eitaa logo
حماسه جنوب،خاطرات
6.2هزار دنبال‌کننده
16.1هزار عکس
4.1هزار ویدیو
82 فایل
سرزمین عشق، جایی جز وادی پر جریان دشت عاشقی نیست بشنویم این قصه‌ی ناگفته‌ی انسانهای نام آشنای غریب را 💥 مجله دفاع مقدس 💥 ------------------ @defae_moghadas2 (کانال‌دوم(شهدا 🔸️انتقال مطالب با لینک بلااشکال است. ادمین: @Jahanimoghadam
مشاهده در ایتا
دانلود
🍂 غواصان کربلای چهار - ۵ راوی: سید محمود شریفی ━━🌼🍃━━━━━━━━━ بنده به همراه جانباز عزیز و دوست‌داشتنی حمید باطنی، شهید محسن میرهادی و تعدادی از غواص‌ها تقریباً سالم بودیم که خبر رسید دشمن در محور اروند صغیر بچه‌ها را زمین‌گیر کرده است. مأمور شدیم با جمعی از نیروهای تازه‌نفس به آن سمت برویم. در محور قبلی حمله شیمیایی صورت گرفته بود و ریه‌هایم آسیب دیده بود، اما هنوز توان ادامه داشتم. به اتفاق حمید باطنی و محسن میرهادی به جمع بچه‌ها پیوستیم و حرکت کردیم. دوباره به سمت اروند صغیر رفتیم و پس از درگیری شدید با دشمن، در شب بیست‌ونهم دی‌ماه (۹ بهمن ۱۳۶۵)، دوست عزیزم محسن میرهادی به شهادت رسید. من نیز از ناحیه دست راست و پای چپ بر اثر اصابت تیر و ترکش مجروح شدم. شدت جراحات شیمیایی و آسیب جدی به ریه‌ها، دست و پا، توان ادامه رزم را از من گرفت. با لطف خدا و یاری دوستان، از میان دشمن خارج شدم. هرچند در آن لحظات بیهوش بودم، اما وقتی به هوش آمدم، خود را در فرودگاه اهواز یافتم؛ در حالی که با دست و پای مجروح به سمت هواپیما حمل می‌شدم. همان‌جا حمید باطنی را دیدم که او نیز مجروح شده بود. سپس به بیمارستان عیسی‌بن‌مریم اصفهان اعزام شدم. قصه ما و بچه‌های غواص، پس از ده روز درگیری شدید در عملیات کربلای ۵، با شهادت محسن میرهادی و مجروحیت من و حمید باطنی به پایان رسید. البته در این مدت چند نفر از دوستان غواص مجروح شدند و به عقب بازگشتند و دیگر یارانمان به جمع شهیدان پیوستند. روحشان شاد و یادشان گرامی باد. ارادتمند، سید محمود شریفی بازمانده شهدای غواص کربلای ۴، گردان کوثر لشکر ۱۷ پایان ┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┅••༅✦༅••┅┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
شب جمعه است ؛ دل ما لک زده تا کنجِ حرم گریه کنیم... @defae_moghadas
🌿 صفا و اخلاص را یکجا نظاره کنید ツ در جبهه هر فرد به مدت ۲۴ ساعت ،شهردار یا خادم‌ سنگر بود و مسئولیت تهیه‌ی غذا و گرفتن سهمیه چایی و قند ... و همچنین انداختن و جمع‌کردن سفره، شستن ظروف صبحانه، نهار و شام را برعهده می‌گرفت... چنانچه شهردار در نوبتِ وظیفه‌‌اش خوب عمل می‌کرد و سلیقه به خرج می‌داد، مرتب برای سلامتی‌اش صلوات می‌فرستادند و از او می‌خواستند در پُستش باقی بماند. گاهی این رفتار را برای برادری که خوب از عهده‌ٔ کار برنیامده بود نیز انجام می‌دادند تا در این کار، استاد شود و به شوخی و با زبان شیرین به او می‌گفتند: « ننه چرا غذا سرده؟ » چرا کم‌نمکه؟ ... و از این قبیل حرف‌ها… :) @defae_moghadas
