eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.5هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.5هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
♥️🌱 💫 ⁣ 💠‌پنج عامل بازدارنده در مسیر موفقیت! 🏷 همه ما می ترسیم؛ اما افراد موفق تفاوت شان در این است که به جای فکر کردن به ترس ها،به آنچه میخواهند تمرکز میکنند 🏷 اگر قرار باشد فقط نگاه مان به نظرات دیگران باشد در همان جایی که هستیم می مانیم. افراد موفق مشورت میکنند اما در تصمیم گیری قائل به خود هستند 🏷 گاهی ما بیشتر در فکرهایمان قدم برمیداریم. باید با موقعیت ها مواجه شد و به جای غرق شدن در فکرها قدم برداشت. 🏷 هدف داشته باشیم اما وقتی قدم برداشتیم نتیجه را رها کنیم. توجه زیادی به نتیجه ذهن ما را ترسو میکند 🏷 باور نداشتن خویشتن یعنی سرد کردن انگیزه قدم برداشتن. مهم نیست که عالی باشیم.
‍ ‍ 👸 🔷وقتی همسرتون عصبانیه چیکار کنید! وقتی آقایون در لحظه عصبانی یا شتابزده هستن و درخواستی دارن که جواب و یا نظرتون در مورد‌ش منفی هست، میتونید اینجوری جوابش رو بدید که نه سیخ بسوزه نه کباب : 🔹بله، ولی ... 🔹درست میگی اما ... البته این "اما" گفتن بسته به شرایط اون زمانتون میتونه با فاصله از جواب مثبت تون باشه. در واقعا هدف اینه که کمی اون حالت عصبانیت یا لجبازی طرف مقابل کم بشه و اوضاع آروم تر بشه😉😉😉
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت20 مدتی بود که اونجا بودم و همه کارهای خونه کلا با خودم بود و مدرسه
🤝♥️ که فرشته خانم صدام زد رفتم پیشش بله خانم تو به چه حقی به خسرو گفتی که میخوام براش تولد بگیرم اصلا کی به تو همچین اجازه ای داده بود چون خسرو باهات چند بار گفته و خندیده فکر میکنی خبریه ت. اینجا فقط یه کلفت هستی نه چیز دیگه اگه اینجایی چون دلم برات سوخت و گفتم یه ثوابی کنم حالا هم از جلو چشمام دور شو نمیخوام ببینمت فعلا اینقدر حس تحقیر بهم دست داده بود که اصلا دوست نداشتم اونجا بمونم دلم میخواست برگردم پیش خانواده ام بعد از انجام کارها رفتم تو اتاقم و داشتم گریه میکردم که یکی در زد و بعد هم فرشته خانم آمد داخل اتاق میدونم زیاده روی کردم ولی از دستت ناراحت شدم چون میخواستم خسرو سوپرایز بشه ولی الان کار خراب شده
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا بگیر و ببر تا سکوت و تنهایی … مرا بگیر و ببر هرکجا که آنجایی دلم هوای سفر کرده است، کاری کن مرا بگیر و ببر تا شبی تماشایی تو باشی و من و جاده، تو باشی و من و عشق منی که ماهیِ قرمز، تویی که دریایی … بیا به رسم پریدن، تو آسمانم شو بیا که اوج بگیرم به شور و شیدایی تو انتهای وفایی، کسی شبیه تو نیست دلم گرفته عزیزم، کجای دنیایی ؟!
چگونه خطرات رابطه با همسالان را در نوجوان کاهش دهیم ❌ ✔️والدین شناخت درستی از نوجوانی و تغییرات آن داشته باشند. ✔️رابطه مثبتی با نوجوان خود برقرار کنند. ✔️روابط خانوادگی با بستگان و آشنایان داشته باشند. ✔️اعتماد به نفس نوجوان خود را با برقراری رابطه مثبت و پرورش استعدادهای خاص در او از دوران کودکی بالا ببرند
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت21 که فرشته خانم صدام زد رفتم پیشش بله خانم تو به چه حقی به خسرو گ
🤝♥️ اینو فردا شب میخوام بپوشی و نباید کسی بفهمه که تو اینجا کار میکنی مثل یه خانم میای تو مهمونی و یه گوشه میشینی کارها رو دخترا انجام میدن چشم خانم ببخشید من نمیدونستم که آقا خسرو نباید بفهمن که تولدشون هست حالا اتفاقی هست که افتاده کاریش نمیشه کرد بگیر بخواب فردا خیلی کار داریم اون شب هم با کلی ناراحتی گرفتم خوابیدم فردا صبح هم بلند شدم کارها رو انجام میدادم و خسرو هم داخل سالن نشسته بود و تلویزیون نگاه می‌کرد تا ظهر همه کارها رو انجام دادم فرشته خانم که رفته بود آرایشگاه نبود فقط برای خسرو ناهار بردم و خورد و بعد هم فرشته خانم آمد مامان برای چی عمو و بیتا رو دعوت کردی یعنی چی که چرا دعوتشون کردم اون که عموته بیتا هم نامزدت هست بیتا نامزد من نیست این حرفیه که شما خودتون گفتین و من هیچ وقت تایید نکردم به هر حال اون نامزدت هست الان چیزی نمیخوام بشنوم منم رفتم تو اتاق رو و لباسی که فرشته خانم برام آورده بود رو پوشیدم رنگ لباس خیلی به رنگ چشام میومد و عالی شده بودم تو سالن نگاه کردم کسی نبود رفتم تو راه رو و روبروی اینه قدی خودمو نگاه کردم واقعا تو اون لباس خیلی قشنگ شده بود که یهو خسرو آمد و منو دید بعد هم اخماش رفت تو هم
