eitaa logo
درونیـ ـات...🌱
251 دنبال‌کننده
453 عکس
22 ویدیو
0 فایل
• نمی‌دانم، اطلاعی ندارم! • @F_Tohidy
مشاهده در ایتا
دانلود
. عیبی نداره... @daroniyat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
.🌙 ⃟🍃" به نماز صبح و شبت سلام و به نور در نَسبت سلام و به خال کنج لبت سلام که نشسته با چه ملاحتی... @daroniyat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.🌙 ⃟🪴" اگر می‌شد تغییری در اسم دوره ایجاد کنم،به جای نویسندگی می‌نوشتم زندگی... این دوره اگر درست مصرف شود، رهایتان می‌کند از پیله‌ی عادت و بال‌ خلاقیت می‌نشاند روی شانه‌هایتان... اینکه نقش و نگارِ بال چقدر باشد بستگی به خودتان دارد. بعد این دوره دیگر نیمرو پختن،چای دم کردن و حتی نفس کشیدنتان هم مثل سابق نیست . ممکن است با یک دانه‌ی برنج سفر کنید تا شالیزار‌های شمال و با تکه‌ای نان سر از مزارع گندم در بیاورید. این زندگیِ خلاق را پیشنهاد می‌کنم به آدم‌هایی که دنبال عمق و ریشه‌اند. 🪐https://b2n.ir/r32646 @daroniyat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.🌙 ⃟😶‍🌫" طلای سرخ؟ عطر بهشت؟ رنگ قرمز نارنجیش؟ دوستش داری؟؟ توی همه‌ی غذاهات می‌زنی؟ عاشقشی؟؟ عیبی نداره،حالا تمام سینک و مخلفاتش پر شده از عطر و رنگ این عشق🥲😱 یک‌نفر اینجا احساس کرده زعفرون ساب مامانش با همه محتویات نابش نیاز به شستن داره @daroniyat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.🌙 ⃟🌾" روز جمعه‌ای خطبه میخواند. از بالای منبر مشاهده کرد که یکی از یارانش به نام "رمیله" از درد به خود میپیچد! بعد از نماز به او فرمود: چرا افسرده حالی؟! می‌دیدم که از شدت درد به خود می‌پیچی. میدانم که امروز با خود گفته ای كارى بهتر از اين نيست كه غسلى كنى و براى نماز جمعه در مسجد حاضر شوى و با ما نماز بخوانى؟ به نماز که آمدی احساس آرامش کردی، اما بعد از اینکه به منبر رفتم، بیماری ات برگشت و تب و لرز کردی! رمیله گفت: یا امیرالمومنین به خدا سوگند؛ آنچه گفتی عین واقعیت بود! حضرت فرمود: رمیله _ هر مرد و زن مومنی که بیمار شود، ما هم به خاطر او بیمار میشویم؛ _ و هر اندوهی به او برسد ما هم اندوهگین میشویم؛ _ و هر دعایی بکند برایش آمین می‌گوییم، _ و هر گاه ساکت باشد برایش دعا میکنیم! رمیله گفت: یا امیرالمومنین آنچه گفتی برای افرادی است که در این شهر با شما زندگی میکنند؛ کسانی که در شهرهای دیگر هستند چگونه مشمول دعای شما هستند؟! فرمود: • هیچ مرد و زن مومنی در شرق و غرب عالم از نظر ما پنهان نیست؛ • او با ماست و ما با اوییم... | ارشاد‌القلوب،ج۲،ص۲۸۲ @daroniyat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
.🌙 ⃟✍🏻" فاطمه‌‌ی عزیزم، رفیق راه و خواهر بزرگترم (@Negahe_To) منِ نابلد را دعوت کرده به چالش نوشتن از «چطور نوشتن». دوستی من و قلم برمی‌گردد به زنگ‌های انشا یک، دو جین کلمه‌ی سخت و سنگینِ ادبی را پشت سرهم ردیف می‌کردم که بله من خیلی بلدم. جلسه دوم کارگاه نویسندگی استاد زل زدند به دوربین کلاس مجازی و گفتند :«این ادبی نوشتن نیست، بی‌ادبیه» همین نقطه بود که فهمیدم من حتی حوالیِ باغ نویسندگی هم نیستم، باید بگردم در نقشه و جایم را پیدا کنم. یاد گرفتم که اولین نیاز نوشتن، داشتن کلمه است،ذهن اندازه‌ی کلمه‌هایی که می‌خواند بزرگ می‌شود. بعضی کلمه‌ها اما هوای داخل بادکنک‌اند، فقط حجم ‌میدهند و باید مراقبشان بود. بعد از کلمه برای من مهمترین عنصر خلوت هست، باید بگردم در بیست و چهار ساعتم و مثل مورچهٔ افتاده در ظرف چای پیدایش کنم، بعد بازار شام یادداشت‌های گوشی را باز می‌کنم و یکی یکی حرف‌ها را از مغزم می‌کشم بیرون. آنقدر این فعالیت سخت هست که جسم را هم درگیر می‌کند،حرارت مغز می‌پیچد در تمام تنم و خون می‌دود به گونه‌ها و نوک انگشتانم. حرف ها نخود و لوبیا و عدس‌هایی می‌شود که پسرم برای بازی دوست دارد، درهم و مخلوط، باید جان کند و از هم جداشان کرد و بعد آوردشان در متن. بارها و بارها می‌نویسم و خط می‌زنم و باز می‌نویسم. دوست دارم خسته نشدن را از دخترکم یاد بگیرم که برای هزارمین بار بعد افتادن، باز می‌ایستد و شش‌تا دندان تازه درآمده‌اش را نشانم می‌دهد. وقت‌هایی هم هست که درد نوشتن می‌افتد به جانم و هیچ کلمه‌ای متولد نمی‌شود. دقیقه‌ها زل می‌زنم به صفحه‌ی سفید روبرویم که با ذهنم ست شده و می‌نویسم: یک نفر اینجا کلمه‌هایش را گم کرده و دارد می‌ترکد از نگفتن. @daroniyat