eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.5هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت141 مرتضی سری تکون داد و گفت ببین چجوری برای مال دنیا خودشون و دی
📜 🩷 من توانایی بازگو کردن گذشته رو نداشتم برای همین مرتضی همه ی اون چیزی که تو گذشته رخ داده بود و در ارتباط با ازدواج قبلیم بود رو برای سرور تعریف کرد. من چشمم به صورت سرور بود تا عکس العملش رو ببینم. آروم بود و داشت به حرفای مرتضی گوش میکرد. حتی بعضی وقتا حس میکردم به خاطر بدبختی هایی که کشیدم دلش به درد میومد و حالت صورتش غمگین میشد ولی عصبانی نبود. حرفای مرتضی که تموم شد سرور گفت چطوری با اینهمه تهمت و سختی ای که کشیدی بازم با عمو ارتباط برقرار کردید؟ اصلا چرا عمو زمینشو به نام مامان زده؟ این وسط یه چیزی هست که به من نمیگید. این دقیقا سوالی بود که میدونستم میپرسه و از جواب دادن بهش وحشت داشتم. مرتضی گفت مجبور شدیم. _ چرا؟ کی میتونه مجبورتون کنه همچین کاری کنید؟ مرتضی نگاهی به صورت رنگ پریده ی من کرد و گفت چون اگه قبول نمیکردیم قانون مجبورمون میکرد. سرور با تعجب گفت قانون؟ مرتضی دهن باز کرد و ادامه ی داستان زندگیم و حقیقت رو تعریف کرد. با هر کلمه ای که از دهنش درمیومد میفهمیدم چقدر داره عذاب میکشه. گفتن این حرفا کار آسونی نبود. سرور با بهت به کلماتی که از دهن مرتضی خارج میشد گوش میداد و چشماش پر از اشک شده بودن. حرف مرتضی که تموم شد سکوت بین سه تامون برقرار شده بود. سرور پلکی زد که باعث شد اشکاش فرو بریزن. رفتم جلو تا بغلش کنم ولی منو پس زد و با شتاب از سر جاش بلند شد و رفت تو اتاقش. همونطور که اشکام پایین میریختن گفتم مرتضی چکار کنیم؟ بچم داغون شد. مرتضی که حالش دست کمی از من نداشت با صدای خفه ای گفت بذار تنها باشه. حالش که بهتر شد بازم باهاش حرف میزنم. اینو گفت و از سر جاش بلند شد و رفت تو حیاط. تا ظهر صدا از هیچکس در نیومد. سهیل و سهراب که ازخواب بیدار شدن از قیافه های گرفته ی ما متعجب شده بودن و هی میپرسیدن چی شده. سفره ی نهار رو که پهن کردم سهیل رفت در اتاق سرور تا صداش بزنه ولی سرور با تشر گفت برو بیرون درو ببند. گرسنه نیستم. طرفای عصر بود و هنوز سرور لب به غذا نزده بود. براش غذاشو گرم کردم و گذاشتم تو سینی و رفتم در اتاقش.
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅چطور برای همسرم ارزش قائل باشم! 🔖برای سلیقه‌اش ارزش قائل باشید! قرار نیست شما و در همه چیز هم سلیقه باشید و قرار نیست اگر اختلاف سلیقه دارید همیشه یکی از شما کوتاه بیاید! در مواردی که حیاتی نیستند و اثر مستقیم روی زندگی مشترکتان ندارد هر کدام می‌توانید سلقه خود را داشته باشید. اگر همسرتان به فست فود علاقه‌ای ندارد نمی‌توانید او را بابت این موضوع سرزنش کنید، برعکس گاهی به رستوران‌های مورد علاقه او بروید و عنوان کنید “همیشه که نمی‌شه فست بخوریم، تو دوست نداری، بریم یه جا که تو میگی امشب”. یا اگر او برخلاف شما که عاشق این هستید آخر هفته در خانه بمانید و فیلم تماشا کنید دلش می‌خواهد کوه برود حتما به این سلیقه احترام بگذارید و یک روز برنامه کوه نوردی بچینید حتی اگر برایتان لذت بخش نباشد کوهنوردی، از اینکه برای همسرتان و سلیقه‌اش ارزش قائل هستید لذت ببرید! این مبحث ادامه دارد...
