eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.4هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
♥️❄️ 💫 💠💠چگونه زن خوبی باشیم تا بیشتر دوست داشته شویم؟ 🔸🔹 افتخار کردن و حمایت از شوهرتان می‌تواند ما رو به زن خوب بودن تبدیل کند. زمانی که کار خوبی انجام می دهد و شما از این موضوع خوشحال می شوید به او ابراز محبت کنید و از او تعریف کنید. 🍂هرچه با تعریف های از ته دل خود به مرد خویش احساس مثبت بهترین بودن از نظر شما را بدهید و ایده های خوب و افکار مثبتش را تشویق کنید شوهرتان بیش از همه مشتاق می شود که تجارب و کارهای مثبت و نتیجه بخش خود را با شما در میان بگذارد و این حمایت عاطفی را از شما دریافت نماید.. نیز هنگامی که همسرتان راه اشتباهی در پیش گرفته شما باشید کسی که با ملایمت و رفتار مناسب با او صحبت می کند و او را تشویق به انجام کار درست و پیشرفت در آن زمینه بکنید حمایت کردن همیشه دلیل بر تشویق و تمجید از همسرتان نیست! بلکه وقتی در اوقات تلخی همسرتان و درگیری های ذهنی او کنارش باشید و با او صحبت کنید این نیز یک حمایت محسوب می شود و شما را به همسرتان نزدیک تر می کند. 🍁 علاقه شما به همسرتان و نیز بالعکس روز به روز بیشتر از هروقت دیگری می گردد.پس حمایت و احساس خوب القاء کردن و به خصوص تزریق احساس همراه او بودن را به شوهر خود فراموش نکنید.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت60 آقا تفی جلوی پام انداخت و گفت+حیف این مرد برای توی نمک به حرومب
🤝♥️ فریادی از درد کشیدم و زخم گوشه ی لبم سر باز کرد... هاشم نفس نفس زنان با حالی خراب گفت+عین برگ گل نگهش داشته بودم... عین برگ گل...بعد تو میگی از من فرار کرد؟ خاتون عاشق من بود، جونش در میرفت برای من... هاشم جان از دهنش نمی‌افتاد... کدوم بی پدری گفته خاتون فرار کرده؟ خاتون مرد.. میفهمی؟ جلوی چشم های خودم مرد... بعد تو میگی فرار کرداز شدت درد و ترس زبونم بند اومده بود و هاج و واج نگاهش میکردم، صورتش از شدت خشم قرمز شده بود و دست هاش میلرزید... صداش هم میلرزید... جرات نداشتم حتی اعتراض کنم، معلوم نبود اگر حرفی می‌زدم چه بلایی سرم میاورد! قربون خدا برم خانواده ی درست و حسابی هم نداشتم که پیگیرم بشن! اصلا شاید منو میکشت و تو همون بیابون چالم میکردکم کم انگار حالش بهتر شد، قرمزی صورتش از بین رفت و لرزش دستش کم و کمتر شدبعد از ده دقیقه انگار دیگه خبری از اون هاشم عصبانی نبود، آروم شده بود، حتی ریتم نفس کشیدنش هم آروم شده بودبه سمتم برگشت و با پشیمونی گفت+ببخشید.. یک لحظه کنترلم رو از دست دادم. و معذرت خواهی کرد+غلط کردم زدم... ببخشید... صورت عین گل ات رو زخمی کردم... بشکنه دستمباید خوشحال میشدم از معذرت خواهیش! اما حرف زدنش بیشتر ترس به جونم مینداخت. بعد اون ماجرا دیگه تا رسیدن به شیراز حرفی نزدیم، منم خیلی خوب فهمیده بودم که خاتون خط قرمز این مردهماشین هاشم جلوی در مشکی رنگی از حرکت ایستاد، خودش هم به سمتم برگشت و دست و با محبت گفت+به خونه ات خوش اومدی عزیزمانگار این مرد رو نمیشناختم... مردی که با محبت عزیزم خطابم میکرد با مردی که چند ساعت قبل تو دهنی محکمی نثارم کرده بود زمین تا آسمون فرق داشت. اما جرات نداشتم حرفی بزنم یا اعتراضی بکنم. اون خونه شاید قشنگترین خونه ای بود که به عمرم دیده بودم، حیاط بزرگ و پر از دار و درخت، بوی شکوفه ی نارنج کل حیاط رو گرفته بود و گل های محمدی قرمز رنگ جلوه ی خاصی به حیاط داده بود، برای لحظه ای انگار همه چیز رو فراموش کردم و محو اون حیاط شدم، حیاطی که برای من کم از بهشت نداشت... حق داشتم، من تو یک خونه خرابه بزرگ شده بودم، بهترین خونه ای که دیده بودم خونه‌ی فرشته خانم و سرهنگ بود که یک دهم این خونه هم نبوددروغ چرا، از حس خانم این خونه شدن انگار قند تو دلم آب شدبه سختی نگاهم رو از حیاط گرفتم و پشت سر هاشم به سمت ساختمون اصلی رفتی
