نگاهی که نسبت به اشعار احمدرضا احمدی دارم صرفا یک نظر انتقادیه.
از دیرباز نثر و نظم دو مقولهی جدا از هم بودن که با ریتم و رایم (ضرباهنگ و قافیه) مشخص میشدن
توی نظمهای کهن اولیه (مثل حماسه گیلگمش) ما در حال مشاهدهی یک داستانیم.
نسل های پیشین به طور کلی از نظم برای اعمال و مناجات دینی، داستان، پایکوبی های جمعی و... استفاده میکردن و تنها علت ماندگاری نظم ها میان مردم در طی چند نسل ریتمیک و موزون بودن کارها بوده.
ادعای شاملو این بود که اشعار نیازی به وزن و قافیه ندارن و همینکه آهنگ کلمات را رعایت کنن کافیه (همون رایم که ترکیبی از سجع و روی و قافیه و آهنگ و وزنه)
ولی کارای احمدرضا احمدی اکثرا هیچکدوم از این موارد رعایت نمیکنه
جدا از مفهوم زیبایی شناختی اشعاری که سرودن، نمیشه از منظر شعر بهش نگاه کرد.
موافقم.بیشتر از اینکه شعر باشه یک بوم نقاشی آمیخته با رنگ و تصویر و خیال و کلمات هستش.
و همین باعث زیبایی آثارش شده.
و شاید برای همین مخاطب خاص خودش رو داره.
نه موسیقی
نه رقص
نه نقاشی
نه نوشتن
نه نمایش
نه سینما
نه مجسمه
نه عکس
نه خط
هیچکدام کار از کار پیش نبرد
از تو دل کندم که تمرین شکیبایی کنم
تا خودم را تشنه روزی که میآیی کنم
آبرویی را که کمکم جمع کردم حاضرم
روز دیدار تو یکجا خرج رسوایی کنم
از کتاب گیسوانت صفحهای را باز کن
تا برایت مو به مو تفسیر زیبایی کنم
میپذیرم عشق هم تنها دروغی بیش نیست
گر در آغوش تو هم احساس تنهایی کنم
صبر کن تا مثل رودی بر فراز پرتگاه
مرگ را در دیده مردم تماشایی کنم
فاضل نظری
#شعر
ما گشتهایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن
دیگر سراغ خاطرههای مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن
در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن
راز من است غنچهی لبهای سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکن
دیدار ما تصور یک بینهایت است
با یکدگر دو آینه را روبه رو مکن
فاضل نظری
#شعر