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅چطور برای همسرم ارزش قائل باشم! 🔖برای سلیقه‌اش ارزش قائل باشید! قرار نیست شما و در همه چیز هم سلیقه باشید و قرار نیست اگر اختلاف سلیقه دارید همیشه یکی از شما کوتاه بیاید! در مواردی که حیاتی نیستند و اثر مستقیم روی زندگی مشترکتان ندارد هر کدام می‌توانید سلقه خود را داشته باشید. اگر همسرتان به فست فود علاقه‌ای ندارد نمی‌توانید او را بابت این موضوع سرزنش کنید، برعکس گاهی به رستوران‌های مورد علاقه او بروید و عنوان کنید “همیشه که نمی‌شه فست بخوریم، تو دوست نداری، بریم یه جا که تو میگی امشب”. یا اگر او برخلاف شما که عاشق این هستید آخر هفته در خانه بمانید و فیلم تماشا کنید دلش می‌خواهد کوه برود حتما به این سلیقه احترام بگذارید و یک روز برنامه کوه نوردی بچینید حتی اگر برایتان لذت بخش نباشد کوهنوردی، از اینکه برای همسرتان و سلیقه‌اش ارزش قائل هستید لذت ببرید! این مبحث ادامه دارد... رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨
🌸✨ مدیریت کلام در اداره زندگی ! ✍🏻 در مقابل همسر خود، از ازدواج خود اظهار پشیمانی نکنید و زندگی و روابط خود را با دیگران مقایسه نکنیدگپ. •● از یاد نبریم زندگی هر کسی مطابق سلیقه و عقل و درایت او اداره می‌شود
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅چطور برای همسرم ارزش قائل باشم! 🖇برایش زمان بگذارید! بارها گفته‌ایم که رابطه مانند یک گل ظریف و حساس است که نیاز به و رسیدگی دارد. نمی‌توانید شریک عاطفی و رابطه‌تان را به حال خودشان رها کنید و انتظار داشته باشید همه چیز خوب پیش برود. باید برای او وقت بگذارید، اگر زمان باهم بودنتان، گفتگویتان، رمانتیک بودنتان و … کمتر از هرچیز دیگری است یک زنگ هشدار جدی در رابطه‌تان به صدا درآمده است. برای این رابطه ارزش قائل باشید، نگذارید تنها زمان باهم بودنتان به خستگی آخر شب که به خانه می‌رسید ختم شود. در طول روز اگر شاغل هستید حتما سعی کنید به او پیام دهید یا با یک تماس کوتاه حالش را بپرسید. نیاز به کمک دارد با خود نگویید مرخصی‌هایم را برای روز مبادا بگذارم! روز مبادا زمانی است که بارتان به شما نیاز دارد! برایش ارزش قائل باشید و نشان دهید! 🖇نقطه ضعف‌های خودتان را از مدیریت کنید! و قدم برای اینکه بتوانید ارزش همسرتان را حفظ کنید این است که نقاط ضعفتان را بشناسید و مدیریت کنید تا موجب آزار رساندن به او و لطمه خوردن به رابطه‌تان نشود. اگر شما نمی‌توانید خشمتان را مدیریت کنید، مضطرب هستید، درگیر اختلالاتی مانند افسردگی و وسواس هستید، تنوع طلبی دارید و … باید روی خودتان کار کنید تا این موارد را برطرف کنید. زمانی می‌توانید برای همسرتان ارزش قائل باشید که مانعی بر سر راهتان نباشد، نقاط ضعف شما می‌تواند یک مانع مهم برای این موضوع باشد. ما توصیه می‌کنیم حتی قبل از ازدواج و وارد شدن به یک رابطه عاشقانه یک ارزیابی روانی از خودتان داشته باشید تا بتوانید نقاط ضعفتان را بشناسید و راه مدیریت آن را بیاموزید! این مبحث ادامه دارد...
