eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.5هزار دنبال‌کننده
8.3هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت39 ملیحه با غصه کنارم نشست و گفت +دیر رسید... تا تو اومدی تو سالن حن
🤝♥️ گفت +فردا برگرد شیراز... خونه و زندگیم رو ببینی از این رو به اون رو میشی بعدم چشمکی زد و با سرخوشی بیرون رفت، در سالن رو که بست فرو رفتم تو بغل ملیح و گریه ام شدت گرفت +دق میکنم آبجی... به خدا دق میکنم ملیح موهام رو نوازش کرد و گفت +قربونت برم. گریه نکن... مگه با گریه کردن دردی دوا میشه؟ یادت رفته حرف های خودت؟ مگه به من نمیگفتی جلوی تقدیر و سرنوشت رو نمیشه گرفت؟ زورمون نمیرسه قربونت برم، خدا رو چه دیدی، شاید ته سرنوشت ما به خوشی ختم شد... به قول حنیفه خدا که بد بنده اش رو نمیخواد، میخواد؟ قبل اینکه آقا برگرده تو سالن به اصرار دخترا به سمت پشت بوم رفتیم، حنیفه هم ترسیده بود، میگفت مهمون ها که برن آقا از منم حساب پس میگیره، اما در کمال تعجب آقا بدون هیچ جر و بحثی تشکش رو زد زیر بغلش و در حالی که زیر لب داشت با خودش حرف میزد و میخندید گوشه ای جاشو انداخت و خیلی زود صدای خروپفش هوا رفت من اما تا صبح خواب به چشمم نیومد، هنوز باورم نمیشد اتفاقات اون شب رو... جواب بله ای که داده بودم از سر زور و اجبار بود و به قول تاجی خانم اون صیغه باطل بود. دلم خوش بود، با خودم میگفتم خسرو میاد و من رو از دست این آدم ها نجات میده... فردای اون روز آقا کله ی سحر لباس پوشید و بدون اینکه جواب سوال های ننه رو بده از خونه بیرون زد. ملیح با کینه گفت +فکر کردی عاقبت و سرنوشت ما واسه آقا مهمه؟ اگر واسش مهم بود پی زندگی منو میگرفت تا بفهمه رضا واسه چی يکدفعه عقد رو بهم زد.. واسه آقا فقط پول مهمه، الانم لابد خوشحاله که سه تا دختر دیگه داره و میتونه از قِبَل اون ها به نون و نوایی برسه ننه هرچند از آقا دلخور بود اما به قول خودش شوهر آدم، خدای رو زمین آدم بود... برای همین تشری به ملیح زد و گفت +بسه، خجالت نمیکشی پشت آقات حرف میزنی؟ احترام بزرگتر کوچکتر یادت رفته ملیح که به قهر رفت من و حنیفه ام پشت سرش رفتیم، اما قهر ما کاری از پیش نمی‌برد. نهایت سر ظهر بود که سروکله ی آقا پیدا شد، رفته بود دنبال خونه! ننه میگفت حالا اون مرد ی تعارفی زد، تو چرا دو دستی گرفتی، آقا هم میگفت آقا هاشم خودش دم رفتن دوباره تاکید کرده برم دنبال خونه. منم حرفشو زمین ننداختم تا اون روز شاید آقا رو دوست نداشتم، اما اون لحظه حس میکردم ازش بیزارم، از مردی که حتی یکبار دست محبتی به سر بچه هاش نکشیده بود بیزار بودم، از مردی که تا قبل ازدواج ما رو نون خور اضافه میدونست و حالا صدقه سر ما داشت به نون و نوایی میرسید متنفر بودم
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت40 گفت +فردا برگرد شیراز... خونه و زندگیم رو ببینی از این رو به اون
