هدایت شده از دَفترچهخاطراتِیکدیوانِه؛
🌟| تقدیمی ِمتفاوت داریم م م م 𓂃
این ُفور کن تو چنلت ُتو چنلای { اینجا } و
{ اینجا } و { اینجا } و { اینجا } و { اینجا } و { اینجا } و { اینجا } و { اینجا }عضو
باش ؛ ما خفن طور حمایت ِت میکنیم در هر همه چنل 🤌🏻.
حالا چه جوری ؟ قراره به چنلتون نمره بدیم و نقاط ضعف و قوتش رو بگیم و داخل +۲/۵k مخاطب تبلیغتون کنیم .
پس شات ُلینک کانال رو برام اینجا
بفرست : ( @Drowned_in_a_dream )
Part nine
#Dry.veins 💢
در دفتر مدیر رو باز کردم
_خوش اومدی خانم برنادت جونیور
مرسی
_بفرمایید بشینید آزمون بدید
خودکار مو برداشتم و برگه آزمون رو از مدیر گرفتم
خب
Name :bernadet
Last name: junior
And .............
خب سوال اول نسبت .....
بعد ۵۰ دقیقه ۱۰۰ تست حل کردن
اوفف بفرمایید آقای مدیر
_مرسی خانم جوان شما می توانید برید جواب آزمون تا شب بهتون پیامک داده میشه اگه قبول شدید که فردا بیاید و اگر نه متاسفم
باشه مرسی
کیف مو برداشتم و سرمو به نشانه ی تعظیم خم کردم و از اتاق بیرون اومدم به سمت راه رو سوم قدم برداشتم پنجره ها سراسر راه رو را در برگرفته است سه قدم به سمت جلو بر داشتم باغی خیلی تنگ و زیبا خودش رو پشت ساختمان پنهان کرده
آروم در پنجره رو باز کردم از داخل به سمت باغ پریدم به جلو رفتم برگ های درخت بید رو کنار زدم وارد محوطه باغ شدم
پروانه های متفاوتی سرتا سر باغ رو در بر گرفتن و نیمکتی سنگی که زیر درخت بید قرار دارد به سمت آن رفتم و نشستم کیف مو برداشتم در آن را باز کردم
کتاب ها و دفتر مو بیرون آوردم و شروع کردم به حل کردن ریاضی
ادامه دارد .......
Part ten
#Dry.veins 💢
شاخه های درخت بید شروع به تکون خوردن کرد
بعدش پروانه ها همه به سمت دانشکده رفتن
یکی از بین شاخه ها وارد باغ شد
چچچ اون موهای کبوتری رو هر جا باشم می شناسم
_چچچ می کنی؟ این منم که از دست تو خسته شدم از اینجا برو بیرون
اگه نرم چی
_مجبورت می کنم بری
چجوری ؟
_(می تونم خون تو توی یک لحظه سر بکشم تو ذهنش میگه )
چیه روزه ی سکوت گرفتی هوی پسر
_حتی هنوز اسمم هم نمی دونی
می دونم در واقع ( دنبال سنجاقک روی یونیفرم ش می گشتم ولی نبود )
_ چیه دنبال سنجاقکم می گردی؟
نه در واقع اره می گشتم ولی خب به تو چه می گشتم انگشت اشاره مو به سمت سینه اش بردم و سفت به سمت عقب هل ش دادم چی باید صدات کنم؟
_چچچ واقعا! یعنی زورت میاد اسم مو بپرسی عجب واقعا که شاهکاری
نمی خوای نگو، از سر راهم برو کنار یه قدم به جلو برداشتم
_وقتی یه قدم به جلو برداشت دستمو جلوش گرفتم به سمتش نزدیک شدم و در گوشش گفتم پائو
صورت مو به سمتش برگردوندم گفتم یه وقت زورت نیاد اسم منو بپرسی !
_چی باید صدات بزنم ؟
برنادت
_اسم قشنگی داری
نظر نخواستم
_اسم قشنگ، رفتار زشت
فیس چی؟
_عااا زشت ( ب اینکه ته دلش فهمیده خوشکل ترین دختر دنیا س )
برو به درک
دست شو پس زدم از باغ بیرون اومدم
چقدر پرو عههه میگه زشتی رفتارت هم زشته اسمت خوشگله اصلا به تو چه مرتیکه خودت فکر کردی چه کسی هستی هوا برت داشته
به سمت خیابون دویدم و یه تاکسی به سمت هتل گرفتم
وقتی رسیدم از استرس آزمون نمی تونستم هیچ کاری کنم
ساعت ۱۱ و ۲۳ دقیقه شب
دینگ .
