ترس و هیجان
در باران را
با ستایش میکردیم
لحظهای که باران
به پایان رسید
همه اندوه
و حرمان ما
در زیر چترهای کهنه ماند
هیچ کس ما را
به یاد نداشت
ما
که پس از سالها
به آن کوچه برگشته بودیم
لباسهای جوانی ما
هنوز در کمد لباسها بود
کفشهای جوانی ما
هنوز
براق بودند
در کمد را بستیم
سال تحویل شد.
احمدرضا احمدی
#شعر
فکر کنم تنها شاعری بود که سالم زندگی کرد
نه اهل مشروب بود
نه اهل دود و دم
نه اهل کثافطکاری
نه اهل سیاست
نه اهل ریا
کلا آدم سالمی بود
سالم موند
سالم هم رفت
احمدرضا احمدی بودن کار سختیه
قهوه قجری
فکر کنم تنها شاعری بود که سالم زندگی کرد نه اهل مشروب بود نه اهل دود و دم نه اهل کثافطکاری نه اهل س
به خاطر همینه که شعراش خیلی بهتر به دل میشینه
ولی خب شاعران مجنون زیادی بودن که شعراشون به دل میشینه و این مدلی نبودن
مثل سهراب
قهوه قجری
سهراب که تاج سر ماعه
تاج سر ما هم هست ولی خب...
مثل احمدرضا احمدی نبوده
ملیحه می داند
من اگر بمیرم مریض خواهم شد
پس قبل از دفن
شربت و قرص و یک لیوان آب
و ساعت زنگدار برای هر 8 ساعت یک عدد
فراموش نشود
ضمنا به مرده شور بسپارید
این مرده را قبل از مصرف بتکاند
امکان دارد نمرده باشد
مگر نمی دانید در سرزمین ما
شاعران بعد از مرگ ، زنده می شوند ؟!
از اکبر اکسیر
#شعر