🤝♥️ آقا جورابش رو درآورد و گلوله کرد و به سمت بهار پرت کرد و گفت +گمشو برو جورابم رو بشور بذار خشک شه، عصر میریم برای قولنامه ی خونه ننه انگار بدش نیومده بود از صاحب خونه ی بزرگ شدن ، چون با هیجان گفت +خونه ی کی رو خریدی؟ چند خریدی؟ بزرگه؟ آقا لیوان آب رو یک نفس سر کشید و گفت +خونه رحیم رو خریدم، یادته چند وقت قبل میگفت بدهی بالا آوردم میخوام خونه ام رو بفروشم؟منم زرنگ بازی درآوردم مفت از چنگش درآوردم. بدبخت پول لازم بود نه نگفت... بعدم با سرخوشی گفت +منتهی به آقا هاشم گفتم خونه رو چند هزار تومن گرونتر خریدم. یعنی قیمت واقعیش رو به اون گفتم تا این وسط ی چیزی هم ته جیب منو بگیره ننه با غصه گفت +نکن سیفی، آبرومون میره... به خدا من از صبح هیچی نگفتم اما حوری دق میکنه. چطور میتونه پیش مردی که همسن آقاشه دووم بیاره... حرف ننه با تو دهنی محکمی که از آقا خورد نصفه موند. +دهنت رو ببند انقدر دخترت رو شیر نکن... یکبار گفتم بازم میگم. به خدا قسم بخوایید بازی دربیارید یا این وصلت رو بهم بزنید از خدا نمی‌ترسم و همتون رو زنده زنده دفن میکنم. دیگه نه زندگی فهیم واسم مهمه، نه وصلت با پسر کدخدا... این مرد با ثروتش همشون رو میخره و آزاد میکنه. پرنده ی خوشبختی نشسته رو شونه هام، بیام با دست های خودم دورش کنم؟ ننه که زد زیر گریه دیگه دووم نیاوردم، با خودم گفتم به درک که این مرد آقامه! چطور احترام مردی رو نگه دارم که میخواست زنده به خاطر پول زنده دفنم کنه! از جا بلند شدم و گفتم +زنش نمیشم، حتی اگر زنده زنده دفنم کنید زنش نمیشم اینو گفتم و تا آقا بخواد به خودش بیاد دویدم و در حیاط رو باز کردم و رفتم تو کوچه، چند نفری تو کوچه بودند، زنی با دیدنم گفت +چی شده حوری؟ صدای بحث و دعوا میاد.. با گریه گفتم +آقام میخواد منو بده به مردی که همسن خودشه... آقا با خشم بیرون دوید، بازوم رو گرفت و بی توجه به گریه و زاری هام منو کشون کشون برگردوند داخل، خیال میکردم از مردم میترسه و کاری به کارم نداره اما پول بدجور آقا رو مست کرده بود. جوری که هیچکس حریفش نمیشد و در نهایت یک دست کتک مفصل ازش خوردم و به زور همسایه ها و ملیح و حنیفه دست از سرم برداشت و نفس نفس زنان عقب کشید
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت41 آقا جورابش رو درآورد و گلوله کرد و به سمت بهار پرت کرد و گفت +گمش
🤝♥️ تفی جلوی پام انداخت و با غیض گفت +فکر کردی وقتی گفتم زنده زنده دفنت میکنم الکی گفتم؟ تمام جونم درد میکرد، حس میکردم صورتم از شدت کتک های آقا ورم کرده جوری که حتی نمیتونستم دهن باز کنم و حرف بزنم آقا که نفرین کنان از خونه بیرون زد همه دوره ام کردن، حنیفه بلند بلند گریه میکرد و برای اولین بار لب به شکایت باز کرد +دستش بشکنه ببین چی به سر صورت‌ش آورد... با کمک خواهرا رفتم داخل، فهیم هم برخلاف رسم و رسوم وقتی فهمیده بود چی به سر من اومده هراسون خودش رو رسونده بود خونه، وقتی صورت زخمی من رو دید با اصرار رو به ملیح گفت +فرامرز جلوی دره. پاشو یک چیزی بنداز سرش ببریمش دکتر ننه چنگی به صورتش زد و گفت +خدا مرگم بده، میخوای عالم و آدم بفهمن تو خونه ی ما چه خبره؟آبرومون میره... فهیم با غیض گفت +عالم و آدم فهمیدن ننه، فکر کردی خبر چطور به منِ تازه عروس رسیده؟ فرامرز اومده میگه تو ده پیچیده که آقات زده خواهرت رو سیاه و کبود کرده و به زور نشوندتش سر سفره ی عقد با ی مرد سن و سال دار... از کدوم آبرو حرف میزنی؟ مگه سیفی گدایی که صدقه سر دختراش شده آقا سیفی آبرو هم داره؟ اینو گفت و اشاره ای به حنیفه کرد، زیر بازوم رو گرفتن و بلندم کردن، دیگه تو حال خودم نبودم، انقدر کتک خورده بودم که جون راه رفتن نداشتم. فهیم و ملیحه منو سوار ماشین کردن. ملیحه که صدقه سر اسم پسرکدخدا جرات پیدا کرده بود خودشم کنارم نشست و ماشین آقا فرامرز به حرکت دراومد حتی جون نداشتم چشمم رو باز کنم، تکیه داده بودم به شونه ی حنیفه و چشم بسته بودم. صدای پر از بغض فهیم به گوشم رسید +ببین چه بلایی سر صورتش اومده... بهت گفته باشم فرامرز، راضی نیستم قرونی پول به آقای من کمک کنی،فکر کردی چیزی بهش بدی خرج زن و بچه اش میکنه؟ نه... همه رو میکنه زیر گل... فرامرز با صدای گرفته ای گفت +جواب خسرو رو چی بدم... اگر بفهمه قیامت میشه اسم خسرو که اومد ناخودآگاه اشک نشست روی گونه ام... فهیمه با بغض گفت +جواب چیشو بدی؟ خواهرزاده ات اگر عرضه داشت مردونه پای خواستنش می ایستاد، این مسخره بازی ها چیه! اگر اون تو سر مادرش نمینداخت حوری کی میرفت شهر؟ کی این مرد حوری رو میدید و به زور عقدش میکرد؟ به خدا من این آقا خسروی شما رو ببینم بهش میگم هرچی سر خواهر من اومده تقصیر اونه
هدایت شده از تبلیغات گالری هنرمندان🎻
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ درمان چروک صورت فقط در 30روز. 😳 بدون تزریق بوتاکس ، با استفاده از کرم بوتاکس😍 💃درمان هوشمند لک وکک ومک😱 💃رفع جوش وجای جوش🤩 ‌💃🏻⁩لیفت کننده و درمان چروک در هر سنی ‌ مشاوره این کانال کامــلارایگانه تحت نظرپزشک. طب. سنتی🤩👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3720937500Cc6aca1d0f4 ‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌‼️⁩‌ لینک موقت بدوووو جانمونی🏃‍♀👆👆👆
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺👌این متن خیلی قشنگه؛ پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگز نمی پذیرفت. شبی پیرزن آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند. اما صبح پیرمرد دیگر هرگز بیدار نشد و آن صدای ضبط شده لالایی هرشب پیرزن شد ... قدر لحظات هر چند سخت کنار هم بودن رو بدانیم . مادر مثل مداد ميمونه هر لحظه تراشيده شدن و تموم شدنش رو ميبيني. اما پدر مثل خودکاره ... شکل ظاهريش تغيير نميکنه فقط يکدفعه ميبيني ديگه نمي نويسه ... تا هستند قدرشونو بدونيد ...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت42 تفی جلوی پام انداخت و با غیض گفت +فکر کردی وقتی گفتم زنده زنده دف
🤝♥️ آقا فرامرز با ملایمت گفت +آروم باش قربونت برم، اجازه بده فکر کنیم ببینیم چیکار میشه کرد ماشین جلوی درمانگاه کوچک ده از حرکت ایستاد، گوشه ی لبم پاره شده بود و خون اش بند نمیومد، از شدت ضربه هایی که به سرم خورده بود به شدت سر درد داشتم و حس میکردم مچ دستم در رفته دکتر که زن جوونی بود مشغول معاینه ام شد و همزمان رو به حنیفه گفت +کی این بلا رو سرش آورده حنیفه سکوت کرد اما فهیم سریع گفت +بابای خوش غیرتمون... دکتر سری به نشونه ی افسوس تکون داد و مشغول پاک کردن خون صورتم شد دستم در رفته بود، برام آتل بست و زخم هام رو پانسمان کرد و پماد دست سازی برای رد کبودی ها بهم داد و یک قرص مسکن هم برای دردم بهم داد و مرخصم کرد. تمام بدنم درد میکرد و بدتر از همه فکر بله ای که به اون مرد گفته بودم آزارم میداد فهیم نمیخواست اجازه بده برگردم خونه، اما حنیفه با جدیت گفت +حوری باید برگرده خونه فهیم، به خدا اینبار بخواد از حرف آقا سرپیچی کنه دور از جونش جنازه اش رو میندازه جلومون فهیم با خشم گفت +نمیتونه همچین کاری بکنه، اصلا میدونی چیه، من حوری رو با خودم میبرم شیراز، نمیذارم برگرده خونه ی فرشته خانم حنیفه با غصه گفت +نمیدونم چی بگم فهیم...