eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.4هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌راه های قدردانی و احترام پدر خانواده به مادر: ۱. با احترام صحبت کند ، از تحقیر و فریاد زدن بپرهیزد. ۲. قدردانی کند، زحمات و تلاش‌های مادر را ببیند و تشکر کند. ۳. حمایت کند، در کارهای خانه و تربیت فرزندان همراه باشد. ۴. وفادار باشد ، صداقت و تعهد را حفظ کند. ۵. احساساتش را نشان دهد، محبت و علاقه‌اش را ابراز کند. ۶. در جمع احترام بگذارد ، مخصوصاً جلوی فرزندان و دیگران. ۷. در تصمیم‌گیری‌ها شریکش کند ، نظر مادر را بپرسد و ارزش قائل شود.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت73 همون رابطه ی زوری کار دست خاتون داده بود و باردار شده بود. خاتون
🤝♥️ خاتون با فهمیدن  حقیقت ماجرا تازه میفهمه دل محمد رو به خاطر چه حیوونی شکونده، خودش میگفت انگار یکی چشم هام رو باز کرد و فهمیدم مفت زندگیم رو باختم... هاشم بعد از اینکه حقیقت رو به خاتون میگه اون رو تو خونه زندانی میکنه تا نتونه خانواده اش رو ببینه، خاتون اما به هر سختی بالاخره فرار میکنه و به امید اینکه محمد اون رو ببخشه برمیگرده. تو اولین دیدارش با مادرم از سر عذاب وجدان و البته بیشتر برای نشون دادن پشیمونیش حقیقت ماجرا رو میگه و از خانواده ی من کمک میخواد. مادرم باورش نمیشد یک آدم انقدر سنگدل باشه که همچین بلایی سر یک طفل بیگناه بیاره. محمد هم وقتی فهمید بهم ریخت... داغون شد وقتی فهمید بچه اش احتمالا خوراک گرگ های بیابون شده. اولش هیچکس باور نکرده بود که هاشم همچین کاری کرده باشه، محمد و پدرم با تهدید اینکه از هاشم شکایت میکنن پدر خسرو رو انداختن وسط و ازش خواستن از زیر زبون هاشم بکشن که بچه رو چیکار کرده، حداقل آدرس جایی که رهاش کرده رو بده. هاشم قسم میخورد که بچه رو تو بیابون رها کرده، انقدر کثافت بود که بچه رو با همون پتوی دورش جایی رها کرده بود که به قول خودش تا چشم کار میکرد هیچ آبادی نبود... میگفت تو تاریکی شب اینکار رو کردم و یادم نمیاد کجا بچه رو رها کردم. محمد و پدرم و مرتضی مشغول گشتن شدن، روستا به روستا... آبادی به آبادی رو گشتن بلکه خبری از دختری که تو یک نیمه شب زمستونی تو بیابون رها شده پیدا کنن.. اما هیچکس از اون بچه خبر نداشت، تا اینکه بعد مدتی یک مرد ادعا کرد همون روزهایی که هاشم دختر محمد رو تو بیابون رها کرده نزدیک یک برکه صدای گریه ی نوزاد شنیده، منتهی تو تاریکی شب نتونسته منبع صدا رو پیدا کنه و در نهایت صدای نوزاد قطع شده بود. اونم میگفت جایی که صدای بچه رو شنیده صدای گرگ و کفتار هم میومده و یک جورایی ما رو مطمئن کرد اون بچه از بین رفته. اما بازم محمد دست از تلاش نکشید. تو سرنوشت