eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.4هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
⁣ ‌ بهتره اول تاييد كنيد تا مقاومت بشكنه وقتى ميخواهيد همسرتان را نقد كنيد؛ يا با يك تصميم و يا نظر او مخالف هستيد؛ ابتدا قسمتى از حرف او كه درست هست را تاييد كنيد و بعد حرف خودتان را بزنيد. اگر با مخالفت شروع كنيد مقاومت ايجاد مي شود و حتى طرف مقابل ديگر دلايل شما رو نمیشنود! ← بهتره اول تاييد كنيد تا مقاومت بشكنه؛ احساس نزديكى بوجود بياد و بعد نظرتون رو بگيد و توضيح دهيد. در این صورت پذيرش حرف شما بالاتر ميره و زودتر به نتيجه میرسيد؛ بدون بحث و ناراحتی ‌‌‌·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت99 فرنگیس خانم باشه ای گفت و همون لحظه تلفن رو برداشت و مشغول شماره
🤝♥️ دل تو دلم نبودهرچه زودتر پدر واقعیم رو ببینم، فرنگیس خانم و آقا محسن که اصرار داشتن مادرجون و آقاجون صداشون کنم بی نهایت آدم های مهربونی بودن، به شدت حواسشون به من بود و نمیذاشتن احساس تنهایی فرنگیس خانم عین پروانه دورم میچرخید، مدام میگفت بگو چه غذایی دوست داری تا همونو واست درست کنم. منم انقدر تو بچگی سختی کشیده بودم و محبت ندیده بودم که رفتارشون واسم جدید بودفردای اون روزم گفت خودم پسر صدیقه رو نگه میدارم، شما برید ی خرید اساسی بکنیدمنم هرچند دلم نمیخواست خرج رو دستشون بذارم اما وقتی اصرارخودشون رو دیدم با خودم گفتم بذار یک بارم من از زندگیم لذت ببرم، تا بچه بودم که کهنه پوش فک و فامیل مادری بودم، بزرگتر که شدم و رفتم واسه کارگری خونه ی فرشته خانم هم دلم نمیومد پول زحمت کشیده ام رو خرج لباس و اینجور چیزا کنمبرای همین گفتم بیخیال حوری، حالا دری به تخته خورده و دنیا به کام تو چرخیده! چرا داری خرابش میکنی چون خودم لباس مناسبی نداشتم بلوز و دامنی از صدیقه قرض گرفتم و راهی بازار شدیم، دیدن بازار وکیل و شلوغی خیابون ها حالم رو خوب کرده بود، مسخره بود اما من تو عمرم حتی یک بارم برای خودم لباس نخریده بودم، صدیقه هم الحق که سنگ تموم گذاشت و دست روی هرچی میذاشتم سریع برام میخرید، از چند دست بلوز و شلوار خونگی تا مانتو و پیراهن و دامن و گل سر و روسری و کیف و کفش... در نهایت هوا تاریک شده بود وقتی خریدمون تموم شد و با مرتضی برگشتیم خونهفرنگیس خانم که به اصرار خودش مادرجون صداش میکردم مرغ شکم پر درست کرده بود. غذایی که مزه اش تا مدت ها زیر زبونم موند و باعث شد خاطره ی خوشی از اولین شبی که تو خونه ی پدریم بودم برام به یاد بمونهدو روز بعد طرف های ظهر بود که در خونه زده شد، مادرجون که در رو باز کرد برگشت تو سالن و گفت+یک خانومیه، میگه با تو کار داره. گفت خواهرتهسریع دویدم تو حیاط، فهیمه بود، حال خوبش رو که دیدن نفس راحتی کشیدم و بغلش کردم و تعارفش کردم بیاد داخلفهیمه نگاهی به سر و وضع خونه انداخت و آهسته گفت+چطور خانواده ای هستن؟ اذیتت که نمیکنن؟ ها؟خندیدم و گفتم+اذیت؟ نه بابا، انقدر دوستم دارن که خودم شرمنده شدم از محبتشون. تو بگو، برای زندگی اومدی شیراز؟