حوری الان زن اون مرد محسوب میشه، مگه زور ما میرسه؟ ماشین که جلوی در خونه نگه داشت حنیفه با نگرانی گفت +حوری، جون من دهن به دهن آقا نذار، بذار یکم بگذره ببینیم چی میشه. به خدا اینبار دیگه کسی نمیتونه جلوی خشمش رو بگیره سری تکون دادم و سکوت کردم، با کمکشون از ماشین پیاده شدم و به اصرار خودم راهی اتاق کوچک پشت بوم شدم، اتاقی که قبلا خلوتگاه فهیمه بود. حنیفه برام تشک انداخت و یک پارچ آب و چند لقمه نون و عسل آورد و مجبورم کرد همه رو بخورم. بعدم داروم رو داد و ازم خواست کمی استراحت کنم ولی خواب به چشمن نمیومد، همش تصویر صورت خسرو میومد تو ذهنم... میدونستم امروز و فرداست که پیداش بشه و امید داشتم اون برام کاری بکنه هوا داشت تاریک میشد که صدای بفرما گفتن آقا از تو حیاط به گوشم رسید، از رو پشت بوم سرکی به حیاط کشیدم، آقا داشت به هاشم تعارف میکرد تا بیاد داخل، هاشم اما وسط حیاط ایستاد و سیگاری روشن کرد و گفت +زیاد مزاحم نمیشم سیفی خان، اومدم حوری رو ببینم و برم
🟣 درباره خستگی عاطفی چه میدانید؟ خستگی عاطفی به وضعیتی گفته می‌شود که در اثر استرس جمع شده از زندگی شخصی، شغلی یا ترکیبی از هر دو، شخص از نظر احساسی ، احساس خستگی و خالی شدن انرژی بودن می‌کند. خستگی عاطفی یکی از علامت های فرسودگی شغلی است اشخاص گوناگون خستگی عاطفی را به صورت متفاوتی تجربه می‌کنند، ولی به طور کلی نشانه های آن عبارتند از: کج خلقی، کمبود انگیزه، اختلالات خواب، خستگی جسمی، افزایش بدگمانی یا بدبینی، حس ناامیدی، تغییر در اشتها، حواس پرتی، بی‌علاقگی، سردرد، افسردگی، عصبی بودن، مشکل در تمرکز، خشم غیر منطقی، حس ترس برای کمک به کاهش علامت های خستگی عاطفی می‌توانید تغییراتی در نوع زندگی خود به وجود بیاورید. شاید نخست انجام این تکنیک‌ها ساده نباشد، ولی با آغاز شکل‌گیری عادت‌های سالم انجام این شیوه ها ساده‌تر می‌شوند ایجاد تغییرات کوچک در عادتهای روزمره، به کنترل علامتها کمک کرده و از افسردگی روحی پیشگیری میکند 🔻هنگامی که نشانه های خستگی عاطفی را تشخیص دادید، موارد زیر را امتحان کنید: - عامل استرس زا را برطرف کنید - غذای سالم بخورید - ورزش کنید
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅ چرا همسرمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم و راهکارش چیست؟ 🖇ظاهربین هستید! فرد ظاهر بینی هستید نه تنها دیگران را با همسرتان بلکه زمین و زمان را با تمام ابعاد زندگی تان مقایسه می‌کنید. افراد ظاهر بین مانند یک کودک 4 ساله هرچه می‌بینند بدون آنکه بدانند چطور به دست می‌آید یا برای چه کاری مناسب است طلبش می‌کنند! آن‌ها یک روز همسر دختر خاله‌شان را می‌بینند و دوست دارند خودشان مانند او تحصیل کرده باشد با اینکه همسر خودشان در کار خودش به اندازه کافی خبره و حرفه‌ای است! اما آن‌ها تنها ظاهر ماجرا را می‌بینند، روز دیگر همسر دوستشان را می‌بینند که آرام است و صحبت نمی‌کند و او را بر سر همسر خودشان می‌کوبند که یاد بگیر چقدر خونسرد است و خبر ندارند شوهر دوستشان مدت‌هاست قرص آرام بخش مصرف می‌کند هرچه باشد برای آن‌ها ظاهر ماجرا مهم است! این بدان معنا نیست که مردم همیشه ظاهر زندگی‌شان خوب است و در باطن با یکدیگر بد هستند! خیر! هستند زوج‌های بی‌شماری که می‌توان از دیدن رابطه‌شان لذت برد و واقعا هم رابطه خوبی‌ دارند، اما افراد ظاهربین خبر ندارند که پشت