اون بچه خودش رو مقصر میدونست. میگفت اگر من به خاطر عشق احمقانه ام به خاتون اونم باردار نمیشد و همچین بلایی سر یک طفل معصوم نمیومد... محمد یک سال تمام زندگیش رو برای پیدا کردن اون بچه گذاشت. بارها بهش گفتن اون بچه خوراک گرگ ها شده اما محمد دست نکشید از تلاشش، از هاشم هم شکایت کرد، منتهی هاشم زد زیر همه ی حرف هاش و به واسطه ی برادرش که سرهنگ کله گنده ای بود حتی پاش به کلانتری هم باز
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 لطفا همه با تامل بخونن خصوصا متاهلین محترم !! ✍️روزی استاد روانشناسی وارد کلاس شد و به دانشجویانش گفت: "امروز میخواهیم بازی کنیم!" 🌺سپس از آنان خواست که فردی به صورت داوطلبانه به سمت تخته برود. ❣️خانمی داوطلب این کار شد. استاد از او خواست اسامی سی نفر از مهمترین افراد زندگیش را روی تخته بنویسد. ❣️آن خانم اسامی اعضای خانواده، بستگان، دوستان،هم کلاسی ها و همسایگانش را نوشت. 🌺سپس استاد از او خواست نام سه نفر را پاک کند که کمتر از بقیه مهم بودند. ❣️زن، اسامی هم کلاسی هایش را پاک کرد. 🌺سپس استاد دوباره از او خواست نام پنج نفر دیگر را پاک کند. ❣️زن اسامی همسایگانش را پاک کرد. این ادامه داشت تا اینکه فقط اسم چهار نفر بر روی تخته باقی ماند; نام مادر/پدر/همسر/و تنها پسرش... کلاس را سکوتی مطلق فرا گرفته بود. چون حالا همه می دانستند این دیگر برای آن خانم صرفا یک بازی نبود. 🌺استاد از وی خواست نام دو نفر دیگر را حذف کند. کار بسیار دشواری برای آن خانم بود.او با بی میلی تمام,نام پدر و مادرش را پاک کرد. 🌺استاد گفت:"لطفا یک اسم دیگر را هم حذف کنید!" ❣️زن مضطرب و نگران شده بود.با دستانی لرزان و چشمانی اشکبار نام پسرش را پاک کرد.و بعد بغضش ترکید و هق هق گریست.... 🌺استاد از او خواست سر جایش بنشیند و بعد از چند دقیقه از او پرسید:"چرا اسم همسرتان را باقی گذاشتید؟!!" والدین تان بودند که شما را بزرگ کردند و شما پسرتان را به دنیا آوردید.شما همیشه می توانید همسر دیگری داشته باشید!! دوباره کلاس در سکوت مطلق فرو رفت. همه کنجکاو بودند تا پاسخ زن را بشنوند. ❣️زن به آرامی و لحنی نجوا گونه پاسخ داد:"روزی والدینم از دنیا خواهند رفت.پسرم هم وقتی بزرگ شود برای کار یا ادامه تحصیل یا هر علت دیگری,ترکم خواهد کرد" پس تنها مردی که واقعا کل زندگی اش را با من تقسیم می کند ,همسرم است!!! 🌺همه دانشجویان از جای خود بلند شدند و برای آنکه زن، حقیقت زندگی را با انان در میان گذاشته بود برایش کف زدند. با همسر به از آن باش، که با خلق جهانی‌‌🌺❤️ ‌‎‌‌‌‎‌‌
⭐️خــدایا آرامـش را ⭐️نصیب همه دلهـا بگـردان ⭐️خـدایا به امید طلوعی دیگر ⭐️شبتون بخیر ⭐️در پنـاه خــدای مهربون