1403_657650189402834944.mp3
زمان: حجم: 3.8M
‍ 🍂 نواهای ماندگار 🔸 با نوای حاج صادق آهنگران فصای جبهه حق شورشی افکنده بر جانم ┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┅••༅✦༅••┅┄‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کانال بچه‌های جبهه و جنگ @defae_moghadas ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 شب جمعه‌ها همیشه بوی دلتنگی می‌ده؛ انگار همه بغض‌های هفته جمع می‌شن و دل، راهی مشهد می‌شه، حتی اگر قدم‌ها به حرم نرسه. یا امام رضا علیه‌السلام، دل ما غریبانه به پنجره فولاد گره خورده، هر آهی که بالا می‌ره، امیدی به اجابت پیدا می‌کنه. شب جمعه‌ها، وقتی صدای دعاها و توسلات در آسمان می‌پیچه، انگار جواب دلتنگی‌ها از همان صحن و سرای نورانی میاد. آرامشی که از یاد شماست، امیدی که از نگاه شماست. 🕊️ «آقا جان، ما را در این غربت تنها نگذار. دل‌های شکسته را به دست شما سپردیم. هر اشک، سلامی است به شما؛ هر آه، تمنای دیدار.» در این شب‌ها، غم و دلتنگی با نام شما آرام می‌گیرد. انگار صدای شماست که می‌گوید: «اگر راهت دور است، دل که نزدیک است. اگر اشکت جاری است، من شنوا هستم. اگر دلتنگی‌ات بی‌پایان است، من پناهت می‌شوم.» @defae_moghadas
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻  کوچه نقاش‌ها - ۴۶ خاطرات        سید ابوالفضل کاظمی راحله صبوری ༺◍⃟჻ᭂ༅༺◍⃟჻ᭂ࿐ ¤ گروهک‌های ضد انقلاب از طریق جاسوسان و شنود و غیره بو بردند که یلان سپاه در کردستان جمع اند. از احوال آنها این تفکر پیدا بود که می‌خواهند کردستان را تصاحب کنند و جمهوری خلق دموکرات کردستان سقز را پایتخت قرار دهند و خودشان را به این صورت نشان دهند. در آن مدت نیروهای بسیج ما سه بار در سقز کمین خوردند و کشته شدند. در اطراف تپه بنفشه رقص و جشن مرگ به پا کردند. شب با تفنگ دور اسرا رقصیدند و کباب و شراب خوردند و بچه‌های مظلوم را دق مرگ کردند. یک بار دیگر چند گروگان بسیج و سپاه را زنده‌زنده در گور کردند. بار دیگر چند پاسدار را گروگان گرفته تا سینه در خاک فرو کردند و بعد کندوی زنبور را بغلشان گذاشتند. زنبورها آن‌قدر سر و صورت بچه‌ها را نیش زدند تا بچه‌ها زجرکش شدند. وقتی ما رسیدیم بالای سرشان، صورت بچه‌ها مثل مشک پرآب باد کرده و کبود و سیاه شده بود و همه شهید شده بودند. از این دست جنایت‌ها زیاد دیده و شنیده بودیم. با این اتفاقات، تجربه تلخ پاوه برایمان زنده شد و سعی کردیم نگذاریم عاشورای پاوه دوباره تکرار شود. برای همین قرار گذاشتیم در کنار پاک‌سازی و مبارزه مسلحانه با ضد انقلاب، کار فرهنگی و تبلیغی هم انجام دهیم و مردم را جذب انقلاب کنیم. در آن مدت، حقیر دو بار به تهران برگشتم و با کمک برادر و رفیقم سعید مجلسی و هماهنگی پیش‌نماز مسجد توفیق، حدود بیست میز قدیم پینگ‌پنگ خریدم و در یک خاور گذاشتیم و به کردستان بردیم. حاج حسین رحمتی، مرد بی‌ادعا و خیر، یک موتور برق به تربیت بدنی سقز هدیه