eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.5هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺👌این متن خیلی قشنگه؛ پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگز نمی پذیرفت. شبی پیرزن آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند. اما صبح پیرمرد دیگر هرگز بیدار نشد و آن صدای ضبط شده لالایی هرشب پیرزن شد ... قدر لحظات هر چند سخت کنار هم بودن رو بدانیم . مادر مثل مداد ميمونه هر لحظه تراشيده شدن و تموم شدنش رو ميبيني. اما پدر مثل خودکاره ... شکل ظاهريش تغيير نميکنه فقط يکدفعه ميبيني ديگه نمي نويسه ... تا هستند قدرشونو بدونيد ...
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت42 تفی جلوی پام انداخت و با غیض گفت +فکر کردی وقتی گفتم زنده زنده دف
🤝♥️ آقا فرامرز با ملایمت گفت +آروم باش قربونت برم، اجازه بده فکر کنیم ببینیم چیکار میشه کرد ماشین جلوی درمانگاه کوچک ده از حرکت ایستاد، گوشه ی لبم پاره شده بود و خون اش بند نمیومد، از شدت ضربه هایی که به سرم خورده بود به شدت سر درد داشتم و حس میکردم مچ دستم در رفته دکتر که زن جوونی بود مشغول معاینه ام شد و همزمان رو به حنیفه گفت +کی این بلا رو سرش آورده حنیفه سکوت کرد اما فهیم سریع گفت +بابای خوش غیرتمون... دکتر سری به نشونه ی افسوس تکون داد و مشغول پاک کردن خون صورتم شد دستم در رفته بود، برام آتل بست و زخم هام رو پانسمان کرد و پماد دست سازی برای رد کبودی ها بهم داد و یک قرص مسکن هم برای دردم بهم داد و مرخصم کرد. تمام بدنم درد میکرد و بدتر از همه فکر بله ای که به اون مرد گفته بودم آزارم میداد فهیم نمیخواست اجازه بده برگردم خونه، اما حنیفه با جدیت گفت +حوری باید برگرده خونه فهیم، به خدا اینبار بخواد از حرف آقا سرپیچی کنه دور از جونش جنازه اش رو میندازه جلومون فهیم با خشم گفت +نمیتونه همچین کاری بکنه، اصلا میدونی چیه، من حوری رو با خودم میبرم شیراز، نمیذارم برگرده خونه ی فرشته خانم حنیفه با غصه گفت +نمیدونم چی بگم فهیم...حوری الان زن اون مرد محسوب میشه، مگه زور ما میرسه؟ ماشین که جلوی در خونه نگه داشت حنیفه با نگرانی گفت +حوری، جون من دهن به دهن آقا نذار، بذار یکم بگذره ببینیم چی میشه. به خدا اینبار دیگه کسی نمیتونه جلوی خشمش رو بگیره سری تکون دادم و سکوت کردم، با کمکشون از ماشین پیاده شدم و به اصرار خودم راهی اتاق کوچک پشت بوم شدم، اتاقی که قبلا خلوتگاه فهیمه بود. حنیفه برام تشک انداخت و یک پارچ آب و چند لقمه نون و عسل آورد و مجبورم کرد همه رو بخورم. بعدم داروم رو داد و ازم خواست کمی استراحت کنم ولی خواب به چشمن نمیومد، همش تصویر صورت خسرو میومد تو ذهنم... میدونستم امروز و فرداست که پیداش بشه و امید داشتم اون برام کاری بکنه هوا داشت تاریک میشد که صدای بفرما گفتن آقا از تو حیاط به گوشم رسید، از رو پشت بوم سرکی به حیاط کشیدم، آقا داشت به هاشم تعارف میکرد تا بیاد داخل، هاشم اما وسط حیاط ایستاد و سیگاری روشن کرد و گفت +زیاد مزاحم نمیشم سیفی خان، اومدم حوری رو ببینم و برم