هیچ کاری وظیفه همسرت نیست بلکه لطف و محبتی هست که به تو داره با هر بار وظیفته گفتن،هم سرد میشه،هم خودشو جزیی از تو نمیدونه،و این یعنی به لرزه دراوردن ستون رابطه عاقل باش و هر روز با قدرشناسی دلگرمش کن
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅چطور برای همسرم ارزش قائل باشم! 📚برایش زمان بگذارید! بارها گفته‌ایم که رابطه مانند یک گل ظریف و حساس است که نیاز به مراقبت و رسیدگی دارد. شریک عاطفی و رابطه‌تان را به حال خودشان رها کنید و انتظار داشته باشید همه چیز خوب پیش برود. باید برای او وقت بگذارید، اگر زمان باهم بودنتان، گفتگویتان، رمانتیک بودنتان و … کمتر از هرچیز دیگری است یک زنگ هشدار جدی در رابطه‌تان به صدا درآمده است. برای این رابطه ارزش قائل باشید، نگذارید تنها زمان باهم بودنتان به خستگی آخر شب که به خانه می‌رسید ختم شود. در طول روز اگر شاغل هستید حتما سعی کنید به او پیام دهید یا با یک تماس کوتاه حالش را بپرسید. نیاز به کمک دارد با خود نگویید مرخصی‌هایم را برای روز مبادا بگذارم! روز مبادا زمانی است که بارتان به شما نیاز دارد! برایش ارزش قائل باشید و نشان دهید. این مبحث ادامه دارد..
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت142 من توانایی بازگو کردن گذشته رو نداشتم برای همین مرتضی همه ی
📜 🩷 ولی سرور خیلی توی خودش بود و بقول مرتضی باید بهش فرصت می‌دادیم تا خودشو پیدا کنه...از طرفی مرتضی می‌گفت سرور باید خانواده سیفی رو ببینه... ....... روزها گذشت تا سرور قبول کرد که فامیل و خانواده سیفی رو بببنه .... سرور گفت:. نمیدونم از چی ناراحت باشم! اینکه بچه ی بابا نیستم. اینکه بابای اصلیم اون کارا رو با مامانم کرده؟ اینکه بدون اینکه بدونم واقعا کیه از دست دادمش و حالا که واقعیت رو فهمیدم دیگه هیچوقت نمیبینمش. مامان دلم داره آتیش میگیره. اشکاشو پاک کردم و بغلش کردم و گفتم یواش مادر آروم باش. اگه آروم باشی میفهمی هیچی تغییر نکرده. ما حتی هنوز به داداشات هم نگفتیم. همه چیز میتونه مثل قبل باشه. فقط باید قوی باشی. ببین الان چه حالی داری؟ به خاطر اینکه نمیخواستم این حالتو ببینم تا حالا چیزی نگفتم. ببخش اگه باعث غم و دردت شدم. ای کاش میتونستم یه کاری کنم دلت آروم بشه. + دیگه برام مهم نیست کی بفهمه و کی نفهمه. بذار سهیل و سهرابم بفهمن. همون موقع از سر جاش بلند شد و از اتاق بیرون رفت و شروع کرد بلند داداشاشو صدا کرد و هرچی شنیده بود رو دوباره به زبون آورد...
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠      ✅چطور برای همسرم ارزش قائل باشم! 🎈آرزوهایش را بدانید! در مورد آرزوهای کوچک و بزرگ همسرتان می‌دانید؟ می‌دانید خانه آرزوهایش چه شکلی است؟ می‌داند چشم انداز زندگی‌اش در 10 سال آینده چیست؟ فکر می‌کنید وقتی حالش خوب است به چه چیزهایی فکر می‌کند؟ آیا او آرزوهای بامزه‌ای دارد که رویش نمی‌شود با کسی درباره آن صحبت کند؟ شما هرکسی نیستید و می‌توانید محرم رازهایش و آرزوهایش باشید. برای همسرتان ارزش قائل هستید باید با او در مسیر رشدش باشید. از طرفی آرز همیشه بزرگ و دست نیاقتنی نیست! آرزوی ساده و دست یافتنی همسرتان داشتن فلان مدل گوشی، یا سفر کوتاهی باشد که بتوانید با کمی تلاش برایش فراهم کنید. وقتی این آرزوها را بدانید و سعی در برآورده کردنش داشته باشد این پیغام را به او می‌رسانید که خودت و رویاهایت برای من ارزشمند هستید!بنابراین از او درباره آرزوهایش، رویاهایش، تخیلاتش. 🎈از او درباره حالش سوال کنید! هر روز با یکدیگر زندگی می‌کنید شاید کمتر جویای حال یکدیگر باشید! اما دقیقا دو نفری که باید حال یکدیگر را بفهمند شما دو نفر هستید! تصور نکنید چون سالهاست همدیگر را می‌شناسید دیگر نیازی نیست از یکدیگر بپرسید حالتان خوب است یا نه و از روی قیافه هم این موضوع را تشخیص دهید! برای ارزش قائل باشید و حتما گاهی از او مستقیم سوال کنید که حال و اوضاعش چطور است؟ از او بپرسید آیا از زندگی رضایت دارد؟ موضوعی وجود دارد که ناراحتش کرده باشد؟ برای موضوع خاصی استرس ندارد؟ به کمک نیاز ندارد؟ آرامش دارد؟ وضعیت جسمانی‌اش خوب است؟ همین سوالات به نظر ساده که تصور کنید لزومی به پرسیدنش نیست به طرف مقابل یادآوری می‌کند چقدر برای او و حالش ارزش قائل هستید! این مبحث ادامه دارد...
