eitaa logo
61 دنبال‌کننده
0 عکس
2 ویدیو
0 فایل
Dry veins
مشاهده در ایتا
دانلود
Part thirteen #Dry.veins 💢 برنادت به سمت وان خم شد و گفت باید جواب پس بدی برای همه شون به قیافه ی من می خوره جواب تو رو بدم؟ _وقتی مجبور شی اره زدم زیر خنده مثلا چیکار می خوای بکنی؟ _وایسا الان بیام🎀 چچچچ خدایا مارو نگاه کن یه دختر جلومون وایمیسه حیف نمی تونم از قدرتم استفاده کنم _خب اومدممم پائو چشماتو ببند 🎀 پوففف چشام رو روی هم گذاشتم گوشام تیز شدن صدای قدم هاش خیلی واضح میومد و مهم تر از اون صدای قلبش خیلی آروم به سینه ش می تپید و شدت به جای خودش بر می گشت.. در حال شنیدن صدای قلبش بودم که چیز تیزی به گردنم خورد با چشم بسته گفتم چاقو؟ نکنه می خوای منو بکشی ؟ یا آسیب بزنی؟ _ درسته یکی از اینا چرا ؟ نگو که توهم احساست مقابله؟ _یعنی چی ؟ توهم ازم بدت میاد همونطوری که من از تو بدم میاد _ اره ولی جدا از اون قیافه ی خوشگلی داری ولی الان چشات خیلی .. حرف شو ادامه دادم....خیلی بی حسه _دقیقا برنادت چاقو رو انداخت تو وان و دستش رو به سمت صورتم اورد خودمو عقب کشیدم و سرم خورد به دیوار دستش رو روی گونه ام قرار داد و دستش رو آروم زیر چشمام کشید _میدونی اعترافش سخته ولی بازم خوشگلی ولی این خوشگلی تبعیضی نداره برای کشتنت. برنادت چاقو رو برداشت و روی گردنم گذاشت _ خب جواب پس بده جوابی ندارم بهت بدم. چاقو رو روی گردنم بیشتر فشار داد _ حرف بزن خوشگله میدونی وقتایی که اسمم رو صدا میزنی بیشتر دوست دارم. _ خیلی رو مخی زر بزن دیگه خب خب خب اروم بابا واقعیت نمی دونم چرا هر موقع اعصابم خورد بود یا تنها بودن به تو برخورد میکنم انگار که _انگار که سرنوشت مون یکی یه دقیقا _ راضی شدم ولی چرا تو اتاقمی؟ دنبال یه جادوگر می گردم برای پدرم می خوام در حال مرگ فقط اونا می تونن کمکش کنن _(یاد میشل افتادم ولی گفت به کسی نگم ولی آخه پائو خیلی بی حاله انگار که داره افسرده میشه بهش بگم یعنی؟) چیشد تو فکری؟ _ نمی دونم راجب شون شنیدم ولی نمی شناسم شون ولی شاید بتونم یکی شونو برات پیدا کنم از تو وان پاشدم وقتی بلند شدم برنادت تا گردنم بود بهش نگاه کردم مخصوصا چشم هاش ... مرسی اگه یکی شونو پیدا کنی برات جبران میکنم _ حله قبوله دو روز بعد ....... ادامه دارد ...
