eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.7هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃 🤍 🍃🍃 - چرا قدردانی از همسرتان کلید یک رابطه شاد است؟ قدردانی از کوچک ترین کارهای همسرتان می تواند معجزه کند. وقتی از او به خاطر کارهایی که انجام می دهد تشکر می کنید، نه تنها احساس ارزشمندی را در او تقویت می کنید، بلکه انگیزه او برای ادامه این رفتارها نیز افزایش می یابد. قدردانی یک ابزار قدرتمند برای ایجاد صمیمیت و عشق در رابطه است. پس از امروز شروع کنید و ببینید چگونه زندگی مشترکتان پر از انرژی مثبت می شود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . دست مراد خان درد نکنه اون برام خریده بهم گفت سنگای سبزش
📜 🩷 . ه البته مرده حق داره که پسر بخواد ولی من چکار میتونستم بکنم؟ خودشم نمیخواست زن بگیره این فکرو عمت تو سرش انداخت. آخ سوری میترسم! از چی؟ + از اینکه وضعیتمون از اینم بدتر بشه و نارین کاری کنه که آقات کلا دور ما رو خط بکشه. ساکت بودم و نمیدونستم چجوری باید ننه رو آروم کنم دلم براش خیلی میسوخت معلوم بود که چقدر عاشق آقامه و نمیتونه بی مهریاش و حضور نارین رو هضم کنه ولی راه برگشتی وجود نداشت. ما جایی زندگی میکردیم که به کسی که پسر نداشت میگفتن اجاق کور و دخترو جای آدم حساب نمیکردن * نارین بعد از بچهی اولش یه دختر و یه پسر دیگه هم به دنیا آورد. جالب اینجا بود که رفتار آقام حتی با دختر نارین از ما خیلی بهتر بود. یه دفعه که از رفتارای آقام خیلی ناراحت بودم به نارین گفتم چرا آقام ما رو دوس نداره؟ هوری دختر (نارین هم دختره ولی اونو دوس داره. نارین با همون حالت متکبرش گفت بابات شما رو هم دوس داره ولی هوری دختر منه فرق داره از حرفش خیلی دلم شکست و عصبانی شدم. با ناراحتی گفتم ولی تو آدم خیلی بدی هستی که اومدی هووی ننه ی من شدى. من اگر بمیرمم هووی هیچ زنی نمیشم. هوری بی تفاوت گفت حالا نه که خیلی خواستگار داری بیا برو اون ور بذار کارمو بکنم. با حرص برگشتم تو خونمون و تو فکر رفتم ولی حرفش الکی هم نبود من اصلا خواستگار نداشتم هرچی بزرگتر میشدیم خواهرام خوشگلتر میشدن ولی چهره ی من چنگی به دل نمیزد پوست سبزه و بینی بزرگ. یه قیافه ی خیلی معمولی دو تا خواهر بعد خودم تو سن دوازده سیزده سالگی براشون خواستگار اومد و ازدواج کردن ولی من همچنان تو خونه مونده بودم و خواستگاری نداشتم خیلی از این بابت غصه میخوردم آخه من پونزده شونزده سالم شده بود و همه هم سن و سالای من شوهر کرده بودن هر جا بحث شوهر و ازدواج میشد همه یه جوری به حالم دل میسوزوندن که انگار یه دست یا پا ندارم خودمم وقتی میدیدم دوستام همه ازدواج کردن و خواهرای کوچکترم یکی یکی دارن میرن خیلی ناراحت میشدم یه روز بعد از ظهر که داشتم تو باغ کار میکردم آقام اومد داخل و وقتی داشت از کنارم رد میشد گفت ننتو صدا کن و بیاید داخل.