این رابطه شیرین سال‌ها تلاش، از خودگذشتگی و هدف و برنامه وجود داشته است و تنها با مقایسه و تحقیر به دست نیامده است! این جمله شعار گونه باشد که بگویمم ظاهر زندگی‌ دیگران را با باطن زندگی خودتان مقایسه نکنید اما این شعار کاملا واقعیت دارد! پشت سر هر رفتار و دستاوردی یک عمر تجربه زیسته، فرهنگ، تربیت خانوادگی، ژنتیک و بسیاری جزئیات دیگر وجود دارد که منجر به تفاوت افراد از یکدیگر شده است. حتی دو خواهر یا برادر در یک خانواده با موقعیت یکسان تجربیات یکسانی ندارند پس چطور می‌توانید زندگی و رابطه را با دیگران مقایسه کنید؟ می‌توانید به جای صرف زمان برای این مقایسه وقتتان را روی شناخت رابطه تان بگذارید تا بهترین حالتش را بیرون بکشید! این مبحث ادامه دارد...
❣غصه گذشته ها را نخورید... چون تمام شده است... ❣و نگران آینده نباشید چون هنوز نیامده است... ❣در لحظه زندگی کنید... ❣و آنقدر خوش بگذارنید که ارزش بیاد آوردن را داشته باشد...
تقویم نجومی اسلامی ✴️ شنبه 👈9 فروردین/ حمل 1404 👈28 رمضان 1446👈/29 مارس 2025 🕌 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز برای همه امور خوب و شایسته است خصوصا برای امور زیر: ✅خواستگاری عقد و ازدواج. ✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✅تهیه ضروریات و ما یحتاج زندگی. ✅دیدار با سران و منشیان. ✅درختکاری. ✅و خرید کردن خوب است. ✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران "را در تلگرام یا ایتا و سروش جستجو کنید و به ما بپیوندید. 🚘 مسافرت: مسافرت همراه صدقه خوب است. 👶زایمان خوب و نوزاد روزی دار و محبوب است. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز قمر در برج حمل است و برای امور زیر نیک و پسندیده است. ✳️ختنه نوزاد. ✳️ارسال کالا به مشتری. ✳️خرید لوازم و ضروریات زندگی. ✳️و آغاز درمان و معالجه نیک است. 🔵نوشتن حرز ، حکاکی ها و نماز حرز و بستن آن خوب است. 💇💇‍♂  اصلاح سر و صورت. طبق روایات، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،خوب نیست. 💉💉 حجامت: فصد زالو انداختن خون_دادن یا در این روز از ماه قمری،باعث قوت دل می شود. 💑حکم مباشرت امشب شب یکشنبه: ممکن است هلاکت گروهی به دست فرزند چنین شبی باشد. 😴😴 تعبیر خواب: خواب و رویایی که امشب. (شبِ یکشنبه) دیده شود تعبیرش در آیه ی 29 سوره مبارکه "عنکبوت" است. قال رب انصرنی علی القوم المفسدین... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده مامور شود به اصلاح گروهی که اگر با آنها جنگ و ستیز کند پیروز شود و همه احوالات او شاید نیک گردد. و از این قبیل امور قیاس شود. کتاب تقویم همسران صفحه ۱۱۶ 💅 ناخن گرفتن. شنبه برای ، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد. 👚👕دوخت و دوز. شنبه برای بریدن و دوختن، روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود) 🙏🏻 استخاره: وقت در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ و بعداز اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر. 📿 ذکر روز شنبه ،یارب العالمین ۱۰۰ مرتبه 📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۰۶۰ مرتبه که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد. 💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به (ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.