🟣 درباره خستگی عاطفی چه میدانید؟ خستگی عاطفی به وضعیتی گفته می‌شود که در اثر استرس جمع شده از زندگی شخصی، شغلی یا ترکیبی از هر دو، شخص از نظر احساسی ، احساس خستگی و خالی شدن انرژی بودن می‌کند. خستگی عاطفی یکی از علامت های فرسودگی شغلی است اشخاص گوناگون خستگی عاطفی را به صورت متفاوتی تجربه می‌کنند، ولی به طور کلی نشانه های آن عبارتند از: کج خلقی، کمبود انگیزه، اختلالات خواب، خستگی جسمی، افزایش بدگمانی یا بدبینی، حس ناامیدی، تغییر در اشتها، حواس پرتی، بی‌علاقگی، سردرد، افسردگی، عصبی بودن، مشکل در تمرکز، خشم غیر منطقی، حس ترس برای کمک به کاهش علامت های خستگی عاطفی می‌توانید تغییراتی در نوع زندگی خود به وجود بیاورید. شاید نخست انجام این تکنیک‌ها ساده نباشد، ولی با آغاز شکل‌گیری عادت‌های سالم انجام این شیوه ها ساده‌تر می‌شوند ایجاد تغییرات کوچک در عادتهای روزمره، به کنترل علامتها کمک کرده و از افسردگی روحی پیشگیری میکند 🔻هنگامی که نشانه های خستگی عاطفی را تشخیص دادید، موارد زیر را امتحان کنید: - عامل استرس زا را برطرف کنید - غذای سالم بخورید - ورزش کنید
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅ چرا همسرمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم و راهکارش چیست؟ 🖇ظاهربین هستید! فرد ظاهر بینی هستید نه تنها دیگران را با همسرتان بلکه زمین و زمان را با تمام ابعاد زندگی تان مقایسه می‌کنید. افراد ظاهر بین مانند یک کودک 4 ساله هرچه می‌بینند بدون آنکه بدانند چطور به دست می‌آید یا برای چه کاری مناسب است طلبش می‌کنند! آن‌ها یک روز همسر دختر خاله‌شان را می‌بینند و دوست دارند خودشان مانند او تحصیل کرده باشد با اینکه همسر خودشان در کار خودش به اندازه کافی خبره و حرفه‌ای است! اما آن‌ها تنها ظاهر ماجرا را می‌بینند، روز دیگر همسر دوستشان را می‌بینند که آرام است و صحبت نمی‌کند و او را بر سر همسر خودشان می‌کوبند که یاد بگیر چقدر خونسرد است و خبر ندارند شوهر دوستشان مدت‌هاست قرص آرام بخش مصرف می‌کند هرچه باشد برای آن‌ها ظاهر ماجرا مهم است! این بدان معنا نیست که مردم همیشه ظاهر زندگی‌شان خوب است و در باطن با یکدیگر بد هستند! خیر! هستند زوج‌های بی‌شماری که می‌توان از دیدن رابطه‌شان لذت برد و واقعا هم رابطه خوبی‌ دارند، اما افراد ظاهربین خبر ندارند که پشت این رابطه شیرین سال‌ها تلاش، از خودگذشتگی و هدف و برنامه وجود داشته است و تنها با مقایسه و تحقیر به دست نیامده است! این جمله شعار گونه باشد که بگویمم ظاهر زندگی‌ دیگران را با باطن زندگی خودتان مقایسه نکنید اما این شعار کاملا واقعیت دارد! پشت سر هر رفتار و دستاوردی یک عمر تجربه زیسته، فرهنگ، تربیت خانوادگی، ژنتیک و بسیاری جزئیات دیگر وجود دارد که منجر به تفاوت افراد از یکدیگر شده است. حتی دو خواهر یا برادر در یک خانواده با موقعیت یکسان تجربیات یکسانی ندارند پس چطور می‌توانید زندگی و رابطه را با دیگران مقایسه کنید؟ می‌توانید به جای صرف زمان برای این مقایسه وقتتان را روی شناخت رابطه تان بگذارید تا بهترین حالتش را بیرون بکشید! این مبحث ادامه دارد...
