🌿#رازهای_همسرداری
اگر احساس میکنید، کسی که با او هستید درکتان نمی کند یا احساساتتان را نمیفهمد و به نیازهایتان پاسخ نمیدهد، حرف هایتان را #مخفی نکنید.
🔹 نیازها و هیجان های خود را با او در میان بگذارید، شاید باز هم پاسخ مناسبی ندهد و بی تفاوت باشد، اما حداقل شما اطمینان حاصل میکنید که پیش داوری نکرده اید و به طور #واضح و روشن خواسته هایتان را با او درمیان گذاشته اید،
و اینگونه راحت تر می توانید در مورد رابطه تان تصمیم بگیرید...
👈🏻 این گونه رفتار کردن بهتر از انتظار برای فهمیده شدن و رنج کشیدن است.
یادتان باشد حتی #صمیمی ترین دوست و یا همسرتان هم ممکن است از آنچه در ذهن شما می گذرد #آگاه نباشد
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت98 مرتضی ضربه ی محکمی به تخت سئنه ی هاشم کوبید و گفت+منو نمیشناسی ب
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت99
فرنگیس خانم باشه ای گفت و همون لحظه تلفن رو برداشت و مشغول شماره گرفتن شد. منم از فرصت استفاده کردم و محو عکس هایی شدم که روی میز چوبی کنارم چیده شده بود، تصویر مرد جوونی که با وجود سیاه سفید بودن عکس ها کک و مک های صورتش من رو یاد خودم مینداخت، با حسرت نگاهی به خانواده ی خوشبختی که از تو قاب عکس بهم لبخند میزدن انداختم. برای لحظه ای حسرت خوردم به بچگی که میتونستم داشته باشم و هاشم ازم دریغ کرده بود. با راهنمایی صدیقه به سمت اتاق سابق مردی که هنوز واسم سنگین بود حتی تو خیالم پدر صداش کنم رفتم، یک اتاق ساده با یک فرش شش متری و یک تخت یک نفره تو اتاق بود، صدیقه پنجره رو باز کرد و گفت+محمد سه ماهی هست نیومده شیراز، معمولا کسی تو اتاقش نمیاد، یکم این پنجره باز باشه هوا عوض میشه. توام استراحت کن، یکم که خستگی در کنی بابا رسیدهازش تشکر کردم و بعد رفتنش روی تخت دراز کشیدمناخودآگاه لبم به خنده ای باز شد و با خودم گفتم+زندگی رو ببین حوری... از کجا به کجا رسیدی دختر، دختر سیفی گدا رو چه به این زندگی... غلتی روی تخت زدم و سعی کردم کمی بخوابم، از وقتی حقیقت زندگیم رو فهمیده بودم انگار خواب بهم حروم شده بود،نیم ساعتی گذشته بود که از صدای بسته شدن در حیاط چشم باز کردم. اتاق یک پنچره ی قدی بلند رو به حیاط داشت، از گوشه ی پنچره نگاهی به بیرون انداختم، مردی تقریبا پنجاه و پنج ساله با کلی پاکت خرید وارد خونه شد و با صدای بلندی گفت +فرنگیس جانم،میای کمک خانم؟خرید کردم برای آخر هفته برای لحظه ای حسرت خوردم، به حال ننه... به حال زن بیچاره ای که حتی یکبار از دهن مردش کلمه ی محبت آمیزی نشنیده بوداز پشت پنجره دیدم که مرتضی وارد حیاط شد، خرید ها رو از دست پدرش گرفت و تند تند مشغول حرف زدن شد، کمی بعد مرد با حالت شوکه ای سرش رو بالا گرفت و چشم تو چشم شد با من، تنها پاکت خریدی که دستش مونده بود از دستش افتاد و صدای شکستن چیزی بلند شدبا اشاره ی مرتضی با پاهای لرزون به سمت حیاط رفتم، مرد که هنوز اسمش رو هم نمیدونستم بهم نزدیک شد، روبه روم ایستاد و با چشم های خیس از اشک گفت+چطور ممکنه... با خاتون مو نمیزنه... بعد این همه سال...فرو رفتم تو بغل گرمش، شونه هاش که لرزید اشک منم دراومد. چند دقیقه ای طول کشید تا بالاخره آروم شد و به سمت سالن رفتیمفرنگیس خانم با محمد تماس گرفته بود و به بهانه ی دلتنگی و کسالت ازش خواسته بود به دیدنش بیاد. مرتضی میگفت محمد تو یزد تو شرکت مخابرات کار میکنه و قول داده آخر هفته رو مرخصی بگیره و بیاد شیراز
660.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب ها آرامشی دارند✨
از جنس خدا✨
پروردگارت همواره
با تو همراه است✨
امشب از همان شبهاییست
که برایت یک شب بخیر✨
خدایی آرزو کردم✨
شبتون بخیر
تقویم نجومی اسلامی
✴️ پنجشنبه👈 21 فروردین /حمل 1404
👈11شوال 1446👈10 آوریل 2025
🕋 مناسب های دینی و اسلامی.
