eitaa logo
سخنان ناب دکتر انوشه👌
17.4هزار دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
19.6هزار ویدیو
34 فایل
روانشناسی دکتر انوشه 💫﷽💫 تبلیغات پر بازده https://eitaa.com/joinchat/624099682C3e1a6dd3b9
مشاهده در ایتا
دانلود
تقویم نجومی اسلامی  ✴️ دوشنبه 👈25 فروردین /حمل 1404 👈15 شوال 1446👈14 آوریل 2025 🕌 مناسبت های دینی و اسلامی. 🔘 وقوع غزوه بنی قینقاع "2 هجری ". 🗡 وقوع جنگ احد و شهادت حضرت حمزه سید الشهداء علیه السلام" 3 هجری ". 🏴 وفات شاه عبدالعظیم حسنی علیه السلام " 252 هجری ". 🌕 معجزه ردالشمس در مسجد فضیخ " 7 یا 8 هجری قمری ". 🌙⭐️ امور دینی و اسلامی. 📛 قمر در عقرب. 📛از امور اساسی زیر و بنایی و خریدهای کلان ازدواج و اقدامات دائمی خودداری شود. 🚘 سفر: مسافرت اکیدا ترک شود و در صورت ضرورت همراه صدقه و احتیاط باشد. 🤕 مریض مراقبت بیشتری نیاز دارد.(منظور مریضی است که امروز مریضیش شروع شود). 👶مناسب زایمان نیست. 🔭 احکام و اختیارات نجومی. 🌓 امروز قمر در برج عقرب و از نظر نجومی مناسب برای امور زیر است: ✳️خرید مزرعه و باغ و زمین کشاورزی. ✳️درختکاری. ✳️از شیر گرفتن کودک. ✳️جراحی چشم. ✳️کشیدن دندان. ✳️بیرون آوردن خال و زگیل و زوائد بدن. ✳️حفاری ها و آبیاری. ✳️و بذر افشانی و کاشت نیک است. ✳️ شما میتوانید باجستجوی کلمه" تقویم همسران"در تلگرام و ایتا به ما بپیوندید و تقویم هر روز را دریافت نمایید. 🟣 امور مربوط به نوشتن ادعیه و حرز و نماز و بستن آن خوب نیست. 👩‍❤️‍👨 مباشرت و مجامعت: مباشرت امشب شبِ سه شنبه: قمر در عقرب است و از مباشرت به قصد فرزند آوری اجتناب شود. 💇‍♂ اصلاح سر و صورت: طبق روایات، (سر و صورت) در این روز از ماه قمری ،باعث سرور و شادی می شود. 🔴 حجامت: یا در این روز از ماه قمری ،سلامت آفرین است. 🔵ناخن گرفتن: دوشنبه برای ، روز مناسبی است و برکات خوبی از جمله قاری و حافظ قران گردد. 👕دوخت و دوز لباس: دوشنبه برای بریدن و دوختن روز بسیار مناسبی است و آن لباس موجب برکت میشود. ✴️️ استخاره: وقت در روز دوشنبه: از طلوع فجر تا طلوع آفتاب و بعداز ساعت ۱۰ تا ساعت ۱۲ ظهر و از ساعت ۱۶ عصر تا عشای آخر( وقت خوابیدن). ✳️ ذکر روز دوشنبه: یا قاضی الحاجات ۱۰۰ مرتبه. ✳️ ذکر بعد از نماز صبح ۱۲۹ مرتبه لطیف که موجب یافتن مال کثیر میگردد. 💠 ️روز دوشنبه طبق روایات متعلق است به و . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد. 😴😴 تعبیر خواب. تعبیر خوابی که امشب شبِ سه شنبه دیده شود طبق ایه ی 16 سوره مبارکه "نحل " است. و علامات بالنجم هم یهتدون... و از معنای آن استفاده می شود که برای خواب بیننده حالتی غیر از آن حالتی که داشت روی دهد و از جانب شخص خوب و بزرگی به عظمت و بزرگی برسد شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. 🌸زندگیتون مهدوی🌸