تقویم نجومی اسلامی ✴️ شنبه 👈16 فروردین/ حمل 1404 👈6 شوال 1446👈/5 آوریل 2025 🕌 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی. ❇️امروز برای همه امور خوب و شایسته است خصوصا برای امور زیر: ✅خواستگاری عقد و ازدواج. ✅مسافرت. ✅خرید و فروش. ✅درختکاری. ✅امور زراعی و کشاورزی. ✅قرض و وام دادن و گرفتن. ✅و خرید وسیله سواری خوب است. ✅ برای پیوستن به کانال تقویم نجومی اسلامی و دریافت تقویم هر روز کافی است کلمه "تقویم همسران "را در تلگرام یا ایتا و سروش جستجو کنید و به ما بپیوندید. 🚘 مسافرت: مسافرت خوب است. 👶زایمان خوب و نوزاد خوب تربیت شود. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز قمر در برج سرطان است و برای امور زیر نیک و پسندیده است. ✳️استحمام. ✳️و تراشیدن سر نیک است. 📛ولی فصد و بنایی خوب نیست. 🔵نوشتن حرز ، حکاکی ها و نماز حرز و بستن آن خوب است. 💇💇‍♂  اصلاح سر و صورت. طبق روایات، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث بلای ناگهانی می شود. 💉💉 حجامت: فصد زالو انداختن خون_دادن یا در این روز از ماه قمری،باعث رعشه اعضا می شود. 💑حکم مباشرت امشب شب یکشنبه: دستوری برای مباشرت وارد نشده است. 😴😴 تعبیر خواب: خواب و رویایی که امشب. (شبِ یکشنبه) دیده شود تعبیرش در آیه ی 7 سوره مبارکه "اعراف" است. و الوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه... و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده انجام کاری از کارهای خود را به افرادی واگذارد و برخی در انجام آن ها تلاش کنند و برخی سستی کنند و از چشم وی بیفتد و از این قبیل امور قیاس شود. کتاب تقویم همسران صفحه ۱۱۶ 💅 ناخن گرفتن. شنبه برای ، روز مناسبی نیست و طبق روایات ممکن است موجب بیماری در انگشتان دست گردد. 👚👕دوخت و دوز. شنبه برای بریدن و دوختن، روز مناسبی نیست آن لباس تا زمانی که بر تن آن شخص باشد موجب مریضی و بیماری اوست.(این حکم شامل خرید لباس و پوشیدن نمی شود) 🙏🏻 استخاره: وقت در روز شنبه: از طلوع آفتاب تا ساعت ۱۰ و بعداز اذان ظهر تا ساعت ۱۶ عصر. 📿 ذکر روز شنبه ،یارب العالمین ۱۰۰ مرتبه 📿 ذکر بعد از نماز صبح ۱۰۶۰ مرتبه که موجب غنی و بی نیاز شدن میگردد. 💠 ️روز شنبه طبق روایات متعلق است به (ص). سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
سـ🥰✋ــلام دوستان گـلم 🌸 صبحتون زیـبا هر روز شروع قصه ایست 🌸 قصه امروزتان سرشار از عـشق و محبت🌸 قصه زندگیتون پـر از صفا وصـمیمـیت 🌸 و قصه دلتون شـاد🌸   و بـی غصه🌸
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعضیا با ذهنیت ازدواج می کنند. 🟣 عروس‌ها حساسیت را از مادرشوهرشان کم کنند . ✅حس دلسوزی فقط برای مادر شما نیست، نباید برای مادرشوهر گارد بگیرید.
