eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.7هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻وقت مشترک همسران عزیز! 🍂🍃تفریحات شبانه با همسر خود داشته باشید. •●یک راز ازدواج موفق گذراندن زمان با شریک زندگیتان است. برای یکدیگر وقت بگذارید و در آن زمان هر چیزی که موجب حواس‌پرتی شما از قرارتان می‌شود را دور کنید.🍂🍃 ❤️
♥️❄️💫 ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻋﺠﯿﺐ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﺎﻟﺐ ﻭﺣﯿﺮﺕ ﺍﻧﮕﯿﺰ است. " ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻧﺎﻣﺮﯾﺊ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺎ "... ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ قلب ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ، ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻧﺎﻣﺮﺋﯽ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺷﻤﺎ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ... 🍂اﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﻧﯿﮏ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ... ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﻋﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻗﻮﺍﯼ ﻣﻌﻨﻮﯼ، ﺳﻠﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﻐﺰ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻋﺼﺒﯽ، ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺵ ﺍﯾﻦ ﺫﺭﺍﺕ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﺮﺩه اﯾﺪ... ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﯿﺰﺍﺭ ﻭ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻧﯿﺰ ﺫﺭﺍﺕ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﮐﺴﺎﻟﺖ ﻭ ﺗﻨﻔﺮ، ﻧﺨﺴﺖ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺿﻤﯿﺮﺗﺎﻥ ﺭﺳﻮﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ... 🍂 ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﺿﻤﯿﺮ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺷﻔﺎ ﺑﺨﺶ ﻭ ﯾﺎ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺍﻭ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﻮﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺿﻤﯿﺮ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ، ﺁﻥ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺭﺍ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﺬﺏ ﻣﯽ کند... ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ که: ﺁبی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺟﺎﺭﯾﺴﺖ، ﻧﺨﺴﺖ ﺑﺴﺘﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺩﺭیا ﻣﯿﺮﺳﺪ..
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ه البته مرده حق داره که پسر بخواد ولی من چکار میتونستم ب
📜 🩷 . ۶ _ چرا؟ چی شده؟ + سوال نپرس حتما کارتون دارم دیگه ننه رو صدا زدم و رفتیم داخل آقام بدون مقدمه گفت برای سوری قراره خواستگار بیاد. من که با شنیدن این حرف قند تو دلم آب شده بود نگاهی به صورت ننه کردم قیافه ی ننه هم داد میزد که خیلی خوشحال شده با لبخند گفت خیر باشه مراد کی هست؟ + سیفی. اسم سیفی رو که شنیدم خنده رو لبام ماسید سیف الله یکی از فامیلای دورمون بودن که نزدیک بیست سال از من بزرگتر بود و وضع مالی خیلی خوبی داشت ولی دوتا زن و چند تا بچه داشت. یعنی اینجوری بود که بدون هیچ دلیلی زن دوم رو گرفته بود. چون حتی بچه هم داشت و هیچ مشکلی نداشتن و الانم که میخواست زن سوم بگیره. ننه زد تو صورت خودش و گفت خدا مرگم بده سیفی؟ + چته زن مگه جن دیدی؟ اون زن میخواد ما هم دختر داریم از وقت شوهرشم که داره .میگذره این همه سال کسی نیومده در این خونه رو بزنه نمیخوایم که ترشیش بندازیم آخه شوهر کردن واجبه درست ولی آخه به آدمی که دو تا زن داره؟ خدا رو خوش نمیاد مراد + همین که .گفتم حرف اضافی هم نشنوم حرفشو زد و بلند شد رفت بیرون. بغضم گرفته بود ولی مگه جرئت داشتم جلوی آقام وایسم و حرفی بزنم؟ هنوز چند روز از حرفی که به نارین زده بودم نگذشته بود که همچین بلایی سر خودمم داشت میومد. آقام که رفت بیرون گفتم ننه من نمیخوام زن سیفی بشم. ننه سری تکون داد و گفت پیشونی تو دیگه از منم سیاه تره. خب تو یه کاری کن. من چکار میتونم بکنم دختر؟ دیدی که چجوری جوابمو داد. تو تاحالا دیدی یه ذره حرف منو بخونه؟ اون لحظه خیلی عصبانی شدم و به ننه گفتم همین تو جلوش همیشه کوتاه اومدی که فکر میکنه ما یه مشت گاو و گوسفندیم و اینجوری باهامون رفتار .میکنه اگه تو هم مثل نارین زندگی کردن بلد بودی الان ما هم مثل هوری ارج و قرب داشتیم ننه از کوره در رفت خوب زبون در آوردی من بدبخت نه از شوهر شانس آوردم و نه از بچه حالا دیگه زبون تو هم برام درازه؟ برم آقاتو صدا کنم بزنه سیاهو كبودت بكنه؟! آره برو همیشه که زده اینم .روش بکشتم هم زن سیفی نمیشم ننه که انگار اشک تو چشماش جمع شده بود گفت فکر میکنی من خوشحال میشم دخترم زن سوم بشه؟ .
