#همسرداری
سیاست همسرداری
وقتی همسرتان مرتکب اشتباهی می شود
❗️نباید تمام نکات مثبت و خوبی های گذشته ی او را نادیده بگیرید،
💢 نمره هیچ کس در هیچ امتحانی با یک اشتباه صفر نمی شود!
❌احساسی برخورد نکنید
🌺شاید گذشت کردن اول از همه به نفع خود شما باشد.
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت119 دادگاهی تشکیل شده بود و ننه و قابله ای که بچه هاش رو اون شب مرد
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت120
ملیح دلخور گفت+البته که خوشبختم، منتهی شماها چشم دیدن خوشبختیم رو نداشتیدننه اشاره ای کرد که یعنی ادامه ندیم بحث رو، بعدم هممون رفتیم تو سالن. بهار کنارم نشست و با کنجکاوی گفت+آبجی حوری، اون آقا جوونه که دم در با ننه احوالپرسی میکرد باباته؟ خندیدم و سری تکون دادم، بهار با حسرت رو به ننه گفت+ننه مطمئنی من بچه خودتونم دیگه؟تو رو خدا اگه منم بچه ی یکی دیگم بگیدا، به خدا اصلا ناراحت نمیشمبعدم با لحن بامزه ای گفت+والا آدم همچین پدری رو میبینه دوست داره بچه ننه بابای خودش نباشهننه هم حرصش گرفته بود از حرف بهار هم خنده اش گرفته بود، نیشگون سفتی از بازوی بهار گرفت و گفت+زلیل مرده، مگه من واستون کم گذاشتم که دلت میخواد بچه ی زن و مرد دیگه ای باشی؟ بهار ریز ریز خندید و پشت من مخفی شد تا از نیشگون های ننه در امان بمونهدخترا که دورمون رو خلوت کردن ننه نزدیکم شد و گفت+الهی قربونت برم، غریبگی نکن ننه، چرا میوه نمیخوری؟ به خدا وقتی فهمیدم دارید میایید رفتم میوه خریدم گفتم حوری سیب خیلی دوست داره، بخور ننهبهار دوباره با شیطنت سرکی کشید و گفت+ننه منم اگه بچه ی یکی دیگه بودم میذاشتی هرچی دلم خواست سیب بخورم؟ به خدا از وقتی اینا رو خریده نذاشته دست بزنیم بهشننه خم شد دمپاییش رو برداشت و پرت کرد طرف بهار و با حرص گفت+وزه، مگه دستم بهت نرسهدستش رو گرفتم و گفتم+ولش کن ننه، شوخی میکنه +از خودت بگو ننه، راضی هستی از زندگیت؟ به خدا گاهی دلم لک میزنه برات... اشک نشست تو چشم هاش و با غصه گفت+هزاریم بگن تو دختر من نیستی و نباید دلم شورت رو بزنه ، دل من آروم نمیگیره، من خودم بزرگت کردم. خودم شیرت دادم...هی به خودم میگم خوشحال باش بدری، حوری که جای بدی نرفته، ولی دلم آروم نمیگیره ننه که زد زیر گریه با غصه بغلش کردم، انگار تو اون مدت چند سال بزرگ شده بودم، محبت بین بابا و مادرجون رو دیده بودم و یک جورایی ازشون یاد گرفته بودم. بوسه ای به سر ننه زدم و گفتم+ننه، الهی قربونت برم، آسمونم به زمین بیاد تو ننه ی منی، جون منی... چرا خودتو عذاب میدی؟ مگه چیزی عوض شده؟ هروقت بخوای من میام دیدنت، هروقت دلت گرفت بیا شیراز
#سیاست_زنانه
☘خانمها_بخوانند 👇
👈به این مثال توجه کنید:
💕خانوم یه کم اضافه وزن داره و به خاطر همین دائم الرژیمه!😁
یه روز سر سفره آقا بهش میگه بسه دیگه نخور...
💖خانوم خییییلی ناراحت میشه و بهش برمیخوره و دلش میشکنه...
🦋بیاید ریشه ی این موضوعو پیدا کنیم👇
☘خب خانوم گلم
شما از بس خودت هی گفتی:
من رژیم دارم
من چیزی نمیخورم چاق میشم
وای من چقدر چاق شدم...
🌼باعث این رفتار شوهرت شدی...
🍃رژیم داری باشه،👈ولی لازم نیست هی بگی...
رژیمتو برای خودت نگه دار...
دلیلی نداره همه بفهمن...
از طرفی هی پیش شوهرت که میگی،فکر میکنه اوضاعت خیلی وخیمه ...
