دلم برای تک تک خندههات، سکوتهات، فکر کردنها و فهمیدنهات، برای نگاههای پرسشگرانه و نگاه کردن به دستهات، برای ذوقها و سرخ شدن گونههات. برای صدات، برای جوابهای فشنگیت، برای برگشتنت، برای زمزههات، برای وقتی که نمیدونستی چی بگی، برای اذییتهایی که ناخواسته روت انجام دادم و در اون لحظه نفهمیدم چقدر بیفکرانه رفتار کردم تنگ شده.
شاید اصلا اینارو نخونی
شایدم بخونی
چمیدونم
تمام این اتفاقات در زمان کوتاه رخ میداد و زمان کوتاهتر به نظر میرسید. و من دلم تنگ و تنگتر شد. تا جایی که خودمم توش احساس تنگی و خفگی میکنم. در تنگههای زندگی و تنگناهای روانی وقتی درست هم نمیتونم فکر کنم؛ تو میای اینجا چند دقیقه در ذهنم مینشینی. بدون هیچ حرفی. بعد هم همانگونه که آمدی، میروی و من میمانم و من؛ در گوشهی خلوت تر اتاقم. همین.
تصمیم گرفته بودم ز غوغای جهان فارغ باشم.
چه تصمیم خوبی بود...
امروز مراسم تشییع و تدفین سید بودم. دلم براش تنگ میشه. شاید خیلی زیاد. مرام داشت، شریف بود، محترم بود و احترام میگذاشت و رفتار خوبش باعث شده بود توی دل همهمون جا داشته باشه.
نمیگم وقتی رفت شکستم. تقریبا خیلی وقته که از رفتن کسی نشکستم و انشاءالله خدا امتحانم نکنه. ولی نشکستنم به معنای این نیست که ناراحت نشدم. یک اخلاقمدار دیگر در کنار شهید و نیکو از دنیا رفت. نمیدونم شاید بعدا دربارهی شهید و نیکو هم نوشتم.
آخر انیمیشن پارانورمن یک دیالوگی رد و بدل شد که با فکر کردن دربارهش دیدگاهم نسبت به مرگ عوض شد.
آکی به درخت نگاه میکنه دستی روی پوست درخت میکشه و میگه: منو اینجا خاک کردن؟
نورمن به درخت نگاه میکنه و میگه: اینجا جای قشنگی برای خوابیدنه. اینطوری میتونی برگردی پیش مامانت.
و بعدش اکی برای همیشه میخوابه و روحش آزاد میشه.
به قول سورنا: تو باید زرد بشی بریزی، تا که سبز بشی بچینی
شاید مرگ آخرین ایستگاه باشه ولی بلیت این ایستگاه با چه قطاری قراره به سمت مقصد بره؟ یه قطار تمیز یا خراب؟
و سیدی که یک عمر مراقب خودش و رفتارش بود و قطارش براش مهم بود.
به قول سعدی: مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
پ.ن: انیمیشن پارا نورمن یک انیمیشن بزرگساله. نرید یه وقت با خانواده و کودک ببینید گناهش بیوفته گردن من😂
البته فکر کنم ردهی سنیای که براش زدن PG-13 باشه
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من وقتی روز اول جنگ تصمیم گرفتم برای یک از دانشآموزان میناب بنویسم و خیلی اتفاقی انتخابش کردم، خبر نداشتم که خودش هم میفهمه و کمکم میکنه که باهاش آشنا بشم. اصلا انگار نه انگار که دیگه توی این دنیا نیست. گاهی فکر میکنم شاید اصلا اون منو انتخاب کرده. خیلی اتفاقی فهمیدم اهل شاهنامه بوده، خیلی اتفاقی فهمیدم اسکیتسوار بوده، خیلی اتفاقی فهمیدم بعد از یازدهسال نازایی متولد شده و خیلی اتفاقی فهمیدم که شب قبل حادثه مریض بود و صبح میتونست اصلا مدرسه نره، ولی بخاطر امتحان املایی که داشته میره...
چمیدونم
شاید هم هیچ چیز اتفاقی نیست
Ali Zand VakiliAli Zand Vakili - Lalaei (UpMusic).mp3
زمان:
حجم:
10M
قدیمیه ولی خب...