سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد شبیر خان مرد پنجاه ساله و ثروتمندی بود که این قضیه حتی از
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
علاوه براون، موضوعی که سیفی ازم پنهان میکرد برام شده بود یه دغدغه که حتما بفهمم چه اتفاقایی افتاده برای همین صبح روز بعدش بعد صرف صبحانه وقتی سیفی از خونه بیرون رفت رفتم پیش اقدس تا سر صحبتو باهاش باز کنم و ببینم چیزی بهم میگه یا نه.
رفتم در اتاقشو زدم و گفتم اقدس خانم اجازه هست بیام تو؟ دخترش مریم که پنج شش ساله بود صدا زد بیا تو خاله.
رفتم داخل و دیدم اقدس نشسته و داره موهای مریم رو میبافه. از دیدن این صحنه لبخندی رو لبام نشست. بچه که بودم همیشه آرزو داشتم موهام بلند باشه و ننم برام ببافه ولی ننه همیشه موهای ما رو کوتاه میکرد و میگفت تعدادتون زیاده وقت و حوصله ی مو شستن ندارم از کت و کول میوفتم.
اقدس که دید سر پا ایستادم گفت بشین چرا وایسادی؟
_ مزاحم نیستم؟
+ نه بشین برات چای بریزم.
_ دستت درد نکنه.
+ حالا چطور شده اومدی اتاق من؟ کاری داری؟
_ نه اومدم یکم صحبت کنیم. حوصلم سر رفته بود.
اقدس خندید و گفت ببین ما چقدر بدبختیم که باید وقتمونو با حرف زدن با هوو پرکنیم.
_ اگه دوس ندارید من مزاحم نمیشم.
اقدس نفسشو با صدا بیرون داد و گفت نه دختر بشین شوخی میکنم.
اقدس دو تا چایی ریخت و با هم خوردیم و یکم درمورد مهمونی شب گذشته و خانواده ی شبیر خان حرف زدیم تا کم کم بحث کشیده شد سمت شهربانو و گفتم راستی اقدس اشکال نداره یه سوال بپرسم؟
+ تا چی باشه!
_ این شهربانو چجوری وارد این خونه شد؟
اقدس خندید و گفت با جفت پاهاش.
_ جدی میگم اقدس. یعنی چی شد که سیفی خان گرفتش؟ البته اگه ناراحت نمیشی بگو.
اقدس یکم به فرش خیره شد و گفت والا چه عرض کنم. از
همون روز اول…
با کنجکاوی به کلماتی که از دهنش خارج میشد زل زده بودم تا ببینم چی دورم داره میگذره ولی اقدس انگار یه چیزی جلوشو گرفت و حتی جملش رو کامل نکرد و گفت اصلا ول کن این حرفارو. من و شهربانو هم مثل تو یه روزی بی چون و چرا زن سیفی شدیم.
_ پس چرا یه جوری همتون درمورد شهربانو حرف میزنید؟
+ شهربانو هوومه میخوای چجوری درموردش حرف بزنم؟
قبل اینکه دوباره حرفی بزنم و سوالی بپرسم اقدس از سر جاش بلند شد و گفت ببخشید باید برم محمد(پسرش) رو حموم کنم
#تجربیات_مادرانه ❤️💙
ده جمله زیباوکاربردی
گاهی باید فرو ریخته شوی
برای ” بنای جدید”
بعضی ها آنقدر فقیر هستند
که تنها چیزی که دارند پول است
همیشه خودت باش…
دیگران به اندازه کافی هستند…
روی بالشی که از مرگ پرنده ها
پر است نمی توان خواب پرواز دید…
انسانهای خوب همانند گلهای قالیند،
نه انتظار باران را دارند و
نه دلهره ی چیده شدن، دائمی اند!
بعضی آدما نقش صفر رو بازی
میکنن تو زندگی، اگه ضرب بشن
تو زندگیت همه چیزت رو از بین میبرن!
ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ ﻣﺎﺳﺖ…
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ…
طلا باش تا اگه روزگار آبت کرد..
روز به روز طرح های زیباتری
از تو ساخته شود…
سنگ نباش...تا اگر زمانه خردت کرد،
تیپا خورده هر بی سر و پایی بشوی !
ای کاش یاد بگیریم واسه
خالی کردن خودمون....کسی رو
لبریز نکنیم ...!
داشتن مغز دلیل بر انسان بودن
نیست، پسته و بادام هم مغز دارند…
برای انسان بودن باید شعور داشت....
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
🔴 فایده مهربانی خانم
💠 شاید فکر کنید مردی با ظاهر خشن و زبانی تند، نیازی به ابراز محبت ندارد!
💠 شاید شما هم زیر بار سنگین زندگی خسته شده باشید اما یادتون باشه مردها نیز درگذر زندگی و در برخورد با مشکلات فرسوده میشوند.
💠 لذا ذرهای کوچک از مهربانی میتواند حالشان را خوب کند. اگر در مهربانی کردن پیش قدم شوید، زمانهایی که به مهربانی نیاز دارید، مهربانی خواهید دید.
❤️
سه داستان زیبای 3 ثانیه ای 🌸🍃
روزى روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزيكه براى دعا جمع شدند تنها يك پسربچه با خود چتر داشت.
👈این یعنی ایمان...
كودك يك ساله اى را تصور كنيد زمانيكه شما اورابه هوا پرت ميكنيد او ميخندد زيرا ميداند اورا خواهيد گرفت.
👈اين يعنى اعتماد...
هر شب ما به رختخواب ميرويم ما هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برميخيزيم با اين حال هر شب ساعت را براى فردا كوك ميكنيم.