پیش دیگران هم که بگی اونا به خودشون اجازه ی اظهار نظر و قضاوت درموردت را میدن
❌پس هر نقصی که داری
هی تو بوق و کرنا نکنش👌
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃
🍃✨داستان آموزنده✨🍃
🕯 تنها شمع خاموش🕯
🗯🍃مردی که همسرش را از دست داده بود، دختر سه سالهاش را بسیار دوست میداشت. دخترک به بیماری سختی مبتلا شد، پدر به هر دری زد تا کودک، سلامتی خود را دوباره بهدست بیاورد، هر چه پول داشت، برای درمان او خرج کرد، ولی یبماری جان دخترک را گرفت
😔🍃پدر گوشهگیر شد با هیچ کس صحبت نمیکرد و سرِ کار نمیرفت. دوستها و آشناهای او خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند، ولی موفق نشدند🥀.
🗯🍃شبی پدر رؤیای عجیبی دید، او دید که در بهشت است و صف نامنظمی از فرشتههای کوچک در جادهای طلائی به سوی قصری باشکوه در حرکت هستند
🗯🍃هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همهٔ فرشتهها بهجز یکی از آنها روشن بود، او جلوتر رفت و دید فرشتهای که شمع او خاموش است، دختر اوست. پدر، فرشتهٔ غمگینش را در آغوش گرفت و نوازرش کرد از او پرسید: ”دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمعت خاموش است🍃💞؟“
دخترک به پدرش گفت: ”بابا جان! هر وقت شمع من روشن میشود، اشکهای تو، آن را خاموش میکند و هر وقت تو دلتنگ میشوی، من هم غمگین میشوم“. پدر در حالی که اشک در چشمهایش حلقه زده بود، از خواب پرید، اشکهایش را پاک کرد، تنهائی را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.
👌نتیجه:»با زجه و غم و اندوه مداوم کاری را حل نمیکنه بلکه میت عذاب میبینه
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️ #حوریه #پارت120 ملیح دلخور گفت+البته که خوشبختم، منتهی شماها چشم دیدن خوشبختیم
#سرگذشت_یک_زندگی🤝♥️
#حوریه
#پارت121
میدونی که هم بابا محمد هم مادرجون و آقاجون حساب تو و خواهرا رو از آقا سوا کردن و از خداشونه بیایید بهمون سر بزنید. غصه منو نخور ننه ،مهر که بیاد میرم مدرسه، درسم رو میخونم واسه خودم کسی میشم. بعد میام دستت رو میگیرم از این خونه خرابه میبرمت جایی که لیاقتش رو داشته باشی، نمیذارم دست به سیاه و سفید بزنی بوسه زدم به دست های چروکی که پر بود از جای سوختگی و بریدگی، میدونستم با این دست ها چقدر برای ما زحمت کشیده، مخصوصا برای منی که بچه ی خودش نبودم+تا دنیا دنیاس تو مادر منی، هیچکس نمیتونه اینو منکر بشه ننهحنیفه هم ننه رو بوسید و گفت+والا به خدا آقا بهرام هزار بار به خود ننه گفته وسایلتون رو جمع کنید برید تو خونه ای که از آقام به ارث بردم، خونه سال هاس خالیه، بزرگه و دلباز، منتهی ننه زیر بار نمیرهننه اخمی کرد و گفت+همینم مونده سر پیری منت داماد بالا سرم باشهحنیفه دلخور گفت+وا! ننه... منت چی؟کی منت گذاشت؟ بعدم خودت نمیگفتی آقا بهرام عین پسرته؟ ننه پشت چشمی نازک کرد و گفت +حالا من بگم، تهش داماده،چهار روز دیگه سرکوفت نداری و بدبختی ما رو به تو میزنه. الان تازه دوماده، هرکاری میکنه عروسش رو خوشحال کنه، اما کی از چهار روز بعدش خبر داره ننه؟ خداروشکر چهارستون بدنم سالمه، شما که همتون رفتید، من موندم و این دو تا، همین خونه واسمون بسهبعدم برای اینکه جو رو عوض کنه از جا بلند شد و گفت+تاجی خانم خبر فرستاده که فردا میان حنیف رو ببرن گرمابه، گفت دخترات میان، گفتم معلومه که میان، مگه میشه خواهر بزرگشون رو تنها بذارن. بقچه هاتون رو حاضر کنید که صبح زود باید بریدچشمم به ملیح بود، به محض شنیدن حرف ننه رنگ از روش پرید، دستپاچه دستی به موهای زرد شده اش کشید و گفت+من نمیام گرمابه،خونه ی خودم حمام رفتم، دو تا حمام بزرگ تو خونه داریم، یکی تو اتاق خودمه، انقدر بزرگه آدم دلش میخواد هر روز بره زیر دوشننه اخمی کرد و گفت+نمیشه که با خواهرت نری، بعدم دو روز مونده به عروسی، سه روزم عروسیه، میخوای این پنج روز رو حموم نری؟ ملیح از جا بلند شد و گفت+آقا هاشم خوشش نمیاد ننه، ول کن دیگه... ننه سری تکون داد و دیگه بحث رو کش نداد، به بهانه ی کشیدن ناهار با حنیف و فهیم راهی مطبخ شدیم، تکیه دادم به کمد چهار دری که آقا بهرام خریده بود و ننه توش ظرف و ظروف میذاشت و همونطور که سیب سرخی که دستم بود رو میخوردم گفتم+یک جای کار میلنگه...
