🔥آقایان لطفا با خودتان یک قرار مهم و همیشگی بگذارید🙏🏻
قرار این باشد👇
"وقتی وارد منزل می شوید یا وقتی شما در منزل هستید و خانم شما وارد منزل میشود در یک ساعت اول در مورد هیچ مسئله ی ناخوشایندی صحبت نکنید و هیچ اعتراض و گیری ندهید بلکه از خوبیها و خوشیها و اخبار شادی بخش صحبت کنید."
#همسرداری
❣💍❣
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . بچم رو بده بهم ببینم!!.... گفت: همین که من میگم فهم
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
به بقیشون که اگه یک درصد هم امکان داشت حرفی بزنن الان دیگه سرشون رو زیر گیوتین هم میزاشتن حرف نمیزدن...
بی انصاف از همون روز اول حتی نذاشت بهت شیر بدم......
دومین روز تولدت بود که پدرت اومد.....
نیرخاتون خیلی خوب نقش بازی میکرد و دم به دیقه به تمامی خدمه ها گوشزد میکرد که کوچکترین حرفی بزنن سر به نیستشون میکنه.....
علنا دیگه از همون شب اول یکی از خدمه ها رو فرستاد تا رو از من بگیره،و خدا میدونه که من اون شب با چه مصیبتی تو رو دادم بهش و تا خود صبح گریه کردم و حتی پلک رو هم نذاشتم....
حتی لحظه ای تو رو از خودش جدا نمیکرد و بهجت خدمه دست راستش هم به دستورش منو تو اتاقم زندانی کرده بود...
بیصبرانه منتظر روزی بودم که پدرت برسه و نجاتم بده ولی ای دل غافل...
پدرت صبح از راه رسید و وقتی نیرخاتون رو با بچه تو بغلش دید نزدیک رفت و اشک شوق رو میشد تو چشماش دید.....
تورو بغلش گرفت و همش قربون صدقت میرفت....
پدربزرگ و مادربزرگت هم بینهایت خوشحال بودن و کسی اصلا متوجه حضور من نبود....
تا اینکه چشم پدرت به منی که بالای پله ها ایستاده بودم و با دیدن این صحنه اشک میریختم افتاد.....
تا اینکه چشم پدرت به منی که بالای پله ها ایستاده بودم و بادیدن این صحنه اشک میریختم افتاد.....
لبخندی زد و پله هارو دوتایکی کرد و به سمتم اومد ولی وقتی نزدیکم شد با دیدن شکمم، کمی به عقب رفت.....
نتونستم خودمو کنترل کنم روی زمین نشستم و گریه کردم....
شروع کردم به گفتن واقعیت......
نه یکبار،نه دو بار....
چند بار واقعیت رو مو به مو بهش تعریف کردم......
از همون روز اول که رفتن تا همین امروز که رسیدن ولی هیچکس حرفامو باور نکرد....
نیرخاتون چنان خدمه ها رو ترسونده بود که کسی جرات حرف زدن نداشت و هیچکس شهادت نداد.....
تنها فیروزه بود که همراهم بود و مثل دایه مهربانتر از مادر مهر تایید زد به حرفام و گفت که اگه تورو نمیگرفت تاحالا نیر کشته بودتت، اما دریغا که کسی حرفهای اونم باور نکرد.......
همه حرف نیر رو باور کردن که بخاطر زایمان زودرس من بچم رو از دست دادم.....
بهادر جان، به خال سمت راست سینت نگاه کن، همون خال، رو سینه منم هست.....
به همه اینو گفتم نشون به اون نشونی خال رو سینت، که منم دارم، نیرخاتون دروغ میگه این بچه مال منه ولی کسی باور نکرد.....
میگفتن بخاطر مرگ بچش افسردگی گرفته.....
↴
پنج كليد رابطه موثر
۱- به جای پنهان كردن ، "تعمير" كنيد. از مشكلات ، ناراحتی ها و دلخوری ها فرار نكنيد. آنها روی هم تلمبار شده باعث ميشود منفجر شده يا نا اميد شويد.