داستانهای زیبا و آموزنده 💫 ‹‹ فقیر نادان ›› 🌱روزی در شهری حاکم مهربانی زندگی می کرد، که همه مردم او را دوست داشتند و برایش احترام زیادی قائل بودند.اما در بین آنها مرد فقیر و بیچاره ای بود که همواره سعی می کرد حاکم را نکوهش و از او بدگویی کند. حاکم این موضوع را میدانست، اما شکیبایی به خرج می داد و علیه او فرمانی صادر نمی کرد. تا این که روزی تصمیم گرفت او را از این کار باز دارد. بنابراین در یکی از شبهای زمستان، کیسه ای آرد، جعبه ای صابون و کیسه ای شکر به یکی از خدمتکارانش داد تا آنها را برای آن مرد ببرد. خدمتکار حاکم در خانه مرد را کوبید و گفت: "حاکم این هدایا را برای یادگاری و به نشانه رسیدگی به وضع تو برایت فرستاده است." 🌱مرد فقیر بسیار خوشحال شد و از این هدیه ها تعجب کرد، زیرا می پنداشت حاکم این هدایا را برای راضی کردن او فرستاده است. به همین دلیل با غرور نزد کشیش رفت و کار حاکم را برایش تعریف کرد و گفت: "میبینی حاکم با این هدایا چگونه خواسته است مرا راضی کند؟" 🌱کشیش پاسخ داد:"حاکم مرد بسیار دانایی ست و تو بسیار نادان و احمقی! او با زبان رمز و کنایه خواسته است به تو بفهماند که آرد را برای شکم خالی و گرسنه ات، صابون را برای آلودگی باطنت و شکر را برای شیرین کردن زبان تلخت فرستاده است." 🌱از آن روز به بعد مرد که شرمنده شده بود و از کارش خجالت می کشید، بیشتر از گذشته از حاکم متنفر شد و از کشیش هم که قصد حاکم را برای دادن هدایا برایش توضیح داده بود، کینه به دل گرفت، اما از آن روز ساکت شد و دیگر برعلیه حاکم سخنی نگفت.
676.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این شب زیبـای زمستونی میسپارمتان به اون کسی که تـو دیـار بـی کسی بین هـمه ی دلواپسی هـا مونس و همدممان است شبتون بخیر وپر از آرامـش الـهی .
تقویم نجومی اسلامی ✴️ چهارشنبه 👈1 اسفند / حوت 1403 👈20 شعبان 1446👈19 فوریه 2025 🏛 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. 📛از امور اساسی و زیر بنایی و معاملات کلان پرهیز شود. 👶 مناسب زایمان و نوزاد صبور و باتحمل باشد. 🚘مسافرت: مسافرت شدیدا مکروه است و در صورت ضرورت حتما همراه صدقه و قرائت آیه الکرسی باشد. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز قمر در برج عقرب و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است: ✳️جابجا کردن درخت. ✳️بذر پاشی و کاشت. ✳️آبیاری. ✳️خرید مزرعه و باغ. ✳️از شیر گرفتن کودک. ✳️جراحی چشم. ✳️خوردن مسهل. ✳️کشیدن دندان. ✳️و خارج کردن خال و زگیل و چربی های زیر پوستی نیک است. 📛ولی امور اساسی و زیر بنایی و سفر و انور ازدواجی خوب نیست. 📛 نگارش ادعیه و برای نماز حرز و بستن آن خوب نیست. ✳️ برای مطالب بیشتر و دریافت تقویم نجومی هر روز باجستجوی کلمه" تقویم همسران" به کانال ما در تلگرام و ایتا بپیوندید. 👩‍❤️‍👨 حکم مباشرت امشب. ( شب پنج شنبه ) قمر در عقرب است و از مباشرت به قصد فرزند آوری اجتناب شود. 💉حجامت خون دادن و فصد سلامت باعث صحت می شود. 💇‍♂💇 اصلاح سر و صورت باعث ایمنی از بلا می شود. 😴🙄 تعبیر خواب: خوابی که (شب پنجشنبه) دیده شود تعبیرش طبق آیه ی 21 سوره مبارکه "انبیاء علیهم السلام " است. اتخذوا الهه من الارض هم ینشرون... و از مفهوم این آیه چنین استفاده می شود که اگر کسی با خواب بیننده کدورت یا مشکلی داشت برطرف شود شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. ✂️ ناخن گرفتن 🔵 چهارشنبه برای ، روز مناسبی نیست و باعث بداخلاقی میشود. 👕👚 دوخت و دوز. چهارشنبه برای بریدن و دوختن روز بسیار مناسبی است و کار آن نیز آسان افتد و به سبب آن وسیله و یا چارپایان بزرگ نصیب شخص شود. ان شاالله. ✴️️ وقت در روز چهارشنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶عصر تا عشای آخر.( وقت خوابیدن) ❇️️ روز چهارشنبه : یا حیّ یا قیّوم ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۵۴۱ مرتبه که موجب عزّت در دین میگردد. 💠 ️چهارشنبه طبق روایات متعلق است به #امام_رضا_علیه السلام_ و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸زندگیتون مهدوی ان شاالله🌸
به نام خداوند نیلوفرین ستایش ز بهر تو ای بهترین، آغاز میکنیم چهارشنبه یکم اسفندماه را... سلام صبحتون بخیر و شادی " اولین روز اسفند ماهتون دلنشین "
♥️🍃 اگه بتونی به یه زن ثابت کنی که دوسش داری تو باوفا ترین آدم رو کنارت خواهی داشت
✍🏻وقت مشترک همسران عزیز! 🍂🍃تفریحات شبانه با همسر خود داشته باشید. •●یک راز ازدواج موفق گذراندن زمان با شریک زندگیتان است. برای یکدیگر وقت بگذارید و در آن زمان هر چیزی که موجب حواس‌پرتی شما از قرارتان می‌شود را دور کنید.🍂🍃 ❤️