گوشی پو سریع برداشتم وارد سایت شدم چشمام رو بستم و تا ده شماردم
1 ,2, 3,4,5,6,7,8,9,10
چشمامو آروم باز کردم
عا عا عا هوراااااا قبول شدم یسسسسسسس وایی خدایا
اشک از چشم هایم رو به پایین سرازیر شد سریع به بن زنگ زدم و قضیه رو بهش توضیح دادم اونم خیلی خوشحال شد .....
از دید پائو :
وایی چرا بهش گفتم زشت خاک تو سرت پائو گند زدی ،البته نه خیلی دختره پرو و وحشی ایه باید بفهمه که کت تنِ کیه
یه نگاه به ساعتم کردم ساعت ۲ ظهر و من هنوز یه میشل پیدا نکردم داشتم فکر می کردم که پروانه ها همه به طرف باغ روانه شدن از باغ بیرون زدم اعصابم به شدت بهم ریخته بود
جولیا از توی راه رو به سمت حیاط اومد نزدیکم شد و لپ مو بوسید
جولیا میدونی که خوشم نمیاد بوسم کنی
_ پائو آنقدر بد عنقی نکن چون می دونی که اگه برج زهرمار برام بشی همه می فهمن تو یه ویرسی ای
جولیا واقعا فکر میکنی می ترسم در واقع لورد ها هستن که هیچ قدرتی جز جذب کردن مردم ندارن که انگار اونم ضعیف شده چون رو برنادت کار نمیکنه
_ خوبه پس اسمشم بلدی که اینطور
ادامه دارد...
Part eleven
#Dry.veins 💢
اره بلدم که چی
_هیچی فقط حواست جمع کن
این تویی که باید حواست جمع کنی قدرتت رو برنادت جواب نداد
_دوباره اسم دختره رو آورد
(توضیح راجب قدرت جولیا لورد : این خانواده قدرت جذب مردم رو به خودشون دارن ّبرای همین آنقدر پولدار شدن چون مشتری زیاد داشتن برعکس پاکسون ها )
کیف مو برداشتم و به سمت زیر زمین رفتم از راه روی طبقه سوم به سمت کتابخونه رفتم به سمت قفسه ی ششم رفتم و یکی از ستون هارو به داخل فشار دادم در زیرزمین شروع به باز شدن کرد از پله ها رفتم پایین
(زیرزمین : مکانی وارثی ویرسی ها که دارای کتاب های ماورالطبیعه و ممنوعه است )
به سمت کتابخونه های ماورالطبیعه قدم برداشتم شروع به پیدا کردن کتاب بیدار کردن نهان کردم ( بیدار کردن نهان : پیدا کردن هرچیزی که به دنبال آن هستیم در ازای رها کردن یک چیزی )
از اون جایی که هیچ جوره نمی تونستم یک میشل پیدا کنم ناچار شدم ا این کتاب استفاده کنم
کتاب رو از توی قفسه دوم پیدا کردم آن را برداشتم و جلدش رو که پر از خاک بود تمیز کردم فهرست کتاب را باز کردم و به دنبال طلسمی برای پیدا کردن میشل ها گشتم
صفحه ی ۶۸۲ ..... را باز کردم و شروع به خواندن روش انجام طلسم کردم
نکته !: این طلسم قدرتمند چیزی با ارزش از شما در خواست خواهد کرد چیزی که شما رو به طور جدی تغییر خواهد داد ولی در عوض می توانید یک میشل را پیدا کنید
بدون شک قبول کردم و شروع به خواندن طلسم کردم ......
خاک های روی زمین دور و ورم شروع به بلند شدن کردن همه مثل یک گردبادی کنار هم امدند و آدرسی را با ذرات خاک رو به روی من نوشتند
خیابان وگاس هتل مارمالات ( به معنی مربا 😂)
پس از پایان طلسم احساس کردم تیکه ای از وجودم از من خارج شد تیکه ای با ارزش ....یعنی احساسات .
ادامه دارد ......