💫چه شب زيبایی ✨خواهـد بود 💫وقتی ✨برای دوستان و عزیزانمان 💫آرامش موفقيت و سلامتی ✨بخواهيـم ... 💫با آرزوی شبی آرام برای شما شبتون بخیر
تقویم نجومی اسلامی ✴️ سه شنبه 👈 12 فروردین /حمل 1404👈 2 شوال 1446👈1 آوریل 2025 🕌 مناسبت‌ها های دینی و اسلامی . 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی . ❇️ امروز روز مبارک و مختاری است برای امور زیر : ✅ خواستگاری و عقد و ازدواج. ✅ آغاز بنایی و خشت بنا نهادن. ✅خرید و فروش و تجارت. ✅امور زراعی و کشاورزی. ✅سلف خریدن. ✅وام و قرض دادن و گرفتن. ✅جابجایی و نقل و انتقال. ✅مسافرت. ✅و نوشتن قرارداد و قولنامه خوب است. ✅برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه"تقویم همسران"را در تلگرام و ایتا جستجو کنید. 👶 زایمان خوب و نوزاد مبارک و میمون است. 🤕 بیمار امروز نیز زود خوب شود . 🚘 مسافرت : سفر خوب و مفید است. با جستجوی کلمه" تقویم همسران"درتلگرام و ایتا به کانال ما بپیوندید . 🔭 احکام نجوم. 🌓 امروز قمر در برج ثور است و برای امور زیر نیک است : ✳️خرید طلا و جواهرات. ✳️رفتن به تفریحات سالم. ✳️معامله ملک و زمین. ✳️ارسال کالا به مشتری. ✳️خرید کالا و نیازها. ✳️و مبادله اسناد و قولنانه نوشتن نیک است. 🔵نوشتن حرز حکاکی و نماز و بستن و استفاده از آن خوب است. 💑 حکم مباشرت امشب. (شب چهارشنبه ) ، مباشرت برای سلامتی سودمند است. 💇💇‍♂ اصلاح سر و صورت طبق روایات، (سروصورت)دراین روز از ماه قمری ، باعث حاجت روایی می شود. 💉💉حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن. 🔴 یا در این روز از ماه قمری ، خوب نیست. ✂️ ناخن گرفتن سه شنبه برای ، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید برهلاکت خود بترسد. 👕👚 دوخت و دوز. سه شنبه برای بریدن،و دوختن روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد)(خرید لباس اشکال ندارد)(کسانی که شغلشان خیاطی است میتوانند در روزهای خوب بُرش کار را انجام دهند و در روزهای دیگر ان را تکمیل کنند) ✅ استخاره. وقت در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تاعشای آخر( وقت خوابیدن) 😴😴 تعبیر خواب. تعبیر خوابی که شب " چهارشنبه " دیده شود طبق ایه ی 3 سوره مبارکه " آل عمران " است. نزل علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه... و از معنای آن استفاده می شود که سه چیز خوب و پی در پی به خواب بیننده برسد. ان شاءالله و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. ❇️️ ذکر روز سه شنبه: یا ارحم الراحمین ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه که موجب رسیدن به آرزوها میگردد. 💠 ️روز سه شنبه طبق روایات متعلق است به و و سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
310K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ســـــلام بہ صبح ســــــلام بہ زندگی ســــــلام بہ مـهربانے ســـــــلام بہ مهر و دوستی ســــــلام و ســـــلام بہ شما دوستان عزیز ادینه تون بـخیر و نیـڪـی🌹 🌸🍃‎‌‎﷽🍃🌸
زنها دوست دارن شوهرشون ازشون تعریف کنه حس شنوایی فعال‌ترین حواس درخانم هاست..! دوست دارن علاقه شما رو حین اینکه در اعمالتان میبینند... مکرراً از زبانتان بشنوند..!
