درمان میکند ! ✅ همین حالا وارد بشید و پرسشنامه درمان کمردرد رو پر کنید و شامل ۵۰۰ هزار تومن تخفیف شوید🙏🏻👇🏻 🌎 اینجا کلیک کن و پرسشنامه درمان کمردرد رو پر کن ☎تماس فوری : 02191003925
🔵یه وقت هایی که می خواین با همسرتون صحبت کنین ویا انتقادی بکنین و میدونین که ممکنه ناراحت بشه، بهش بگین که: "فقط می خوام باهات درد و دل کنم که خالی بشم، فقط گوش کن. ناراحت نشی ها، حسم رو دارم می گم. می دونم که منظوری نداشتی و تقصیر تو نبود ولی...." 🔵اینجوری هم اینکه امکان ناراحت شدن اونها کمتر میشه و هم شما حرف هاتون رو بهشون زدین. همسرانه ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . داداش مامان بهت دروغ گفته.... اون دختره..... یکدفعه صد
📜 🩷 . کشون کشون منو به سمت عمارت بردن.... در اتاق رو باز کردن و پرتم کردن تو اتاق... همه جای بدنم درد میکرد..... کل استخونام و گوشت و پوستم بی حس شده بودن، توان نشستن نداشتم...... تمام بدنم کبود و ورم کرده بود..... نگاهی تو آیینه به خودم انداختم..... زیر یه چشمم کبود بود و چشم دیگمم از شدت ورم باز نمیشد..... گوشه سمت راست لبم‌ پاره شده بود و از شدت دردش دهانم رو نمی‌تونستم باز کنم،کل صورتم مملو از خون‌های خشک شده بود..... جای شلاق ها رو بدنم خودنمایی میکردن و از جسم ظریف و بی نقصم خبری نبود‌.... تو یک کلام بگم که چیزی ازم باقی نمونده بود... نمیدونستم به کدوم یک از دردام بسوزم.... دیروز وقتی منو به عمارت آوردن و برام طبیب خبر کردن روزنه امیدی تو دلم پیدا شد..... با خودم فکر کردم که شاید دلشون به رحم اومده و عذاب وجدان گرفتن... ولی خبر نداشتم چه نقشه ای برام کشیدن و چه اتفاق شومی در انتظارمه!!..... با همون وضعم یه گوشه ای از اتاق دراز کشیدم و همونجا خوابم برد،عصری با تقه ای که به در خورد هراسون پاشدم، یکی از خدمه ها اومد داخل و با گفتن این که اومده کمکم تا حمام کنم بلندشدم و همراهش رفتم... داخل حمام که شدیم کمکم کرد لباسهای پارم رو درآوردم،از قبل حمام رو برام گرم کرده بود،وای که چقدر به این حمام احتیاج داشتم،این دفعه حمامم خیلی طول کشید،بشدت کثیف و نجس بودم،خونریزیم کمتر شده بود،گلبهاری که چه حمام میکرد،چه نمی‌کرد بوی بهار و بهشت رو میداد الان از شدت کثیفی ساعتها میکشید تا تمیز بشه،بالاخره حمامم تموم شد و به اتاق برگشتم.... احساس سبکی و راحتی داشتم،ولی هنوز همه اعضای بدنم دردمیکرد،روی تخت نشسته بودم و مشغول خشک کردن موهام،که در اتاق باز شد و بهادر تلوتلو خوران وارد اتاق شد..... از چشماش خ.ون میبارید و معلوم بود حسابی خورده...... از ترس تو خودم جمع شدم و با چشمهای گشاد شده فقط نگاهش میکردم که..... مادرش با پوز خندی وارد اتاق شد و نگاهی بهم کرد و روبه بهادر گفت:.... زود باش پسرم منتظرم،شروع کن...