♥️❄️💫 ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻋﺠﯿﺐ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺟﺎﻟﺐ ﻭﺣﯿﺮﺕ ﺍﻧﮕﯿﺰ است. " ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻧﺎﻣﺮﯾﺊ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺎ "... ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺗﻪ قلب ﺁﺭﺯﻭﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ، ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻧﺎﻣﺮﺋﯽ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﻭ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺷﻤﺎ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺁﺭﺯﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ... 🍂اﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﻧﯿﮏ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﯿﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ... ﺩﺭ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﻋﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻗﻮﺍﯼ ﻣﻌﻨﻮﯼ، ﺳﻠﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﻐﺰ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﻋﺼﺒﯽ، ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺵ ﺍﯾﻦ ﺫﺭﺍﺕ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﺮﺩه اﯾﺪ... ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﯿﺰﺍﺭ ﻭ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻧﯿﺰ ﺫﺭﺍﺕ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﮐﺴﺎﻟﺖ ﻭ ﺗﻨﻔﺮ، ﻧﺨﺴﺖ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺿﻤﯿﺮﺗﺎﻥ ﺭﺳﻮﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ... 🍂 ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﺿﻤﯿﺮ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻋﺎ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺷﻔﺎ ﺑﺨﺶ ﻭ ﯾﺎ ﻣﺴﻤﻮﻡ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺍﻭ ﺻﺎﺩﺭ ﺷﻮﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂ ﺿﻤﯿﺮ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ، ﺁﻥ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﺭﺍ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﺟﺬﺏ ﻣﯽ کند... ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ که: ﺁبی ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺟﺎﺭﯾﺴﺖ، ﻧﺨﺴﺖ ﺑﺴﺘﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺮ ﻭ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺩﺭیا ﻣﯿﺮﺳﺪ..
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ه البته مرده حق داره که پسر بخواد ولی من چکار میتونستم ب
📜 🩷 . ۶ _ چرا؟ چی شده؟ + سوال نپرس حتما کارتون دارم دیگه ننه رو صدا زدم و رفتیم داخل آقام بدون مقدمه گفت برای سوری قراره خواستگار بیاد. من که با شنیدن این حرف قند تو دلم آب شده بود نگاهی به صورت ننه کردم قیافه ی ننه هم داد میزد که خیلی خوشحال شده با لبخند گفت خیر باشه مراد کی هست؟ + سیفی. اسم سیفی رو که شنیدم خنده رو لبام ماسید سیف الله یکی از فامیلای دورمون بودن که نزدیک بیست سال از من بزرگتر بود و وضع مالی خیلی خوبی داشت ولی دوتا زن و چند تا بچه داشت. یعنی اینجوری بود که بدون هیچ دلیلی زن دوم رو گرفته بود. چون حتی بچه هم داشت و هیچ مشکلی نداشتن و الانم که میخواست زن سوم بگیره. ننه زد تو صورت خودش و گفت خدا مرگم بده سیفی؟ + چته زن مگه جن دیدی؟ اون زن میخواد ما هم دختر داریم از وقت شوهرشم که داره .میگذره این همه سال کسی نیومده در این خونه رو بزنه نمیخوایم که ترشیش بندازیم آخه شوهر کردن واجبه درست ولی آخه به آدمی که دو تا زن داره؟ خدا رو خوش نمیاد مراد + همین که .گفتم حرف اضافی هم نشنوم حرفشو زد و بلند شد رفت بیرون. بغضم گرفته بود ولی مگه جرئت داشتم جلوی آقام وایسم و حرفی بزنم؟ هنوز چند روز از حرفی که به نارین زده بودم نگذشته بود که همچین بلایی سر خودمم داشت میومد. آقام که رفت بیرون گفتم ننه من نمیخوام زن سیفی بشم. ننه سری تکون داد و گفت پیشونی تو دیگه از منم سیاه تره. خب تو یه کاری کن. من چکار میتونم بکنم دختر؟ دیدی که چجوری جوابمو داد. تو تاحالا دیدی یه ذره حرف منو بخونه؟ اون لحظه خیلی عصبانی شدم و به ننه گفتم همین تو جلوش همیشه کوتاه اومدی که فکر میکنه ما یه مشت گاو و گوسفندیم و اینجوری باهامون رفتار .میکنه اگه تو هم مثل نارین زندگی کردن بلد بودی الان ما هم مثل هوری ارج و قرب داشتیم ننه از کوره در رفت خوب زبون در آوردی من بدبخت نه از شوهر شانس آوردم و نه از بچه حالا دیگه زبون تو هم برام درازه؟ برم آقاتو صدا کنم بزنه سیاهو كبودت بكنه؟! آره برو همیشه که زده اینم .روش بکشتم هم زن سیفی نمیشم ننه که انگار اشک تو چشماش جمع شده بود گفت فکر میکنی من خوشحال میشم دخترم زن سوم بشه؟ .
