نمیدونم اجازه دارم برخی از پیام های ناشناس را اینجا ارسال کنم یا نه
یکی از دوستان چنین نوشتهاند:
از تلاش کردن برای تظاهر به قوی بودن خستم ولی هنوزم میدونم قوی ام و اگر جا بزنم به دلیل فشار زیاد و همه جانبه فقط بهونه بوده ، و میدونم ک دلیل و برهان تنها تلاش هایی نافرجام برای توجیه بدبختی هستند
و خب جواب دادن به این سخن بنظرم تا حدی سخته ولی سعی میکنم هرچیزی که میدونم بگم
کسی که دائما تظاهر به قوی بودن کرده؛ یا از عزت نفس بالایی برخورداره و حاضر نیست به کسی ضعف نشون بده، یا احتمالا از انتظارات زیاد دیگران مجبور به قوی نشان دادن خودش شده. البته شاید حالت دیگری هم باشد ولی خب به ذهن من نرسیده. و فکر میکنم باید بهت بگم مشکلی پیش نمیاد اگر نزدیکانت متوجه خستگیت بشن. شاید هم اصلا نتونن درکت کنن، ولی شاید کمی توقعشون ازت پایین بیاد و تو دائما لازم نباشه خودتو قوی نشون بدی. خستگیت تا حد زیادی برام قابل درکه چون خودمم فشار کمی مثل کنکور روی دوشم سنگینی میکنه (نسبت به فشاری که روی دوش برخی از افراد جامعههست واقعا کمه). اما فقط میتونم بهت بگم که ادامه بده. قرار نیست جابزنی اما قرار هم نیست ربات باشی. هرجوری که میتونی ادامه بده. حتی اگر کوچکترین قدم ممکن باشه. کمالگرا هم نباش. اینکه مثلا با خودت بگی وای چقدر کم دارم جلو میرم و پیشرفت میکنم، وای چقدر عقبم و... همهی اینارو بریز دور. یک قدم هم یک قدمه
اگر هم واقعا خستهای و به معنای واقعی کلمه کاری از دستت بر نمیاد یذره استراحت کن
چمیدونم، بخواب، فیلم ببین، قدم بزن، هرکاری که بهت کمک بکنه ذهنت تازه بشه
بنظرت آدمای قوی هیچوقت استراحت نمیکنن؟
آزاد باش، آزادانه تلاش کن و آزادانه استراحت کن
هرچیزی هم که شد بدون تو تلاشتو کردی و صدتو گذاشتی
زمان:
حجم:
409.4K
دوش دوش دوش که آن مه لقا
خوش ادا، باصفا، باوفا
از درم آمد و بنشست
خدا برده دین و دلم از دست
باز باز باز مرا سوی خود
میکشد، میبرد، میزند
با دوچشم، با دوچشم مست
خدا برده دین و دلم از دست
آتشش از دلم پر زد جانم ای دل جانم ای دل
زان رخ همچو آذر زد جانم ای دل جانم ای دل
سوخت همه خرمنم،
یکسره جان و تنم
کشتهی عشقت منم
ای صنم، بد مکن
بیش ازین ظلم بیحد مکن
جانم بیش ازین ظلم بیحد مکن
بسمالله رحمان رحیم
نیازمند توضیح نیست اما برای اینکه حق مطلب را ادا کنم لازم دیدم کمی پیرامون این ماجرا صحبت کنم
همانطور که میدانید و پیش از این هم عرض کردم، باتوجه به وضعیت روز جامعهی نوجوانان، برخی نهادهای فرهنگی شروع به امادهسازی برخی زیرساختها برای جذب نوجوانان گرفتن. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم مثل همه جا دست به کار شده و طبق سیاستگذاریهای جدیدش طرحهای نوجوانمحوری را به کانونهای سراسر کشور ابلاغ کرده.
فلذا به هر نوجوانی که میشناسید لطفا انتقال دهید
قهوه قجری
https://eitaa.com/joinchat/1640564337Ccb293672f0
از کانونیهای جمع نیز خواستار بازنشر حداکثری هستم
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حس میکنم فقط یدونشو دیدم
این سریالها قشنگن؟
نه تاسیان، نه شهرزاد، حتی اسم آخریام نمیدونم
خاتون هم محو یادمه
زمان:
حجم:
1.7M
اینو قبلا برای یکی فرستادم و هیچ جا نفرستاده بودم
الان دیدم چقدر قشنگ بوده
به قول خود اون بنده خدا: (آنقدر قشنگ بود که نفهمیدم زمان چطوری گذشت)
پ.ن: فکر نکنید از خودم تعریف میکنم، رابطهی هنرمند با اثر هنری مثل خالق و مخلوق میمونه، ولی من چنین دیدی ندارم. من معتقدم صرفا واسطهام. یعنی هیچ چیز از اثر هنری (به معنای واقعی کلمه هیچ چیز. منظورم مطلقه) از خودم نیست و صرفا ماموری هستم برای نگهداری از آثاری که من انتخاب شدم که واسطه باشم. شاید اینطوری بفهمید چرا از کار خودم ذوق کردم. نه قابلیتی از خودم بوده باشه که زده باشم، بلکه قابل بودم که قبلا هنر را دریافت کنم و عرضه کنم
قهوه قجری
اینو قبلا برای یکی فرستادم و هیچ جا نفرستاده بودم الان دیدم چقدر قشنگ بوده به قول خود اون بنده خدا:
من وجودم را از خودم ندارم
و خانوادهام را
و سلامتیام را
و تواناییهایم را
و استعدادهایم را
پس چگونه میتوانم غره شوم که این کار من بوده؟
انسان تقریبا روی هیچ چیزی نمیتواند ادعای مالکیت کند
پس چطوری میتواند روی چیزی که مال خودش نیست مدعی شود؟ چگونه انقدر ناچیز هستیم و پر مدعا؟
و بعد مدعی چه چیزی هستیم؟ مدعی زیبایی ظاهری که اثر صورتگری توانمند بوده؟ یا دانشی که یک دانشمند مطلق به ما عطا کرده؟
یا شایدم به هنر و اثر هنری که استعدادشو یک هنرمندی (با خلق اثر هنری مثل جهان) فقط ذرهی کمیازشون بهمون بخشیده؟
ما کی خودمونو انقدر بزرگ دیدیم؟
کی انقدر خودمونو حساب کردیم و منم و منم کردیم؟
من؟
اصلا معنای این کلمه چیه؟
کی به این ضمیر اول شخص مفرد تشخص داده؟