🍂 به یاد کربلای ۴
سلام برعلقمه، غواص خسته
به آن مردان شیر دست بسته
به اروند وبه سربند وبه غواص
به یاد علقمه، دستان عباس
پریدند همچو مرغان هوایی
امان از این فراق و این جدایی
به یاد کربلای ۴ و اروند
جوانانی که کردندنفس در بند
ز بعد سالها آن سرو رعنا
از او یک استخوانی مانده برجا
بجای قامت زیبای خاکی
ز آنان استخوان ویک پلاکی
نسیم عطر او پیچید در شهر
خوراک کوسه ها یا ماند در بحر
دلم شد غصه دار و دیدگان تر
ز مظلومیت گل های پر پر
سکوت شب بُد وغواص در آب
که جام می گرفت از دست ارباب
به زیر تیر دشمن، رقص در خون
وصالی عاشقانه همچو مجنون
چه بزمی بود آن شب بزم مستان
چراغانی نمودند آن گلستان
گلوله بود، سُرب وتیر و ترکش
مقابل دشمنی قدار وسرکش
شدند در گور، زنده جمع یاران
خموش و درسکوت آن گلعزاران
سپرها، نیزه و آن قصه آب
دوباره زنده عاشورای ارباب
زده طعنه به مرگ غواص بی باک
بدن با تیر کین گردید صد چاک
به ایران علقمه گردیدتکرار
برای نسلها گردید پر بار
خداوندا به حق خون آنان
نگهدار از بلایا مام ایران
✍عبدالله سعیدی ابواسحقی
٣٠بهمن ١۴٠٣
یادمان علقمه خرمشهر
راهیان نور دانشجویی
@defae_moghadas
🍂 روایت لحظهها / ۸
عملیات کربلای چهار
┄┅═✼✦✦✼═┅┄
چند روز مانده به عملیات، شادابی خاصی در اردوگاه گردان حاکم شده بود. تمیزی هوا و سردی همراه با کمی مه، نشانه ای از پرکاری و پرتحرکی نیروها داشت.
نماز جماعت صبح بلافاصله بعد از اذان خوانده و تعقیبات آن با صدای محزون حاج حبیب قرائت شد.
با گرگ و میش هوا بچهها بخط شدند و برنامه امروز که با هماهنگی فرمانده دلاور گردان حاج اسماعیل فرجوانی و برای آخرین تمرین عملی و بسیار حساس اعلام شده بود به اطلاع نیروها رسید.
برنامه ای که بیشتر برای انجام آن به این منطقه آمده بودیم. مانوری جدی و کاملاً سخت در آبهای خروشان اروند بود.
دسته ها بخط شدند و آرام آرام به طرف لب اروند حرکت کردیم.
همه دسته ها بوسیله طناب بهم وصل شده بودند. طنابی که با تکه ای یونولیت روی آب مانده بود تا نظم مسیر حرکت حفظ شود.
بعد از مقداری حرکت بسمت هدف اتفاقی افتاد که همه چیز از هم پاشیده شد و برنامه مانور نیمه تمام بهم ریخت.
زمانی که برای مانور انتخاب شده بود، زمان مناسبی نبود. در این حین آب با سرعت ۷۰ کیلومتر به سمت خلیج فارس برگشت.
این اتفاق دقیقا زمانی افتاد که ما در اوج مانور بودیم. سرعت آب باعث شد تا نظم گردان بهم بریزد و طناب رها شود. آب با سرعت بچهها را بطرف دهانه خلیج فارس میبرد.
برای روحیه دادن به نیروها شعار صبحگاه علی و یا علی....علی، را سر دادیم و در آن حال با شادابی و خنده ...
