🪴
کلافه از جیغهای حسنا،مینشینم وسط پذیرایی و میگذارمش روی پایم.
چشمهایش خواب دارد و خوابیدن را بلد نیست هنوز.
علیجانم غرق بازیست
_علی آروم،حسنا داره میخوابه
آرام میآید کنارم مینشیند:
_مامان هر وقت خسته شدی سرت رو بزار رو شونم
#کوچک_مرد_من
#شونههای_کوچولوش
#مادری
@daroniyat
هدایت شده از از نگاه راحله 🕊️
خداوند وعده نکرده؛
که آسمان همیشه آبی باشد
که راه زندگی تا پایان، گـُل و ریحان و سنبل باشد.
خداوند وعده نکرده؛
آفتابِ بیباران،
شادیِ بدون غم،
و آسایشِ بیرنج را.
اما خداوند وعده کرده؛
که هر روز نیرو ببخشد،
با هر سختی، آسانی و آسایش آورد،
در راهِ زندگی چراغ هدایت آویزد،
بلاها را به لطافت درآمیزد،
و از آسمان یاری فرستد...
@salehi_raheleh
✈️
انگشتشو گرفته بالا:
_مامان،ببین هواپّیما
+آررره،کجا میره به نظرت؟
_داشت میره کبلا (کربلا)
اللّهُمَ اَرزُقنـٰا فِی اَلْدُنْیٰا زیٰارَۃ اَلْحُسَیْن
وَ فِی اَلْاٰخِرَۃ شِفٰاعَة اَلْحُسَیْن
#کاش_ما_هم_بریم 🤲🏻
@daroniyat
.
وقتهایی در اوج دویدنها و جان کندن برای دو روز دنیا، اتفاقی ترک میاندازد به دیوار سست آرزوها، آرزوهای آجر به آجر چیده و بیانتها.
مرگ تا لمس نفسها نزدیک میشود که بفهمم تا ابد نیستم در این دارفانی.
ممنون میشم برای دوستی تازه سفر کرده فاتحهای قرائت کنید
https://iporse.ir/6228875
👦🏻📔
_تمووم... قصهی ما به سر رسید کلاغه به خونش؟؟
+نَسیرید (نرسید)
این دیالوگ بعد از n دفعه خواندنِ همراه با توضیحاتِ خیلی خیلی اضافه یعنی واقعا تمام.
#دهنی_که_کف_کرد
#خواهر_کوچکش_و_غوره_اینا
#چرا_اسباب_بازی_هاشو_نخیریده
#چرا_چچای_آگا_پسره_بازه
#چرا_خوابیده
#چرا_گاشُگِشو_نزد_تو_بستنی
#درست_بخون_مامان
#اِتیشبابا_گوفتی
#اِتیشبابا_یا_اشتباه
@daroniyat