🔸زندگی فراز و نشیب دارد. 🔹غم و شادی دارد, 🔸ثروت و تنگدستی دارد. 👫زن و شوهر عاقل باید: 👈با اعتماد به نفس و خوشرویی با همه این حوادث مواجه شوند 👈 در ناملایمات و سختیها, زود از جا در نروند و بی تابی نشان ندهند که بی تابی نشانه ضعف انسان است. 👈و بدانند که «قطعاً با هر سختی آسانی[نیز] است» 📚سوره مبارکه شرح آیه5
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ۶ _ چرا؟ چی شده؟ + سوال نپرس حتما کارتون دارم دیگه ننه
📜 🩷 . کاش یه قدرتی داشتم ولی خودت داری زندگیمو میبینی آقات برای حرف من تره هم خورد نمیکنه. دیگه نمیتونستم وایسم اونجا و به حرفای ننه گوش بدم. از دست همه عصبی بودم رفتم نشستم تو باغ و یکم برای خودم گریه کردم تا آروم تر شدم. یه دفعه یه فکری به ذهنم رسید باید از نارین کمک میخواستم. پیش خودم گفتم اگه اون با آقام حرف بزنه حتما آقام قبول میکنه. روز بعد که آقام رفت بیرون رفتم پیش نارین و موضوعو بهش گفتم. نارین پوزخندی زد و گفت چوب خدا صدا نداره سوری خانم دیدی چیا به من گفتی؟ خدا سريع گذاشت تو کاست. منم مثل الان تو اختیاری از خودم نداشتم برای همین تصمیم گرفتم حداقل جوری زندگی کنم که شوهرم دوسم داشته باشه. من معذرت میخوام .نارین عصبانی بودم یه چیزی گفتم. خواهش میکنم کمکم کن. + سوری کمکی از دست من برنمیاد اصلا این موضوع ربطی به من نداره. اینجوری فقط خودمو خراب میکنم اجازت دست مراده و اون باید تصمیم بگیره. به هر حال تو هم برات بد نمیشه وضع سیفی هم که خوبه میری میشی سوگلیش اگه زرنگ باشی نونت تو روغنه. حالم داشت از اینهمه ظلمی که به زنا و دخترا میشد و اینقدر برای همه عادی بود به هم .میخورد وقتی دیدم نارین نمیخواد کمکم کنه با غیض از خونش بیرون اومدم شب بعد قرار خواستگاری بود. تا زمانی که مهمونا بخوان بیان هرچی فکر کردم به نتیجه ای .نرسیدم حتی با ترس و لرز پیش آقامم رفتم و بهش گفتم نمیخوام زن سیفی بشم ولی همونطور که فکرشو میکردم عصبانی شد و بدو بیراه گفت کاملا ناامید شده بودم. قبل خواستگاری ننه مجبورم کرد برم حموم و لباس نویی هم که تا حالا ندیده بودمش بهم داد که تنم کنم * در حالت عادی اگر اون لباسو بهم میدادن حتما بال در میاوردم چون آقام زیاد برای این چیزا به ننه پول نمیداد ولی اون لحظه هیچی خوشحالم نمیکرد. همون موقع خواهر کوچیکم دوید تو اتاق و گفت ننه اومدن ننه سراسیمه از سر جاش بلند شد و گفت تا صدات نکردم بیرون نیا. ننه که از اتاق بیرون ،رفت رفتم دم در اتاق وایسادم تا از لای در ببینم کیا اومدن سیفی با دو تا زناش اومده بودن خودش خوشحال و خندون بود ولی زناش همچین بغ کرده بودن که راحت میشد فهمید به زور آوردتشون .