🧡🦋🧡 🟣 خانوم و آقای عزیز بعد ازدواج این تصورات اشتباه رو دور بریز 😊👇 ❣باید مثل من شود 🔸باید برای هم بمیریم ❣عشق با گذشت زمان تمام می شود. 🔸یک زندگی موفق، زندگی بدون بحث است. ❣ خودم را دوست دارد نه جسمم را. 🔸 اگر مرا دوست داشته باشد هرکاری می کند. ❣مردان ارزش حمایت را نمی فهمند. همسرانه ❤️
💞میخندم، بلندتر از همیشه! به خودم میرسم بیشتر از هر زمانی! حواسم به آدمای زندگیم هست، بیشتر از هروقت دیگه ای! به آینده فکر میکنم، رویایی تر از هر زمان دیگه ای! دلخوشی هام بزرگ نیست اما دلخوشم بهشون بیشتر از تمام روزای دیگه! هیچ روزنه ای نمیبینم اما امیدوارم، امیدوار تر از همیشه! زورم خیلی وقتا به زور زندگی نمیرسه اما باهاش رفیقم ، صمیمی تر از همیشه! کنار همه ی اینا تو زندگی منم غم بوده، دلتنگی و حسرت و پشیمونی بوده، گریه و تنهایی هم بوده اما از یه روزی به بعد نیمه ی پر لیوان زندگیم رو هم دیدم ، پرتر از همیشه درست همون جا بود که به زندگی برگشتم 🌺🌺🌺🌺🌺 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ جهت ارسال حرفای دلتون وپاسخ و... با جون و دل میشنوم🥺👇 🧚‍♀🕊 ♥️ @Delviinam ·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·‌ ✦𝐉𝐨𝐢𝐧⇝︎ 𐏓@HammDeli
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت100 دل تو دلم نبودهرچه زودتر پدر واقعیم رو ببینم، فرنگیس خانم و آ
🤝♥️ فهیم مشغول ور رفتن با گوشه ی لباسش شد و گفت+آره، بس بود هرچی ده موندم، فرامرز اینجا خونه گرفته، از هفت روز هفته سه روز پیش منه، چهار روز دیگه پیش زن و بچه اش، منو بگو فکر میکردم لااقل یک ماه اول بیشتر پیش من میمونه+تو که میگی زنش زنیت نداره! غصه ی چی رو میخوری؟ به هرحال دو تا دختر داره، باید هوای اونا رو هم داشته باشهفهیمه سری تکون داد و گفت+آدرس اینجا رو تاجی خانم از خسرو گرفته، اومدم هم بهت سر بزنم و خیال ننه رو راحت کنم که جات راحته... هم در مورد ملیح باهات حرف بزنمبا تعجب گفتم+ملیح چی شده؟فهمیه کمی دست دست کرد و گفت+ملیح... عقلشو از دست داده... چی بگم والا... شب بعد رفتن تو هاشم اومده خونه، به آقا گفته بیا پولی که بابت خونه دادم رو بهم بده، آقا دبه کرده، گفته تو پولو به عنوان شیربها دادی منم خرجش کردم، دیگه به من ربطی نداره که بعد این همه سال یهو این دختره خانواده اش رو پیدا کرده و ولت کرده رفته... انگار وقتی هاشم رفته خونه ملیح رو تو حیاط دیده، وقتی آقا گفته پولتو نمیدم اینم گفته پس دخترت رو بهم بده، آقا گفته حوری رفته، برو پیداش کن هر غلطی میخوای بکن، اینم گفته من حوری رو نمیخوام، اونکه رفت و تموم شد، ملیحه رو عقدم کنید...