❣غصه گذشته ها را نخورید... چون تمام شده است... ❣و نگران آینده نباشید چون هنوز نیامده است... ❣در لحظه زندگی کنید... ❣و آنقدر خوش بگذارنید که ارزش بیاد آوردن را داشته باشد...
تقویم نجومی اسلامی ✴️ شنبه 👈9 فروردین/ حمل 1404 👈28 رمضان 1446👈/29 مارس 2025 🕌 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز برای همه امور خوب و شایسته است خصوصا برای امور زیر: ✅خواستگاری عقد و ازدواج. ✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✅تهیه ضروریات و ما یحتاج زندگی. ✅دیدار با سران و منشیان. ✅درختکاری. ✅و خرید کردن خوب است. ✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران "را در تلگرام یا ایتا و سروش جستجو کنید و به ما بپیوندید. 🚘 مسافرت: مسافرت همراه صدقه خوب است. 👶زایمان خوب و نوزاد روزی دار و محبوب است. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز قمر در برج حمل است و برای امور زیر نیک و پسندیده است. ✳️ختنه نوزاد. ✳️ارسال کالا به مشتری. ✳️خرید لوازم و ضروریات زندگی. ✳️و آغاز درمان و معالجه نیک است. 🔵نوشتن حرز ، حکاکی ها و نماز حرز و بستن آن خوب است. 💇💇‍♂  اصلاح سر و صورت. طبق روایات، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،خوب نیست. 💉💉 حجامت: فصد زالو انداختن خون_دادن یا در این روز از ماه قمری،باعث قوت دل می شود. 💑حکم مباشرت امشب شب یکشنبه: ممکن است هلاکت گروهی به دست فرزند چنین شبی باشد. 😴😴 تعبیر خواب: خواب و رویایی که امشب. (شبِ یکشنبه) دیده شود تعبیرش در آیه ی 29 سوره مبارکه "عنکبوت" است. قال رب انصرنی علی القوم المفسدین... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده مامور شود به اصلاح گروهی که اگر با آنها جنگ و ستیز کند پیروز شود و همه احوالات او شاید نیک گردد. و از این قبیل امور قیاس شود. کتاب تقویم همسران صفحه ۱۱۶ 💅 ناخن گرفتن. شنبه برای ، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد. 👚👕دوخت و دوز. شنبه برای بریدن و دوختن، روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود) 🙏🏻 استخاره: وقت در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ و بعداز اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر. 📿 ذکر روز شنبه ،یارب العالمین ۱۰۰ مرتبه 📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۰۶۰ مرتبه که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد. 💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به (ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
صبح قشنگتون پراز شادی😍 اینکه صبح را چگونه آغـاز کنیم مهم است پس امروز به تمام دنیا😍 لبخنـد بزن تقدیرتون قشنگ و زندگیتون پراز برکت😍
💠🔸️🔹️♥️🔸️🔹️💠               ✅ چرا همسرمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم و راهکارش چیست؟ 💌درگیر حسادت و رقابت ناسالم هستید! از دلایلی که منجر به مقایسه همسرتان با دیگران می‌شود این است که شما حسود است! بله همین قدر بی‌پرده و رک، شما ممکن است حسود و درگیر رقابت ناسالم با اطرافیانتان باشید و خشم ایجاد شده توسط این حسادت را بر سر همسرتان خالی کنید و او را با دیگران مقایسه کنید. ممکن است شما به دوستان و اقوامتان حسادت کنید و را مجبور کنید شبیه آن‌ها باشند. دوست دارید دستاوردهایتان را نمایش دهید و آن‌ها را درگیر رقابت ناسالمتان کنید و تمام این‌ها به ضرر همسر و رابطه شماست. ❓ لازم نیست بایت حسادتتان خجالت بکشید! تمام انسان‌ها ممکن است این هیجان را در مقاطع مختلفی از زندگی تجربه کنند، حسادت وقتی همراه با جنبه‌های مثبت باشد می‌تواند شما را به پیشرفت ترقیب کند اما در اکثر مواقع یک هیجان منفی همراه با کینه و رقابت ناسالم است که باید ریشه یابی و برطرف شود. همانطور که افراد درگیر افسردگی، اضطراب، فوبیا، سوواس و … برای رفع مشکلشان به دست به کار می‌شوند شما هم می‌توانید مشکل حسادتتان را به کمک متخصص حل کنید و شرش را از سر رابطه‌تان کم کنید!