🎇 امور دینی و اسلامی.
❇️ روز بسیار شایسته و خوب و خوش یُمنی است برای همه امور خصوصا:
✅خرید و فروش.
✅مسافرت.
✅شروع به کسب و کار.
✅امور کشاورزی و زراعی.
✅آغاز بنایی و خشت بنا نهادن.
✅و قرض و وام دادن و گرفتن خوب است.
🤒 مریض امروز زود خوب می شود.
👶 مناسب زایمان و نوزاد مبارک و عمر طولانی دارد.
🚘 مسافرت: مسافرت خوب است.
👩❤️👨مباشرت امروز:
مباشرت هنگام زوال ظهر، مستحب و فرزند حاصل هیچگونه انحراف و نادرستی ندارد.
🔭احکام نجوم.
🌗 امروز قمر در برج سنبله است و از نظر نجومی روز مناسبی برای امور زیر است.
✳️خرید باغ و زمین زراعی.
✳️ارسال کالا به مشتری.
✳️خرید خانه و آپارتمان.
✳️قباله نوشتن و قولنامه.
✳️و آغاز بنایی و خشت بنا نهادن نیک است.
🟣کتابت ادعیه و احراز و نماز و بستن حرز خوب است.
💑مباشرت امشب: (شبِ جمعه) ، فرزند پس از فضیلت نماز عشاء خطیبی توانا و بیانی رسا و گیرا دارد.
💇♂💇 اصلاح سر و صورت :
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت) در این روز ،باعث غم و اندوه می شود.
💉💉حجامت فصد خون دادن.
#خون_دادن یا #حجامت و فصد خبط دماغ می شود.
😴😴 تعبیر خواب امشب:
خواب و رویایی که شب جمعه دیده شود تعبیرش از ایه ی 12 سوره مبارکه "یوسف" علیه السلام است.
ارسله معنا غدا یرتع و یلعب...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که عزیزی از خواب بیننده دور افتد و عاقبت آن دور افتاده خیر و نیک باشد.ان شاءالله و شما مطلب خود را بر آن قیاس کنید.
💅 ناخن گرفتن:
🔵 پنجشنبه برای #گرفتن_ناخن، روز خیلی خوبیست و موجب رفع درد چشم، صحت جسم و شفای درد است.
👕👚 دوخت و دوز:
پنجشنبه برای بریدن و دوختن #لباس_نوخ روز خوبیست و باعث میشود ، شخص، عالم و اهل دانش و علم گردد.
✴️️ وقت استخاره :
در روز پنجشنبه از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعد از ساعت ۱۲ ظهر تا عشاء آخر ( وقت خوابیدن)
❇️️ ذکر روز پنجشنبه نیز: لا اله الا الله الملک الحق المبین
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۳۰۸ مرتبه #یارزاق موجب رزق فراوان میگردد .
💠 ️روز پنجشنبه طبق روایات متعلق است به #امام_حسن_عسکری_علیه_السلام . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد.
🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
198.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺ســلام
💓صبحتون
🌺پراز خیر و برکت
💓در پناه پروردگار
🌺امروزتون بخیر و نیکی
💓حال دلتون خوب
🌺وجـودتون سـلامت
💓زندگیتون غرق در خوشبختی
🌺روزتون پراز انرژی مثبت
💓پنجشنبه تون مملو از شـادی
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
❥↬
۰
۰
بهتره اول تاييد كنيد تا مقاومت بشكنه
وقتى ميخواهيد همسرتان را نقد كنيد؛ يا با يك تصميم و يا نظر او مخالف هستيد؛ ابتدا قسمتى از حرف او كه درست هست را تاييد كنيد و بعد حرف خودتان را بزنيد.