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
ان شاءالله تا اینجای روایت کربلای چهار رو همراهی کرده باشید
بقیه این جریان و توسل عجیب بچهها رو به حضرت زهرا سلام الله علیها در فایل های صوتی زیر بشنوید که خیلی شنیدنیه
PTT-20211223-WA0056.opus
زمان:
حجم:
244.2K
🍂 مانور قبل از عملیات ۱
سید باقر احمدی ثنا
از غواصان گردان کربلا در عملیات کربلای۴
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
PTT-20211223-WA0055.opus
زمان:
حجم:
377.6K
🍂 مانور قبل از عملیات ۲
سید باقر احمدی ثنا
از غواصان گردان کربلا در عملیات کربلای۴
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
PTT-20211223-WA0057.opus
زمان:
حجم:
212.6K
🍂 مانور قبل از عملیات ۳
سید باقر احمدی ثنا
از غواصان گردان کربلا در عملیات کربلای۴
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
PTT-20211223-WA0054.opus
زمان:
حجم:
267.2K
🍂 مانور قبل از عملیات ۴
سید باقر احمدی ثنا
از غواصان گردان کربلا در عملیات کربلای۴
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
🍂 روایت لحظهها / ۹
عملیات کربلای چهار
┄┅═✼✦✦✼═┅┄
کمپرسیها بالاخره آمدند و خبر از حرکت را دادند. مقصد را نمیدانستیم و فرماندهان هم چیزی نمی گفتند.
بیشتر می خواستیم ببینیم عملیات در کدام منطقه است هر چند می دانستیم در عملیات آینده، گذشتن از آب را خواهیم داشت.
اذان مغرب با صوت دلنشین بچه ها گفته شد و بصورت تعجیلی نماز را خواندیم و هر کس بسمت اسلحه و کوله پشتی اش رفت و آنها را برداشت و به طرف محل توقف کمپرسی ها حرکت کردند.
فرمانده گروهان ها نیروهایشان را بخط کردند و بصورت فشرده همه را در عقب ماشین ها جا دادند.
هر نفر با اسلحه و کوله پشتی و متعلقات نظامی و بشکه های آب و...، فضای قابل توجهی را اشغال کرده بود و در شرایطی سخت، در کفی سرد فلزی کنار هم قرار گرفتند.
در کمال تعجب بر روی همه کمپرسی ها برزنت کشیدند تا هیچ چشم نامحرمی امنیت عملیات را به خطر نندازد.
با صلوات ماشین ها بحرکت درآمدند و در مسیر آبادان به راه افتادند .
شرایط بسیار سختی را در عقب کمپرسی داشتیم، خصوصا اینکه هر از چند گاهی دست اندازی ما را بلند می کرد و به کف می زد.
لحظه شماری می کردیم تا هر چه زودتر به مقصد برسیم ولی گویی جاده پایانی نداشت و به دور خودمان می چرخیدیم.
سردی هوا بخاطر بی تحرکی، بیشتر و بیشتر در بدن هایمان نفوذ می کرد و طاقت ها را کم کرده بود.
در آن سرما ، مایعاتی که مصرف کرده بودیم مشکلاتی بوجود آورده بود که بخاطر عدم امکان توقف چارهای جز تحمل نداشتیم
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
🍂 روایت لحظهها / ۹
عملیات کربلای چهار
┄┅═✼✦✦✼═┅┄
بعد از گذشت ساعاتی بالاخره نزدیک اذان صبح وارد خیابانی شدیم که بر اثر تاریکی و خواب آلودگی متوجه اطراف نشدیم و وارد ساختمان چهارطبقه ای شدیم و در اتاقی نماز صبح را خواندیم و خوابیدیم.
تا نزدیک ظهر بی هوش افتاده بودیم که بر اثر گرسنگی بیدار شدیم تا هم گرسنگی را درمان کنیم و هم آماده نماز شویم.
از پله ها که پایین آمدیم با ممانعت دربان ساختمان که از نیروهای گردان بود مواجه شدیم.
بهخاطر بالا بردن امنیت منطقه تردد را به حداقل رسانده بودند.
