eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.9هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.4هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️🍃❤️ ‼️اگر همسر داریدبخوانید! 👌به جملات آشنای یک مرد یا زن بهانه گیر توجه کنید 👇 👨مرد ❣ چرا خونه همیشه نامرتبه ❣ این بچه کی قراره بخوابه؟ ❣ هیچ وقت غذا سروقت حاضر نیست! ❣ دوباره بی اجازه من مهمان دعوت کردی و... 👩زن 👇 🍒باز که میوه های بدرد نخور گرفتی! 🍒پس کی میخوای آشغال ها را دم در بزاری خونه بو گرفته! 🍒چند دفعه بگم لباس هاتو این ور آن ور پرت نکن 🍒چقدر جورابات بو میده و... و در نهایت، بهانه گیری ها به این جمله ختم می شوند😡 ‼️خسته شدم ‼️چقدر باید خونسردی و بی مسئولیتی تو را تحمل کنم ... 🔺به همین راحتی، همسران می توانند با مکالمات بهانه جویانه روی اعصاب یکدیگر راه بروند و موجب عصبانیت، لجبازی و کشمکش شوند.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت7 . از اون روز که خبر جور شدن پول رو بابا داد چند روزی گذشت و من
📜 🩷 . بابا گفت : خب باید راهی باشه نمیشه که دختره رو بدبخت کرد _میرم پیش آقا بزرگ بلکه اون بتونه کاری کنه البته میدونم کاسه کوزه ها سر من میشکنه ولی زهره گناه داره و البته شمسی _فکر میکنی آقا بزرگ حریفش میشه ؟ _نمیدونم ولی بهتر از اینه که دست رو دست بذاریم و بشینیم اونشب مریم خونه ما موند و وقتی کنار هم دراز کشیدیم گفت : خوبه که نمیخوان ماها رو شوهر بدن من اصلا دلم نمیخواد از خونه بابام برم _بالاخره بزرگ بشی باید بری مامان سرگرم جمع کردن وسایل خونه بود و از خوشی روی پا بند نبود گاهی خاله هم می اومد کمکش ولی بیشتر زن عمو کمک حالش بود ...با وجود دو تا پسر بچه شیطون جمع کردن اسباب خونه سخت بود ...خونه ای که خریده بودیم رو دیده بودم یه خونه یک طبقه با حیاط نسبتا بزرگی که پر از باغچه بود داخل ساختمون هم خوب بود و همه امیدم این بود که بودن توی خونه جدید باعث بشه اون دوری از مریم رو زیاد حس نکنم توی گیرو دار اسباب کشی دیگه حرفی از زهره و خواستگارش و اینا نشنیده بودم فقط آقا بزرگ و خانم بزرگ اومده بودن تهران و این نشون میداد که اوضاع زیاد خوب نیست که اونها راهی تهران شدن ...آقا بزرگ و خانم بزرگ هر موقع می اومدن مهمون خونه عمو کمال بودن خونه ما هم نمی اومدن آقا بزرگ میگفت : از پله ها نمیتونم بالا و پایین کنم خونه عمه شمسی هم نمیرفتن به خاطر شوهرش...اون روز من و مریم کنار هم نشسته بودیم و تکلیفمون رو انجام میدادیم مامان و زن عم‌و هم توی اشپزخونه مشغول پختن شام بودن آقا بزرگ رو به عمو کمال گفت : چیکار کردی پسره رو دیدی ؟ _نه آقا بزرگ  واقعیت نرفتم  حرف بزنم برم بگم چی؟ بگم چرا رفتی خواستگاری دختر عموت ؟میگه به تو چه!!! بهتره با غلام (شوهر عمه شمسی)حرف بزنیم _فکر میکنی به اون بگیم میگه خیلی ممنون که دخالت کردید اون بدتر میگه _پس چیکار کنیم ؟ _بگو زهره و شمسی بیان من باهاشون حرف دارم _باشه آقا بزرگ فردا خبرشون میکنم رو به مریم گفتم : اههه کاش همین امشب می اومدن نفهمیدیم چی میشه فردا ما مدرسه ایم _شهین به ما چه اخه _بی ذوق نباش دیگه  یه دعوایی راه می افته _سرت به کارت باشه مواقعی که آقا بزرگ و خانم بزرگ می اومدن تهران ماهم شام و ناهار خونه عمو کمال بودیم خواست خانم بزرگ بود میگفت : لااقل تا اینجام شماها رو کنار هم ببینم.
