اشتباهها بخشی از رشد هستند؛ نترس از شکست، بترس از تلاش نکردن./دکتر انوشه
#دکتر_انوشه
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_چهل_دو اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. حالا بماند باچه بدبخ
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_چهل_سه
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
یادمه توماه هفتم بودم ابوالفضل تازه ازسفربرگشته بودهمون روزم ابگرمکن مادرش خراب شده بودرفت بالاکه اونو درست کنه وگوشیش پایین جامونده بود..خونه ی ماخیلی خوب انتن نمیدادبخاطرهمین مجبوربودیم گوشیهامون بذاریم کنارپنجره
سرگرم غذادرست کردن بودم که دیدم چندبارصدای پیامک گوشی ابوالفضل امد
اولش خیلی توجه نکردم ولی وقتی تعدادپیامکهازیادشدرفتم ببینم کیه داره پشت سرهم پیام میده..روی صفحه اسمMافتاده بود بدون هیچ حرف اضافه ای،خواستم پیام بازکنم دیدم برای گوشیش رمزگذاشته..خواستم گوشی بذارم سرجاش که بازپیام امداندفعه متن پیام روصفحه معلوم شد..نوشته بود لطفا زود بیامن بهت عادت کردم!!!خشکم زداین کی بودکه این پیام برای ابوالفضل فرستاده بودمطمئنن یه مردهمچین پیامی رو نمیفرسته..منتظر ابوالفضل موندم تا بیاد راجع به این ماجراتوضیح بده...تقریبانیم ساعتی گذشته بودکه مامانم زنگزدداشتم بامامانم حرف میزدم که ابوالفضل امدپایین گوشی کبف پولش برداشت سریع رفت حتی فرصت نشدازش بپرسم کجا...
ادامه در پارت بعدی 👇
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
👌#حکایتی_زیبا_و_آموزنده
مردی خانه بزرگی خرید. مدتی نگذشت
خانه اش آتش گرفت و سوخت. رفت
و خانه دیگری با قرض و زحمت خرید.
بعد از مدتی سیلی در شهر برخاست و
تمام سیلاب شهر به خانه او ریخت و
خانهاش فرو ریخت.
شیخ را ترس برداشت و سراغ عارف
شهر رفت و راز این همه بدبیاری و
مصیبت را سوال کرد.
ابو سعید ابوالخیر گفت: خودت میدانی
که اگر این همه مصیبت را آزمایش الهی
بدانیم، از توان تو خارج است و در ثانی
آزمایش مخصوص بندگان نیک اوست.
شیخ گفت: تمام این بلاها به خاطر
یک لحظه آرزوی بدی است که از دلت
گذشت و خوشحالی ثانیهای که بر تو
وارد شده است.
شیخ گفت:
روزی خانه مادرت بودی، از دلت گذشت
که، خدایا مادرم پیر شده است و عمر
خود را کرده است، کاش میمرد و من
مال پدرم را زودتر تصاحب میکردم.
زمانی هم که مادرت از دنیا رفت، برای
لحظهای شاد شدی که میتوانستی
خانه پدریات را بفروشی و خانه
بزرگتری بخری. تمام این بلاها به
خاطر این افکار توست.
مرد گریست و سر در سجده گذاشت و
گفت: خدایا من فقط فکر عاق شدن کردم، با
من چنین کردی اگر عاق میشدم چه
میکردی؟؟!! سر بر سجده گذاشت و توبه کرد
#دکوراسیون
✅مبل شزلون راحتی
شزلون راحتی گونهای جدید از شزلونها میباشند که میتواند به خوبی در فضای نشیمن و یا اتاق خواب شما قرار بگیرند. این دسته از شزلونها بدون دسته میباشند و فرم آناتومی بدن را در طراحی خود دارند به همین دلیل با نام شزلون راحتی کاربرد دارند. انواع مختلف آن را میتوانید متناسب با فضای نشیمن و یا اتاق خواب خود انتخاب کنید.
نمونه داخل عکس برای فضای نشیمن هست
#پندانه
🌼مال حرام، ماندنی نیست
✍مردی در بصره، سالها در بستر بیماری بود؛ به طوری که زخم بستر گرفته و اموال زیادی را فروخته بود تا هزینه درمان خود کند و همیشه دست به دعا داشت. روزی عالمی نزد او آمد و گفت: میدانی که شفا نخواهی یافت! آیا برای مرگ حاضری؟ گفت: بهخدا قسم حاضرم. داستان مرد بیمار به این طریق بود که در بصره بیماری وبا آمد و طبیبان گفتند: دوای این بیماری آبلیموست.