🔸زندگی فراز و نشیب دارد. 🔹غم و شادی دارد, 🔸ثروت و تنگدستی دارد. 👫زن و شوهر عاقل باید: 👈با اعتماد به نفس و خوشرویی با همه این حوادث مواجه شوند 👈 در ناملایمات و سختیها, زود از جا در نروند و بی تابی نشان ندهند که بی تابی نشانه ضعف انسان است. 👈و بدانند که «قطعاً با هر سختی آسانی[نیز] است» 📚سوره مبارکه شرح آیه5
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد . ۶ _ چرا؟ چی شده؟ + سوال نپرس حتما کارتون دارم دیگه ننه
📜 🩷 . کاش یه قدرتی داشتم ولی خودت داری زندگیمو میبینی آقات برای حرف من تره هم خورد نمیکنه. دیگه نمیتونستم وایسم اونجا و به حرفای ننه گوش بدم. از دست همه عصبی بودم رفتم نشستم تو باغ و یکم برای خودم گریه کردم تا آروم تر شدم. یه دفعه یه فکری به ذهنم رسید باید از نارین کمک میخواستم. پیش خودم گفتم اگه اون با آقام حرف بزنه حتما آقام قبول میکنه. روز بعد که آقام رفت بیرون رفتم پیش نارین و موضوعو بهش گفتم. نارین پوزخندی زد و گفت چوب خدا صدا نداره سوری خانم دیدی چیا به من گفتی؟ خدا سريع گذاشت تو کاست. منم مثل الان تو اختیاری از خودم نداشتم برای همین تصمیم گرفتم حداقل جوری زندگی کنم که شوهرم دوسم داشته باشه. من معذرت میخوام .نارین عصبانی بودم یه چیزی گفتم. خواهش میکنم کمکم کن. + سوری کمکی از دست من برنمیاد اصلا این موضوع ربطی به من نداره. اینجوری فقط خودمو خراب میکنم اجازت دست مراده و اون باید تصمیم بگیره. به هر حال تو هم برات بد نمیشه وضع سیفی هم که خوبه میری میشی سوگلیش اگه زرنگ باشی نونت تو روغنه. حالم داشت از اینهمه ظلمی که به زنا و دخترا میشد و اینقدر برای همه عادی بود به هم .میخورد وقتی دیدم نارین نمیخواد کمکم کنه با غیض از خونش بیرون اومدم شب بعد قرار خواستگاری بود. تا زمانی که مهمونا بخوان بیان هرچی فکر کردم به نتیجه ای .نرسیدم حتی با ترس و لرز پیش آقامم رفتم و بهش گفتم نمیخوام زن سیفی بشم ولی همونطور که فکرشو میکردم عصبانی شد و بدو بیراه گفت کاملا ناامید شده بودم. قبل خواستگاری ننه مجبورم کرد برم حموم و لباس نویی هم که تا حالا ندیده بودمش بهم داد که تنم کنم * در حالت عادی اگر اون لباسو بهم میدادن حتما بال در میاوردم چون آقام زیاد برای این چیزا به ننه پول نمیداد ولی اون لحظه هیچی خوشحالم نمیکرد. همون موقع خواهر کوچیکم دوید تو اتاق و گفت ننه اومدن ننه سراسیمه از سر جاش بلند شد و گفت تا صدات نکردم بیرون نیا. ننه که از اتاق بیرون ،رفت رفتم دم در اتاق وایسادم تا از لای در ببینم کیا اومدن سیفی با دو تا زناش اومده بودن خودش خوشحال و خندون بود ولی زناش همچین بغ کرده بودن که راحت میشد فهمید به زور آوردتشون .