💑تفریحات زن و شوهری 💕یکی از مهمترین کارها برای دست یابی به شادی دو نفره چیدن برنامه های متنوع در زندگی است. اگر زندگی یکنواخت، روزمره و تکراری بشود باعث فرسودگی زوجین می شود. ❣️بهتر است برای آخر هفته خود برنامه تفریحی حتی شده در حد دو یا سه ساعت بچینید تا از کنار هم بودن لذت بیشتری ببرید. خانمای عزیز تو این شرایط کاری و اوضاع اقتصادی که آقایون دارن نیاز به تمدد اعصاب دارن..حتی اگر نمیتونین هزینه کنین برای تفریحات پر خرج و مدت زمان طولانی یا مسافرتهای چند روزه..سعی کنین حتی شده با یک فلاسک چای یک تفریح یک ساعته با همسرتون داشته باشین و کاری کنین کنار شما بهشون خوش بگذره..نیازی نیست حتما برای داشتن اوقات خوش خیلی خرج کنین..همین که از خونه بیرون بریو و تنوع ایجاد بشه خوبه😊اگر شما این تفریحات رو فراهم نکنین متاسفانه مردتون به سمت رفقایی کشیده میشه که خوش
🔆رمز دوم موفقیت؛ تنها زمانی خواهید توانست با دیگران به وحدت برسید که وحدت درونی در خود داشته باشید   تا زمانی که در درون خود به وحدت نرسیم نخواهیم توانست با فرد دیگری وحدت پیدا کنیم و بسیاری از انسان ها در امروز جامعه به دست هم پیر می شوند، نه به پای هم و همچنین بسیاری از افراد نیز در جامعه زیر سقف مشترکی زندگی می کنند غیر مشترک، که منشا اینها همگی از عدم وحدت درونی افراد می باشد./دکتر انوشه ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ @daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت8 . بابا گفت : خب باید راهی باشه نمیشه که دختره رو بدبخت کرد _می
📜 🩷 . روز بعد که رفتیم مدرسه از زری درباره زهره پرسیدیم برخلاف همیشه که خیلی آروم و دوستانه جواب میداد عصبانی شد و گفت : به شماها چه که زهره چیکار میکنه و قراره چیکار کنه ؟ بعدم گذاشت و رفت ناراحت شده بودم مریم رو بهم گفت : دیدی گفتم تو کاری که بهمون ربط نداره فضولی نکنیم ولی من مطمئنم بودم چیزی هست که زری اینجوری واکنش نشون داد ظهر که برگشتیم خونه، دم در خونه عمو چند جفت کفش غریبه بود به مریم گفتم : خوب شد رسیدیم عمه و زهره اینجان بریم ببینیم چه خبره پس گردنی بهم زد و گفت : آدم نمیشی؟ وارد شدیم آقا بزرگ طبق معمول بالای هال نشسته بود و خانم بزرگ کنارش بود عمو کمال طرف دیگه آقا بزرگ بود و عمه و زهره و این طرف هال با زن عمو نشسته بودن مامان سینی به دست از اشپزخونه بیرون اومد و ما رو که دید گفت : زود دست و روتون رو بشورید و بیاید هول هولکی آبی به سرو صورتم زدم و مریم رو دنبال خودم کشیدم نشستیم پیش مامان آقا بزرگ همونطور که تسبیح می‌گردوند گفت : تو چی میگی بابا؟ زهره نگاهی به عمه شمسی انداخت و من دیدم که عمه چشم غره ای بهش رفت اونم سرش رو زیر انداخت و گفت : هرچی بابا و مامانم بگن _این که نشد حرف دختر ..