اگر با مخالفت شروع كنيد مقاومت ايجاد مي شود و حتى طرف مقابل ديگر دلايل شما رو نمیشنود!
← بهتره اول تاييد كنيد تا مقاومت بشكنه؛ احساس نزديكى بوجود بياد و بعد نظرتون رو بگيد و توضيح دهيد. در این صورت پذيرش حرف شما بالاتر ميره و زودتر به نتيجه میرسيد؛ بدون بحث و ناراحتی
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت99 فرنگیس خانم باشه ای گفت و همون لحظه تلفن رو برداشت و مشغول شماره
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت100
دل تو دلم نبودهرچه زودتر پدر واقعیم رو ببینم، فرنگیس خانم و آقا محسن که اصرار داشتن مادرجون و آقاجون صداشون کنم بی نهایت آدم های مهربونی بودن، به شدت حواسشون به من بود و نمیذاشتن احساس تنهایی فرنگیس خانم عین پروانه دورم میچرخید، مدام میگفت بگو چه غذایی دوست داری تا همونو واست درست کنم. منم انقدر تو بچگی سختی کشیده بودم و محبت ندیده بودم که رفتارشون واسم جدید بودفردای اون روزم گفت خودم پسر صدیقه رو نگه میدارم، شما برید ی خرید اساسی بکنیدمنم هرچند دلم نمیخواست خرج رو دستشون بذارم اما وقتی اصرارخودشون رو دیدم با خودم گفتم بذار یک بارم من از زندگیم لذت ببرم، تا بچه بودم که کهنه پوش فک و فامیل مادری بودم، بزرگتر که شدم و رفتم واسه کارگری خونه ی فرشته خانم هم دلم نمیومد پول زحمت کشیده ام رو خرج لباس و اینجور چیزا کنمبرای همین گفتم بیخیال حوری، حالا دری به تخته خورده و دنیا به کام تو چرخیده! چرا داری خرابش میکنی چون خودم لباس مناسبی نداشتم بلوز و دامنی از صدیقه قرض گرفتم و راهی بازار شدیم، دیدن بازار وکیل و شلوغی خیابون ها حالم رو خوب کرده بود، مسخره بود اما من تو عمرم حتی یک بارم برای خودم لباس نخریده بودم، صدیقه هم الحق که سنگ تموم گذاشت و دست روی هرچی میذاشتم سریع برام میخرید، از چند دست بلوز و شلوار خونگی تا مانتو و پیراهن و دامن و گل سر و روسری و کیف و کفش... در نهایت هوا تاریک شده بود وقتی خریدمون تموم شد و با مرتضی برگشتیم خونهفرنگیس خانم که به اصرار خودش مادرجون صداش میکردم مرغ شکم پر درست کرده بود. غذایی که مزه اش تا مدت ها زیر زبونم موند و باعث شد خاطره ی خوشی از اولین شبی که تو خونه ی پدریم بودم برام به یاد بمونهدو روز بعد طرف های ظهر بود که در خونه زده شد، مادرجون که در رو باز کرد برگشت تو سالن و گفت+یک خانومیه، میگه با تو کار داره. گفت خواهرتهسریع دویدم تو حیاط، فهیمه بود، حال خوبش رو که دیدن نفس راحتی کشیدم و بغلش کردم و تعارفش کردم بیاد داخلفهیمه نگاهی به سر و وضع خونه انداخت و آهسته گفت+چطور خانواده ای هستن؟ اذیتت که نمیکنن؟ ها؟خندیدم و گفتم+اذیت؟ نه بابا، انقدر دوستم دارن که خودم شرمنده شدم از محبتشون. تو بگو، برای زندگی اومدی شیراز؟
🧡🦋🧡
🟣 خانوم و آقای عزیز بعد ازدواج این تصورات اشتباه رو دور بریز 😊👇
❣باید مثل من شود
🔸باید برای هم بمیریم
❣عشق با گذشت زمان تمام می شود.
🔸یک زندگی موفق، زندگی بدون بحث است.
❣ خودم را دوست دارد نه جسمم را.
🔸 اگر مرا دوست داشته باشد هرکاری می کند.
❣مردان ارزش حمایت را نمی فهمند.
همسرانه
❤️
💞میخندم، بلندتر از همیشه!
به خودم میرسم بیشتر از هر زمانی!
حواسم به آدمای زندگیم هست، بیشتر از هروقت دیگه ای!