خانما حتما بخونن ! گاهی هم اینجوری فکر کنید بد نیست اﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی.... آسایش برایش مفهومش آسایش توست پس صبح تا شب درپی آسایشی است که سهمش را ازعشق تو میجوید...اگر آنرا دریابی!! ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ... تاحال به دستهایش نگاه کرده ای ؟ هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ... ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود... ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ... و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ... به او سخت نگیر..! او را خراب نکن..! ﺍﻭ ﺭﺍ "ﻧﺎﻣــــﺮﺩ" ﻧﺨﻮﺍﻥ..! ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..! کمی بوی تنش عرق آلود است طبیعتش اینست ؛حواسش به بو نیست؛ فکر نان شب است.... ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ... انتظار یک فنجان چای تلخ توقع زیادی نیست!!! از هر مرد ونامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده و آمده .اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند. ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ... آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..! ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..! ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..! ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست... آری یک مرد همیشه تنهاست چراکه سنگ صبور همه است و خودشانه ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد... یک ﻭقت هایی، یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ، ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ: "میم" مثل " مرد " تقدیم به تمام مردان محترم❤️🙏 🖌
25.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خانم عزیز، بد همسرتون پیش کسی نگید،چرا؟ ... ❤️
♦️مردها در زندگی حکم یک فوتبالیست را دارند که دوست دارد همیشه قهرمان باشد. 🔹️ وقتی گل بزند؛ تشویقش کنند، تعریفش کنند و بهش افتخار کنند. 🔹️وقتی هم گل نمیزند؛ بگویند نزدیک بود گل بزنی 🔹️وقتی هم گل میخورند؛ بگویند هنوز وقت اضافه ای هم هست!! 🔹️پس آن زمانی که یک جور رفتار میکنی که یعنی عرضه ی بازی را نداشتی، سوت پایان را زده ای
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . کشون کشون منو به سمت عمارت بردن.... در اتاق رو باز کرد
📜 🩷 . بهادر با چهره ای بشدت عصبی و چشمای به خون نشسته به سمت مادرش چرخید و گفت: بیرون باش.... امشب دیگه مال خودم میکنمش...... نمیزارم قبل از من دست هیچ مرد و نامردی بهش برسه..... مادرش با حرف جدی بهادر نگاه پیروزمندانه ای بهم کرد و رفت بیرون... دیگه خواهش و تمنا هم به بهادر اثری نداشت... روی تخت عقب عقب میرفتم، آخه کجا میخواستم فرار کنم ولی بازم نمی‌خواستم بیوفتم زیر دست و پاش، هر چی فریاد کشیدم و تقلا کردم بی فایده بود..... هیچکسی نبود به دادم برسه..... ضعیف تر و بیحال تر از اونی بودم که بتونم با این حال زارم در مقابل هیکل تنومند بهادر مقاومت کنم.... نایی برام نمونده بود و داشتم جون میدادم که یکدفعه از حال رفتم..... (بهادر) مادرم با لبخند رضایتی که به لب داشت گفت:... هر چی حق گردنت دارم حلالت باشه پسرم... رو سفیدم کردی بهادر خان... اتفاقی که اجازه نداده بودم تو عالم راستی بیوفته تو عالم‌ مستی افتاد و یک عمر شرمنده قولی که به خودم و گلبهار دادم شدم....... اصلا راضی به این اتفاق نبودم و دیگه تمایلی هم نداشتم ولی با کاری که گلبهار کرد چاره ای برام‌ نذاشته بود.... وقتی مستی کامل از سرم‌ پرید تازه متوجه شدم چیکار کردم!!!..... همه اتفاقات دیشب رو مرور کردم و سراسیمه به سمت اتاق گلبهار رفتم...... طفلک نمیدونم خواب بود یا بیهوش..... نزدیکش شدم با دیدن کبودی های بدنش به خودم لعنت فرستادم... مثل یه پرنده بی پناه تو خودش جمع شده بود، طاقت موندن نداشتم، قطره اشکی از گوشه چشمم جاری شد، شرمنده سرم رو پایین انداختم... طاقت موندن نداشتم، نمیتونستم دیگه با گلبهار چشم تو چشم بشم.... صبح الطلوع به بهانه کار راهی شهر شدم.