دیگه هم تو پسر عموت رو میشناسی هم ماها این آدم وصله تو نیست من موندم چرا ننه بابات لالمونی گرفتن بابات فقط برا ماها زبون داره عمه شمسی گفت: نه آقابزرگ پسر خوبیه ! _چطور یه شبه خوب شد؟ من این آدمها رو سالهاس میشناسم از همین حالا هم دارم میگم زندگی این دختر صد پله از تو بدتر میشه تو بابایی داشتی پشتت باشه ولی این دختر همونم نداره زهره زد زیر گریه و آقا بزرگ گفت : بیا تحویل بگیر داره با زبون بی زبونی میگه نمیخوام چطور دلتون میاد ؟ _آقا بزرگ‌بحث خواستن و نخواستن نیست باباش گفته اینکار باید بشه میشناسیدش که حرف حرف خودشه _غلط کرده ...زهره با ما میاد خونه باغ و اونجا میمونه  باباش حرفی زد بفرستش اونجا تا وقتی هم که ندونم با صدق دل رضا به این کاره یا نه نمیفرستمش خونه اتون زهره اشکهاش رو پاک کرد و عمه ناراضی گفت : ولی آقا بزرگ ؟! _ولی بی ولی ...میدونم برات مشکل درست میکنم و دعوا میشه ولی نمیتونم بذارم  این دختر رو بدبخت کنید.
♥️🍃🍃♥️💫 🍀 ♥️ دو ویژگی تعیین کننده افراد موفق! 1. افراد موفق هنگام مواجهه با موقعیت های جدید و تغییرات بزرگ به خود می گویند : " می دونم این موقعیت ترسناکه اما انجامش میدم " و شعارشان این است : "بترس ولی انجام بده " 2. افراد موفق هنگام روبرو شدن با چالش های بزرگ و موقعیت های مبهم بجای اینکه بگویند : " اگر نشد چی ؟ " به خود می گویند : " اگر شد چی ؟" "اگر اینبار موفق شدم چی ؟" "اگر جواب مثبت بود چی ؟" این تغییر رویکرد و تغییر نگرش شما را از یک فرد منفی گرای ناخوآگاه به فردی مثبت اندیش تبدیل می کند یادتان باشد وقتی می ترسید احتمال گرفتن تصمیم های اشتباه زیاد است ♥️ 🍀 ♥️🍃🍃♥️
❤️☘️❤️☘️❤️☘️❤️ ☘️ ❤️ ☘️ 😉 ☑️ زن به این چیزها نیاز دارد : 🔹 توجه 🔹 درک شدن 🔹 احترام 🔹 صمیمیت 🔹 اعتبار 🔹 قوت قلب 🔹 مرد مقتدر 🔹 صحبت کردن ♦️ اگر مرد مقتدری نباشید، اگر به زن، توجه کافی نداشته باشید، به او بی احترامی کنید، درکش نکنید و...چه بسا زن به مرد غریبه ای که به او توجه می کند و احترام می گذارد و مقتدر به نظر می رسد و...از نظر ذهنی _ و دست کم از نظر ذهنی _ وابسته شود و از شوهرش متنفر گردد و این تنفر روز به روز بیشتر می‌ش😓ود. ♦️ زنان را درک کنید. ♦️ مشاجرات همیشه از عدم درک متقابل و عدم صمیمیت ناشی می‌شود. 😩 ♦️ مرد، احساسات زن را محکوم می‌کند. تمسخر می کند و انتقاد می کند و زن هم با شکایت کردن از مرد، در او احساس شکست،سر خوردگی و نالایقی ایجاد می‌کند. ♦️ درک متقابل، شناخت درست هم و احترام وتوجه به نیاز ها و رفتار ها و روحیات طرف مقابل به صمیمیت و اجتناب از مشاجره، کمک می‌کند. ♦️ قوانین فردی همدیگر را نیز بشناسید و به آن ها احترام بگذارید و بر ارزش های مشترک تکیه وتاکید کنید. @daneshanushe✍️