👈 اين يعنى اميد...
برايتان "ایمان ، اعتماد و امید به خدا"
را آرزو ميکنم ...
⚘|❀ ❀|⚘
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #ادامه_دارد علاوه براون، موضوعی که سیفی ازم پنهان میکرد برام شده بود یه
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷
#سوری
#ادامه_دارد
اینو گفت و منم به ناچار مجبور شدم بلند شم و برم بیرون. دیگه برام ثابت شده بود که یه خبرایی هست که من ازش بی اطلاعم. اقدسم از ترسش حرفشو خورد. ولی هرجور بود باید سر در میاوردم. بعد این قضایا حتی چندین بار با سکینه و هرکس به ذهنم میرسید حرف زدم ولی هیچکس نم پس نمیداد. مشخص بود همشون خبر دارن ولی میترسن چیزی بگن.
روزها میگذشت و اکثر مواقع منم مثل بقیه اهالی خونه مشغول کارای خونه بودم. البته شهربانو همیشه خودش رو جدا از بقیه میگرفت و چون خانزاده بود و پدر پولداری داشت الان هم خودش رو بالاتر از بقیه میدید و حاضر نبود دست به سیاه و سفید بزنه و حسابی برای خودش خانمی میکرد. فقط هر از گاهی میدیدم از اتاقش درمیاد و از خونه بیرون میره که میگفت میره خونه پدر یا خواهر و برادراش و جالب اینجا بود که حتی ننه سیفی هم کاری به کارش نداشت و سین جیمش نمیکرد.
هرچی زمان بیشتری از اومدن من به اون خونه میگذشت رابطه ی منم با اهل خونه بهتر میشد و تقریبا دیگه با همه آشنا شده بودم.
یه روز که تو حیاط با دختر سکینه داشتیم آلوها رو از زیر درختا جمع میکردیم تا لواشک درست کنیم دیدم شهربانو سراسیمه داره به سمت در میره و دور و اطرافش رو هم میپاد ولی چون ما لابه لای درختا بودیم بهمون دید نداشت و متوجه حضورمون نشد.
سمیه (دختر سکینه) گفت به نظرت شهربانو خانم یکم عجیب نشده رفتاراش؟
_ چی بگم والا!
میخواستم بیخیالش بشم ولی خیلی کنجکاو شده بودم.
ظرف آلوها رو دادم دست سمیه و گفتم الان میام. اطرافمو نگاه کردم و وقتی مطمئن شدم کسی اونجا نیست از در رفتم بیرون تا ببینم کجا میره، با فاصله ازش راه میرفتم، سر کوچه که رسیدم دیدم شهربانو نیستش. چون اون زودتر از من پیچیده بود و متوجه نشدم کجا رفته. اومدم بیخیال بشم و برگردم که صدای پچ پچی به گوشم خورد. یکم رفتم جلوتر و از چیزی که دیدم حسابی جا خوردم.
شهربانو تو یکی از باغا که پر ازدرخت بود داشت با یه مرد صحبت میکرد. مرده پشتش به من بود و نفهمیدم کیه. چون فاصلشونم باهام زیاد بود صداها رو مبهم میشنیدم و متوجه نشدم چی میگن. دیگه بیشتر از این ترسیدم وایسم و با دو برگشتم سمت خونه.
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وظیفه فرزندان در مقابل پدر و مادر
🎤حجتالاسلام والمسلمین رفیعی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
🎀همــ👩❤️👨ـسرانه🎀
🔹 نشانه های ناراحتی یک مرد از همسرش
❶ ممکن است کم حرف شود یا منزوی گردد.
❷ ممکن است خودش را با کار مشغول کند.
❸ تا می تواند دیر به خانه می آید.
❹ مثلث سازی با عضو دیگری از خانواده. مثلا" صمیمی و دمخور شدن با فرزند یا ائتلاف با او.
❺ حتی وقتی که کارش در بیرون منزل تمام می شود، به بهانه های مختلف؛ بنزین زدن، رسیدگی به ماشین، پرسه زدن در خیابان(وقت کشی) یا با دوستان و ...؛ در اینجا هدف اصلی دیر آمدن به منزل است.
❻ ارتباط چشمی برقرار کردن با همسر کم می شود.
❼ شوخی های مبتنی بر صممیمت کاهش پیدا می کند.
❽ تشکر و قدردانی از همسر کاهش پیدا می کند.
❾ دیر یا زود خوابیدن، جدا خوابیدن و ...
10. کم محلی به یکدیگر و حتی تحقیر دیگری و...
#مهم
#همسرداری
💑همسران موفق💑
سرزنش و سرکوفت آفت زندگی اند
یکی از رفتارهای مخربی که اثرات زیانآور و جبرانناپذیری بر روابط بین همسران جوان به خصوص در دوران عقد داره سرزنش و تحقیر و خرد کردن شخصیت یکدیگره
"صد بار گفتم این کار رو نکن!"
" گوش نکردی حالا بکش!"
"تو همینی دیگه!"
" میدونستم این جوری میشه..." "بفرما اینم نتیجهی هنر جنابعالی!"
💞اگر همهی ما میتونستیم گاهی خودمون را به جای طرف مقابلمون بذاریم
شاید خیلی از مشکلات و مسائل لاینحل زندگی هرگز اتفاق نمیافتاد
سرزنش و سرکوفت زدن به یکدیگر خصوصاً در دوران عقد و نامزدی یکی از بزرگترین آفتهای زندگی زناشویی به شمار میرود.
رابطه زناشویی👩❤️👨