eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
18.1هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
وقت گذاشتن برای هم وقتی هر دو طرف با عشق و علاقه برای هم وقت می‌ذارن و در کنار هم به گفتگو می‌پردازن، همه چیز به سمت سازندگی پیش می‌ره. 🥰 در این مواقع، دیگه دعواهای بی‌پایان وجود نداره، بلکه دو نفر در حال بهبود رابطه‌شون و درک بهتر یکدیگر هستن!
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت14 از خواهر حسین ادرس و محله ی خونه ی هما رو گرفته بودم و گاهی میر
🤝♥️ یه روز که سر زمین بودم یهو از دور دیدم حسین با حالت دو بطرف من میاد…نزدیکتر که شد حس کردم حال و روز خوشی نداره و خیلی پریشون و ناراحته…حسین در حالیکه نزدیکتر میشد نفس نفس زنان گفت:توحید!!توحید.!!!هما…هما…با نگرانی گفتم:هما چی؟؟؟حرف بزن ببینم..هما چی شده؟حسین گفت:آمنه از دوستاش شنیده که هما رو مار نیش زده…اینو که شنیدم دنیا روی سرم خراب شد و با بغض گفتم:الان کجاست و چی شده؟حسین گفت:انگار بردند شهر پیش دکتر..هنوز هم برنگشتند و کسی هم ازش خبر نداره…سترس امونمو بریده بود و دلم مثل سیر و سرکه میجوشید…با خودم گفتم:خدایا این چه بلایی بود که سر دختر معصوم اومده؟؟؟حالا چطوری از حالش با خبر بشم؟یه کم فکر کردم و بعد به حسین گفتم:حسین!!!تو برگرد روستا و به مامانم بگو که یکی از دوستای توحید مریض شده و برده بیمارستان….بهش بگو که شب رو نمیام خونه،نگران نباشه…حسین قبول کرد و شروع به دویدن کرد…زود صداش زدم و گفتم:حسین !!!به مامان از هما حرفی نزنی هاااا…حسین گفت:مطمئن باش…خداحافظ….. ‌
💙 💠کودکت اگر رفتار خوب تو با همسرت را ببیند احترام به زن را می آموزد. 💠کودکت اگر با انتقاد زندگی کند، سرزنش کردن را می اموزد. 💠کودکت اگر با خصومت زندگی کند، جنگیدن را می آموزد. 💠کودکت اگر با تمسخر زندگی کند، کمرویی را می آموزد. 💠کودکت اگر با ترس زندگی کند، نگران بودن را می آموزد. 💠کودکت اگربا پذیرش زندگی کند، عشق ورزیدن را می آموزد. 💠کودکت اگر با تایید زندگی کند،می اموزد که خودش را دوست بدارد. 💠کودکت اگربا صداقت زندگی کند، می اموزد حقیقت چیست. 💠کودکت اگر با انصاف زندگی کند، عدالت را می اموزد و به مردم بدی نمی کند
قشنگه بخونید 🌸🍃🍃🍃
زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند. یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند. یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت. دامادش فوراً. شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد. فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد. داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت» نوبت به داماد آخری رسید. زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت اما داماد از جایش تکان نخورد او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟ همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد. فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»
✨منتظر حمله ی کسی باش ✨ که زیادی بهش محبت کردی ✨ حسرت واقعی را آن روزی می خوری که می بینی ✨ به اندازه ی سن و سالت زندگی نکردی/دکتر انوشه ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
🍀رسول خدا صلى الله عليه و آله: 💢 إنَّ الرَّجُلَ لَيُؤجَرُ في رَفعِ اللُّقمَةِ إلى فِي امرَأتِهِ. 🔘 كسى كه به طرف دهان همسرش لقمه اى بالا برد پاداش برد. 🖇المحّجه البیضاء، ج۳، ص۷۰ ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #توحید #پارت15 یه روز که سر زمین بودم یهو از دور دیدم حسین با حالت دو بطرف من م
🤝♥️ خلاصه از هم جدا شدیم و من راهی شهر شدم و‌حسین بسمت روستا رفت تا پیغام منو به مامان برسونه…میدونستم شهری که نزدیکی روستای ما هست فقط یه بیمارستان داره….. تمام سعی امو میکردم که خیلی زود به شهر برسم …یا عجله داشتم میرفتم که یکی از پشت صدام کرد.برگشتم و دیدم حسین هست…با تعجب بهش گفتم:حسین چرا نرفتی پیغام منو برسونی.؟؟حالا مامان نگرانم میشه..حسین گفت:نگران نمیشه چون به آمنه گفتم که بره به مادرت خبر بده…..آخه ترسیدم تورو تنها بزارم….یکی کنارت باشه بهتره…حسین واقعا مثل یه برادر بود برام..خلاصه رسیدیم بیمارستان و دورادور جویای حال هما شدیم….خداروشکر هما رو زود به بیمارستان رسونده بودند و خطر رفع شده بود و آمپول پادزهر بهش تزریق کرده بودند و حالش رو به بهبود بود…از اینکه نمیتونستم بره پیشش خیلی ناراحت بودم ولی همینکه سالم بود خوشحالم میکرد…باز دلم آروم نشد….آخه میخواستم هر جوری شده هما رو ببینم تا خیالم راحت راحت بشه…..
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 💞پدری به پسرش وصیت کرد که در عمرت این سه کار را نکن : راز دل به زن مگو ، با نو کیسه معامله نکن و با آدم کم عقل رفیق نشو . بعد از این که پدر ازدنیا رفت پسر خواست بداند که چرا پدرش به او چنین وصیتی کرده؟ پیش خودشگفت : امتحان کنم ببینم پدرم درست گفته یا نه. هم زن گرفت، هم قرض کردو هم با آدم کم عقل دوست شد. روزی زن جوان از خانه بیرون رفت. مرد فوری رفت گوسفندی آورد و در خانه کشت و خون گوسفند را دور خانه ریخت و لاشه اش رازیرزمین پنهان کرد. زن وارد خانه شد و به شوهرش گفت : چه شده؟ خون ها مال چیست؟ مرد گفت : آهسته حرف بزن. من یک نفر را کشته ام. او دشمن من بود. اگر حرفی زدی تو را هم می کشم. چون غیر از من و تو کسی از این راز خبرندارد. اگر کسی بفهمد معلوم می شود تو گفته ای. زن،تا اسم کشته شدن را شنید، فوری به پشت بام رفت و صدا زد : مردم به فریادم برسید. شوهرم یک نفر را کشته، حالا می خواهد مرا هم بکشد. مردم دهبه خانه آنها آمدند. کدخدای ده که کم عقل بود و دوست صمیمی آن مرد بود فوری مرد را گرفت تا به محکمه قاضی ببرد. در راه که می رفتند به آدم نوکیسه برخوردند. مرد نو کیسه که از ماجرا خبر شده بود دوید و گریبان مرد را گرفت و گفت : پولی را که به تو قرض داده ام پس بده. چون ممکن است تو کشته بشوی و پول من از بین برود. به این ترتیب، مرد، حکمت این ضرب المثل را دانست. سپس لاشه گوسفند را نشان داد و اصل ماجرا را به قاضی گفت و آزاد شد
ـ🌱🌱🌱 انسان‌ها در دو صورت چهره‌ی واقعیِ خودشان را نشان می‌دهند اول آن که بدانند کامل به خواسته‌هایشان رسیده‌اند دوم آن که بدانند هرگز به خواسته‌هایشان نمی رسند