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨✨راهکار دکتر عزیزی برای کاهش ارتباط با خانواده همسری که اذیت می‌کند/دکتر عزیزی 🎥
💢موضوعاتی که در دوران عقد و نامزدی می تواند باعث ایجاد اختلاف و دعوا شود 🔆عدم صداقت، دروغ گویی و تظاهر قبل از عقد بسیاری از افراد در زمان خواستگاری و در طی دوران نامزدی، برای جلب نظر طرف مقابل، اطلاعات مهمی از زندگی حال یا گذشته خود را مخفی نگه می‌دارند. این اطلاعات ممکن است شامل مسائلی همچون سابقه کیفری، وجود روابط جدی یا ازدواج ناموفق، اختلاف در دیدگاه مذهبی، وجود بیماری خاص، مصرف مواد و …. باشد. پنهان کاری یا دروغ گفتن در مورد این مسائل تنها در یک مدت زمان محدود امکان پذیر است، و با افشا شدن واقعیت در دوران عقد اعتماد طرف مقابل را برای شروع زندگی از بین می‌برد و چه بسا منجر به جدایی در این دوران شود. رابطه زناشویی👩‍❤️‍👨
‼️بیخودی غُر نزنید! خیلی وقت‌ها حواس والدین به چیزهایی که می‌گویند نیست. در حالی که بچه‌ها مثل یک اسفنج که آب را به خودش جذب می‌کند، حرف‌های مادر و پدرشان را جذب می‌کنند و توی ناخودآگاه‌شان قرار می‌دهند.  ❕اگر مادر یا پدری هستید که غر زدن بخشی از شخصیت شما شده است، لطفا جلوی بچه‌ها مراقب باشید.  قرار نیست آن‌ها از شما یاد بگیرند که زل زدن به نیمه خالی لیوان کار خوبی است، بلکه قرار است کاملا خلاف آن را یاد بگیرند.  ✔️بنابراین از حالا به بعد به جای اینکه در مورد سختی‌های کارتان غر بزنید، روی نکات مثبت تمرکز کنید، مثلا بگویید: روز خسته کننده‌ای داشتم ولی بالاخره کارم را تمام کردم.
💠👌نکته ناب امروز ⭕️ "کوری عاطفـی چیسـت؟" کوری عاطفی یعنی اینکه؛ زن و مرد در زندگی زناشویی حرفی برای گفتن ندارند و هرکدام از آنها در عین اینکه در خانه هستند اما هرکدام در اتاق خودشان و یا مشغول کار خودشان هستند.... اما به محض رسیدن به دوست و قوم خویش زبان باز می‌کنند و کلی حرف نگفته دارند؛ حتی در باره‌ی همسرشان....! 👈اگر به این مرحله رسیدید؛ دچار کوری عاطفی شدید و خیلی زود باید به فکر چاره باشید. ❣💍❣ ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت61 فریادی از درد کشیدم و زخم گوشه ی لبم سر باز کرد... هاشم نفس نفس
🤝♥️ در قهوه ای رنگ بزرگ و قشنگ روبه روم باز میشد به سالن بزرگی که کف اش سنگ مرمر بود و به حدی تمیز بود که انعکاس تصویرم رو تو سنگ ها میدیدمزبونم بند اومده بود، حتی تو تلویزیون هم تا به حال همچین خونه ای ندیده بودمچندین مجسمه و گلدون های بزرگ سرتاسر ساختمون رو پوشونده بود و صدای موسیقی آرومی از جایی نزدیک به گوش میرسیدهاشم که حیرت من رو دیده بود لبخندی به پهنای صورتش زد و گفت+میخوای اتاقمون رو ببینی؟با شگفتی نگاهش کردم، وقتی گفت اتاقمون انگار تازه فهمیدم تو چه مخمصه ای گیر افتادمبه سختی آب دهنم رو قورت دادم و گفتم+من... یعنی ما... رسم نداریم... با خشم گفت+نمیشه و نمیتونم نداریم... فهمیدی؟ قانون اول این خونه اینکه هرچی من گفتم میگی چشم، حتی گفتم بمیر... میگی چشمچشم هام پر از اشک شد، هولم داد عقب و فریاد زد+حق نداری گریه کنی... میفهمی خاتون ؟حق نداری اشک بریزی سریع با پشت دست اشکی که هنوز روی گونه ام نیومده بود رو پاک کردم و ترسیده چشمی گفتمانگار چشم گفتنم آرومش کرد، روی مبل نشست و با صدای بلندی گفت+آمنه...بیا اینجاکمی بعد زنی قد بلند با چشم های درشت قهوه ای وارد سالن شد، تقریبا پنجاه ساله بود و گویا سرخدمتکار خونه...هاشم اشاره ای به من کرد و گفت+اسمش حوری هه.. تازه عقد کردیمنگاه آمنه که به من افتاد انگار برای لحظه ای زبونش بند اومد، چند بار دهنش باز و بسته شد اما صدایی از گلوش خارج نشدهاشم بی حوصله گفت+خودم میدونم. ولی هیچ نسبتی با خاتون نداره. راهنماییش کن بره اتاقمون، لباس بهش بده، هرچیزی که لازمه بهش بده تا از این سر و ریخت دهاتی بیاد بیرون آمنه چشمی گفت و ازم خواست دنبالش برم، با ترس و لرز پشت سرش راه افتادم، از اون قسمت سالن عبور کردیم و به سمت قسمت دوم سالن رفتیم که به شکل نیم دایره بود و از دو طرفش راه پله ای با نرده های طلایی به طبقه ی بالای خونه کشیده میشد. خونه که چه عرض کنم، اونجا برای من عین قصر بود. قصری که فقط تو قصه ها در موردش خونده بودم و فکر نمیکردم تو دنیای واقعی وجود داشته
داستان کوتاه "نان ومیوه دل" دو برادر به نام اسماعیل و ابراهیم در یکی از روستاها، ارث پدرشان یک تپه کوچکی بود که یکی در یک سمت و دیگری در سمت دیگر تپه گندم دیم می کاشتند. اسماعیل همیشه زمینش باران کافی داشت و محصول برداشت می کرد. ولی ابراهیم قبل از پر شدن خوشه ها گندم هایش از تشنگی می سوختند و یا دچار آفت شده و خوراک دام می شدند و یا خوشه های خالی داشتند. ابراهیم گفت: بیا زمین هایمان را عوض کنیم، زمین تو مرغوب است. اسماعیل عوض کرد، ولی ابراهیم باز محصولش همان شد. زمان گندم پاشی زمین ، ابراهیم کنار اسماعیل بود و دید که اسماعیل کار خاصی نمی کند و همان کاری می کند که او می کرد و همان بذری را می پاشد که او می پاشید. در راز این کار حیرت ماند. اسماعیل گفت: من زمانی که گندم بر زمین می ریزم در دلم در این فصل سرما، برای پرندگان گرسنه ای که چیزی نیست بخورند، هم نیت می کنم و گندم بر زمین می ریزم که از این گندم ها بخورند ولی تو دعا می کنی پرنده ای از آن نخورد تا محصولت زیاد تر شود. دوم این که تو آرزو می کنی محصول من کمتر از حاصل تو شود در حالی که من آرزو دارم محصول تو از من بیشتر شود. پس بدان؛ انسان ها "نان و میوه دل خود را می خورند. نه نان بازو و قدرت فکرشان را." برو قلب و نیت خود را درست کن و یقین بدان در این حالت، همه هستی و جهان دست به دست هم خواهند داد تا امورات و کارهای تو را درست کنند.