"چند #نکته که هر خانمی باید بداند!"
👈 سعی کنید ورزش را از خودتان دور نکنید، اگر میتوانید مرتب به کلاسهای ورزشی بروید، اگر فرزند کوچک در خانه دارید و یا هزینههای کلاسهای ورزشی برای شما بالاست؛ می توانید با برنامههای تلویزیونی و یا انفرادی نرمش کنید.
👈 لباسهای کهنه، پاره و آنهایی که بر اثر شستشو از رنگ و رو رفتهاند، را دور بریزید، هیچ چیز مثل لباس کهنهای که به تن شما زار میزند، چهرهتان را پیر و روحیهتان را افسرده نمیکند.
👈 به زیبایی و مرتب بودنتان اهمیت دهید. هر روز صبح موهایتان را شانه بزنید و ابروهایتان را مرتب کنید، از گردنبند و گوشوارههایی که در اعماق کمدتان مخفی کردهاید، لذت ببرید، آنها را بیرون بیاورید و هر هفته از یکی از آنها استفاده کنید.
👈 میتوانید با کمی آرایش، روح خود را شاد کنید. همیشه برای دل خودتان به خودتان اهمیت بدهید نه یک نفر دیگر.
👈 کارهای خانه را صبحها انجام دهید که بعد از ظهرها در کنار همسر و فرزندانتان باشید.
👈 روزانه حداقل پنج دقیقه به خودتان زمان دهید، موسیقی آرامی را پخش کرده و چایی در آرامش بنوشید و به رویاها و برنامههای شخصی خودتان فکر کنید و برایشان برنامه اجرایی بریزید.
#سیاست_های_زنانه
💝یه خانم با سیاست خستگی رو از جون شوهرش در می کنه❗️
💞مردان بنده #محبت هستند و نیروی محبت می تواند آنها را به هر کاری ترغیب کند.
💞حال تصور کنید مردی خسته وارد خانه می شود
با #آغوش🫂 گرم همسر
و یک استکان چای☕️
و چند جمله دلنشین مواجه شود،😘
این حجم از محبت به راحتی خستگی چندین ساعته مردان را از تن آنها بیرون خواهد کرد.🥰
💞 #خلق_خوش ظاهری آراسته،👱♀ مهربانی در کلام☺️
درک خستگی ها، سوال پیچ نکردن و... از راس امور است
💞که در هنگام ورود یک مرد خسته باید مورد توجه قرار گیرد👗💍
#سیاستهای_زنانه
"چند #نکته که هر خانمی باید بداند!"
👈 سعی کنید ورزش را از خودتان دور نکنید، اگر میتوانید مرتب به کلاسهای ورزشی بروید، اگر فرزند کوچک در خانه دارید و یا هزینههای کلاسهای ورزشی برای شما بالاست؛ می توانید با برنامههای تلویزیونی و یا انفرادی نرمش کنید.
👈 لباسهای کهنه، پاره و آنهایی که بر اثر شستشو از رنگ و رو رفتهاند، را دور بریزید، هیچ چیز مثل لباس کهنهای که به تن شما زار میزند، چهرهتان را پیر و روحیهتان را افسرده نمیکند.
👈 به زیبایی و مرتب بودنتان اهمیت دهید. هر روز صبح موهایتان را شانه بزنید و ابروهایتان را مرتب کنید، از گردنبند و گوشوارههایی که در اعماق کمدتان مخفی کردهاید، لذت ببرید، آنها را بیرون بیاورید و هر هفته از یکی از آنها استفاده کنید.
👈 میتوانید با کمی آرایش، روح خود را شاد کنید. همیشه برای دل خودتان به خودتان اهمیت بدهید نه یک نفر دیگر.
👈 کارهای خانه را صبحها انجام دهید که بعد از ظهرها در کنار همسر و فرزندانتان باشید.
👈 روزانه حداقل پنج دقیقه به خودتان زمان دهید، موسیقی آرامی را پخش کرده و چایی در آرامش بنوشید و به رویاها و برنامههای شخصی خودتان فکر کنید و برایشان برنامه اجرایی بریزید.