Part fourteen #Dry.veins 💢 دو روز بعد ..... از دید برنادت : دیروز که به دانشگاه رفتم صرفا روز خوبی بود دانشگاه رو گشتم و همه چی رو یاد گرفتم بعضی از استاد ها رو دیدم و با بعضیا آشنا شدم ولی هنوز دوست پیدا نکردم به سمت حمام رفتم و دندون هامو مسواک زدم ، صورتمو شستم و یونیفرم مو پوشیدم نگاهی به ساعت کردم ۶ و نیم دیرم شدههههه سریع کتونی هامو پوشیدم و از پله ها پایین رفتمم کیف مو انداختم رو دوشم و کیف پول مو در اوردم گذاشتم تو جیب یونیفرمم بدو بدو کنان به ایستگاه اتوبوس رسیدم ۵ دقیقه اونجا بودم ولی هیچ اتوبوس ای نیمد تصمیم گرفتم پیاده برم بدو بدو به سمت مدرسه قدم بر می داشتم کنار یه تیر چراغ برق وایسادم نفسم بریده خودمو کنار تیر چراغ برق انداختم و نفس عمیق کشیدم چشمامو بستم و یهو یه صدایی اومد از سمت خیابون که خیلی آروم می گفت دم و بازدم با تعجب چشمامو باز کردم سر مو به طرف ماشین برگردوندم پائو بود اییییی عین جن بوداده همه جا هستی ! _ یادته دو روز پیش معلوم شد سرنوشت هامون یکی یه پس بپر تو ماشین اومدم بگم نه که یاد اون روز شب افتادم که منو گذاشت رفت پس گفتم باشه به سمت ماشین رفتم و نشستم ایییی هیچ وقت فکر نمی کردم با این پسره اونم با ماشین مورد علاقم برم دانشگاه( ماشینش BMW 2024) نیشخندم خود به خود شکوفا شد پائو یه نگاه کرد بهم _نیشخند چی میگه؟ به تو چه راه بیوفت _نمیرم تا تو نگی رو مخخخ عوضی _ جونم؟ چی گفتی یه بار دیگه بگو لطفا رو مخ عوضی پائو دستش رو بلند کرد و لپ مو گرفت و سفت فشار داد فکم درد گرفت انقدر سفت فشار می داد اییییی بردار دست تو فکم به چوخ رفت ( با لپ کشیده ) _ بگو برای کی نیشخند میزدی؟ هر چی بود برای تو نبود وقتی اینو گفتم لپ مو ول کرد و با سرعت 200 گاز داد با شدت به صندلی برخورد کردم داد زدم پائو نکن چرا یه دفعه اینطوری کردیی وقتی هم من اینو گفتم سرعتش بیشتر کرد پائو نکن تروخدا جواب بده مگه لالی! ماشین رو به رویی هم با سرعت داشت به طرف ما میومد صحنه ی تصادف پدر و مادرم اومد جلوی چشمام سرم گیج رفت و همچنان داشتم پائو رو صدا میزدم بدنم شروع به لرزیدن کرد روی صندلی چرخیدم به طرف پائو با چشم های تارم نگاش کردم دست مو بلند کردم و روی پاش گذاشتم بهش نگاه کردم تروخدا پاتو از روی گاز بردار خواه.... دیگه نتونستم حرف مو ادامه بدم و بیهوش شدم ادامه دارد.....
Benita
Part thirteen #Dry.veins 💢 برنادت به سمت وان خم شد و گفت باید جواب پس بدی برای همه شون به قیافه
Part fifteen #Dry.veins 💢 دید پائو: برنادت خیلی الکی جیغ می‌زد ولی وقتی که دیگه صداش نیمد سفت زدم رو ترمز دیدم کنارم افتاده موهاشو از صورتش کنار زدم و با دستام صورت شو گرفتم برنادت ! برنادت تروخدا پاشو گوه خوردم تند رفتم ایی خدااا سریع به آمبولانس زنگ زدم وقتی رسیدن برنادت بلند کردم و روی تخت گذاشتم و باهم وارد آمبولانس شدیم ماشین امبولانس وایساد داد زدم چرا وایسادید! _ترافیکه بزن بغل خودم میرم _وای اخه بزن بغل امبولانس گوشه ای وایساد و من برنادت بلند کردم انداختم رو شونم رون هاشو سفت گرفتم که یه وقت برنگرده بیفته از سرعتم استفاده کردم و بعد ۲ دقیقه به بیمارستان رسیدیم بعد از چکاب دکتر ، دکتر پیش من اومد و گفت : _نسبت تون چیه ؟ نمی تونستم بگم دوست شم چون به مامورا خبر می دادن و برنادت هم زیر سن قانونی یه پس گفتم نامزد مه _عالیه چقدر بهم میاین (من به اون اخه؟) مرسی _ اما راجب این حادثه انگار که از ترس یا شوک بیهوش شدن و فشار شون افتاده علاوه بر اون انگار درگیر میگرن هم هستن میگرن؟ اخه سابقه نداشته _کم کم علائم ش پیدا میشه چون انگار جدید درگیرش شدن خب باید چیکار کنم؟ باید از چیزهایی که بهش استرس وارد میکنن دور باشه از موبایل و چیزهای الکتریکی کمتر استفاده کنه برای سردردش و برای جلوگیری میگرن چند تا دارو . باشه مرسی دکتر رفت منم سریع به بخش رفتم دیدم برنادت به هوش اومده سریع دویدم سمتش و دست شو گرفتم دلم می خواست بغلش کنم و بگم ببخشید منو ولی احساسات درستی برای بیان کردنش ندارم پس در نتیجه یه ببخشید خشک و خالی کردم _خیلی عوضی ای اینو میدونی که؟ اره میدونم _ خوبه ولی راستی دانشگاه چی؟ یادت رفته پدر من صاحب اونجاست _درسته ولی برای تو تبعیض قائل میشن نه من غلط میکنن باید تورو هم بپذیرن _جولیا چی اون حتما منتظرته چجوری تو این وضعت به فکر اونی؟ _ به هر حال دوست دخترته ها اگه با من این رفتار داشتی روز اول کات می کردم کی گفته با توهم عین اون رفتار میکنم؟ _بسه داری لا.س میزنی باهام در حالی که پارتنر داری باشه _پائو برای جبرانی اون روزت آماده ای؟ چی الان؟ باشه خب _ دیروز تو مدرسه یکی بهم دعوت نامه جشن بالماسکه داد میای بریم باهم؟ ولی آخه خودت میگی پارتنر داری باهام حرف نزن الان داری ازم درخواست میکنی؟ بابا دست خوش _اصلا نخواستم برو گمشو خب حالا لوس _نگاه کن تروخدا آقای از خود راضی به من میگه لوس حالا مهمونی کی هست؟ _امشب چیی! ایی نههه _ارهههه ( با نیشخند ) چی بپوشم راستی ؟ هرچی فقط باز و کوتاه نباشه _مگه بابا می اینطوری دستور میدی؟ نمیاما _خب حالا باشه ادامه دارد ...
Part sixteen #Dry.veins 💢 بعد ظهر از بیمارستان مرخص شدم به سمت هتل رفتیم _برنادت برو لباس تو بپوش منم حاضر میشم که بریم فقط نگفتی که دعوت نامه رو بهت داد؟ فکر کنم اسمش لوسیفر بود _واییی اون دختره مطمئنی می خوای بریم؟ چرا چیشده مگه ؟ _ عاا خب پارتنرش دوست فابم بود ولی سر مسائلی دعوا کردیم چه مسائلی دقیقا؟ _ سر جولیا دعوامون شد عااا اوکی من برم آماده شم اومدم در ببندم که پائو در گرفت _کوتاه نباشه چشم غره ای رفتم و در بستم منم چون اون این حرف زد از قصد پیراهن مشکی کوتاه مو برداشتم (بالاش یقه قایقی هست و پایینش چاک های ریزی خورده ) اونو پوشیدم و موهامو جمع کردم رو به بالا و گوجه ای بستم جلوی موهامو گرفتم بابیلیس کردم آرایش هم که زیاد غلیظ انجام ندادم فقط یه رژ و یه سایه با ریمل و کمی رژگونه با کمی کانسیلر پاشنه هامو از تو ساکم برداشتم پوشیدم تلق تلق کنان به سمت در رفتم در و باز کردم به سمت اتاق پائو رفتم در زدم به محض اینکه در زدم در باز شد به داخل رفتم کسی نبود در حمام باز کردم دیدم پائو لخته البته قسمت بالا تنش سریع چشمامو بستم گفتم .. خب بگو لباس نپوشیدم _ خب تو چیزی نگفتی منم حتما گفتم اشکالی نداره معلومه اشکال داره بدو آماده شو پائو آماده شد اومد بیرون اون پسر عوضی ای که بود دیگه نیست حالا شده یکی از بهترین ...عا چی دارم اصلا میگم؟ ادامه دارد.،