۲-"با یکدیگر همكاری" كنيد. رابطه يک كار دو نفره است. یک نفر به تنهايی نميتواند رابطه را به موفقيت برساند.
۳- نشان دهيد قابليت شنيدن گله و "انتقاد" را داريد. اگر گلايه همسرتان به شما بربخورد به مرور رابطه رو به سردی خواهد گذاشت.
۴- تمركز خود را بر قسمتهای "مثبت "رابطه بگذاريد نه قسمتهای منفی آن
۵-برقراری "درست" رابطه را بياموزيد.
سیاست زنانه 👸
❌از همسرتون متوقع باشید که شما رو بیینه.
🌺ولی خیلی مهمه که این نیاز رو با ظرافت بهش بفهمونید،
💢اینکه بیاین مستقیم بهش بگین:
تو اصلاً من رو نمیبینی!!
🦋مثلاً اگه رفتید آرایشگاه و ابروتون رو مرتب کرده اید
⭕️به همین سادگی نگید: شوهرم که این چیزها حالیش نمیشه! ...
بلکه از فرصت استفاده کنید.
❣ برید با ناز و خنده و شیطونی جلوش رژه برید😍
❣و بگید یک دقیقه بهت فرصت میدم که بگی من چه تغییری کرده ام و گرررنه ... 🥲
❣اگه درست جواب داد که هرجوری خودتون صلاح میدونین
تشویقش کنید🎉🫂
❣و اگه درست نبود هم با شیطنت بگید این دفعه به خاطر ابروی خوشگلم
می بخشمت! ... 😉
♨️خلاصه که عادتش بدید به تغییرات مثبتتون عکس العمل نشون بده...🥰
❤️
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️شرطبندی بین زن و شوهر چه حکمی دارد؟
🎙 حجتالاسلام فلاحزاده نماینده مقام معظم رهبری پاسخ میدهند.
❤️
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎بعضی از درس های زندگی را
باید چندین بار آن هم عمیق و مفهومی خواند ...
💎آب، آب را غرق نمیکند
باد، باد را ویران نمیسازد🌸🍃
خاک، خاک را مدفون نمیکند
آتش، آتش را نمیسوزاند
امّا...
"آدمی"، "آدم" را...
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #گلبهار #ادامه_دارد . به بقیشون که اگه یک درصد هم امکان داشت حرفی بزنن الان
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#گلبهار
#ادامه_دارد
.
بار آخری که خواستم بهت نزدیک بشم، بحثمون بدجوری بالا گرفت، بازم منو تهدید به کشتن تو کرد و جلوی چشمام خواست با متکا خفت کنه....
متکارو از دستش گرفتم و به سمت بیرون از اتاق هلش دادم.....
به همدیگه حمله کردیم و بخاطر داشتن تو هرکاری میکردم و شروع به زدن همدیگه کردیم ولی نمیدونم چطور شد که نیرخاتون از پله ها به سمت پایین افتاد و جلو پای پدربزرگت پخش زمین شد......
هیچیش نشد، ولی بعد این اتفاق بود که برگ برنده دست نیرخاتون افتاد و به همه گفت خودتون دیدین با من چیکار کرد، قصد کشتنم رو داره......
این زن روانی شده......
من و بچم با وجود این خانم اصلا امنیت جانی نداریم و......
یا جای گلناز تو این عمارته یا جای من.......
اونقدری گفت و گفت، تو گوش پدرت خوند، تنهایی با مادربزرگت پچ پچ میکرد و میگفت تا اینکه پدربزرگت منو به عمارت پایینی فرستاد......
عمارتی که مطمئنم از وجودش حتی خبر هم نداری.....
بار و بندیلم رو بستم و بدون حتی نگاه کوتاهی بهت به طرف اون عمارت راه افتادم، زندگی بدون تو و پدرت تو اون عمارت برای من شروع شد.....
خیلی افسرده شده بودم و شب و روز،کارم فقط گریه بود...
