eitaa logo
| دَر سَر گُم |
678 دنبال‌کننده
226 عکس
93 ویدیو
1 فایل
در جستجوی خویشتن،ساکنِ سیاره رنج‌ها . اگر روزی نبودم مرا با چیزهایی به یاد بیاورید که دوستشان داشتم🌱 نویسنده نیستم ولی گاهی می‌نویسم :) برای‌حرف‌هایی‌که‌پناهی‌ندارند: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_sqrjeq3&btn=دَر.سَر.گُم
مشاهده در ایتا
دانلود
| دَر سَر گُم |
📖 متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهم‌نامه رئیس‌جمهوران ایران و امریکا
زیاد بخونیم اللّهم اجعل قائدنا فی دِرعِکَ الحَصینه التی تَجعلُ فیها من تُرید ...
خدایا هموطن بودن با بعضیا رو دیگه نمیتونم لطفا چند روز اجازه بده کلا برم یه سیاره‌ی دیگه.. @darsargomm
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد ... @darsargomm
این مردم امروز صبح به امیدِ اینکه آتش بس برقرار میشه، برگشتند سمت خونه‌هاشون و امروز صبح اسرائیل جنوب لبنان رو شدیدا بمبارون کرد و این آدمایی که توی عکس میبینید همه شهید شدند💔 ... @darsargomm
- بارک‌الله! مرد به این گندگی داره گریه می‌کنه! حالا که طوری نشده واسه چی گریه میکنی؟! + می‌ترسم ننه‌م بمیره! - ننه‌ت نمی‌میره! نترس! اما آخرش که باید بمیره! اونوقت چیکار می‌کنی؟ ننه‌ی همه ما مُرده! ننه من، ننه کدخدا.. عزاداران بَیَل @ir_tavabin
حالم؟ جنوب لبنان .. @darsargomm
هدایت شده از  یَدومُ|خانم معلم🌱
پیش‌آمده بود که پسربچه‌ها او را با دست نشان داده، سر به گوش یکدیگر گذاشته و چیزی می‌گفتند‌. حتی یک‌بار وقتی با برادرش از کوچه‌های شهر می‌گذشتند، بعضی‌شان داد زده بودند: «عبدالله یتیم است» و بلندبلند خندیده و پا به فرار گذاشته بودند. عبدالله اما ناراحت نشده بود. بغض نکرده بود. فقط رو به قاسم کرده و پرسیده بود: «داداش ما یتیم نیستیم. مگه نه؟!» قاسم اما بی هیچ حرفی برادرانه مقابلش زانو زده بود. به مهر سرش را نوازش کرده و پیشانی‌اش را بوسیده بود. انگار خواسته بود به زبانِ بی‌زبانی گفته باشد: «آره داداش. ما عمو حسین رو داریم. یتیم نیستیم.» حالا عبدالله ابن حسن از لای انگشتان عمه که سعی می‌کند با دست جلوی چشمانش را بگیرد، چیزهایی می‌بیند که او را یاد آن همان روز می‌اندازد. با خودش فکر می‌کند شاید این‌هایی که با نیزه و شمشیر ایستاده‌اند، پدرِ همان بچه‌هایی‌اند که او را یتیم صدا می‌زدند! خنده‌هاشان طوری‌ست که نزدیک است اشک عبدالله را دربیاورد. دندان‌های زردشان وقتی‌ که قهقهه می‌زنند، چه قدر شبیه همان پسربچه‌هاست! راستی این‌ها چرا هلهله می‌کنند؟ شمشیرهاشان به خون چه کسی آلوده است؟ اصلا این نیزه‌ها کجا پایین می‌آیند؟! عبدالله دست عمه زینب را کنار می‌زند و دقایقی بعد وقتی در آغوش عمو آخرین نفس‌های عمر کوتاهش را می‌کشد، لبخند بر لب دارد... |✍️🏻محدثه رفیع @yadumo_ir
وقتی که از تمام جهان خسته می‌شوم ... این چای روضه است که جان می‌دهد مرا @darsargomm