eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
18.1هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 بدهکارند بعضی ها! همان هایی که میدانند با "بودنشان" حالِ یک نفر را میتوانند خوب کنند اما دریغ میکنند خودشان را... باید یک روزی یک جایی جواب گو باشند... جوابگویِ دل هایی که شکستند... پاسخگویِ آدمهایی که صبح تاشب تمام فکر و ذکرشان این است که  یک پیغام از مخاطبی که میخواهند به دستشان برسد! دریغ نکنید ازکسی خودتان را... افتخار کنید از اینکه کسی با وجودتان حالش خوب میشود... خودتان را صرفش کنید... یک نفر هم یک نفر است... خنده هایِتان را دریغ نکنید مخصوصا برایِ آدم هایِ خاص زندگیِتان! تا میتوانید باشید،تا میتوانید دلیلِ خنده هایِ ازته دل باشید... فرقی نمیکند،خواهرید مادرید هرچه هستید باشید و بخندانید... و این را بدانید که حداقل یک نفر در زندگیتان هست که میتوانید حالش را خوب کنید،و حتما یک نفر هست که میتواند حالِتان را خوب کند! و چقدر قشنگ میشود اگر این  "حالِ دل خوب کردن ها" متقابل باشد! پس تا میتوانید "طلبکار"خوبی کردن باشید نه "بدهکار"...! 🍃🍃🍃🌼🍃 *
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت10 من توحید هستم…..متولد سال ۴۳یکی از روستاهای شمالی کشورمون……. تهم
🤝♥️ خلاصه نتیجه ی حرفهای اون شبمو این شد که تهمینه خوب فکر کنه و عاقلانه تصمیم بگیر و به پسر کدخدا زودتر جواب مثبت بده تا اون پسر رو فراموش کنه..،،همینطور هم شد…محرم و صفر که تموم شد تهمینه جواب مثبت داد و با پسر کدخدا عقد کردند و رسما زن و شوهر شدند…تهمینه راضی بنظر میرسید انگار حرفهای من روش تاثیر گذاشته بود،،…..حالا توی خونه یه خواهر و یه برادرم نامزد و عقد کرده بودند..یک‌ماهی از عقد تهمینه گذشت و یه روز تصمیم گرفتم با مامان درمورد هما حرف بزنم..،،،دنبال مامان گشتم و توی آغور پیداش کردم……مامان داشت به حیوانات علف میداد که رفتم کنارش و گفتم:مامان!!!!چه حسی داری که دو تا از بچه هات عقد کرده هستند؟؟مامان با مهربونی لبخند زد و گفت:بنظرت یه مادر چیزی جز خوشبختی بچه ها میخواهد؟؟همین که یکی یکی سرو سامون میگیرند انگار دنیارو بهم میدند….حالا چی شده پسر؟؟؟چرا این حرف رو میزنی ناقلا….خبریه!!؟؟با شیطنت گفتم:اگه تعداد عقد کرده های خونه سه تا بشند چی؟؟؟خوشحالتر میشی؟؟
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پنج چیز است که نمی توان آنها را باز گرداند: ۱. سنگ .......... پس از پرتاب شدن" ۲. حرف ................. پس از گفتن" ۳. موقعیت ..... پس از پایان یافتن" ۴. زمان ............... پس از گذشتن" ۵. دل .................پس از شکستن" هرگز به کسی حسادت نکن بخاطر نعمتی که خدا به او داده ... زیرا تو نمیدانی خداوند چه چیزی را از او گرفته است ... و غمگین مباش وقتی خداوند چیزی را از تو گرفت ... زیرا تو نمی دانی خداوند چه چیزی را عوض آن به تو خواهد داد. 🖌 @daneshanushe✍️
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💝دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند... پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر كرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر. پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میكند؟ مهم این است كه دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترك گفت: فرقش این است كه اگر من دست تو را بگیرم ممكن است هر لحظه دست تو را رها كنم، اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی كرد! این دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است؛ هر گاه ما دست او را بگیریم ممكن است با هر غفلت و ناآگاهی. رها كنیم، اما اگر از او بخواهیم دستمان را بگیرد، هرگز دستمان را رها نخواهد كرد! "دعا کنیم فقط خدا دستمونو بگیره" .
