تلاش داریم از فردا وارد روایتگری لحظه به لحظه و بر اساس ساعات واقعی اتفاقات عملیات کربلای چهار شویم.
این مطالب وقتی با صدای راویان و نوشتار اونها باشه، بدون شک بسیار جذاب و شنیدنی هستن و گویای سختی عملیات، برای اونهایی که کمتر از حوادث اون روز شنیده اند
🍂 روایت لحظهها / ۱
عملیات کربلای چهار
مقدمه
┄┅═✼✦✦✼═┅┄
روایتی از عملکرد
گردان کربلای اهواز (نور)
از موفقترین گردانهای عمل کننده
از لشکر ۷ ولیعصر (عج)
اواخر آبان یا اوایل آذرماه ۱۳۶۵ بود که جلسهای از سوی فرماندهی لشکر تشکیل شد و دستورات اولیه برای شروع آموزشهای آبیـخاکی در پلاژ صادر گردید.
از همان روزها، شنا، پاروکشی و غواصی در آبهای یخزده زمستانی پلاژ اندیمشک آغاز شد؛ چه در روز، چه در شب، چه زیر آسمان صاف و چه در باران.
پیمانی نانوشته میان نیروها بسته شد: هیچکس حق عقبنشینی نداشت؛ اگر کسی کم میآورد، جای خود را به دیگری میداد، خواه غواص باشد یا نیروی عادی.
اسماعیل، فرمانده گردان، با لباس غواصی سورمهای همراه بیسیمچیهایش به آب میزد و پا به پای نیروها تمرین میکرد. شبها، دست و پای زخمیاش را ماساژ میداد و گرم میکرد تا مبادا در لحظهی آخر از پا بیفتد و عقب بماند.
چه کسی میدانست در ذهن و دل او چه میگذرد؟ او با تجربههای جنگی، اطراف خود را از نیروهای کارکشته پر کرده بود و برای هر موقعیت، سمت و مسئولیتی تعیین کرده بود: جانشین، معاون دوم، معاون سوم، معاون چهارم...
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
🍂 روایت لحظهها / ۲
عملیات کربلای چهار
مقدمه
┄┅═✼✦✦✼═┅┄
اول قرار بود عملیات کربلای ۴ در شلمچه انجام شود، اما بعد از مدتی طرح مانور تغییر کرد و مأموریت تازهای به ما ابلاغ شد.
حاج اسماعیل همهی فرماندههای گروهان و معاونها رو جمع کرد و گفت:
«لشکر یه مأموریت دو بُعدی بهمون داده؛ باید هم خطشکن باشیم و هم در عمق عمل کنیم.»
بعد رو به علی بهزادی کرد و ادامه داد:
«گروهان شما خطشکن انتخاب شده. از فردا باید بچههایی رو که شنا بلد نیستن جدا کنید و به گروهانهای قدس و مکه بفرستید.»
این کار ساده نبود؛ خیلیها حاضر نبودن از توفیق غواص شدن دل بکنند. هر کسی دوست داشت خودش جزو خطشکنها باشد.
همراه ما باشید…
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
🍂 روایت لحظهها / ۳
عملیات کربلای چهار
مقدمه
┄┅═✼✦✦✼═┅┄
سید حسن موسوی، جانشین فرماندهی گروهان غواص، میگوید:
«آموزشهای غواصی بسیار سخت بود. ابتدا باید با لباس غواصی و فین، نرمشها و ورزشهای مربوطه را انجام میدادیم و بعد وارد آب میشدیم.
تمرینها مرحله به مرحله سختتر میشد: اول فقط با لباس غواصی، بعد با وزنه، سپس با وزنه و اسلحه، و در نهایت با وزنه، اسلحه و لایفژاکت.
وقتی لباس غواصی میپوشیدیم، بدون وزنه و اسلحه روی آب میماندیم؛ لباس مثل لایفژاکت عمل میکرد. اما وقتی وزنه میبستیم ــ که برای شبیهسازی وزن مهمات طراحی شده بود ــ دیگر نمیتوانستیم روی آب شناور بمانیم و مجبور بودیم مدام پا بزنیم تا روی آب بمانیم و کارمان را انجام دهیم.
در روزهای پایانی، تمرینها با لایفژاکت هم انجام میشد. دلیلش این بود که اگر کسی زخمی شد یا به شهادت رسید، بتوانیم با لایفژاکت او را روی آب نگه داریم.
این تمرینها واقعاً سنگین و طاقتفرسا بود.»
همراه ما باشید…
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
🍂 روایت لحظهها / ۴
عملیات کربلای چهار
┄┅═✼✦✦✼═┅┄
تمرینات سخت آبی خاکی بعد از یک ماه و چند روز رو به پایان بود.
مداومت در تمرینات و رفتن در آب سرد کم کم عادت شده بود و گاه بدون اینکه از کسی بخواهند، شیرچه ای در آن آب تگری می رفتند تا روحیهای به بقیه داده باشند.
لحظه لحظه پلاژ برای همه خاطره شده بود. از نماز جماعت و نمازخانه و دعاهای توسل اش بگیر تا گِل های کنار آب که آنروز مجبور بودیم سر تا پا در آنها غلت بزنیم و خود را به شرایط سخت عادت دهیم.
بوی حرکت به مشام می رسید. حرکتی که برای عده ای از آن جمع، مسیری یکطرفه بود بدون بازگشت... تا خدا،
هوا تاریک شده بود که خبر رسید فردا حرکت داریم به سمت منطقه ای نامعلوم..
و چه شبی رقم خورد آنشب..
آنکس که وصیتنامه ننوشته بود، شروع به نوشتن کرد و دیگری خلوتی گزیده بود و نگاهش روی تک تک دوستانش خشک شده بود و ...
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
🍂 رزمندهای که در میدان نبرد، شمشیرش بر دشمن فرود میآید و در خلوت دل، با نفس خویش میجنگد؛ او هر لحظه دست به دعا دارد و از توسل غافل نمیشود…
جهاد بیرونش با خون و آتش است، و جهاد درونش با ایمان و اخلاص.
#عکس
@defae_moghadas