👌 مردی خانه بزرگی خرید. مدتی نگذشت خانه اش آتش گرفت و سوخت. رفت و خانه دیگری با قرض و زحمت خرید. بعد از مدتی سیلی در شهر برخاست و تمام سیلاب شهر به خانه او ریخت و خانه‌اش فرو ریخت. شیخ را ترس برداشت و سراغ عارف شهر رفت و راز این همه بدبیاری و مصیبت را‌ سوال کرد. ابو سعید ابوالخیر گفت: خودت می‌دانی که اگر این همه مصیبت را آزمایش الهی بدانیم، از توان تو خارج است و در ثانی آزمایش مخصوص بندگان نیک اوست. شیخ گفت: تمام این بلاها به خاطر یک لحظه آرزوی بدی است که از دلت گذشت و خوشحالی ثانیه‌ای که بر تو وارد شده است. شیخ گفت: روزی خانه مادرت بودی، از دلت گذشت که، خدایا مادرم پیر شده است و عمر خود را کرده است، کاش می‌مرد و من مال پدرم را زودتر تصاحب می‌کردم. زمانی هم که مادرت از دنیا رفت، برای لحظه‌ای شاد شدی که می‌توانستی خانه پدری‌ات را بفروشی و خانه بزرگتری بخری. تمام این بلاها به خاطر این افکار توست. مرد گریست و سر در سجده گذاشت و گفت: خدایا من فقط فکر عاق شدن کردم، با من چنین کردی اگر عاق می‌شدم چه می‌کردی؟؟!! سر بر سجده گذاشت و توبه کرد ✨✨✨
آقایون لطفا وقتی میرید خواستگاری بجای اینکه به دختر خانوم بگید باید قناعت کنی و توقعاتت کم باشه چون حقوقم کمه بگید من تمام تلاشمو میکنم تا درحد توانم بهترینارو برات آماده کنم،در اصل جفتشون یکی اما زمین تا آسمون واسه دخترا فرق میکنه.
"بـرای شـادی و خوشحالـی یکـدیگـر تلاش کنیـد" 🍃 متاسفانه بعضی از خانمها یا آقایون، فکر می‌کنند اگه به همسرشون بها بدن؛ ممکنه همسرشون عادت کنه یا زیاده‌خواه بشه و این رو از همسرشون دریغ می‌کنند...! 👈 شاید در کوتاه مدت فکر کنند کار خوبی کردن ولی در دراز مدت سردی و دلزدگی رو در پی خواهد داشت. ‌‌‌ ‌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت22 اینو فردا شب میخوام بپوشی و نباید کسی بفهمه که تو اینجا کار میکنی
🤝♥️ این چیه که پوشیدی اینو مادرتون داد که برا شب بپوشم عه جالبه اصلا ت آمدی اینجا که درس بخونی یا دنبال شوهر بگردی همین حالا میری درش میاری و امشب هم از اتاقت بیرون نمیای از صدای داد زدن های خسرو آقای سرهنگ و فرشته خانم هم از اتاق آمدن بیرون چته پسر صدات رو بلند کردی این چه وضعش هست مادر من برای چی این دختر روستایی باید تو تولد من باشه از الان بگم اگه این دهاتی پاش رو بزاره داخل مهمونی همه چیز رو بهم میزنم بعدم هم ول کرد رفت طرف اتاقش اینقدر تحقیر شده بودم که دلم میخواست قید درس و همه چیز رو بزنم برگردم به روستا خونه خودمون حداقل اونجا کسی هی بهم سرکوفت نمیزد و حرفی بارم نمی‌کرد
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت22 اینو فردا شب میخوام بپوشی و نباید کسی بفهمه که تو اینجا کار میکنی
🤝♥️ این چیه که پوشیدی اینو مادرتون داد که برا شب بپوشم عه جالبه اصلا ت آمدی اینجا که درس بخونی یا دنبال شوهر بگردی همین حالا میری درش میاری و امشب هم از اتاقت بیرون نمیای از صدای داد زدن های خسرو آقای سرهنگ و فرشته خانم هم از اتاق آمدن بیرون چته پسر صدات رو بلند کردی این چه وضعش هست مادر من برای چی این دختر روستایی باید تو تولد من باشه از الان بگم اگه این دهاتی پاش رو بزاره داخل مهمونی همه چیز رو بهم میزنم بعدم هم ول کرد رفت طرف اتاقش اینقدر تحقیر شده بودم که دلم میخواست قید درس و همه چیز رو بزنم برگردم به روستا خونه خودمون حداقل اونجا کسی هی بهم سرکوفت نمیزد و حرفی بارم نمی‌کرد