به خدا حنیفه که اینا رو گفت ها، مو به تنم سیخ شد، ملیح احمقه، چشمش به پول این مردک افتاده میگه میخوام زنش شم. ننه از بس گریه کرده دیگه نا نداره حرف بزنه، من و دخترام هرچی به ملیح میگیم نکن، تهش پشیمون میشی منتهی ملیح حرف خودشو میزنه، ننه امروز بهم زنگ زد، آدرست رو داد، گفت به حوری بگو بیا به دادم برس، بیا شاید تو بتونی ملیح رو منصرف کنی. به خدا ننه دق میکنه اگر ملیح زن این یارو بشه. مردک از سن و سالش هم خجالت نمیکشهبا تلخی گفتم+چطور سر من دق نکرد! تازه من راضی نبودم، خودت میگی ملیح راضیه! من چیکارش کنم؟فهیم با ناراحتی گفت+انقدر زود خانواده ات رو فراموش کردی حوری؟ حنیفه گفت بهت نگم ها، من گفتم حوری هنوز خواهر ماس، بفهمه ملیح داره همچین غلطی میکنه پامیشه میاد ده. بعدم تو فکر کردی سر تو ننه کم غصه خورد؟ وقتی رفتی انقدر گریه کرد که از حال رفت، هرکی ندونه خودت خوب میدونی تو از باقی بچه ها برای ننه عزیزتر بودیپشیمون از حرفی که زده بودم گفتم+ببخشید... یک لحظه نفهمیدم چی گفتم. الان چیکار کنم؟ بیام ده؟ خب بیام که آقا تو اون خونه رام نمیده
آقای خونه؛ وظیفه شما،تامین آرامش و نیازهای اهل خونه تونه... 👈مراقب باشید؛ میانه روی در اقتصاد؛ مانع دست و دلبازی شما، و روی آوردن به صفت بخل نشه! همسرانه ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت101 فهیم مشغول ور رفتن با گوشه ی لباسش شد و گفت+آره، بس بود هرچی د
🤝♥️ فهیمه پشت چشمی نازک کرد و گفت+ملیح فردا میاد شیراز، قراره برن واسه خرید عقد! آقا اینبار حساب شده عمل کرده، البته ملیح هم حسابی خودشو دست بالا گرفته، گفته باید برام مراسمی بگیری که نظیرش تو ده نبوده... لباس و طلا و جواهر و... هرچی هم باهاش حرف زدیم که دست بکشه از اینکار و خودشو بدبخت نکنه حریفش نشدیم. ننه گفت شاید تو بتونی منصرفش کنی. منم اومدم آدرس خونه ام رو بهت بدم، چون ملیح میاد خونه ی من. توام میخوای باهاش حرف بزنی فردا سر ناهار بیا. فرامرزم نیستباشه ای گفتم و بازم ازش معذرت خواهی کردم. فهمیه هم یکم دیگه نشست و بعد با فرنگیس خانم خداحافظی کرد و دوباره تاکید کرد که قرار فردا رو یادم نره و بعدم رفتبا رفتنش مادرجون جویای ماجرا شد، وقتی جریان رو براش گفتم با غصه گفت+این مرد زندگی آدم های زیادی رو نابود کرده. بعد این همه سال هنوز دست نکشیده از اینکارش؟ اصلا تو میدونی چرا خاتون جونش رو برداشت و فرار کرد؟+یک چیزایی جسته گریخته فهمیدم، شما چیز بیشتری میدونید؟