خیلی افسرده شده بودم و شب و روز،کارم فقط گریه بود....
سهم من تو این زندگی از داشتن تو فقط چند ساعت بود....
عشق پدرت نسبت به تو اونقدری قوی بود که حتی اونم حرف منو باور نکرد و تو بدترین شرایط روحی و جسمی تنهام گذاشت و اصلا با اومدن من به این عمارت مخالفت نکرد و عشقی که بینمون بود هرروز کمرنگ تر میشد...
چندین بار خواستم خودم رو خلاص کنم ولی بخت با من یار نبود....
از پدرت خیلی متنفر شدم که چرا حرف منو باور نکرده، مگه دلش بنده به دلم نبود، مگه عاشق دل سوختم نبود، مگه بخاطر داشتن من جلوی خانوادش نه ایستاد....
چی شد اون عشق آتشین که باوجود بچه دار نشدنمون هنوز روشن بود ولی به سرش چی اومد که تو یه لحظه از چشمش افتادم؟؟!!....
کاری از دستم جز گریه برنمیومد، چندین بار به عمارت رفتم و بازهم شروع به گفتن حقیقت کردم ولی با بی توجهی پدرت و دیگران مواجه شدم، مادربزرگت که ازم متنفر بود بعد از مرگ گلبهار عوض شده بود، میخواست کاری بکنه ولی از ترس نیر نمیتونست نفس بکشه...
.
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
🔹️#مشاوره_پیش_از_ازدواج
🔹️#نامزدی
💢فاش کردن رازهای قدیمی در دوره شناخت
⚡هنوز خبری نیست. نامزد هستید اما با زن و شوهر شدن فاصله زیادی دارید و این فاصله به شما میگوید لزومی برای افشای رازهای گذشته وجود ندارد (زمانی که آن مشکل حل شده و یا اثری از آن دیگر وجود ندارد)
⚡حتی برخی رازها باید برای همیشه دفن شوند چرا که از ایجاد سوءتفاهم و برهم زدن آرامش زندگی و حتی سوءاستفاده طرف مقابل چیزی عادیتان نمیشود.
⚡حتی پس از ازدواج هم نباید برخی مسائل را بیان کرد.
🌷🌸🍃🌺🍃🌸🌷
🎀همــسرانه🎀
❌چند نکته مهم رو میخواستم بهتون بگم:
✔️واقعا سر شوهرا غر نزنیم چون باعث میشه از خونه فراری شه یا به کسایی پناه ببره ک ما ازشون فراری هستیم.😶🤦🏼♀
✔️محبت زیادی داشته باشیم و همیشه با وقار و خانوم باشیم. مرتب و تمیزی و بوی خوش، خیلی تاثیر داره. شاید اولش به چشم نیاد ولی کم کم میبینین که تاثیر گذاشته.☺️👌🏻
✔️شوهرا رو تشویق کنید و هر کاری خواستن انجام بدن، تایید کنید اون لحظه ولی بعدش یه هشدار کوچیک بدید. چون اگ اون لحظه مخالفت کنید بدتر کاری ک میخوان و انجام میدن!🙊
❤️
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قدیما بیسکویت ها هم باوفا بودند «مادر»!
اما الان بیسکویت ها هم بی وفا شدند «های بای»..!!
نیومده میره........سلام خداحافظ
نمیدونم قد ما کوتاه بود
یا قدیما برف بیشتر میومد!!ĺ
نمیدونم دل ما خوش بود
یا قدیما بیشتر خوش میگذشت!!
نمیدونم سلامتی بیشتر بود
یا ما مریض نبودیم!!
نمیدونم ما بی نیاز بودیم
یا توقع ها پایین بود!!
نمیدونم همچی داشتیم
یا چشم و هم چشمی نداشتیم!!
نمیدونم اون موقع ها حوصله داشتیم
یا الان وقت نداریم!!
نمیدونم چی داشتیم چی نداشتیم
اما روزای خوبی داشتیم...
"مرتضی_خدام"
🖌#کانال_دڪتر_انوشه
@daneshanushe✍️