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت43 آقا فرامرز با ملایمت گفت +آروم باش قربونت برم، اجازه بده فکر کنیم
🤝♥️ بالاخره مراسم عروسی فهیم رسید، مراسمی که روز اول قرار بود مختصر باشه اما آقا فرامرز دل داده بود به دل فهیم و براش عروسی مفصلی گرفته بود. میگفت من زن دارم و یکبار مراسم عروسی گرفتم، این دختر که گناهی نداره بخواد عین زن های بیوه بیاد تو خونه ی من... مراسم خونه ی کدخدا برگزار شد، حیاط خونه انقدر بزرگ بود که وسطش رو پرده ی بزرگی کشیدن و یک طرف شد مجلس زنونه و یک طرف شد مجلس مردونه دل تو دلم نبود که خسرو رو ببینم، میدونستم تو مراسم عروسی دایی اش میاد... دلم براش تنگ شده بود، با همه ی تلخی هاش نمیتونستم فراموشش کنم. تو اون مدت هروقت بیکار میشدم به خسرو و رفتارش فکر میکردم، با خودم میگفتم حتما به خاطر ترس از مادرش ازم دوری میکرده، یا شایدم هنوز دو دل بوده و نمیدونسته دوستم داره یا نه! تو خیالم خسرو عین یک ناجی بود! ناجی که قرار بود من رو از بدبختی خونه ی آقام نجات بده سینی های برنج و گوشت از حیاط پشتی به سمت حیاط اصلی میومد و بین مهمون ها پخش میشد و من با چادر آبی رنگی که ننه به زور روی سرم انداخته بود رو گرفته بودم و مدام بین مهمون ها سرک میکشیدم. فرشته خانم رو که دیدم خیالم راحت شد که خسرو هم اومده. فقط نمیدونستم چطور باید ببینمش کنار ننه نشسته بودم و همونطور که غذام رو میخوردم یواشکی به فرشته خانم نگاه میکردم. مادرشوهرش هم کنارش بود و مدام زیر گوش هم پچ پچ میکردن و هر از گاهی با ایما و اشاره نگاهی به منم میکردن ننه همونطور که دور دهنش رو پاک میکرد گفت +حوری، ننه پاشو بریم ی سلامی به فرشته خانم اینا بکنیم. هرچی نباشه این مدت خونه اشون بودی، درسته کار خونه اشون رو میکردی اما مزدش رو میگرفتی...پاشو ننه دلم نمیخواست برم، اما نمیتونستم بهانه ای برای ننه بیارم. برای همین بعد جمع شدن سفره همراه ننه به سمت فرشته خانم رفتیم. هووی فهیم هم با فاصله ازشون نشسته بود و با غمی عمیق چند قاشقی غذا خورده بود و بعد سرش رو گرم دختراش کرده بود ننه نزدیک فرشته خانم شد و گفت +خوبید خانم؟ اومدم بابت این مدتی که حوری بهتون زحمت داده ازتون تشکر کنم، بچه ام حوری آب زیر پوستش افتاده، معلومه حسابی هواش رو داشتید... الانم بعد عروسی خواستید برگردید شهر، حوری هم باهاتون میاد. ما که اینجا کاری نداریم. بیاد کمک حال شما باشه فرشته خانم خیره شد بهم و با تلخی گفت +به ننه ات نگفتی؟ لب گزیدم و سرم رو پایین انداختم، ننه با تعجب گفت +چیو به من نگفته؟ کار بدی کرده؟ حرفی زده؟ حوری... ننه؟فرشته خانم چی میگه؟
