هدایت شده از 𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
دختربچهی هفت ساله زیرضربهی زندگی خم شد و یک جا نشست و زار زار گریه کرد.
دلش برای کودکی اش تنگ شده بود.برای بی دغدغه خندیدن ها شادی ها بازی ها تنهایی ها.
دخترک مدت زیادی را آرزو کرد که وقتی بیدار میشود بچه شده باشد.
دختر بزرگ تر شد و دغدغه هایش بیشتر.
شاید هنوز هم گاهی دلش بخواهد بچه بشود ولی حالا زندگی را درک کرده و چرخهی مزخرفش را پذیرفته.
خدامیدونه این خزعبلات چیه
وداع خاموش
دختربچهی هفت ساله زیرضربهی زندگی خم شد و یک جا نشست و زار زار گریه کرد. دلش برای کودکی اش تنگ شده
وای قلمت و متنت زیادی قشنگ بود ؟؟؟ و این وضعیت خودم و همسن و سالهامه ،، گاهی وقت ها به کوچک تر از خودم حسودیم میشه اون ها هنوز زندگی رو درک نکردن هنوز غم و درد از دست دادن اطرافیانشون رو احساس نکردن هنوز شکست نخوردن که حس و حال متن رو درک کنن
وای دختر موضوع رو خیلی قشنگ نشون دادی دوستشدارم فک کنم قراره بار ها و بار ها بخونمش به طرز عجیبی با قسمت ″دخترک مدت زیادی را آرزو کرد که وقتی بیدار میشود بچه شده باشد″ احساس دژاوو کردم و قسمت مورد علاقهمه خزعبلات چیه آخه شاهکاره ))))
هدایت شده از پشت قفسه های کتاب
صدای چکاچک شمشیر هایی که زیر الوار های صبح نوید جنگ میدادند ترس بر دل همه انداخته بود.
جنگ..
جنگ اسم زیبایی برای حماقت بود مگر نه؟
جنگ... تنها خواسته های حریصانه آدم هاییست که قدرت به راه انداختن جدال انسان ها را دارند.
جنگ تنها حماقت است. حماقت کسانی که به ناحق به قدرت رسیده اند.
جنگ تنها بدبختیست.
جنگ را برعکس کنیم به گنج میرسیم، شاید برای همین هم است که حماقت چشم قدرت داران را کور کرده. شاید آنان هم به دنبال گنج میگردند.
ولی... گنجی که به قیمت خون آدم ها باشد چه فایده ای دارد؟
گنجی که خون هزاران انسان را بر رویش دارد میخواهید چه کار؟
میتوانید تحمل کنید؟ سنگینی خون هایی که بر رویش است؟
شاید میتوانید... شاید واقعا میتوانید که اینگونه جنگ راه میندازید و نسل بشر را به تباهی میکشید..
شاید میتوانید...
وداع خاموش
صدای چکاچک شمشیر هایی که زیر الوار های صبح نوید جنگ میدادند ترس بر دل همه انداخته بود. جنگ.. جنگ ا
بزارید الان این شاهگار هم تحلیل مبکنم
وداع خاموش
چیزی نیس فقط ورژن پر حرفم فعال شذه-
خب پس سعی کو ورژن پر حرفت بیشتر فعال بشه