با ورود به خیابان متوجه مسجد و کلیسای آبادان که در کنار هم قرار داشتند شدیم. از موارد نادری که اینک می دیدیم.
🔻 توضیح:
کلیسای ارامنه گریگوری آبادان با نام «سورکارپت» که در آبادان ابتدای خیابان زند و جنب مسجد امام موسی بن جعفر(ع) معروف به مسجد بهبهانی ها واقع است.
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
🍂 روایت لحظهها / ۱۰
عملیات کربلای چهار
┄┅═✼✦✦✼═┅┄
روایت صبح عملیات کربلای ۴
امروز صبح، نیروهای گردان کربلا پس از اقامهی نماز صبح و توسل، به خوابگاههای خود بازگشتند. در همان ساعات، بوی عملیات بهوضوح در فضا پیچیده بود و همه آرامآرام به محوطه میآمدند. برخلاف عملیات والفجر ۸ که محدودیتهای شدیدی در رفتوآمد وجود داشت، این بار نیروها آزادانه در اطراف مسجد بهبهانی و کلیسا قدم میزدند، با یکدیگر سخن میگفتند و به هر گوشهای سرک میکشیدند.
کمکم زمان به ظهر نزدیک شد و رزمندگان آمادهی برگزاری نماز جماعت در مسجد بهبهانی شدند. از همان صبح، غواصان خطشکن بهصورت گروهانی و پیاده از وسط باند فرودگاه متروکه آبادان حرکت کرده و مسیر خود را به سمت تصفیه خانه آب «دیری فارم» آبادان ـ ادامه دادند. در آنجا، در زیرزمینهای تصفیه خانه، محل تجمع و آمادهسازی نیروها برای ورود به اروند فراهم شده بود.
این لحظات، سرشار از انتظار و هیجان بود؛ هر کس در دل خود میدانست که ساعات سرنوشتسازی در پیش است. نیروها با آرامش ظاهری اما با قلبهایی پر از اضطراب و امید، آماده میشدند تا در مسیر دشوار عملیات کربلای ۴ گام بردارند؛ عملیاتی که قرار بود نام رزمندگان این عملیات را در تاریخ دفاع مقدس جاودانه کند.
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas
🍂 روایت لحظهها / ۱۱
عملیات کربلای چهار
┄┅═✼✦✦✼═┅┄
در روزهای منتهی به عملیات گروهی از نیروهای قرارگاه نصرت و گردان قائم که کار شناسایی هور را به عهده داشتند، به فرماندهی نادر دشتی پور و سعید جهانی به گردان معرفی شدند و تعداد نیروهای گردان افزایش یافت.
با این افزایش پشتیبانی موظف به تامین اقلام مورد نیاز آنها تا آخرین لحظات شد.
روز ۱۳۶۵/۱۰/۳
حاج اسماعیل حدود یک ساعت قبل از اذان ظهر در مسجد حاضر شد و سخنرانی حماسی خود را برای همه نیروهای گردان انجام داد و شور و حال خاصی در میان بچهها به وجود آورد.
حدود ساعت ۱۲ ظهر روز سوم دیماه (۱۳۶۵/۱۰/۳)، نماز خوانده شد و حرکت از مقر آبادان به سمت نقطه شروع عملیات آغاز شد. گروههای قدس و مکّه برای سوار شدن به قایقها به سمت نهر جروف حرکت کردند.
در همین حین، حاج اسماعیل رو به بیسیمچی خود کرد و گفت: «لباسهای غواصی منو بیار». تا لباس آورده شد، حاج اسماعیل در برابر تعجب اطرافیان گفت: «واقعاً قصد دارم با شما بیام». هنوز باور نمیکردیم، اما فهمیدیم که با توجه به شرایط سخت عملیات، تصمیم دارد راسا همراه غواصها در عملیات شرکت کند.
#روایت_لحظهها
@defae_moghadas