639.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸نسيم صبح را گفتم 🌸تو با او جانبی داری 🌸کز آن جانب که او باشد 🌸صبا عنبر فشان آیـد ...        🌸ســـــلام مهربانان 🌸صبحتون به طراوت شبنم 🌸و به شـادابی و زیبـایی گـل ها
♥️🍃 ‌‌پنج قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید: ۱)قلبتان را از نفرت پاک کنید. ۲)ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید. ۳)ساده زندگی کنید. ۴)بیشتر ببخشید. ٥)کمتر توقع داشته باشید. ‌‌
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدون اهمیت روزها را می گذرانيم ، کم می خنديم ... تند رانندگی می کنيم ... زود عصبانی می شويم ... زود قضاوت می کنیم ... برای اثبات خود ، پشت سر دیگران بدگویی می کنیم ، تا ديروقت بيدار می مانيم ، خسته از خواب برمی خيزيم ، کم مطالعه می کنيم ... بیشتر اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و به ندرت دعا می کنيم . مايملک بسیار داريم ، اما ارزشهايمان کمتر شده اند ، بسیار صحبت مي کنيم و بسیار دروغ می گوييم ! و به اندازه کافی دوست نمي داريم ... به کجا چنین شتابان
سیاست همسرداری وقتی همسرتان مرتکب اشتباهی می شود ❗️نباید تمام نکات مثبت و خوبی های گذشته ی او را نادیده بگیرید، 💢 نمره هیچ کس در هیچ امتحانی با یک اشتباه صفر نمی شود! ❌احساسی برخورد نکنید 🌺شاید گذشت کردن اول از همه به نفع خود شما باشد. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت119 دادگاهی تشکیل شده بود و ننه و قابله ای که بچه هاش رو اون شب مرد
🤝♥️ ملیح دلخور گفت+البته که خوشبختم، منتهی شماها چشم دیدن خوشبختیم رو نداشتیدننه اشاره ای کرد که یعنی ادامه ندیم بحث رو، بعدم هممون رفتیم تو سالن. بهار کنارم نشست و با کنجکاوی گفت+آبجی حوری، اون آقا جوونه که دم در با ننه احوالپرسی میکرد باباته؟ خندیدم و سری تکون دادم، بهار با حسرت رو به ننه گفت+ننه مطمئنی من بچه خودتونم دیگه؟تو رو خدا اگه منم بچه ی یکی دیگم بگیدا، به خدا اصلا ناراحت نمیشمبعدم با لحن بامزه ای گفت+والا آدم همچین پدری رو میبینه دوست داره بچه ننه بابای خودش نباشهننه هم حرصش گرفته بود از حرف بهار هم خنده اش گرفته بود، نیشگون سفتی از بازوی بهار گرفت و گفت+زلیل مرده، مگه من واستون کم گذاشتم که دلت میخواد بچه ی زن و مرد دیگه ای باشی؟ بهار ریز ریز خندید و پشت من مخفی شد تا از نیشگون های ننه در امان بمونهدخترا که دورمون رو خلوت کردن ننه نزدیکم شد و گفت+الهی قربونت برم، غریبگی نکن ننه، چرا میوه نمیخوری؟ به خدا  وقتی فهمیدم دارید میایید رفتم میوه خریدم گفتم حوری سیب خیلی دوست داره، بخور ننهبهار دوباره با شیطنت سرکی کشید و گفت+ننه منم اگه بچه ی یکی دیگه بودم میذاشتی هرچی دلم خواست سیب بخورم؟ به خدا از وقتی اینا رو خریده نذاشته دست بزنیم بهشننه خم شد دمپاییش رو برداشت و پرت کرد طرف بهار و با حرص گفت+وزه، مگه دستم بهت نرسهدستش رو گرفتم و گفتم+ولش کن ننه، شوخی میکنه +از خودت بگو ننه، راضی هستی از زندگیت؟ به خدا گاهی دلم لک میزنه برات... اشک نشست تو چشم هاش و با غصه گفت+هزاریم بگن تو دختر من نیستی و نباید دلم شورت رو بزنه ، دل من آروم نمیگیره، من خودم بزرگت کردم. خودم شیرت دادم...هی به خودم میگم خوشحال باش بدری، حوری که جای بدی نرفته، ولی دلم آروم نمیگیره ننه که زد زیر گریه با غصه بغلش کردم، انگار تو اون مدت چند سال بزرگ شده بودم، محبت بین بابا و مادرجون رو دیده بودم و یک جورایی ازشون یاد گرفته بودم. بوسه ای به سر ننه زدم و گفتم+ننه، الهی قربونت برم، آسمونم به زمین بیاد تو ننه ی منی، جون منی... چرا خودتو عذاب میدی؟ مگه چیزی عوض شده؟ هروقت بخوای من میام دیدنت، هروقت دلت گرفت بیا شیراز
☘خانمها_بخوانند 👇 👈به این مثال توجه کنید: 💕خانوم یه کم اضافه وزن داره و به خاطر همین دائم الرژیمه!😁 یه روز سر سفره آقا بهش میگه بسه دیگه نخور... 💖خانوم خییییلی ناراحت میشه و بهش برمیخوره و دلش میشکنه... 🦋بیاید ریشه ی این موضوعو پیدا کنیم👇 ☘خب خانوم گلم شما از بس خودت هی گفتی: من رژیم دارم من چیزی نمیخورم چاق میشم وای من چقدر چاق شدم... 🌼باعث این رفتار شوهرت شدی... 🍃رژیم داری باشه،👈ولی لازم نیست هی بگی... رژیمتو برای خودت نگه دار... دلیلی نداره همه بفهمن... از طرفی هی پیش شوهرت که میگی،فکر میکنه اوضاعت خیلی وخیمه ... پیش دیگران هم که بگی اونا به خودشون اجازه ی اظهار نظر و قضاوت درموردت را میدن ❌پس هر نقصی که داری هی تو بوق و کرنا نکنش👌 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 🍃✨داستان آموزنده✨🍃 🕯 تنها شمع خاموش🕯 🗯🍃مردی که همسرش را از دست داده بود، دختر سه ساله‌اش را بسیار دوست می‌داشت. دخترک به بیماری سختی مبتلا شد، پدر به هر دری زد تا کودک، سلامتی خود را دوباره به‌دست بیاورد، هر چه پول داشت، برای درمان او خرج کرد، ولی یبماری جان دخترک را گرفت 😔🍃پدر گوشه‌گیر شد با هیچ کس صحبت نمی‌کرد و سرِ کار نمی‌رفت. دوست‌ها و آشناهای او خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند، ولی موفق نشدند🥀.  🗯🍃شبی پدر رؤیای عجیبی دید، او دید که در بهشت است و صف نامنظمی از فرشته‌های کوچک در جاده‌ای طلائی به سوی قصری باشکوه در حرکت هستند 🗯🍃هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همهٔ فرشته‌ها به‌جز یکی از آنها روشن بود، او جلوتر رفت و دید فرشته‌ای که شمع او خاموش است، دختر اوست. پدر، فرشته‌ٔ غمگینش را در آغوش گرفت و نوازرش کرد از او پرسید: ”دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمعت خاموش است🍃💞؟“  دخترک به پدرش گفت: ”بابا جان! هر وقت شمع من روشن می‌شود، اشک‌های تو، آن را خاموش می‌کند و هر وقت تو دلتنگ می‌شوی، من هم غمگین می‌شوم“. پدر در حالی که اشک در چشم‌هایش حلقه زده بود، از خواب پرید، اشک‌هایش را پاک کرد، تنهائی را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.  👌نتیجه:»با زجه و غم و اندوه مداوم کاری را حل نمیکنه بلکه میت عذاب میبینه
