1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 خوش به حال کسایی که
تو این بمیر بمیر شهید شدم
#فتو_کلیپ
@defae_moghadas
🍂
🔻 « زندانبان دبس ۴»
خاطرات سربازان اسیر عراقی
▪︎ مرتضی سرهنگی
࿐࿐༺◍⃟჻ᭂ༺࿐࿐
پس از سه روز اقامت در منزل، راهی استان بصره شدیم؛ محل استقرار تیپ. منطقه بهشدت تخریب شده بود و مردم از شرایط موجود، بهغایت ناراضی و منزجر بودند. پس از پرسوجوهای فراوان، مقر تیپ را یافتیم و نیروهای ما به هنگهای تابع تیپ واگذار شدند. من به هنگ سوم، تحت فرماندهی سرهنگ دوم «ساخت جاسم» از استان بابل معرفی شدم. سپس در دورهای آموزشی بهمدت چهار هفته شرکت کردیم. در این مدت، تیپ در خطوط مقدم منطقه شلمچه و گذرگاه پنجم مستقر بود.
شبی که قرار بود برای پیوستن به تیپ عازم جبهه شویم، خبر عقبنشینی تیپ به پشت خط رسید. از شنیدن این خبر بسیار خوشحال شدیم و در نزدیکی قرارگاه سپاه سوم باقی ماندیم. گهگاه از طریق سربازان و رادیوی جمهوری اسلامی، اخباری درباره حملات شدید به منطقه «ماووت» بهدستمان میرسید.
در تاریخ ۱۹۸۷/۴/۲۷ (۷ اردیبهشت ۱۳۶۶)، به ما ابلاغ شد که ارتش عراق قصد دارد همان شب، بهمنظور بازپسگیری خرمشهر و تقدیم آن به صدام، همزمان با سالگرد تولد او، حملهای گسترده در منطقه آغاز کند. در حالت آمادهباشی آمیخته با اضطراب، باقی ماندیم. تلاش میکردیم با عبور از خاکریزهای تیپهای مجاور، خود را از مهلکه برهانیم؛ با این حال، مطمئن بودیم که این حمله با شکست مواجه خواهد شد، چرا که اکثر تیپهای مستقر در منطقه در روزهای نخست عملیات شلمچه، تار و مار شده بودند.
پس از دو روز انتظار و نگرانی، دستور حرکت تیپ به منطقه سپاه یکم صادر شد. تیپ بلافاصله حرکت کرد و پس از یک روز، به استان کرکوک رسیدیم. سپس دستور دیگری مبنی بر اعزام به منطقه ماووت صادر شد؛ خبری که نگرانی ما را دوچندان کرد، چرا که میدانستیم عملیات تهاجمی در آن منطقه همچنان ادامه دارد. منطقهای ناهموار که تیپ توان آغاز حملهای موفق در آن را نداشت. فشارها و سختگیریهای افسران بر نیروها افزایش یافت تا امکان فرار یا عقبنشینی از آنان سلب شود.
ستون نظامی در مسیر، گهگاه توقف میکرد و فرمانده هنگ دستور میداد سربازان پیاده شده و برای نبرد آماده شوند. اندکی بعد، ستون بهسوی سلیمانیه حرکت کرد و شبهنگام، در منطقهای نامشخص اطراق کردیم. در آن منطقه کوهستانی و تاریک، حرکت بهآرامی انجام میشد. اجازه صحبت نداشتیم و ترس و دلهره بر وجودمان سایه افکنده بود. نمیدانستیم چه سرنوشتی در انتظارمان است. آذوقه رو به پایان بود و سرمای سوزناک، بر سختیها افزود.
دوباره سوار خودروها شدیم و حدود دو ساعت در مسیر بودیم. شب را در یکی از درهها به صبح رساندیم. سپس هنگ سوم از تیپ جدا شد و بهتنهایی بهسوی ارتفاعی موسوم به «کیمو» حرکت کرد. دو روز را در آن منطقه ناهموار، بدون آذوقه و زیر بارش شدید برف و سرمای طاقتفرسا گذراندیم.
پس از پانزده روز، ناگهان فرمانده گروهان بههمراه سربازان و افسران سایر رستهها وارد منطقه شد. پس از پرسوجو، گفتند که تپهای در فاصله حدود شانزده ساعت از محل استقرار ما، هدف حمله قرار خواهد گرفت. بهحرکت درآمدیم. مدتی با گروهان همراه شدم، اما پنهانی از جمع جدا شده و در یکی از سنگرهای تابع گروهان مخفی شدم.
دو روز بعد، سربازان بازگشتند و خبر از شکست عملیات دادند. گفتند که تپه تنها دوازده ساعت در اشغال بود و شبهنگام، حملهای از سوی نیروهای ایرانی آغاز شد که با جسارت و شجاعت مهاجمان، غافلگیر شدیم. تعدادی از افراد گروهان کشته یا مجروح شدند و باقیمانده، منطقه را ترک کرده و گریختند.
با وجود اینکه من از آنان جدا شده و در سنگری مخفی مانده بودم، هیچکس متوجه غیبت من نشد. پس از این عملیات ناموفق، گروهان به منطقه ماووت عقبنشینی کرد. شبانه در جادهای تاریک و خطرناک حرکت کردیم، چرا که خودروها بدون روشنکردن چراغ، در سکوت مطلق پیش میرفتند. سرانجام به ماووت رسیدیم و متوجه حضور هنگ کماندویی سپاه ششم شدیم.
┄┅••༅✦༅••┅┄
#خاطرات_اسرای_عراقی
کانال بچههای جبهه و جنگ
@defae_moghadas
࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
کسی که در مقابل خداوند زانو میزند،
میتواند در برابر هر چیزی ایستادگی کند.!
#عکس
@defae_moghadas