💟 یادم باشد مادر شوهر که شدم ، طوری با دختر دیگران برخورد کنم که دوست دارم دیگران با دخترخودم برخورد کنند... 💟 یادم باشد مادر شوهر که شدم کاری نکنم که پسرم میان عشق مادری و عشق همسری سردرگم شود..‌. ✅ نیاز پسرم در زندگی آرامش است نه تنش.
‼️بیخودی غُر نزنید! خیلی وقت‌ها حواس والدین به چیزهایی که می‌گویند نیست. در حالی که بچه‌ها مثل یک اسفنج که آب را به خودش جذب می‌کند، حرف‌های مادر و پدرشان را جذب می‌کنند و توی ناخودآگاه‌شان قرار می‌دهند.  ❕اگر مادر یا پدری هستید که غر زدن بخشی از شخصیت شما شده است، لطفا جلوی بچه‌ها مراقب باشید.  قرار نیست آن‌ها از شما یاد بگیرند که زل زدن به نیمه خالی لیوان کار خوبی است، بلکه قرار است کاملا خلاف آن را یاد بگیرند.  ✔️بنابراین از حالا به بعد به جای اینکه در مورد سختی‌های کارتان غر بزنید، روی نکات مثبت تمرکز کنید، مثلا بگویید: روز خسته کننده‌ای داشتم ولی بالاخره کارم را تمام کردم. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . کاش یه قدرتی داشتم ولی خودت داری زندگیمو میبینی آقات برا
📜 🩷 . چی ۸ وارد خونه شدن و شروع کردن به صحبت کردن بعد از اینکه خوش و بش هاشون تموم شد نارین ازش پرسید خب آقا سیف الله شد که همچین تصمیمی گرفتین؟ دلیلتون برای زن سوم گرفتن چیه؟ با این حرفش چند لحظه جمع ساکت شد و بعد سیفی گفت همونطور که میدونید من آدم معتقد و با خدایی هستم و پایبندم به سنت ها ازدواج سفارش خدا و پیغمبره وضع مالیمم که الحمدالله خوبه عدالت رو هم که میتونم بین همسرام برقرار کنم دیگه دلیلی نمیمونه که جلومو بگیره. درسته مراد خان؟ شما حرف منو بهتر میفهمی دلم میخواست از اون اتاق برم بیرون و یکی بزنم تو مغز پوکش تا دهنشو ببنده. تا آقام خواست چیزی بگه نارین گفت البته شرایط ما متفاوت بود. مراد خان پسر میخواستن که ازدواج مجدد کردن ولی شما ماشالا چندتا دختر و پسر دارید. آقام پرید تو حرفش و گفت نارین خانم آقا سیفی درست میگن از نظر من هیچ مشکلی نداره اینو گفت که دیگه بیشتر از این نارین حرفی نزنه چون کاملا مشخص بود که هرجور شده میخواد این وصلت سر بگیره و از شر دختری که رو دستش مونده راحت بشه. ننه ی بیچاره هم حتی قدر نارین که زن بابای من بود نتونست حرف بزنه و صم بکم نشسته بود و صداش در نمیومد. سیفی از شرایط خونه و زناش میگفت از اینکه برای هر کدومشون فضای جدا داره و از املاکش حرف .میرد در واقع داشت پز پولاشو میداد و دهن آقامو میبست گفت اگه سوری زن من بشه وضعيتش خیلی خوب میشه و نمیذارم آب تو دلش تكون بخوره خلاصه اینقدر از خودش تعریف کرد که آقام گفت ما حرفی نداریم خیره با این جمله انگار با پتک تو مغز سرم کوبیدن حتى منو صدا نکردن تو مراسم شرکت .کنم انگار فقط نظر مردا مهم بود. آقام که رضایتشو داد زن اول سیفی گفت پس ما رفع زحمت کنیم دیگه. سیفی هم پشت سرش گفت آره ایشالا برای نشون و بقیه کارا باز خدممتون میرسیم. آقامم موافقت کرد و بلند شدن رفتن با یه حال خیلی بد رفتم نشستم گوشه ی اتاق و زانوهامو بغل کردم. همون موقع نارین اومد تو اتاق و گفت خدا به دادت برسه این هووهایی که من دیدم از الان به خونت تشنه .هستن چشماشون داد میزد که عصبانین ولی از ترس سیفی موش شده بودن یه گوشه. .