♥️🍂💫🍁 🍁 💫 🍂 ♥️ انسان‌ها را همانگونه که هستند، بپذیریم. نه کسی را سرزنش کنیم، نه قضاوت! داستان یک فیلم یا یک سریال را دنبال می‌کنیم، به تک تک شخصیت‌ها برای رفتارهایشان، حق می‌دهیم، و با توجه به داستان فیلم، رفتارشان را در ذهنمان توجیح می‌کنیم. بدترین شخصیت بدترین داستان‌ها هم، برای رفتارش دلیلی دارد. هم همین است، با این تفاوت که ما از شرایط و اتفاقات پشت پرده‌‌ی رفتار و واکنش انسان‌ها بی‌خبریم. از چند وجه یک ماجرا، یک اتفاق، یک زندگی یا رفتار، یک وجهش را، آنهم به سختی می‌بینیم. ما جای آدم‌ها نیستیم، و از هیچیک درماندگی‌ها، مشکلات یا اتفاقات زندگیشان خبر نداریم، و صرفا به واسطه‌ی یک یا چند واکنش‌ مشهود که می‌بینیم، حس می‌کنیم که همه را می‌شناسیم. لازم نیست به کسی حق بدهیم، همین که شخصیت یک انسان را با یک رفتار قضاوت نکنیم، کافیست
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت74 خاتون با فهمیدن  حقیقت ماجرا تازه میفهمه دل محمد رو به خاطر چه ح
🤝♥️ محمد شب و روز نداشت، سه ماه تابستون تو اوج گرما روزه گرفت، شب و روز نماز خوند و از خدا طلب بخشش کرد، هرچی بهش میگفتیم تو مقصر این اتفاق نیستی قبول نمیکرد.افسرده شده بود، محمدی که عاشق بچه ها بود بچه اش رو بدون اینکه حتی یکبار ببینه از دست داده بود. انقدر این حقیقت بهش فشار آورده بود که یک روز سد راه هاشم شده بود و اون رو به حد مرگ کتکش زده بود. کار ها‌شم به بیمارستان کشیده شد و محمد بازداشت شد...در نهایت با فشارهای ما مبنی بر اینکه شکایت میکنیم و ماجرای دزدیدن بچه رو جدی پیگیری میکنیم سرهنگ هاشم رو مجبور کرد رضایت بده به شرطی که محمد دیگه سد راهشون نشه.محمد اون روزها غیرقابل کنترل بود. در نهایت انقدر مادرم قسمش داد تا بالاخره دست کشید از هاشم و قبول کرد سرنوشت و اقبال دخترش این بوده...خاتون هم اسیر دست هاشم شده بود، اسیر دست مردی که به معنای واقعی کلمه روانی بود، تو این رفت و آمد ها مرتضی با خسرو رفیق شده بود، خسرو خیلی خوب میدونست عموش آدم نرمالی نیست، میدونست خاتون داره تو زندگی با اون مرد ذره ذره نابود میشه. خاتونی که امید داشت محمد اون رو ببخشه و نجاتش بده، اما محمد دست شسته بود از عشقش... وقتی دید خاتون از هر فرصتی استفاده میکنه و سر راهش سبز میشه تا طلب بخشش کنه زندگیش رو جمع کرد و برای کار و زندگی راهی یزد شد. با رفتن محمد، خاتون فهمید دیگه راهی برای برگشت به گذشته نیست. مدتی برای تنبیه خودش با هاشم زندگی کرد. اما تحمل هاشم کار هرکسی نبود، شب ها یک روانی به تمام معنا بود و روزها یک عاشق دلخسته... جسته و گریخته خبرها بهمون میرسید که خاتون به آخر خط رسیده، اما به خاطر پسری که از هاشم داشت مجبور بود تحمل کنه... تا اینکه... چند سال قبل، وقتی پسر خاتون و هاشم حدودا شش ساله بود از لای در میبینه که هاشم داره داغ میذاره رو بدن خاتون... بچه وقتی گریه و زاری مادرش رو میبینه میره جلو تا مانع پدرش بشه... طفل معصوم تقاص گناه پدر و مادرش رو داد، هاشم که تو حال خودش نبوده و مست بوده سعی میکنه پسرش رو از خودش دور کنه، اما با ضربه ای که به پسرش میزنه بچه زمین میخوره و در جا فوت میکنه...بعد فوت سینا، خاتون دیگه دلیلی برای ادامه ی زندگی نداشت،به شدت افسرده بود، چندین و چند بار دست به خ...ودک..شی زده بود اما موفق نشده بود. تصمیم جدی داشت که خودش رو خلاص کنه،اما خسرو و مرتضی نذاشتن... یعنی همه فکر میکنن خاتون خودش رو کشته... اما در اصل با کمک خسرو و مرتضی مرگش رو جعل کرد... وقتی هاشم م..ست بود صحنه ی مرگش رو جعل کردن، پزشک جعلی آوردن تا هاشم باورش بشه خاتونش مرده..