🔴 💠 مردی شبی را در خانه‌ای روستایی می‌گذراند. پنجره‌های اتاق باز نمی‌شد. نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی‌توانست آن را باز کند. با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید. صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است! 💠 او تنها با ، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود!! 💠 افکار از جنس انرژی‌اند و با انرژی، رفتارهای مثبت و باانگیزه انجام می‌گیرد. 💠 زن و شوهری که فکر خود را مدیریت می‌کنند و همیشه نقاط همسر و زندگی خود را در ذهن می‌پرورانند انسانهایی ، صبور، مدیر و آرام هستند و از زندگی و شرایط خود بیشترین را ببرید
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت44 بالاخره مراسم عروسی فهیم رسید، مراسمی که روز اول قرار بود مختصر ب
🤝♥️ حتی یکبار حرفش رو به ملیح هم زدم و وحشت زده اش کردم، اما وقتی ترسش رو دیدم به دروغ گفتم که شوخی کردم... تو حال و هوای خودم بودم و داشتم کتاب درسیم رو ورق میزدم که صدای پایی به گوشم رسید، یکی داشت از پله های پشت بوم بالا میومد کمی بعد در اتاق باز شد و فهیم با نگرانی داخل شد، عوض شده بود... ابروهای باریکش به صورت گرد و خوشگلش میومد، تو همون سه روز آب زیر پوستش افتاده بود و چشم هاش برق میزد. با خودم گفتم سخت نگیر حوری، حتما توام با هاشم خوشبخت میشی،تازه تو عین فهیم سر هوو نمیری! اما نمیشد... نمیتونستم... آقا فرامرز جوون بود اما هاشم چی؟ خط های عمیق روی پیشونیش حتی از آقاجونم بیشتر بود فهیم کنارم نشست و گفت +بشکنه دستش... مگه این کبودی ها به راحتی از بین میره! پمادی که دکتر داد رو میزنی حوری؟ سری به نشونه ی نه تکون دادم، فهیم با حرص پماد رو از پلاستیک داروهام برداشت و همونطور که غر میزد مشغول کشیدن پماد به رد کبودی ها شد +پاشده رفته خونه رو قولنامه کرده، پولش هم تمام و کمال گرفته، خوبه والا... فقط دختراش رو نفروخته بود که اون کارم کرد، بعد ننه و حنیفه میگن پدره! احترامش واجبه.. من میخوام بدونم اگر همین پدر بخواد سر دخترش رو گوش تا گوش ببره بازم پدره و احترامش واجب؟ به خدا فرامرز یک جوری به دختراش احترام میذاره من هربار رفتارش رو با دختراش میبینم حسرت روزهای بچگی خودمون رو میخورم. تا بچه بودیم که جرات نداشتیم جلوش حرف بزنیم، بزرگم شدیم هی تو گوشمون خوندن پدره... حتی اگر کتکت زد نباید بی حرمتی کنی... بی توجه به حرف هاش زمزمه کردم +تو خوشبختی فهیم؟ فهیم دست از کار کشید، انگار غم عالم نشست تو چشم هاش درشت و گیراش... لبخند تلخی زد و گفت +مگه ما میدونیم خوشبختی یعنی چی؟ عمری تو خونه ی آقامون بدبخت بودیم، هروقت وضعمون یک ذره از خونه ی پدری بهتر شد میشه خوشبختی... وگرنه کدوم زنی رو دیدی که بتونه با هوو بسازه، حالا چه عشرت خانم بیچاره که معلوم نیست چرا واسه شوهر جوونش زن دوم گرفته، چه منی که از الان غصه روزی رو میخورم که فرامرز بخواد شب رو با زن اولش باشه... آهی کشیدم و گفتم +یعنی منم با هاشم خوشبخت میشم؟ فهیم سیلی آرومی به صورتش زد و گفت +خدا مرگم بده، منو بگو سر صبحی واسه چی اومدم اینجا... چونه ام گرم شد همه چی یادم رفت... حوری... خسرو اومده با چشم های پر از اشک رو گرفتم ازش و گفتم +خب اومده که اومده، چشم ننه اش روشن..