Part twelve
#Dry.veins 💢
نمی تونستم چیزی رو حس کنم جز تاریکی
انکار که تاریکی در وجودم در حال جوانه زدن بود و هر ثانیه بزرگ و بزرگ تر میشد
آروم کتاب بستم و گذاشتم تو قفسه از پله ها بالا رفتم و به کتابخانه ی اصلی رسیدم کیف مو از روی زمین برداشتم و به سوی اون هتل رفتم
چند دقیقه بعد:
(بعد از کلی سر و کله زدن با پیشخوان تونستم یه اتاق بگیرم )
اتاق 708 ... وقتی به دم در اتاق رسیدم دو تا اتاق بغلی م خیلی ساکت بودن به طرز عجیبی .
کلید رو انداختم تو در و باز کردم یه اتاق ساده بود برای یک شب خوبه
کیف مو روی صندلی انداختم و سریع به سمت پنجره رفتم از پنجره بیرون و به سمت اتاق بغلی رفتم ( با قدرت خون اشامیم)
پنجره ی اتاق بغل رو باز کردم هیچکس نبود به سراغ یه چیز عجیب رفتم ولی هیچی پیدا نکردم نه تو کشو نه زیر پارکت نه بین در و پنجره یا حتی تخت یهو چشمم به سمت حمام رفت وارد حمام شدم
همه جارو گشتم بجز بالای دوش
دستمو بلند کردم و به سمت بالای دوش بردم یه کاغذ نمناک اونجا بود اونو برداشتم و بازش کردم
......
بن حرف مو باور نکرد اون روز تو جنگل اتفاق های بدی افتاد که من باید ....
نقطه ؟ چرا یکی باید این چیز بدرد نخور و اینجا قایم کنه؟
کلید تو در چرخید سریع اومدم برم که دستم به جا مایع ای خورد و شکست
در باز شد و سریع بسته شد یهو برنادت جلوی روم ظاهر شد
_تو تو اتاق من چیکار میکنی؟
عاا هیچی بهتر من برم
_تو هیچ جایی نمیری
به خودم تو اینه نگاه کردم چشمام خیلی بی حال بود و صورتم سست
با همون حالت به برنادت نگاه کردم و گفتم برو کنار ( خیلی جدی
_ به من دستور نده پائو نمیرم ( با لحن دستوری ولی مهربون و خونسرد
اولین بار بود که اسمم رو به این لحن تلفظ کرده بود .. چرا نمی زاری برم؟
_چون که خیلی خیلی از دستت عصبانی ام
برنادت یه قدم به طرفم برداشت اول چون که تو کافه اونطوری کردی
یه قدم دیگه برداشت و من به سمت عقب رفتم . دوم اون شب منو ول کردی
یه قدم دیگه برداشت و من هم چنان به طرف عقب می رفتم . سوم تو فودکورت
چهارم ، تو دانشگاه و پنجم، تو خونه ام !
من سفت به وان برخورد کردم و داخل وان افتادم برنادت به سمت وان خم شد و گفت باید جواب پس بدی برای همه شون
ادامه دارد ...
Part thirteen
#Dry.veins 💢
برنادت به سمت وان خم شد و گفت باید جواب پس بدی برای همه شون
به قیافه ی من می خوره جواب تو رو بدم؟
_وقتی مجبور شی اره
زدم زیر خنده مثلا چیکار می خوای بکنی؟
_وایسا الان بیام🎀
چچچچ خدایا مارو نگاه کن یه دختر جلومون وایمیسه حیف نمی تونم از قدرتم استفاده کنم
_خب اومدممم پائو چشماتو ببند 🎀
پوففف چشام رو روی هم گذاشتم گوشام تیز شدن صدای قدم هاش خیلی واضح میومد و مهم تر از اون صدای قلبش
خیلی آروم به سینه ش می تپید و شدت به جای خودش بر می گشت..
در حال شنیدن صدای قلبش بودم که چیز تیزی به گردنم خورد با چشم بسته گفتم چاقو؟
نکنه می خوای منو بکشی ؟ یا آسیب بزنی؟
_ درسته یکی از اینا
چرا ؟ نگو که توهم احساست مقابله؟
_یعنی چی ؟
توهم ازم بدت میاد همونطوری که من از تو بدم میاد
_ اره ولی جدا از اون قیافه ی خوشگلی داری ولی الان چشات خیلی ..
حرف شو ادامه دادم....خیلی بی حسه
_دقیقا
برنادت چاقو رو انداخت تو وان و دستش رو به سمت صورتم اورد خودمو عقب کشیدم و سرم خورد به دیوار
دستش رو روی گونه ام قرار داد و دستش رو آروم زیر چشمام کشید
_میدونی اعترافش سخته ولی بازم خوشگلی ولی این خوشگلی تبعیضی نداره برای کشتنت.
