شهریور اومد و من هنوز دارم سعی میکنم باور کنم فقط یه ماه تا مدرسه مونده 😭 عجیبه نه ؟ تابستون اولش طولانی به نظر میرسه ولی چشم باز میکنی و میبینی رسیدی به آخرین ماه ،، شاید شهریور برای همین یه حس عجیبی داره نه کاملا تابستونه نه هنوز پاییزه یه جایی بین موندن و رفتنه کلا شهریور همیشه بوی خداحافظی میده خداحافظی با شب های طولانی ، خواب های بی وقت و روزهایی که قرار بود هیچوقت تموم نشن
میدونید بچه ها .. انگار تابستون فقط چند هفته پیش شروع شده بود و ما هنوز کلی حرف نگفته ، کلی کار نکرده و کلی رؤیای نصفه نیمه داریم شاید بهتره این روزهای آخر رو یکم بیشتر از تابستون استفاده کنیم :))
https://eitaa.com/114072717/690
سه ساعت درگیز این بوذم که شلدستیام رو درست کنم 🙏🏻
𝖺𝗇ı𝗅ı𝖺
شهریور اومد و من هنوز دارم سعی میکنم باور کنم فقط یه ماه تا مدرسه مونده 😭 عجیبه نه ؟ تابستون اولش ط
عمو گذاشته بوذ منم گذاشتم هورا )
https://eitaa.com/holycrap/1173
مرسبمرسی
با شلذستیام اینو میزاشتم آبروم پخبده میشذ 🙏🏻
هدایت شده از Viyaily🧚🏻♀️
صدایی آشنا از هپروت افکارم بیرونم کشید؛
و برای اولین بار، بعد از مدتها، توانستم نفس بکشم.
مثل کسی که ساعتها زیر آب مانده باشد و درست لحظهای که نجاتش میدهند، حریصانه تمام هوای اطرافش را ببلعد.فکر کردن...همیشه همین بود.اول آرام میآمد؛بعد ریشه میدواند، همهچیز را میبلعید و مرا جایی میان واقعیت و توهم جا میگذاشت.من اما همیشه دنبال راه فرار بودم.از خودم، از افکارم، از آن اقیانوسی که هر بار چیزی در زندگیام تغییر میکرد، دوباره مرا به اعماقش میکشید.ناجیای وجود نداشت.
هیچ دستی از میان آن همه تاریکی به سمتم دراز نمیشد.
و بدتر از همه این بود که گاهی دیگر نمیدانستم چیزی که میبینم، واقعیت است...یا تنها ساختهی ذهنیست که مدتها بود علیه خودم میجنگید.این یک نفرین بود؟آری...
نفرینی عذابآور؛چیزی که نه میشد از آن گریخت،نه میشد فهمید از کجا آغاز شده است.