مادرجون آهی کشید و گفت+خاتون دختر بدی نبود، تو بد خانواده ای بزرگ شده بود، یک پدر نظامی سخت گیر و به شدت خسیس داشت، بازنشسته که شده بود سختگیری هاش بیشتر شده بود... خاتون هم دختر جوونی بود که از طرف خانواده اش به شدت محدود شده بود. در نهایت تا چشمش به چهار قرون پول هاشم افتاد دست و دلش لرزید... من خودم دبیر بودم، چند سالی با بچه ها کار کردم، دخترای جوون زیادی شاگردم بودن، برای همین رفتار خاتون رو درک میکردم. خاتون دلش یک زندگی پر زرق و برق میخواست و بچه ی من نمیتونست اینو براش فراهم کنه... محمدم راه اشتباهی رفته بود، میخواست به زور خاتون رو تو زندگیش نگه داره که موفق هم نشد... در نهایت هرکدوم از شما سه نفر آواره شدید و سال ها رنج و عذاب کشیدید، خدا میدونه الان اون زن بیچاره کجاست! اصلا زنده است... مرده... اگر زنده است تو چه شرایطی زندگی میکنه... یادمه وقتی خاتون پشیمون از کاری که کرده بود برگشته بود تا بلکه محمد اون رو ببخشه رفتم دیدنش
چه کتابی برای چه شخصیتی؟ - اگه درونگرایی: "سکوت: قدرت درونگراها در دنیایی که از حرف زدن دست نمی‌کشه" از سوزان کین رو بخون. - اگه می‌خوای پرانرژی باشی: "قدرت عادت" از چارلز دوهیگ رو بخون. - اگه بی‌انگیزه‌ای: "انسان در جستجوی معنا"از ویکتور فرانکل همچنان یکی از بهترین‌هاست. - اگه زیادی احساساتی هستی: "صد سال تنهایی" از گابریل گارسیا مارکز رو امتحان کن؛ نگاه عمیقی به احساسات و پیچیدگی‌های انسانی داره. - اگه سردرگمی و آشفته‌ای: "اثر مرکب"از دارن هاردی رو بخون؛ بهت کمک می‌کنه اولویت‌هات رو مشخص کنی. - اگه شخصیت فیلسوفی داری: "تسلی‌بخشی‌های فلسفه" از آلن دوباتن انتخاب فوق‌العاده‌ایه. 🖌
💑 یادمان باشد که رفاقت کنیم 🔸قرار نیست ما در دو جبهه باشیم. مهم‌ترین هنر همسرداری این است که وقتی هرکسی دارد با شوهرتان می‌جنگد، همیشه شما با او بجنگید. حتی اگر شوهرتان دارد علیه شما می‌جنگد، شما بروید کنار خود او بایستید. طوری که می‌ماند با چه کسی داشت می‌جنگید، شما که در تیم خودش هستید. یعنی شما باید نیمکت‌نشین تیم شوهرتان باشید. که البته این مهارت‌های خاص خودش را نیاز دارد.
چگونه محبوبیت خود را دل همسر افزایش دهیم ⁉️ ✅ رازدار باشید 👈 درباره اسرار طرف مقابل، عیب پوش و رازدار باشید. عیوب او را برای هیچ کس حتی والدین خود بیان نکنید. آیه قرآن می فرماید: ✨«هن لباس لکم» یعنی زن ها باید پوشش مناسب برای عیوب مردان باشند.✨ ✅ آنقدر باید در پوشش عیوب دقیق و حساس باشید که حتی اگر کسی قسم خورد که همسر شما فلان عیب را دارد شما هم قسم بخورید که خیر، از این عیب دور است و اینطور نیست ❣💍❣
بهانه ها را رها کنید اگر دوست دارید زندگی رویایی خود را خلق کنید, پس تصمیم دارید صد در صد مسئولیت زندگی خویش را نیز بر عهده بگیرید. این یعنی رها کردن تمامی بهانه ها, تمامی داستان های قربانی شدن, تمامی دلایلی که چرا نمی توانید و چرا تا کنون نتوانسته اید, تمامی سرزنش کردن های شرایط بیرونی, گفتگوهای نا امید کننده از وضع بازار ، شما باید همه این ها را برای همیشه رها کنید. گذشته, گذشته است. تنها چیزی که مهم است این است که از آنچه که گذشته درس گرفته ایم. این لحظه به بعد شما انتخاب کنید ❤️·‌ ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