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مشکلی که مردم با دعا دارن اینه که آیا دعا اثر میکنه یا نمیکنه ؟! اگه اثر میکنه چه جوری اثر میکنه؟ 🦋✨️ و معتقدن که دعا اثر نمیکنه، چون خداوند در ازل مقدر کرده و من الان دعا کنم اون نمیاد تقدیر ازلی خودش رو خط بزنه.... جواب اینه که دعا خروج از زمانه! وقتی شما دعا میکنی میره قبل از ازلیت و ابدیت... یعنی قبل از اینکه دارن مینویسن، اونی که قرار بود بنویسن رو دیگه نمی نویسن... دعای شما میره قبل از نوشتن و از زمان و مکان بیرون میره، چون خدا که در زمان نیست... 🥰
سخنان ناب دکتر انوشه👌
📜 #برشی_از_یک_زندگی🩷 #سوری #پارت143 ولی سرور خیلی توی خودش بود و بقول مرتضی باید بهش فرصت می‌داد
📜 🩷 اون دو تا هم با بهت نگاش میکردن. حرفش که تموم شد گفت هنوزم میتونید همونطوری که دوستم داشتید دوستم داشته باشید؟ سهیل و سهراب سکوت کرده بودن. انگار باورشون نمیشد چی دارن میشنون. سهراب گفت آبجی داری مسخره بازی درمیاری؟ مرتضی که از تو حیاط صدای سرور رو شنیده بود اومد داخلو سرور رو تو بغلش گرفت و گفت آروم باش دخترم. تو همون سروری ما هم خانوادتیم. اینقدر خودتو زجر نده. الان من چکار کنم که تو آروم بشی؟ سرور همونطور که گریه میکرد نشست رو زانوهاش و گفت من دوستون دارم ولی الان درمونده ام. الان باید چکار کنم؟ نمیدونم باید چه حسی داشته باشم. دوس دارم خانواده ی پدری و کس و کارمو بشناسم ولی با این اوصافی که شما تعریف کردید نمیشه. بابا از امروز هر بار که بهت نگاه میکنم باید یاد این بیوفتم که بچه ی تو نیستم. که سهیل و سهراب برادرای تنی من نیستن. که بابام مرده و فرصت نشد به عنوان دختر باهاش حرف بزنم و باید با یه عالمه علامت سوال زندگی کنم. سهراب زده بود زیر گریه و پا به پای سرور اشک میریخت ولی سهیل رفت جلو کنار سرور نشست و بغلش کرد وگفت تو رو خدا گریه نکن. من این حرفا حالیم نمیشه. هرجور حساب کنی بازم خواهرمی. اون لحظه با همه ی غمی که به خاطر سرور داشتم خوشحال بودم که پسرم اینقدر بزرگ شده که میتونه برای خواهرش حامی و سنگ صبور باشه. یکم که گذشت سرور هم آروم شد و هرکس به یه گوشه ای پناه برد. آخر شب موقع خواب سرور اومد تو اتاقمون و ازمون عذرخواهی کرد که تند برخورد کرده. مرتضی سرشو بوسید و گفت دیگه فکرشو نکن. حلالمون کن اگه ناخواسته باعث عذابت شدیم. سرور کمی سکوت کرد و گفت دلم میخواد خانواده ی عمو سیفی رو ببینم. با این که حقیقتو فهمیده بود بازم نمیتونست بابا خطابش کنه. مرتضی مردد نگاهی به من انداخت و انگار منتظر جواب از سمت من بود. _ ولی سرور الان اونا داغدارن. از منم که دل خوشی ندارن. اگه بلند شیم بریم اونجا و بگیم تو بچه ی سیفی هستی حتما دعوا و مرافعه راه میندازن و فکر میکنن برای ارث ومیراثش نقشه کشیدیم. + خب از همون اول بهشون میگیم که ما چیزی نمیخوایم. یعنی تو اون فامیل یه نفر نیست که بتونه منطقی رفتار کنه