به آینده فکر میکنم، رویایی تر از هر زمان دیگه ای!
دلخوشی هام بزرگ نیست اما دلخوشم بهشون بیشتر از تمام روزای دیگه!
هیچ روزنه ای نمیبینم اما امیدوارم، امیدوار تر از همیشه!
زورم خیلی وقتا به زور زندگی نمیرسه اما باهاش رفیقم ، صمیمی تر از همیشه!
کنار همه ی اینا تو زندگی منم غم بوده، دلتنگی و حسرت و پشیمونی بوده، گریه و تنهایی هم بوده
اما از یه روزی به بعد نیمه ی پر لیوان زندگیم رو هم دیدم ، پرتر از همیشه
درست همون جا بود که به زندگی برگشتم 🌺🌺🌺🌺🌺
جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و...
با جون و دل میشنوم🥺👇
🧚♀🕊 ♥️ @Delviinam
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت100 دل تو دلم نبودهرچه زودتر پدر واقعیم رو ببینم، فرنگیس خانم و آ
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت101
فهیم مشغول ور رفتن با گوشه ی لباسش شد و گفت+آره، بس بود هرچی ده موندم، فرامرز اینجا خونه گرفته، از هفت روز هفته سه روز پیش منه، چهار روز دیگه پیش زن و بچه اش، منو بگو فکر میکردم لااقل یک ماه اول بیشتر پیش من میمونه+تو که میگی زنش زنیت نداره! غصه ی چی رو میخوری؟ به هرحال دو تا دختر داره، باید هوای اونا رو هم داشته باشهفهیمه سری تکون داد و گفت+آدرس اینجا رو تاجی خانم از خسرو گرفته، اومدم هم بهت سر بزنم و خیال ننه رو راحت کنم که جات راحته... هم در مورد ملیح باهات حرف بزنمبا تعجب گفتم+ملیح چی شده؟فهمیه کمی دست دست کرد و گفت+ملیح... عقلشو از دست داده... چی بگم والا... شب بعد رفتن تو هاشم اومده خونه، به آقا گفته بیا پولی که بابت خونه دادم رو بهم بده، آقا دبه کرده، گفته تو پولو به عنوان شیربها دادی منم خرجش کردم، دیگه به من ربطی نداره که بعد این همه سال یهو این دختره خانواده اش رو پیدا کرده و ولت کرده رفته... انگار وقتی هاشم رفته خونه ملیح رو تو حیاط دیده، وقتی آقا گفته پولتو نمیدم اینم گفته پس دخترت رو بهم بده، آقا گفته حوری رفته، برو پیداش کن هر غلطی میخوای بکن، اینم گفته من حوری رو نمیخوام، اونکه رفت و تموم شد، ملیحه رو عقدم کنید...به خدا حنیفه که اینا رو گفت ها، مو به تنم سیخ شد، ملیح احمقه، چشمش به پول این مردک افتاده میگه میخوام زنش شم. ننه از بس گریه کرده دیگه نا نداره حرف بزنه، من و دخترام هرچی به ملیح میگیم نکن، تهش پشیمون میشی منتهی ملیح حرف خودشو میزنه، ننه امروز بهم زنگ زد، آدرست رو داد، گفت به حوری بگو بیا به دادم برس، بیا شاید تو بتونی ملیح رو منصرف کنی. به خدا ننه دق میکنه اگر ملیح زن این یارو بشه. مردک از سن و سالش هم خجالت نمیکشهبا تلخی گفتم+چطور سر من دق نکرد! تازه من راضی نبودم، خودت میگی ملیح راضیه! من چیکارش کنم؟فهیم با ناراحتی گفت+انقدر زود خانواده ات رو فراموش کردی حوری؟ حنیفه گفت بهت نگم ها، من گفتم حوری هنوز خواهر ماس، بفهمه ملیح داره همچین غلطی میکنه پامیشه میاد ده. بعدم تو فکر کردی سر تو ننه کم غصه خورد؟ وقتی رفتی انقدر گریه کرد که از حال رفت، هرکی ندونه خودت خوب میدونی تو از باقی بچه ها برای ننه عزیزتر بودیپشیمون از حرفی که زده بودم گفتم+ببخشید... یک لحظه نفهمیدم چی گفتم. الان چیکار کنم؟ بیام ده؟ خب بیام که آقا تو اون خونه رام نمیده