eitaa logo
شاعرِ آیینه‌ها
266 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
24 ویدیو
1 فایل
در بهبه‌ی جریان بی‌روح اطراف؛ من زندگی می‌کنم در اعماق جنگل ذهنم! در اینجا همه پیمان می‌بندیم برای باهم بودن، ما‌ گوش می‌سپاریم به‌موسیقی طبیعت، قدم‌ می‌زنیم در میان پیچک‌های سبز‌رنگ ‌و سرمی‌کشیم فنجان‌تلخ زندگی را؛
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از مُحاق.
اندوهی که در من روییده بود، قلمم را خشك کرد.
من هر چیزی که به نوشتن مربوط باشه رو دوست دارم. چون واژه‌ها روح دارند و پیش از هر چیز احساس دارند. وقتی یک کلمه رو به زبون میاریم یا می‌نویسیم پیش از توجه به معنی کلمه به احساس پشتش توجه می‌کنیم. واژه ها زیبان و زیبایی رو به رخ می‌کشن. پس هر چیز که به واژه ها مربوط باشه زیباست. اما به نظرم نوشتن یک داستان یا یک نامه با حک کردنش روی کاغذ به مراتب از تایپ کردنش با ارزش تره. چرا که زمانی که روی کاغذ مینویسیش بهش زندگی می‌بخشی. زمانی که اشکت روی کاغذ می‌چکه و لرزش نامحسوس دستت مشخص میشه، فشار دستت از ذوق و یا خشم واضح میشه، تو واژه‌هات رو به زندگی کردن، به نمایش اجرا کردن با احساساتت، حقیقت پشت کلامت و قصدت از نوشتن چیزی دعوت می‌کنی. پس برام نامه بنویس عزیز دور، من دلتنگتم!
هدایت شده از اندوه‌پرست.
زن‌ها را از رقصیدن منع کردند. از آواز خواندن، از عاشقی کردن، بوسیدن، خندیدن. زن‌ها در پیله‌های خود فرو رفتند و از تنهاییِ بسیار شاعر شدند و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند، آواز خواندند، عشق ورزیدند، بوسیدند. اما خنده نه. فقط گریستند.