وقتی تصمیم به ازدواج میگیرید ، اولین سوالی که باید از خودتون بپرسید اینه که : چقدر می تونید گذشت کنید؟! صادقانه به این سوال جواب بدید ، بهش فکر کنید و گذشت داشتن رو تمرین
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید خلاصه نتیجه ی حرفهای اون شبمو این شد که تهمینه خوب فکر کنه و عاقلانه تص
🤝♥️ به تهمینه گفتم:من کمکت میکنم ولی چون عشق یکطرفه است خیلی سخته….ببین تهمینه!اومدیم و تو به پسرکدخدا جواب رد دادی و اونا رفتند بعد به اون پسره رو انداختیم ….اگه اون پسره قبول نکرد چی؟؟؟پاک آبرومون میره…..،اصلا هیچ وقت پیشنهاد و خواستگاری که از طرف دختر و خانواده دختر نمیشه،،خیلی زشت و بده که ما از اون پسر خواستگاری کنیم…..بدتر از اون هم جواب رد شنیدنه……حتما پسره جواب منفی میده حتی اگه واقعا دلش راضی هم بشه بخاطر اینکه تو پیشنهاد دادی پیش خودش میگه چه دختر بی حیایی……میفهمی که چی میگم آبجی!!!…؟؟؟تهمینه آهی کشید و گفت:پس چیکار کنم داداش!!؟؟گفتم:من پیشنهاد میکنم اون پسر رو فراموش کنی و با پسر کدخدا که زبانزد مردم هم هست ازدواج کنی….خودت هم میدونی که برای پسر کدخدا دختر کم نیست و تو واقعا شانس اوردی که انتخاب شدی……خودتو سبک نکن و تصمیم عاقلانه بگیر…تهمینه سرشو پایین انداخت و دیگه حرفی نزد….انگار که حرفی برای گفتن نداشت…….
🟢تفریحات زن و شوهری آخر هفته ها یکی از مهمترین کارها برای دست یابی به شادی دو نفره چیدن برنامه های متنوع در زندگی است اگر زندگی یکنواخت، روزمره و تکراری بشود باعث فرسودگی زوجین می شود. بهتر است برای آخر هفته خود برنامه تفریحی حتی در حد دو یا سه ساعت بچینید تا از کنار هم بودن لذت بیشتری ببرید. حتما اخر هفته ها به پارک، سینما ،مسافرت، رستوران ، مکانهای عاشقانه بروید
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💝دختری با پدرش میخواستند از یک پل چوبی رد شوند... پدر رو به دخترش گفت: دخترم دست من را بگیر تا از پل رد شویم. دختر رو به پدر كرد و گفت: من دست تو را نمیگیرم تو دست مرا بگیر. پدر گفت: چرا؟ چه فرقی میكند؟ مهم این است كه دستم را بگیری و با هم رد شویم. دخترك گفت: فرقش این است كه اگر من دست تو را بگیرم ممكن است هر لحظه دست تو را رها كنم، اما تو اگر دست مرا بگیری هرگز آن را رها نخواهی كرد! این دقیقا مانند داستان رابطه ما با خداوند است؛ هر گاه ما دست او را بگیریم ممكن است با هر غفلت و ناآگاهی. رها كنیم، اما اگر از او بخواهیم دستمان را بگیرد، هرگز دستمان را رها نخواهد كرد! "دعا کنیم فقط خدا دستمونو بگیره" .
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹انسان در سختی ها به شکوفایی میرسه.🌱/دکتر الهی قمشه ای 🎥 🖌 ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت به تهمینه گفتم:من کمکت میکنم ولی چون عشق یکطرفه است خیلی سخته….ببی
🤝♥️ از خواهر حسین ادرس و محله ی خونه ی هما رو گرفته بودم و گاهی میرفتم سر کوچه اشون و پشت درخت قایم میشدم تا چند ثانیه ببینمش.روم نمیشد برم جلو تر و باهاش حرف بزنم….میترسیدم یکی ببینه و برای هما حرف در بیارند و آبروش بره…عشق هما درون من هر روز ریشه اش عمیق تر و محکم تر و پر شاخ و‌ برگ میشد…روزها گذشت….مامان مشغول تهیه ی جهیزیه برای تهمینه بود…..زن داداش هم بار دار شده بود وهممون ذوق داشتیم تا اولین نوه به خونه اضافه بشه…..داداش تورج هم تاریخ عروسیشو مشخص کرده بود و قرار بود بزودی عروسی کنه و دخترعمو رو بیار خونمون…آخر تابستون بود و ماهم سرگرم کم و جور کردن محصولات کشاورزی…..گاهی وقتها هم از طریق خواهر حسین از هما خبردار میشدم آخه میترسیدم براش خواستگار بره و‌ سرم من بی کلاه بمونه…حسین و‌خواهرش میدونستند که من چقدر خاطر هما رو میخواهم برای همین گاهی شیطنت میکردند و سربسرم میزاشتد