کرد. میزها را بین مردم پخش کردیم. به پیشنهاد حقیر، آموزش و مسابقه قهرمانی کشتی ترتیب دادیم. جمعیت عظیمی در آن مسابقات شرکت کرد. زورخانه‌ای در میان بازار علم کردیم که کردها استقبال خوبی کردند. آنها حتی زن‌ها را به زورخانه راه می‌دادند و این قصه برای ما عجیب بود. به هر حال ایام خوش و پرهیاهویی بود که با دوستان به سر شد. خصوصاً وقتی با سربازان ژاندارمری و پاسدارانی که جانشان کف دستشان بود و در دیار غربت در ایست بازرسی پست می‌دادند، نوبتی بازی می‌کردیم. خیلی اسباب دلخوشی آن ایثارگران فراهم می‌شد. این کارها ریشه‌دارتر و مثبت‌تر از مبارزه مسلحانه بود و مردم بومی را خیلی جذب کرد. البته بعد از مدتی گروهک‌ها ما را شناسایی کردند و شبانه به سالن ورزشی حمله کردند و کلی گلوله آرپی‌جی در یک شب به ساختمان زدند. دفع این حمله ساعت‌ها طول کشید و فرماندهی کشفی و شریفی و مرادی کارساز بود. در سقز، از بچه‌ها شنیدم که می‌خواهند یک عملیات بزرگ در ارتفاعات پنجوین گرمک انجام دهند و نیروها در اردوگاه شهید بروجردی قلاجه مستقر هستند. این بار هم بنده به عشق عملیات رهسپار قلاجه شدم. هوا سرد و استخوان‌سوز بود. آفتاب دم ظهر هم رمق نداشت. اردوگاه شهید بروجردی را در سینه‌کش کوه قلاجه ساخته بودند. در آنجا بار دیگر اصغر ارسنجانی را زیارت کردم؛ اما هنوز با او خیلی صمیمی نشده بودم. او معاون تیپ عمار و از یلان و تک‌خالان بود. از خاطرات جالب توجه قلاجه، برپایی ورزش باستانی در اردوگاه بود. اصغر رنجبران که خود از پهلوانان نامی جنگ و دوستدار ورزش باستانی بود، این زورخانه را برپا کرد. بعد از شهادتش این زورخانه با نام او خوانده شد. گود زورخانه با لایه‌ای از سیمان پوشیده شده و سقفش از برزنت بود که به داربست فلزی وصل شده بود. این اولین زورخانه در منطقه جنگی بود و بعدها زورخانه‌های دیگری هم ساخته شد. اصغر رنجبران با پوکه گلوله توپ میل باستانی ساخته بود و صبح‌ها بچه‌ها را جمع می‌کرد و در حالی که حسین دژبان عین مرشدی حرفه‌ای با صدایی رسا و دلنشین ضرب می‌زد، یلان ورزش می‌کردند. من هم چون پام ناقص بود فقط میل می‌گرفتم تا از بقیه جا نمانم. در آنجا سعادت داشتم با شیر کوهستان، مهدی خندان، که آن زمان معاون تیپ عمار بود، بیشتر آشنا شوم. این لقبی است که حاج همت به مهدی داده بود. قبلاً بارها او را در کردستان و چند عملیات دیگر دیده و وصف اخلاقش را شنیده بودم؛ اما در قلاجه بیشتر با او اخت و صمیمی شدم. دنبال یک جمله تک می‌گردم تا مهدی را توصیف کنم؛ اما نمی‌توانم. کتاب‌ها باید درباره مهدی نوشته شوند. مهدی خندان بچه لواسان بود. آن موقع ۲۳ ـ ۲۴ ساله و پاسدار رسمی سپاه از آن شرهای قبل از انقلاب؛ باصفا، جیگردار و بسیار شوخ‌طبع. پشت پیرهنش نوشته بود «مهدی خندان ها ها ها...» به خاطر خلق‌وخوی خاصش یک عده همیشه دنبالش بودند و بی‌کله‌ها و بی‌ترمزها مریدش می‌شدند. مهدی علاقه عجیبی به سیگار داشت و می‌گفت: اول نماز، بعد سیگار و چای.