برنادت چاقو رو برداشت و روی گردنم گذاشت
_ خب جواب پس بده
جوابی ندارم بهت بدم. چاقو رو روی گردنم بیشتر فشار داد
_ حرف بزن خوشگله
میدونی وقتایی که اسمم رو صدا میزنی بیشتر دوست دارم.
_ خیلی رو مخی زر بزن دیگه
خب خب خب اروم بابا واقعیت نمی دونم چرا هر موقع اعصابم خورد بود یا تنها بودن به تو برخورد میکنم انگار که
_انگار که سرنوشت مون یکی یه
دقیقا
_ راضی شدم ولی چرا تو اتاقمی؟
دنبال یه جادوگر می گردم برای پدرم می خوام در حال مرگ فقط اونا می تونن کمکش کنن
_(یاد میشل افتادم ولی گفت به کسی نگم ولی آخه پائو خیلی بی حاله انگار که داره افسرده میشه بهش بگم یعنی؟)
چیشد تو فکری؟
_ نمی دونم راجب شون شنیدم ولی نمی شناسم شون ولی شاید بتونم یکی شونو برات پیدا کنم
از تو وان پاشدم وقتی بلند شدم برنادت تا گردنم بود بهش نگاه کردم مخصوصا چشم هاش ... مرسی اگه یکی شونو پیدا کنی برات جبران میکنم
_ حله قبوله
دو روز بعد .......
ادامه دارد ...
Part fourteen
#Dry.veins 💢
دو روز بعد .....
از دید برنادت :
دیروز که به دانشگاه رفتم صرفا روز خوبی بود دانشگاه رو گشتم و همه چی رو یاد گرفتم بعضی از استاد ها رو دیدم و با بعضیا آشنا شدم ولی هنوز دوست پیدا نکردم
به سمت حمام رفتم و دندون هامو مسواک زدم ، صورتمو شستم و یونیفرم مو پوشیدم نگاهی به ساعت کردم ۶ و نیم دیرم شدههههه
سریع کتونی هامو پوشیدم و از پله ها پایین رفتمم کیف مو انداختم رو دوشم و کیف پول مو در اوردم گذاشتم تو جیب یونیفرمم
بدو بدو کنان به ایستگاه اتوبوس رسیدم ۵ دقیقه اونجا بودم ولی هیچ اتوبوس ای نیمد تصمیم گرفتم پیاده برم
بدو بدو به سمت مدرسه قدم بر می داشتم کنار یه تیر چراغ برق وایسادم نفسم بریده
خودمو کنار تیر چراغ برق انداختم و نفس عمیق کشیدم چشمامو بستم و یهو یه صدایی اومد از سمت خیابون که خیلی آروم می گفت دم و بازدم
با تعجب چشمامو باز کردم سر مو به طرف ماشین برگردوندم پائو بود
اییییی عین جن بوداده همه جا هستی !
_ یادته دو روز پیش معلوم شد سرنوشت هامون یکی یه پس بپر تو ماشین
اومدم بگم نه که یاد اون روز شب افتادم که منو گذاشت رفت پس گفتم باشه
به سمت ماشین رفتم و نشستم ایییی هیچ وقت فکر نمی کردم با این پسره اونم با ماشین مورد علاقم برم دانشگاه( ماشینش BMW 2024) نیشخندم خود به خود شکوفا شد پائو یه نگاه کرد بهم
_نیشخند چی میگه؟
به تو چه راه بیوفت
_نمیرم تا تو نگی
رو مخخخ عوضی
_ جونم؟ چی گفتی یه بار دیگه بگو لطفا
رو مخ عوضی
پائو دستش رو بلند کرد و لپ مو گرفت و سفت فشار داد فکم درد گرفت انقدر سفت فشار می داد
اییییی بردار دست تو فکم به چوخ رفت ( با لپ کشیده )
_ بگو برای کی نیشخند میزدی؟
هر چی بود برای تو نبود
وقتی اینو گفتم لپ مو ول کرد و با سرعت 200 گاز داد
با شدت به صندلی برخورد کردم داد زدم
پائو نکن چرا یه دفعه اینطوری کردیی وقتی هم من اینو گفتم سرعتش بیشتر کرد
پائو نکن تروخدا جواب بده مگه لالی!