این مرد، تنها آبلیموفروش شهر بود که آبلیمو را نصفه با آب قاطی میکرد و میفروخت. چون مشتری زیاد شد، کل بطری را آب ریخته و چند قطرهای آبلیمو میریخت تا بوی لیمو دهد.مردی چنین دید و گفت: من مجبور بودم بخرم تا نمیرم، ولی دعا میکنم زندگی تو بر باد برود، چنانچه زندگی مردم را بر باد میدهی و خونشان را در شیشه میکنی. عالم گفت: از پول حرام مردم، نصف بصره را خریدی! و حالا ۱۰ سال است برای درمان و علاج خود آنها را میفروشی.
میدانی از آن همه مال حرام چه مانده است؟ دو کاسه! آن دو را هم تا نفروشی و از دست ندهی، نخواهی مرد و زجرکش خواهی شد. پس مالت را بده که بفروشند تا مرگت فرا رسد. پیرمرد به پسرش گفت: ببر بفروش، چون مال حرام ماندنی نیست. چون پسر کاسهها را فروخت، پدر جان داد.
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
سخنان ناب دکتر انوشه👌
#سرگذشت_شیرین #رنگ_آرامش #پارت_چهل_سه اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم. یادمه توماه هفتم بود
#سرگذشت_شیرین
#رنگ_آرامش
#پارت_چهل_چهار
اسمم شیرین تویه خانواده شلوغ به دنیاامدم.
بامامانم که قطع کردم به ابوالفضل زنگزدم گفتم کجارفتی؟گفت امدم شیربخرم چطور؟گفتم اونMکیه،انگارازسوالم جاخورده بودچندثانیه ای مکث کردگفت اون مخفف اسم دوستمه کاری نداری حتی صبرنکردجوابش بدم سریع قطع کرد..دلم مثل سیروسرکه میجوشیدحس خوبی به این ماجرا نداشتم..دوساعتی گذشت که ابوالفضل امدخونه،انقدر از دستش ناراحت بودم که تحویلش نگرفتم..غذاش کشید خورد بعدم تی وی روشن کرد..رفتم کنارش نشستم گفتم این کدوم دوستته که پیام عاشقانه برات فرستاده؟بعدش چرا اسمش مخفف سیوکردی..طلبکارانه گفت اسم دوستم محمد چندنفرم به این اسم سیوکردم برای اینکه قاطی نکنم به این اسم سیو کردم وازهمه ایناگذشته ماباهم خیلی شوخی داریم قرارنیست من برای هرپیامی که برام میادبه توجواب پس بدم تو وظیفه داری جواب بدی ولی من نه،مامردهستیم ممکنه توپیامهامون باهم شوخی کنیم درضمن دفعه اخرتم باشه میری سرگوشی من!!من که زن تونیستم
انقدرپرو بودکه یه چیزی هم بهش بدهکارشدم..دیدم اگراین بحث ادامه بدم ممکنه به جاهای خوبی ختم نشه بنابراین تصمیم گرفتم بیخیالش بشم همه چی فراموش کنم...
ادامه در پارت بعدی 👇
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹انسان و انسانیت.// در ادبیات.🌱/دکتر الهی قمشه ای
🎥#دکتر_الهی_قمشه_ای
· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe
💫حکایت های زیبا و آموزنده 💫
ـ🤍🌼🤍🌼🤍🌼
ـ🌼🤍🌼🤍🌼
حكيمى در بیابان به چوپانی رسید و گفت:
چرا به جای تحصیل علم، چوپانی می کنی؟
چوپان در جواب گفت:
آنچه خلاصه ی دانشهاست ،یاد گرفته ام.
حكيم گفت:
خلاصه دانشها چیست ؟
چوپان گفت:
پنج چیز است:
⚘تا راست تمام نشده ،دروغ نگویم!
⚘ تا مال حلال تمام نشده، حرام نخورم!
⚘تا از عیب و گناه خود پاک نگردم،
عیب مردم نگویم!
⚘تا روزی خدا تمام نشده، به در خانهٔ دیگری نروم!
⚘تا قدم به بهشت نگذاشته ام، از هوای نَفس و شیطان، غافل نباشم!
حكيم گفت:
حقاً که تمام علوم را دریافته ای، هر کس این پنج خصلت را داشته باشد از آب علم و حکمت سیراب شده!!!!
27.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه عمری باشه⭕️⚜
@daneshanushe✍️
#آقایون_بخونن...!🌹
به خانمت نگو میخوری میخوابی!! چکار میکنی؟ مگه تو خسته ای؟
👈کار خونه و سرو کله زدن با بچه ها خستگی خودشو داره
💙همدیگرو درک کنیم💙
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر مادر در تربیت فرزند با هم، همنظر باشن
#عزیزی
❤️· ・ ┉┅━━━⋅.♥️.⋅━━━━┅┉ ・ ·
@daneshanushe