تقریبا فرق زیادی بین رباعیات سعدی و حافظ نیست
صرفا این روح و روان ماست که با این دو نفر بالا و پایین میرود
چه رنجی است
خوابیدن زیر آسمانی
که نه ابر دارد نه باران
از هراس از کلمات
هر شب خوابهای
آشفته میبینیم
به این جهان آمدهایم
که تماشا کنیم
صندلی های فرسوده و رنگ باخته
سهم ما شد
انتخاب ما مرواریدهای رخشان
بود
یکی به ما بگوید
آیا ما قادریم
دریای آبی
و جعبهی مداد رنگیِ
هفترنگ را
به خانه ببریم
و خوشبختیِ
سرنگون در آسمان ابری را
صید کنیم
در انتظار جوابِ
شما هستیم
که در آفتاب بیخیال
قدم میزنید.
احمدرضا احمدی
#شعر
ترس و هیجان
در باران را
با ستایش میکردیم
لحظهای که باران
به پایان رسید
همه اندوه
و حرمان ما
در زیر چترهای کهنه ماند
هیچ کس ما را
به یاد نداشت
ما
که پس از سالها
به آن کوچه برگشته بودیم
لباسهای جوانی ما
هنوز در کمد لباسها بود
کفشهای جوانی ما
هنوز
براق بودند
در کمد را بستیم
سال تحویل شد.
احمدرضا احمدی
#شعر
فکر کنم تنها شاعری بود که سالم زندگی کرد
نه اهل مشروب بود
نه اهل دود و دم
نه اهل کثافطکاری
نه اهل سیاست
نه اهل ریا
کلا آدم سالمی بود
سالم موند
سالم هم رفت
احمدرضا احمدی بودن کار سختیه
قهوه قجری
فکر کنم تنها شاعری بود که سالم زندگی کرد نه اهل مشروب بود نه اهل دود و دم نه اهل کثافطکاری نه اهل س
به خاطر همینه که شعراش خیلی بهتر به دل میشینه
ولی خب شاعران مجنون زیادی بودن که شعراشون به دل میشینه و این مدلی نبودن
مثل سهراب
قهوه قجری
سهراب که تاج سر ماعه
تاج سر ما هم هست ولی خب...
مثل احمدرضا احمدی نبوده