ماشین رو به رویی هم با سرعت داشت به طرف ما میومد صحنه ی تصادف پدر و مادرم اومد جلوی چشمام سرم گیج رفت و همچنان داشتم پائو رو صدا میزدم بدنم شروع به لرزیدن کرد روی صندلی چرخیدم به طرف پائو با چشم های تارم نگاش کردم دست مو بلند کردم و روی پاش گذاشتم بهش نگاه کردم تروخدا پاتو از روی گاز بردار خواه....
دیگه نتونستم حرف مو ادامه بدم و بیهوش شدم
ادامه دارد.....
هدایت شده از D̴a۫rꨲk S̴i۫dꨲe ⊹.
884.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
៹ ִ توقعم 100 رفتارم0
Benita
Part thirteen #Dry.veins 💢 برنادت به سمت وان خم شد و گفت باید جواب پس بدی برای همه شون به قیافه
Part fifteen
#Dry.veins 💢
دید پائو:
برنادت خیلی الکی جیغ میزد ولی وقتی که دیگه صداش نیمد سفت زدم رو ترمز دیدم کنارم افتاده
موهاشو از صورتش کنار زدم و با دستام صورت شو گرفتم برنادت ! برنادت تروخدا پاشو گوه خوردم تند رفتم ایی خدااا
سریع به آمبولانس زنگ زدم وقتی رسیدن برنادت بلند کردم و روی تخت گذاشتم و باهم وارد آمبولانس شدیم
ماشین امبولانس وایساد داد زدم چرا وایسادید!
_ترافیکه
بزن بغل خودم میرم
_وای اخه
بزن بغل
امبولانس گوشه ای وایساد و من برنادت بلند کردم انداختم رو شونم رون هاشو سفت گرفتم که یه وقت برنگرده بیفته
از سرعتم استفاده کردم و بعد ۲ دقیقه به بیمارستان رسیدیم
بعد از چکاب دکتر ، دکتر پیش من اومد و گفت :
_نسبت تون چیه ؟
نمی تونستم بگم دوست شم چون به مامورا خبر می دادن و برنادت هم زیر سن قانونی یه پس گفتم نامزد مه
_عالیه چقدر بهم میاین
(من به اون اخه؟) مرسی
_ اما راجب این حادثه انگار که از ترس یا شوک بیهوش شدن و فشار شون افتاده علاوه بر اون انگار درگیر میگرن هم هستن
میگرن؟ اخه سابقه نداشته
_کم کم علائم ش پیدا میشه چون انگار جدید درگیرش شدن
خب باید چیکار کنم؟
باید از چیزهایی که بهش استرس وارد میکنن دور باشه از موبایل و چیزهای الکتریکی کمتر استفاده کنه برای سردردش و برای جلوگیری میگرن چند تا دارو .
باشه مرسی
دکتر رفت منم سریع به بخش رفتم دیدم برنادت به هوش اومده سریع دویدم سمتش و دست شو گرفتم دلم می خواست بغلش کنم و بگم ببخشید منو ولی احساسات درستی برای بیان کردنش ندارم پس در نتیجه یه ببخشید خشک و خالی کردم
_خیلی عوضی ای اینو میدونی که؟
اره میدونم
_ خوبه ولی راستی دانشگاه چی؟
یادت رفته پدر من صاحب اونجاست
_درسته ولی برای تو تبعیض قائل میشن نه من
غلط میکنن باید تورو هم بپذیرن
_جولیا چی اون حتما منتظرته
چجوری تو این وضعت به فکر اونی؟
_ به هر حال دوست دخترته ها اگه با من این رفتار داشتی روز اول کات می کردم
کی گفته با توهم عین اون رفتار میکنم؟
_بسه داری لا.س میزنی باهام در حالی که پارتنر داری
باشه
_پائو برای جبرانی اون روزت آماده ای؟
چی الان؟ باشه خب
_ دیروز تو مدرسه یکی بهم دعوت نامه جشن بالماسکه داد میای بریم باهم؟
ولی آخه خودت میگی پارتنر داری باهام حرف نزن الان داری ازم درخواست میکنی؟ بابا دست خوش
_اصلا نخواستم برو گمشو
خب حالا لوس
_نگاه کن تروخدا آقای از خود راضی به من میگه لوس
حالا مهمونی کی هست؟
_امشب
چیی! ایی نههه
_ارهههه ( با نیشخند ) چی بپوشم راستی ؟
هرچی فقط باز و کوتاه نباشه
_مگه بابا می اینطوری دستور میدی؟
نمیاما
_خب حالا باشه
ادامه دارد ...