❤️‍🔥✨حق مشورت ✍🏻 تصمیم گیری در زندگی مشترک یک اتفاق دو طرفه است. بنابراین برای همسرتان حق مشورت، حق انتخاب و حق تاثیرگذاری قائل شوید.
های زنانه🩵🤍 👈🏻 هیچ وقت پشت سر همسرت حرف نزن؛ به هیچ عنوان جلوی دیگران ازش بد نگو...نگاه آدما به همسرت و خوشبخت یا بدبخت تصور کردن تو دقیقا از حرفای تو نسبت به همسرت نشأت میگیره... حتی جلوی دیگران از همسرتون تعریف هم نکنید!! 👈🏻 بله! درسته؛ حتی تعریف هم نکنید. تعریف کردن جلوی دیگران باعث برانگیخته شدن حسادت ها میشه.و اون وقت زندگیتون به خطر میفته. حالا اگه یه زمانی حرفش افتاد اونم خیلی مختصر و کلی میتونید یه تعریفی کرده باشید ولی اینکه مدام باشه و با توضیح و تفصیل باشه کار اشتباهی هستش. 
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . چی ۸ وارد خونه شدن و شروع کردن به صحبت کردن بعد از اینک
📜 🩷 . ۹ - دلت خنک شده آره؟ نارین نشست کنارم و گفت چرا باید دلم خنک بشه سوری؟ خداوکیلی من نه از ننت بدم میاد نه از شما ظلمی بهم نکردین اگرم دعوا و مشکلی بوده دیگه عادیه وقتی دو تا زن تو یه خونه هوو .باشن با اینکه آقات منو دوس داره ولی هربار میاد اتاق ننت میخوابه من تا صبح میمیرم و زنده میشم برای همین دلم نمیخواد این حسو کسی تجربه کنه. پس چرا کمکم نکردی؟ + از کجا میدونی نکردم؟ هم قبل اومدنشون با مراد حرف زدم هم تو مجلس دیدی که چیا گفتم ولی من هر چقدرم برای آقات عزیز باشم بازم زنم و اون مرد هیچوقت نمیاد به میل من رفتار کنه دیگه من خیلی هنر کنم زندگی خودمو جمع میکنم. اشکام سرازیر شد و گفتم من چکار کنم نارین؟ من حالم از اون مردیکه به هم میخوره نارين نفس عمیقی کشید و گفت زرنگ باش و از موقعیتی که میتونه برات جهنم بشه برای خودت بهشت .بساز چموش بازی درنیار بعد از یه مدت سختیاشم برات عادت .میشه زندگیه دیگه هرجور بگیریش همونجوری میگذره دلم میخواست به حرفای نارین عمل کنم تا دردم کمتر بشه ولی هرچی فکر میکردم نمیتونستم زیر بار .برم حتی از تصور کردن چهره ی منفور سیفی چندشم میشد تو فاصله خواستگاری و بله برون هرچی گریه و زاری کردم و به آقام ی التماس کردم افاقه نکرد و حتی یک دفعه که خیلی گریه کردم آقام از دستم عصبانی شد و کتکم زد و بهم حرفایی زد که حسابی خورد شدم. گفت تو نه قیافه داری نه هنرمندی ننتم که دختر زا بوده حتما تو هم همینطوری اون وقت توقع داری نگهت دارم اینجا که چی بشه؟ فکر کردی ولیعهد میاد خواستگاریت چاره ای جز تسلیم در برابر این سرنوشت سیاه نداشتم و دیگه کوتاه بهم اومدم. روز بله برون من تازه تونستم بیام از نزدیک سیفی و زناشو ببینم و تو مراسم شرکت کنم. شب قبلش اینقدر گریه کرده بودم که چشمام باز نمیشد و قیافم از اونی که بود بدترم شده بود. درسته که سیفی یه جورایی فامیلمون میشد ولی رفت و آمد آنچنانی نداشتیم و قبلا باهاش برخورد زیادی نداشتم. وقتی تو مراسم دیدمش سعی کردم به خودم امیدواری بدم و با دید مثبت بهش نگاه کنم ولی در حقیقت داشت حالمو به هم میزد. سیفی یه مرد تقریبا چهل ساله بود با صورت آفتاب سوخته و شکم گنده و دندونای به هم ریخته و زرد و چشمای عسلی روشن که وقتی با اون چشماش نگام میکرد چندشم میشد و دلم میخواست برم زیر زمین ولی زیر نگاهاش نباشم. .