🔺✨اگر شوهرتون رفیق باز میشه یا از خونه فراری میشه👇🏻 🖊 به خاطر اینه که یا دایم بهش غر میزنید یا توی انجام وظایفتون کوتاهی می‌کنید. •●پس یه فکری برای حل مشکل بکنید.ツ ❤️
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت120 ملیح دلخور گفت+البته که خوشبختم، منتهی شماها چشم دیدن خوشبختیم
🤝♥️ میدونی که هم بابا محمد هم مادرجون و آقاجون حساب تو و خواهرا رو از آقا سوا کردن و از خداشونه بیایید بهمون سر بزنید. غصه منو نخور ننه ،مهر که بیاد میرم مدرسه، درسم رو میخونم واسه خودم کسی میشم. بعد میام دستت رو میگیرم از این خونه خرابه میبرمت جایی که لیاقتش رو داشته باشی، نمیذارم دست به سیاه و سفید بزنی بوسه زدم به دست های چروکی که پر بود از جای سوختگی و بریدگی، میدونستم با این دست ها چقدر برای ما زحمت کشیده، مخصوصا برای منی که بچه ی خودش نبودم+تا دنیا دنیاس تو مادر منی، هیچکس نمیتونه اینو منکر بشه ننهحنیفه هم ننه رو بوسید و گفت+والا به خدا آقا بهرام هزار بار به خود ننه گفته وسایلتون رو جمع کنید برید تو خونه ای که از آقام به ارث بردم، خونه سال هاس خالیه، بزرگه و دلباز، منتهی ننه زیر بار نمیرهننه اخمی کرد و گفت+همینم مونده سر پیری منت داماد بالا سرم باشهحنیفه دلخور گفت+وا! ننه... منت چی؟کی منت گذاشت؟ بعدم خودت نمیگفتی آقا بهرام عین پسرته؟ ننه پشت چشمی نازک کرد و گفت +حالا من بگم، تهش داماده،چهار روز دیگه سرکوفت نداری و بدبختی ما رو به تو میزنه. الان تازه دوماده، هرکاری میکنه عروسش رو خوشحال کنه، اما کی از چهار روز بعدش خبر داره ننه؟ خداروشکر چهارستون بدنم سالمه، شما که همتون رفتید، من موندم و این دو تا، همین خونه واسمون بسهبعدم برای اینکه جو رو عوض کنه از جا بلند شد و گفت+تاجی خانم خبر فرستاده که فردا میان حنیف رو ببرن گرمابه، گفت دخترات میان، گفتم معلومه که میان، مگه میشه خواهر بزرگشون رو تنها بذارن. بقچه هاتون رو حاضر کنید که صبح زود باید بریدچشمم به ملیح بود، به محض شنیدن حرف ننه رنگ از روش پرید، دستپاچه دستی به موهای زرد شده اش کشید و گفت+من نمیام گرمابه،خونه ی خودم حمام رفتم، دو تا حمام بزرگ تو خونه داریم، یکی تو اتاق خودمه، انقدر بزرگه آدم دلش میخواد هر روز بره زیر دوشننه اخمی کرد و گفت+نمیشه که با خواهرت نری، بعدم دو روز مونده به عروسی، سه روزم عروسیه، میخوای این پنج روز رو حموم نری؟ ملیح از جا بلند شد و گفت+آقا هاشم خوشش نمیاد ننه، ول کن دیگه... ننه سری تکون داد و دیگه بحث رو کش نداد، به بهانه ی کشیدن ناهار با حنیف و فهیم راهی مطبخ شدیم، تکیه دادم به کمد چهار دری که آقا بهرام خریده بود و ننه توش ظرف و ظروف میذاشت و همونطور که سیب سرخی که دستم بود رو میخوردم گفتم+یک جای کار میلنگه...