☘️شخصيتت رو حفظ كن... باید از جنگیدن با مرد اجتناب کرد، نه صرفاً به خاطر حفظ غرور او بلکه همچنین به خاطر حراست از شأن و منزلت خود! هیچ چیز به اندازه ی زن شوریده حال و دیوانه؛ بی جاذبه و ناخوشا یند نیست، زنی که به جای قدرت زنانه، از قدرت زبانش استفاده می کند شهره ی آفاق است. جنگیدن، زن را نزد مرد و نزد خودش زشت و ناخوشایند می کند. به زنی باهوش و قوی نیاز است تا مردش را خلع سلاح کند، نه با خشم بلکه با عشق. مردان خصوصیات زنانه را به دلیل نرمی و لطافت زن قبول می کنند و نه به دلیل
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #شهین #پارت9 . روز بعد که رفتیم مدرسه از زری درباره زهره پرسیدیم برخلاف همیش
📜 🩷 . عمو کمال که تا اونوقت ساکت بود گفت : آقا بزرگ دردسر میشه بذار برم با غلام حرف بزنم شاید تونستم مشکلش رو حل کنم اینجوری که پیداس بحث شوهر دادن زهره نیست درسته شمسی؟ عمه شمسی جوابی نداد و فقط سرش رو انداخت پایین آقا بزرگ اما گفت : نمیشه کمال این بچه اولشونه اگه کوتاه بیام برا بقیه هم میخواد همین نسخه رو بپیچه ۶ تا بچه رو بدبخت میکنه _خب پس بذار با پسره حرف بزنیم شاید تونستیم اونو راضی کنیم که کوتاه بیاد _نمیدونم والا من چند سالیه ندیدم بچه های برادر غلام رو اونموقع هاش که شر بود ولی اگه میگی فایده داره بگو بیادش _باشه پس زهره بره خونشون درگیری نشه من پسره رو پیدا میکنم میارم آقا بزرگ دیگه چیزی نگفت و عمه و زهره رفتن خونه عصر همون روز عمو کمال در خونه رو زد و وقتی وارد شد گفت: یاالله مهمونی داریم اول خودش وارد شد من و مریم گوشه ای مشق می نوشتیم دیدم عمو رفت سمت آقا بزرگ و گفت : آقا بزرگ پسره رو اوردم _خوبه بگو بیاد عمو رو به من و مریم گفت : جمع کنید برید توی اتاق زود باشید با مریم تندتند کتابها رو جمع کردیم‌و رفتیم توی اتاق با حرفهایی که در مورد اون پسر زده بودن کنجکاو بودم ببینمش فکر میکردم یه پسر لات و الوات زشتی با موهای چرب و کثیف و لباسهای کثیف و زنجیری توی دستش و جای زخم روی سر و صورتش وارد میشه... پشت در اتاق ایستادم و از لای در نگاه میکردم مریم تشر زد : بیا کنار زشته ! _باشه بذار ببینیم چه شکلیه عمو همراه با پسری همسن و سال مصیب حدودا ۲۰ ساله وارد شد پسر قد بلند و خوش چهره ای بود بلوز و شلوار قشنگی پوشیده بود و موهاش رو مرتب شونه زده بود منتظر بودم اونی که منتظرش هستم وارد بشه ولی کسی نبود.. پس خواستگار زهره این بود ...چرا باهاش مخالفت میکردن اینکه به نظر پسر خیلی خوبی می اومد با آقا بزرگ سلام علیک کرد و گوشه ای نشست دیگه بعد از اون رو متوجه نشدم .. اون پسر کی رفت رو نمیدونم همینقدر سر شام از حرفای بزرگترا فهمیدم که آقا بزرگ گفت: این بچه با اونی که من میشناختم دوتا آدم مجزاس معقول و منطقی هم حرف زد ولی یه مشکلی هست اونم اینکه چرا زهره ناراضیه ؟! بابا گفت : کار این جووناس دیگه حتما عاشق شده ! حواسم جمع مصیب شد که با غذاش بازی می‌کرد و هیچ خوشایندش نبود اون صحبت‌ها و بحث ها !