به نظر من مهدی اهل عشق بود. حتی عبادتش هم از سر عشق بود و عشقش مدل خاص خودش بود. مثل هیچ‌کس نبود که برایتان مثال بیاورم. این‌طور نبود که چون در جبهه است، همیشه حال نماز شب و دعای توسل داشته باشد. بنده وضع و اوضاع نبود که به هر طرف برود. برای دل آمده بود و برای دلش نماز می‌خواند. ما با هم خیلی گرم می‌گرفتیم. هرچند بچه یک محل نبودیم، هم‌مرام بودیم. وقتی به هم می‌رسیدیم، دنیایی حرف داشتیم. ادامه دارد @defae_moghadas      ࿐✧•حماسه جنوب•✧࿐
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 دلتنگی مادر، زخمی است که هیچ‌گاه التیام نمی‌یابد… هر شب، چشم به در… هر روز، چشم به آسمان… آنها، با عکس فرزندانشان زندگی می‌کنند… صدای خنده‌اش اگر رفته، اما بوی حضورش هنوز در خانه باقی‌ست.. @defae_moghadas
🍂 🔻 حیرت دشمن در کربلای ۵ ┄┅┅❀💠❀┅┅┄ 🔹 در کانال ماهی دشمن با کمک کارشناسان غربی مستحکم ترین موانع را ایجاد کرده بود. از سنگرهای نونی شکل گرفته تا خاکریزهای بلندی که زمین را به شکل پنج ضلعی غیر قابل نفوذی بدل کرده بود. دشمن منطقه وسیعی را آب انداخته بود. منطقه سخت نونی شکل را هم توانستیم دور بزنیم و رزمندگان توانستند پشت سر موانع وارد شوند و ۳ لشکر ما توانست در یک شب، هم از منطقه آب گرفتگی و هم از کانال ماهی گیری عبور کنند و این برای عراقی ها غیر قابل تصور بود. سرلشکر پاسدار قاسم سلیمانی که فرمانده وقت لشکر ۴۱ ثارالله بود، همان روزها در جمع رزمندگان جان برکف ما گفت: شکست خط از نظر عراقی‌ها  غیر ممکن بود اما یک اطمینان قلبی و الهی، نه اطمینان نظامی، وجود داشت که ما خواهیم توانست خط را بشکنیم. طبق آماری که اطلاعات ما بعد از جنگ دادند ۵۰ هزار نفر عراقی در عملیات کربلای پنج کشته وزخمی شدند و ما هم بیش از پنج هزار شهید در عملیات کربلای پنج دادیم، عملیاتی که بیشترین شهید را برای ما داشت. 🔸 سرلشکر پاسدار رحیم صفوی @defae_moghadas
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 ای مولای غریب… سال‌هاست چشم به راهیم، دل‌هایمان خسته از غربت و بی‌پناهی… هر روز، دعایمان یکی است: خدایا، ظهورش را نزدیک کن… تا زمین دوباره بوی عدالت و آرامش بگیرد. 🔸 مداحی و مناجات‌خوانی سید حجت بحرالعلومی «به نماز صبح و شبت سلام… و به نورِ در نسبَت سلام…و به خال کنج لبت سلام…» @defae_moghadas
جمعه‌تون بخیر 🌺 راستش رو بخواید، این روزا کانال ما شده اتوبان تهران–قم! یه عده مثل تاکسی خطی هر روز می‌آن، یه عده مثل اتوبوس بی‌آرتی سریع خارج می‌شن، یه عده هم قدیمی‌ترن، مثل راننده‌های کامیون که سال‌ها تو جاده بودن، می‌ایستن، چای می‌خورن و می‌گن: "ما یاد اون روزای پرخاطره می‌افتیم." ما هم وسط این ترافیک، مثل پلیس راهور گیج و منگ، فقط دست تکون می‌دیم! 😅 هر چی بیشتر محتوا می‌کاریم، کمتر برداشت می‌کنیم؛ انگار داریم توی گلدون بی آب و خاک بذر می‌ریزیم! حق هم باید داد، بعضیا راه رو گم می‌کنن، می‌افتن تو کانال ما، بعد می‌فهمن اشتباه پیچیدن، سریع دنده‌عقب می‌گیرن! ولی خب، اهل دل‌ها فرق دارن؛ اینا مثل رزمنده‌های قدیمی، پایه‌ن، می‌ایستن، می‌مونن، و اعتقادشون اینه که: "ما اینجا رو سنگر می‌دونیم!" خلاصه کانال ما شده ترکیب جاده، پادگان و کافه‌چای؛ هر کی می‌آد یا می‌ره، یا دل میذارن و می‌مونن و پایه‌ن!» ممنون از همه، و اونایی که به اشتباه هم شده یه سری بما میزنن و ...👋👋